همه جای دنیا تبعید میکنن،تو ایران ممنوع الخروج...خودشونم میدونن اینجا کجاست!پادشاهی درزمستان به یکی ازنگهبانان گفت:سردت نیستگفت:عادت دارمگفت:میگویم برایت لباس گرم بیاورندوفراموش کردصبح جنازه نگهبان راديدندكه روی دیوارنوشته بود:به سرما عادت داشتم اماوعده لباس گرمت مرا ویران کرد..حکایت مملکت ماست...خر،خروس ،وسگ داشتن از ایران میرفتن،علتشو پرسیدن:خروس گفت انقدر ساعت و عقب جلو کردن نمیدونم کی بخونم کی نخونم؟سگ گفت:نفهمیدم من باید بگیرم،110باید بگیره، بسیج باید بگیره،لباس شخصی باید بگیره؟ خرگفت: نفهمیدم من خرم،ملت خرن، دولت خره،اصلآ هویتمونو ریختن به هم..!!حکیمی را گفتند که آیا ایرانیان همه بوقند؟ حکیم بر آشفت که حاشا و کلا تهمتی نارواستگر بوق را فشار وارد آید صدایش همی در آید لیک اینان را نه