[image: دانشگاه
شریف]<http://www.farhangnews.ir/site/DeskTopModules/NewsAgency/ShowImage.aspx?Id=25624>چندی
پیش عکس رییس دانشکدهی فیزیک دانشگاه شریف در کنار یکی از شاگردانش که
کشف حجاب کرده بود، در سایتهای خبری منتشر شد؛ عکسی که توسط خود ریاست
دانشکدهی فیزیک در سایت دانشگاه به مدت چهار سال قرار داده شده بود.
.
خبرنامه دانشجویان ایران: اقدامات رییس دانشکدهی فیزیک دانشگاه شریف تنها به
این یک مورد محدود نمیشود و شرایط دانشکده به گونهای است که حتی تراسهای
دانشکده تبدیل به پاتوق شده تا جایی که دختران و پسران در این محیط گاهی به
صورت مختلط پاسور بازی میکنند یا به رقص و پایکوبی میپردازند!
ادعای علمی بودن این اساتید و فخر فروشی آنان به دانشجویان درحالی است که این
افراد از لحاظ علمی هم بسیار ناکارآمد بوده و فقط به این علت که از موقعیت خوب
دانشگاه شریف و افراد نخبهای که به این دانشگاه وارد میشوند استفاده
میکنند، موقعیت خود را حفظ کردهاند.
گفته می شود مشی این افراد به جای قدردانی از دانشجویان، تحقیر آنان است و جو
را به صورتی سامان دادهاند که یک دانشجو در حالت عادی تشویق میشود که برای
ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و دیگر برنگردد.
اساتید این دانشکده از لحاظ مذهبی هم تقیدات را رعایت نمیکنند. تماس دست
استاد با دانشجوی دختر در کلاس، مطرح کردن حرفهای نامناسب (مثل شرابخواری و
کیفیت فیزیکی شراب به عنوان مثال درسی) و روزهخواری در جلوی دانشجویان از این
موارد است.
پارچههای سیاه عزاداری ماه محرم هم معمولاً با اصطکاک و به صورت محدود در
محیط دانشکده نصب میشود. محیط دانشکده و کتابخانه را طوری طراحی میکنند که
به صورت اختلاط بیشتر باشد و اگر کسی اعتراضی کند انگار به اجرای یک پدیده به
صورت عادی اعتراض داشته است.
در سالهای گذشته کتابخانهی دانشکدهی فیزیک به صورت محیطی مجزا بود ولی یکی
از اقدامات رییس جدید دانشکدهی فیزیک، آقای وحید کریمی پور، این است که
کتابخانه که قبلاً به صورت مجزا بود (میز و صندلیهای دختران و پسران در دو
طرف مجزای کتابخانه بود)، را به صورت مختلط و میزهای یکسان قرار داده است که
دانشجویان دختر و پسر به صورت مختلط اطراف این میزها مینشینند و گاهی محیط
کتابخانه به صورت پاتوق درمیآید.
یکی دیگر از اقدامات رییس جدید این است که تراسهای دانشکده را به روی پسران و
دختران بازگشایی کرده و گاهی دختران و پسران دانشکده در کمال وقاحت روی
تراسها پاسور بازی میکنند و کسی هم اعتراضی نمیکند.
دکتر رسول صدیقی از امضا کنندگان نامهی نگین جام زهر دوم در کسوت نمایندهی
مجلس ششم بود و یا دکتر اعظم ایرجیزاد که در سال 2006 میلادی در یک کنفرانس
علمی در جزیرهی مالت شرکت میکند که هدف از آن به رسمیت شناختن اسراییل در
بین کشورهای خاورمیانه بوده است و یا دکتر رضا منصوری که در سال 1365 دبیر
اجرایی کنفراسی در فلسطین اشغالی میشود و حتی آگهی آن را در دانشکده نصب
میکند، که با اطلاع رییس دانشگاه با پادرمیانی رییس وقت سازمان انرژی اتمی و
سپردن تعهدی مبنی بر پشیمانی به سر کار برمیگردد؛ همچنان در دانشکده فیرزیک
دانشگاه شریف مشغول به کار هستند.
[image: دانشگاه شریف] <http://www.unp.ir/>
رفتار این اساتید به حدی است که صراحتاً در سر کلاسهای درس و جمعهای علمی
کشور را به تمسخر میگیرند چه اینکه به عنوان چند مثال خاص بارها دکتر فرهاد
اردلان در جلسات عمومی به سران کشوری توهین کرده است یا اسلامی کردن
دانشگاهها را زیر سؤال برده است.
چند سال پیش عدهای از دانشجویان بسیجی به مناسبت روز معلم به دکتر کریمیپور
کتابی از انتشارات بسیج دانشجویی با عنوان «نشت نشا» را تقدیم میکنند و وی
جلوی همهی دانشجویان دانشجویان بسیجی را به تمسخر میگیرد.
گفتنی است دو ماه پیش معاونت فرهنگی دانشگاه عکس امام و رهبری را برای نصب در
مکان مناسبی در محیط دانشکده فرستادند؛ ولی وی زیر بار نرفته و اجازهی نصب آن
را نداده است؛ حتی عکس شهدا به بهانه مکدر شدن روحیه دانشجویان! جمع آوری شده
است.
در ایام فتنه هم تعدادی از این افراد با دست بند سبز در دانشگاه ظاهر میشدند
تا جاییکه دکتر اردلان با وجود ادعای عدم سیاسیکاری در محیط دانشکده (که با
این دلیل واهی آقای دکتر گلشنی را به دلیل نصب عکس امام و رهبری زیر سؤال برده
بود) در ایام فتنه در برخی سمینارها با دستبند سبز حاضر میشد.
به عنوان نمونهای دیگر میتوان به آقای دکتر مصفا اشاره کرد که در ایام فتنه
با دستبند سبز در دانشکده حاضر میشد یا به عنوان نمونهی دیگر آقای دکتر
جعفری از اساتید تازه جذب شده که در دانشگاه صنعتی اصفهان در ایام فتنه به
خاطر اقدامات تندروانه توبیخ شده است.
این در حالی است که حتی پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد و تاکید رهبر انقلاب
بر حل و فصل عاقلانه قضایا و در ایام پس از انتخابات و مخصوصاً در 25 بهمن سال
گذشته دانشجویان از سوی این اساتید به شورش تشویق میکردند.
دکتر کریمیپور در صفحهی فیسبوک شخصی خود برای شرکت در تجمع غیرقانونی 25
بهمن فراخوان داده بود و سپس در حمایت از دانشجویان خاطی به مسؤولان دانشگاه
به دلیل مجازات آنها اعتراض نمود. وی همچنین در مقالهای که در سایت احمد
شیرزاد منتشر شد، به طور تلویحی نظام را به ترور دکتر علیمحمدی متهم کرد.
آمار بالای خودکشی در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف در حالی است که مسئولین به
جای پاسخگویی در برابر این پدیده دانشجویان و مشکلات شخصی آنها را به عنوان
عامل قضیه مطرح میکنند در حالی که اگر جو با نشاط و علمی و امیدوارانهای در
دانشکده حاکم بود، اکنون شاهد چنین وضعیتی نبودیم. حتی یکی از خودکشی کنندگان
در نامهای که از او به جا ماند، صراحتاً وضعیت نامناسب علمی دانشکده را به
عنوان عامل خودکشی مطرح کرده بود.
گفتنی است در طی نه ماه از اردیبهشت 89 تا اسفند 89 سه خودکشی در دانشکدهی
فیزیک شریف صورت گرفته است که از حد متوسط خودکشی در دانشگاه شریف بسیار
بالاتر است.
از طرف دیگر در جذب نیروهای جدید هیأت علمی هم سیاسی بازی و نفع پرستی به وفور
دیده میشود. اساتید ارزشی و مستقل نمیتوانند به حلقه بسته هیأت علمی راه
پیدا کنند حتی اگر همه توانمندیهای علمی را داشته باشند.
مکرراً مشاهده شده است که اساتیدی که تواناییهای علمی غیرقابل انکاری
داشتهاند حذف شدهاند و اساتیدی که توانایی علمی چندانی ندارند ولی به لحاظ
سیاسی و شخصیتی مورد تأیید اساتید قبلی هستند وارد میشوند.
اساتید جدید معمولاً افرادی هستند که علی رغم نداشتن روحیه مستقل و مذهبی به
علت حضور چند ساله در خارج از کشور (کعبهی آمالشان) معمولاً روحیاتی غیربومی
دارند و دانشجویان را به سمت لاقیدیِ مذهبی و ملی سوق میدهند.
برای لیست اساتیدی که به دلایل واهی از دانشکده حذف شدند میتوان از دکتر مهدی
سعادت، دکتر مهدی خاکیان، دکتر محمدرضا ابوالحسنی اشاره کرد. حتی با وجود
مخالفت اکثر دانشجویان دانشکده با اخراج دکتر سعادت وی از دانشکده اخراج شد.
در سال 1374 مسئولین سکولار این دانشکده به شدت برای حدف دکتر گلشنی نیز تلاش
کردند که با انتخاب وی به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی این موضوع منتفی
شد. البته پس از آن دکتر گلشنی هرگز در جلسات شورای دانشکده شرکت نکرد.
در مورد اساتید مستقل نیز میتوان به دکتر خرمی، یکی از شاخصترین فیزیکدانان
ایران که پس از سه ترم در دانشکده او را تبدیل وضعیت ندادند و به همین دلیل از
دانشکده رفت و دکتر پرویزی اشاره نمود.
به عنوان نمونه میتوان به یکی از اساتید دانشکده، دکتر لالهی معمارزاده
اشاره کرد که اخیراً عکس بیحجاب او در کنار استادش دکتر کریمیپور را روی
سایت دانشگاه قرار داده بودند.
[image: دانشگاه شریف 1]
پذیرش دانشجویان دکتری هم در کمال بی مسئولیتی صورت میگیرد در این دانشکده هر
سال حدود 20 دانشجوی دکتری پذیرش میشود در حالی که نه تنها موضوع خاصی به
عنوان زمینه تز آنها در نظر گرفته نشده بلکه حتی معلوم نیست با چه کسی قرار
است کار کنند.
جالب است با این توجیه که استاد و دانشجو باید از سازگاری و علاقه به یکدیگر
مطمئن شوند این جماعت را که به صورت فلهای پذیرش شدهاند در طول چند سال، آن
هم با منت، مثل سیب زمینی جدا میکنند و در ادامه با عوض کردن جای شاکی و متهم
با متهم کردن درصد قابل توجه بلاتکلیف مانده به کم کاری و بیانگیزگی و همچنین
معرفی آنها به تحصیلات تکمیلی به عنوان عنصر کمکار زمینه فشار را بر روی
آنها را دو چندان میکنند؛ تا آنها برای جلوگیری از ادامه تضییع حقوق خود به
گدایی عواطف و برانگیختن ترحم برای جلب حمایت روی آورند! جالب اینجاست که در
صورت تقاضای دانشجوی بلاتکلیف برای انتخاب استاد از خارج دانشگاه با این توجیه
مضحک که «اگر میخواستی با فلانی کار کنی چرا آمدی دانشگاه شریف»! وی را ملامت
میکنند؛ در حالی که این جواب وقتی میتواند مطرح باشد که مسئولین به وظایف
ابتدایی خود در فراهم کردن استاد با موضوع تحقیقاتی کوتاهی نکرده باشند. خلاصه
مسئله بلاتکلیفی درصد بالایی از دانشجویان دکتری در چند سال اول دوره! و تشدید
فشارها بر آنها در دانشکده یک معضل همیشگی است.

دردنامه يك دانشجوي نخبه فيزيك دانشگاه
شريف
«دانشكده فيزيك دانشگاه شريف» يا «پارتي هاي لاس
وگاس»؟!
چندي پيش
خبري مبني بر حضور اساتيد اسرائيلي در دانشكده فيزيك دانشگاه شريف منتشر شد اما كسي
فكر نمي كرد ماجرا عميق تر از آني باشد كه در رسانه ها منتشر شد.
به گزارش فارس
در اين نامه آمده است: باز هم يك سال تحصيلي خسته كننده در دانشكده فيزيك دانشگاه
شريف شروع شده است. هر سالي كه مي گذرد احساس مي كنم يك سال ديگر از عمرم تلف رفته
است. من روزگاري عاشق و شيفته فيزيك بودم و در اعماق خيالاتم تصور مي كردم كه از
فيزيك هم مي توان به خدا رسيد، ولي با حال و روزي كه حالا دارم احساس مي كنم كه
مصداق خسرالدنيا و الآخره شده ام. به خدا رسيدنم هيچ، آن قدر ميل و احساسم نسبت به
علم كشته شده كه فقط مي خواهم مدركم را بگيرم و خلاص.
روزي كه مي خواستم انتخاب
رشته كنم تصميم گرفته بودم كه بهترين دانشكده فيزيك ايران را انتخاب كنم و بنابراين
فيزيك شريف را انتخاب كردم. اسامي اساتيدي را شنيده بودم كه در فيزيك ايران حرف اول
را مي زنند و تصور مي كردم هر كدام از آنها براي من پنجره اي به سوي حقيقت جهان
هستي شوند. ولي حالا كه اينجا آمده ام مي بينم كه اينجا حقيقت هستي معناي ديگري
دارد! تمام تلاش ها در اينجا به اين معطوف شده كه جهان را در يك چارچوب خشك و
مكانيكي تعبير كنيم كه در آن خدا معنايي ندارد.
بارها و بارها تا به حال به فكر
خودكشي هاي هم كلاسي هايم افتاده ام و هر روز ترس از خودكشي مجدد يكي از آن ها،
سراسر وجودم را مي لرزاند. شوخي كه نيست! در دنيايي كه خودكشي يك دانشجوي نخبه
دانشگاهي، رئيس دانشگاه را مستعفي مي كند و وزير را بركنار مي كند، اينجا در
دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتي شريف سه خودكشي در كمتر از 9 ماه صورت مي گيرد و آب از
آب تكان نمي خورد!
مسؤولان دانشكده حتي حاضر نمي شوند به اين خاطر، نگاه
منتقدانه اي به درون گروه بيندازند، چه برسد به اينكه خداي ناكرده، زبانم لال، از
روي خالي نبودن عريضه يك استعفاي صوري كنند!
مسئولان دانشگاه هم كه مانند يك
ناظر كلاسيك كه مشاهداتش هيچ تأثيري در سيستم ندارد(بر خلاف ناظر كوانتومي)، كناري
نشسته و فقط به اين سيستم فشل نگاه مي كنند!
حالا زياد تعجب نمي كنم اگر ببينم
دختران معصوم هم كلاسي ام با هفت قلم آرايش، محيط كلاس را با پارتي هاي لاس وگاس
اشتباه گرفته اند؛ چرا كه استاد آنها خانمي است كه در جمع مردان اجنبي آخرين پرچم
بي اعتقادي را با كشف حجاب بالا برده است و راحت تر از خيلي نخبه هاي ديگر كه براي
خدمت به مملكت خود، عطاي آمريكا و اروپا را به لقايش بخشيده اند، عضو هيئت علمي
اينجا مي شود. شايد هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئيس دانشكده در مهماني هاي ...
شركت كند و با او عكس بي حجاب بگيرد! و يا اينكه يكي ديگر از اساتيد آنها كسي است
كه به تازگي در خبري در مورد او - كه هرگز تكذيب نشد - فاش شد كه در زماني كه
وزوايي ها در مقابل توپ و تانك هاي اسرائيلي صدام ايستاده بودند و براي مملكت مي
جنگيدند، مسؤوليت دبير اجرايي يك كنفرانس در اسرائيل را قبول كرده است!
البته
بايد اعتراف كنم كه براي برخي از دوستانم اين محيط علاوه بر آنكه كسالت آور و
نااميدكننده نيست، بسيار جذاب و لذت بخش است. آن ها كارهايي را كه هرگز در محيط
دبيرستان جرأت انجام آن را نداشته اند، به راحتي اينجا انجام مي دهند و نه هول و
هراسي دارند و نه شرم و حيايي! آخر از ابتدا هدفشان چيز ديگري بوده است. ايدئولوژي
ندارند كه حريمي برايشان ايجاد كند كه از شكسته شدن آن زجر بكشند. اصلاً با اسرائيل
مشكلي ندارند كه با برگزاري كنفرانس در آن مشكل داشته باشند. اگر مهلتي بيابند مي
روند كارنامه انگليسي كه به راحتي با مبلغي حدود هزار تومان در اينجا برايشان صادر
مي شود را گرفته و مي روند به سرزمين آمال و آرزوهايشان، ينگه دنيا!
تجربه سال
ها تحصيل در شريف، به ما ثابت كرده است كه مديراني كه نگران از دست دادن مناصب فعلي
خويش هستند، حتي اگر به ظاهر اشخاص متديني هم باشند، نمي توانند تغييري در اين
وضعيت ايجاد كنند و امروز هم كه ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، اين
ضايعات دانشگاهي بر طرف نخواهد گرديد، تا شايد وقتي ديگر...!
به ياد اخراج 80
نفر از استادان دانشگاه هاي آمريكا مي افتم كه جرمشان فقط قبول نكردن نظريه تكامل
داروين است و اين در حالي است كه ما اينجا اساتيدي داريم كه نظريه كه هيچ، دين و
وجود خدا را زير سؤال مي برند و توهين به ارزش ها هم مي كنند و از دانشجويان هم
دعوت به اغتشاش مي كنند و با شاگردان بي حجاب دختر در مهماني هم شركت مي كنند و از
هفت دولت هم آزاد هستند و در عين حال در سر كلاس، ايران را سركوبگر و آمريكا را
دولت آزادي معرفي مي كنند! به خدا ما از وزير علوم انتظار تصفيه اساتيد غير ولايي و
اسلامي كردن دانشگاه و تفكيك جنسيتي و متمركز كردن كنكور دكتري و ... را نداريم،
اينها همه پيشكش؛ فقط دلمان به حال هم كلاسي ها و شايد فردا براي خودمان مي سوزد كه
بعد از نزديك به دو دهه تحصيل با پول بيت المال، تحت خفقان پوچ گرايي در دانشكده
فيزيك دانشگاه شريف، خودكشي را تنها راه فرار از اين گوانتاناموي خوش رنگ و لعاب
ببينيم!
اي كاش مي شد دوباره با اين تجربيات به چند سال پيش برمي گشتم. مطمئناً
ديگر اين راه را نمي رفتم. حالا تصميم گرفته ام كه ديگر ادامه تحصيل ندهم. اگر پشت
پاچال بازار كار مي كردم، آن قدر افسوس روزهاي از دست رفته و شور و شوق فرو خفته ام
را نمي خوردم. شايد اين جزاي غرور بي دليلم باشد، آن روزهايي كه پدر پيرم را اصلاً
به حساب نمي آوردم و او را فردي بي سواد
مي دانستم كه تا ششم بيشتر درس نخوانده
است. ولي امروز به او غبطه مي خورم چرا كه بايد بعد از چند سال دوباره همان كار او
را آرزو كنم؛ با اين تفاوت كه نگاه هاي شماتت بار مردم به يك
فارغ التحصيل بي
انگيزه دانشگاه صنعتي شريف را نيز بايد تحمل كنم.
اما سوز اين زخم جان گداز، آن
طور نيست كه بتوان آرام گرفت. من به ازاي تمام سال هاي عمرم و به ازاي تمام عمر
بشريت، از كساني كه از كليد علم، فقط براي بستن درهاي معرفت استفاده مي كنند و براي
پرتاب دانشجويان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادي به تن كرده اند، بيزاري مي
جويم. در ستمي كه در اين دانشكده بر علم و دين رفته است و خود شاهد بخشي از آن بوده
ام مرثيه سرايي
كم ترين كاري است كه مي توانم بكنم.
اینم از منبعش: http://www.kayhannews.ir/900719/12.htm#other1205
راستش رو بخوای ملیحه جوون من بعد از اولین جواب تو از فرستادن این ایمیل پشیمون شدم. چرا که ترسیدم که شما ها انگیزتون رو از دست بدید. ولی به نظر من درسته که اونجوری که بوش میاد جو دانشگاه شریف به هم ریخته و برای امثال ما جالب نیست ولی از نظر من امثال شما ها باید سعی کنن که وارد این جو بشن تا نشون داده بشه که شریف فقط مختص این افراد نیست اگه کمکم کسایی مثل شماها وارد این دانشگاه بشن ان شاالله جو برمی گرده. شماها برین نهایتا سختیش رو تحمل کنید ولی عرصه رو واسه یه تعداد دیگه اونجا باز می کنید. هم خیر دنیا پشتشه هم آخرت D:
دوستان تو این چند ترم گذشته خیلی واسه این کار تلاش کردن جلسه گذاشتن و از این جور کارا آخرش چی شد یه کرسی برگزار شد که ..... اگه نشریه مون رو می خوندید خانم کالیوه اوضاع کرسی رو خوب توضیح داده بود!