ماجرای جالب : "نتیجه گیری شرلوک هولمز و معاونش واتسون"
3 views
Skip to first unread message
Shamabadi
unread,
Apr 18, 2011, 4:12:07 PM4/18/11
Reply to author
Sign in to reply to author
Forward
Sign in to forward
Delete
You do not have permission to delete messages in this group
Copy link
Report message
Show original message
Either email addresses are anonymous for this group or you need the view member email addresses permission to view the original message
to باشگاه پژوهشگران جوان قم
کارآگاه هلمز و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند، نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست . بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: "نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟" واتسون گفت:"ميليون ها ستاره مي بينم". هلمز گفت: "چه نتيجه اي مي گيري؟" واتسون گفت: "از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم". "از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد." "از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد". شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: "واتسون!" تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند