طایفه ی بایندر ترکمان گروس، در شهرستان بیجار بیجار گروس

825 views
Skip to first unread message

بايكال بيجار

unread,
May 27, 2011, 1:22:31 PM5/27/11
to بچه های باحال بیجاری, bi...@googlegroups.com
طایفه ی بایندر ترکمان گروس، در شهرستان بیجار بیجار گروس


طایفه ی بایندر ترکمان گروس


بایندر از طوایف ترکان ماوراء قفقاز است و این طایفه وقتی به سرزمین
ایران آمدند،نامشان را با طوایف دیگر این سرزمین توأم کرده اند و قاجارها
نیز با این طایفه نزدیک بوده و حتی شریم سرنوشت و همسفر ایشان بوده اند.


« این طوایف در حدود قرن هشتم هجری قمری با سایر طوایف ترک ماوراء قفاز
به ایران مهاجرت کرده اند و حتی عده ای، از بایندرها را از بازماندگان
مغولان دانسته اند به گونه ای که قائم مقام فراهانی معتقد بوده که :
(( قوم اوچق مغول اول چهار نفر بوده اند که اول آنها در بایندر است که در
اصل ( بای اندر ) بوده،(( بای )) به معنی بزرگ و باشکوه است و (( اندر ))
مکان مرتفع مانند پشته و کوه، پس بایندر یعنی بزرگ و بلندقد. جای اول
آنها در حوالی « یورت قای » بوده است و معلوم نیست که در چه عهدی به
ایران رسیده لیکن « یورت » ایشان در این ملک معلوم است و تا کنون به
«بایندر یورتی» مشهور و آن موضوع از رباع سهند، مقامی دل پسند است و در
عهد دولت مغول فضای این یورت، مقام ایل بوده ودر آن جنت عدن نشو و نما
نموده اند تا با گذشت ایام در حدود قراباغ و نخچوان پراکنده گشته و
روزگاری دراز است که در ملک برزع ( سرزمینی از آذربایجان ) یورت( جای ِ
مسکن) گرفته اند و بعضی جانب مرز گروس رفته و در آن سرزمین ساکن قراع ئ
رباعند و مالک عقار و ضیاع ودر ذکر فخر این قوم و شرع مدح این ایل همین
بس است که فاضل عهد، فاضل خان و خواجه ی خلد محمدعلی بیک از ایشان
برخواسته یکی در عهد خاقان مغفور منصب کلانتری داشت و این یک اینک در
حضرت خدیو جهان و مالک رق شهان پایه ی قرب و رتبه اختصاصی دارد که محسود
دور زمان و مغبوط اوج آسمان است »

نوشته های قائم مقام فراهانی نشان میدهد طایفه ی بایندر ترکمان گروس از
حدود قرن هشتم هجری در هنگام سیطره ی مغولان به شمال غرب و غرب کشور وارد
شده و بعدها تیز در گروس ساکن گردیده و گروسها از اعقاب این طایفه هستند.

البته از این ایل بزرگ بایندر، افرادی از طایفه های آق قویونلو و
قراقویونلو نیز در گروس ساکن بوده اند٬ به طوری که بزرگان روستای
نگارستان بیجار ذکر کردند که تعدادی سنگ قبر در قبرستان قدیمی این روستا
وجود داشت که نام طایفه بر روی آنها، طایفه های آق « قراقویونلو » حک
گردیده بود؛ این سنگ قبرها بر اثر گذشت زمان در زیر خاک مدفون شده اند.

افراد ایل بایندر در گروس، در جنوب رودخانه قزل اوزن ساکن شده و شرق
بیجار را مسکونی ساخته اند. اما از این طایفه علاوه بر آنهایی که قائم
مقام فراهانی نام می برد، می توان به علی اشرف خان امیر مغزز گروسی
( حاکم اردبیل، کاشان، و کردستان و گروس ) و برادرزاده اش دریا دار شهید،
غلامعلی خان بایندر که فرمانده ی ناوگان دریایی ایران در خلیج فارس بوده
است اشاره کرد. و باید گفت که این طایفه ی بزرگ هم، پا به پای دیگر
ساکنان گروس در حفظ و آبادانی گروس از جان خود مایه گذاشته اند.

کلمات کلیدی : طایفه ی بایندر ترکمان گروس بایندر از طوایف ترکان ماوراء
قفقاز است و این طایفه وقتی به سرزمین ایران آمدند،نامشان را با طوایف
دیگر این سرزمین توأم کرده اند و قاجارها نیز با این طایفه نزدیک بوده و
حتی شریم سرنوشت و همسفر ایشان بوده اند.


منبع: http://www.bijaronline.com/article45.html

http://www.bijar-azarbaijan.blogsky.com/1390/02/26/post-119/
________________________________________________________________________
یک دوم کردستان جزء ولایت آذربایجان است

علی مراد خان زند: قلمرو علیشکر (همدان، ساوه، اراک، یک دوم کردستان، یک
سوم کرمانشاه،...) و قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان جز ولایت آزربایجان
است

مئهران بهارلی

در عصر زندیه فرمانهائی از دو فرمانروای این سلسله یعنی کریم خان و علی
مرادخان وجود دارد که در آنها آزادیهای مسیحیان و مبلغین آنها را تأمین
می‏شود. این فرمانها پس از آن صادر شده اند که "عمدة المسیحیة پادری
فرنسیه حکیم" نزد کریم خان و "عمدة المسیحیه پادری اورانوس حکیم" به حضور
علی مرادخان رسیده و خواستار آزادی "پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک
محروسه" و اینکه "در هر کجا که خواسته باشند توقّف و سکنی کرده، هر یک از
ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشد نزد ایشان آمد و شد کرده،
تعلیم گیرند" گردیده اند. فرمان علی مراد خان نیز مانند فرمان کریم خان
زند و در فرمتی کاملا مشابه، راجع‏ به اقامتگاه نمایندگان مذهبی و خلفای
مسیحی و سوداگران به حکام‏ و بیگلربیگیان سرتاسر کشور صادر شده که تا حد
امکان تحصیلات لازم‏ را معمول داشته و رضایت خاطر نامبردگان را فراهم
سازند. این فرمان در نشریه بررسی های تاریخی وابسته به نشریه ستاد بزرگ
ارتشتاران- کمیته تاریخ نظامی در سال ١٣٤٦ منتشر شده است.

اهمیت این دو فرمان یکی نیز در آن است که حدود قلمرو شمال و جنوب
آزربایجان را به وضوح بیان می کنند. طبق این دو فرمان در شمال نواحی گنجه
و قره باغ و نخجوان و شیروان یعنی تقریبا همه جمهوری آزربایجان فعلی بخشی
از ولایت آزربایجان است. در جنوب نیز علاوه بر دارالسلطنه تبریز، قلمرو
علیشکر یعنی اراضی ای وسیع از ساوه و اراک و همدان یعنی تقریبا کل
استانهای مرکزی و همدان و بخشهائی از استانهای تهران و قم فعلی به علاوه
نیمه شرقی استان کردستان فعلی و یک سوم شرقی استان کرمانشاه و بخشهائی از
استان لرستان فعلی جز اراضی آزربایجان می باشند.


فرمان علی مراد خان زند


حکم والا شد آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری اوانوس حکیم‏ وارد
حضور و بعرض والا رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت مکان؟ صفویه‏ انار
اللّه براهینهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه‏ ایران
جا و مکان داشته هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول و تجار و سوداگران
این طایفه بتجارت قیام و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت
اعمال دیوان مینموده‏اند، مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که
خلاف ملت؟ مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر
نگردیده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه بآنها
ضرر و نقصانی برساند بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن
آنها را ترجمان نمایند و پادریان کرملیان‏ دو نیکان و جزونت و کنحوجی و
اکوستن و غیره که از ولایت‏ آذربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه
تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکر؛ و دار السلطنه اصفهان و الکاء
فارس از شیراز و بندرعباس‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که
خواسته باشند توقف و سکنی کرده هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان
که خواسته باشند نزد ایشان آمدوشد کرده تعلیم گیرند و درس بخوانند نیز
ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مزبوره اموات خود را در مقامی که بجهة مدفون
آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند عایق و
مانعی جهت آنها نباشد و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده
احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعا و عرض خود
ارقام مذکوره را بنظر رسانند. لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام
گرام و عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امر مذکوره بنحویکه حسب الارقام
سلاطین‏ مراد مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول و عشور متوجهات حسابی تجار
و سوداگران را باز یافت و تخلف از فرموده جایز ندارند و در عهده شناسند.


تحریرا فی شهر جمادی الثانی سنه *١١١٥ (در اصل سند نشریه ستاد بزرگ
ارتشتاران اینگونه آمده است. احتمالا اشتباه چاپی است و می باید ١١٩٥ و
یا بعد از آن باشد)


منبع:


١-اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (٢ صفحه - از ١٥١ تا ١٥٢).
نشریه بررسی های تاریخی - دی ١٣٤٦ - شماره ١١ . نویسنده: مفخم، محسن
(وابسته به : نشریه ستاد بزرگ ارتشتاران- کمیته تاریخ نظامی. دو ماهنامه
بررسی های تاریخی، تاریخ و تحقیقات ایرانشناسی، قطع : کتابی. هیئت رئیسه
افتخاری: تیمسار سپهبد اسدالله صنیعی، تیمسار فریدون جم، دکتر عالیخانی.
هیئت مدیره: تیمسار سپهبد غلامرضا ازهاری، تیمسار سپهبد علی کریملو،
تیمسار سرلشگرحسین رستگار نامدار. هیئت تحریریه: آقای دکتر خانبابا
بیانی، دکتر عباس زریاب خوئی، سیدمحمد تقی مصطفوی، سرهنگ دکتر جهانگیر
قائم مقامی)


٢-قائم مقامی، جهانگیر، یکصد و پنجاه سند تاریخی از جلایریان تا پهلوی،
تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨.

٣-آزه‌ربایجانˊین تاریخ و مده‌نییه‌تینین بورژووا ساختالاشدیریجیلارینا
قارشی. پروفئسور شٶوکه‌ت تاقییئوا٬ باکی. ١٩٧٨

پادری: از واژه پادرئ در زبان لاتین اخذ شده و منظور میسیونرهای مسیحی
پروتستانی که از طریق کمپانی هند شرقی و دولت بریتانیا حمایت می‌شدند
است.

علی‌مرادخان زند: پنجمین پادشاه دودمان زند ایران و جانشین صادق‌خان زند
بود. وی از سال ١١٩٦ تا ١١٩٩ (۳ سال) سلطنت کرد و در این سال
درگذشت.علی‌مرادخان زند که در آغاز بر اصفهان فرمان می‌راند توانست
بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.

عراق عجم: در مقابل عراق عرب ویا قسمت سفلای بین النهرین نامی است که از
دوره امپراتوری تورکی سلجوقی جایگزین نام جبال و یا ایالت جبال سابق و یا
ناحیه ای که یونانیان آنرا ماد می نامیده اند شده است. هرچند مفهوم عراق
عجم در گذشته برای نامیدن سرزمین وسیعی در ایران مرکزی بکار رفته بود، با
اینهمه این نام در برهه هائی از زمان قسمتی از آزربایجان قدیمی در شمال
غرب ایران را نیز شامل می شده است، یعنی در مناطقی بین دو مفهوم
آزربایجان و عراق عجم همپوشانی بوده است. به عبارت دیگر در برخی از برهه
های زمانی بخشهای جنوبی آزربایجان، علاوه بر داشتن نام آزربایجان، به
همراه دیگر بخشهای ایران مرکزی یکجا عراق عجم نیز نامیده می شده است و در
مقاطع زمانی دیگر، حدود عراق عجم از جنوب منطقه همدان یعنی از خارج
آزربایجان شروع می شده است. بخشهائی از آزربایجان که عراق عجم گفته می شد
خود در دوره های گوناگون متغیر بوده و در گسترده ترین حالت خود، مناطق
آزربایجانی منطبق بر استانهای فعلی زنجان و قزوین (خمسه آزربایجان) و
همدان و استانهای مرکزی (اراک یا عراق) و قم و تهران و نواحی شرقی
استانهای کردستان و کرمانشاهان را شامل می‌شده است. حوزه عراق عجم (یعنی
عراق غیر عرب) آزربایجان، از زمان قدیم ترک نشین بود و همگی ترکان این
مناطق همواره استقلال فرهنگی، زبانی و هویتی ترکی خود را نسبت به بخشهای
غیرآزربایجانی عراق عجم حفظ کرده بودند.

قلمرو علیشکر: منطقه‌ عراق عجم آزربایجان به مرکزیت همدان بعدها در
دوره‌ی دولت ترکی آزربایجانی آق‌ قویونلو به دلیل اعتبار بالای علی شکر
بیگ بهارلو، یکی از سران و امرای مشهور طایفه بهارلو به نام قلمرو
"علیشکر" نامیده شده است. بعد از قاراقویونلوها، در دوره آق قویونلوها،
صفویان، زندیه و حتی افشاریه نیز در اغلب کتب تاریخی این جنوبی ترین
منطقه آزربایجان به نام علی شکر بیگ معروف بوده است. در تمام این دوره،
منطقه مذکور ترک نشین و بخشی از آزربایجان قدیمی بود.

بهارلوها از ارکان و تکیه گاههای اصلی امپراطوری ترکی آزربایجانی
قاراقویونلو بودند. نام این طایفه از نام قلعه بهار (شهر بهار کنونی)
واقع در استانِ آزربایجانی همدان گرفته شده است. سرزمین اصلی این طایفه،
منطقه همدان بود. یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین افراد بهارلو در سده ٩
هجری قمری، علی شکربیگ بهارلو فرزند بایرام‌ قارا بیگ از ملازمان نزدیک
جهانشاه ابوالمظفر قاراقویونلو بود که بر تمام امیرزادگان تورکمان برتری
یافت. وی سالها تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و سراسر خوزستان را
در تصرف خویش داشت. پس از وی نیز پسرش پیرعلی رئیس ایل در همدان به سر
می‌برد.

همدان در دوره تورکمانان آق ‌قویونلو تابع حوزه حکمرانی علی شکر بود.
حوزه علی شکر به مرکزیت منطقه همدان به نوبه خود در غرب شامل یک سوم شرقی
کرمانشاهان تا ساحل رودخانه قره‌ سو، نیمی از کردستان و لرستان می شد.
حدود شرقی قلمرو علی شکر آزربایجان، تا ساوه در استان مرکزی را شامل می
گردید. بلوکات ساوه در سالهای نخستین امپراتوری ترکی-آزربایجانی صفویه،
جزو قلمرو علی شکر و یکی از قلمروهای استقرار ایلات وابسته به نهاد حکومت
صفویه (ترکان قزلباش و بعدها شاهسون ها) گردید. قلمرو علی شکر بعدها به
خاک دولت عثمانی ملحق شد، اما در سال ٩٠٨ هجری قمری با چیرگی نیروهای
دولت ترکی آزربایجانی صفویه بر سلطان مراد عثمانی، شهر همدان آزربایجان،
والی نشین منطقه مذکور بدست قزلباشها افتاد

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/2011/02/blog-post.html#comments

http://bijar-azarbaijan.blogsky.com/1389/12/17/post-95/
_______________________________________________________________________

بايكال بيجار

unread,
May 27, 2011, 1:32:32 PM5/27/11
to بچه های باحال بیجاری, iran4i...@googlegroups.com
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages