Fwd: روزی روزگاری شیخ

1 view
Skip to first unread message

masoome hosein abadi

unread,
Dec 7, 2013, 3:22:33 AM12/7/13
to
*روزی مرید​​ه ای طناز به نزد شیخی آمد *





*اووصف زن دوستی شیخ را قبلا بسیارشنیده بود گفت : یا شیخ ، من از نعمت داشتن
برادر و پدر محرومم ، و در دنیا مادری دارم که ثروت هنگفت پدرم به وی رسیده و
چون بیمار است حکیم گ​​فته است که تچندماه دیگر دار فانی را وداع گفته و تمام
مال و مکنت وی به من میرسد ، آیا حاضری شوی من گردی تا از ثروت به ارث رسیده
من بهره مند گردی ؟؟شیخ اندکی چانه خویش را بخاراند و سپس با قاطعیت تمام
فرمود : نوچ ، همسر شما نمیشوم ...مریده زیر لب گفت : ایییشششش اکبیری منو بگو
میخواستم آدم فرضت کنم و به خشم محضر شیخ را ترک بگفت و ساعتی بعد بسوی منزل
راهی شد و چون به منزل رسید شیخ را بدید که با مادرش مزدوج شده است با ناراحتی
تمام ازاو برهان کاررا جویا شد شیخ به اوگفت به دودلیل :اولا کل ارث مادر را
کسب نمایم و دوما از لایحه مجلس مبنی بر ازدواج با فرزند خوانده درآینده نزدیک
بهره مند گردم ....*
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages