بسم الله الرحمن الرحيم
گاهي حادثه هاي خيلي كوچك، عجيب ذهن انسان را درگير مي كند
.
دختري
تحصيلكرده بود. خوب و خانم. اما از اينكه يكي از اجزاي فرعي مراسم عقدش،
كمي جالب از كار درنيامده بود،ذهنش درگير و ناراحت بود
.
دوستش،يكي از "ماجراهاي اصغر آقاجون" را برايش گفت. كلي روحيه گرفت*
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت: يك خانم آشناي ما هست كه با همسرش رابطه خيلي خوبي دارد.رابطه اي عاشقانه
.
الان نوه هم دارد. نوه شان نوجوان شده است
.
حالا شايد فكر كني شوهرش يك مرد ايده آل و رويايي است
.
اما
شوهرش
مرد آن چناني نيست، مثل بعضي مردها مردي مغرور است، مثل بعضي مردها گاهي
داد مي زند، جوش مي آورد، مثل تعداد محدود تري از مردها با فاميل قهر مي
كند و يك سري اخلاق و رفتارهايي دارد كه تحملش حتي براي خواهر و برادران
خود آن آقا سخت است و طوري است كه حتي گاهي سال به سال با هم قهر مي شوند
و... .
حالا با اين شرايط شايد همسر چنيني مردي بايد خيلي سختي ها را بايد تحمل كند و دائم در حال قهر و دعوا باشند. اما
زنش هميشه با آرامش با او برخورد مي كند و هي به او اصغر آقا جون، اصغر آقا جون، مي گويد. او شوهر اين چنيني را با زبانش حسابي حفظ كرده و جعفر آقا را عاشق خودش كرده. طوري كه از زبان اصغر آقا، فاطي خانم جون، فاطي خانم جون، نمي افتد.
البته
هرچند اصغرآقا عاشق فاطي خانم است، اما اين عشق طوري نيست كه اصغر آقا
رفتارهاي ايده آل داشته باشد. همچنان غرور و خودخواهي هاي اصغر آقا
پابرجاست اما خوب، فاطي خانم، قلق كار دستش آمده است.
مراسم هاي ازدواج اصغر آقاجون:
شام مراسم نامزدي شان ، شور بوده. با آنكه اصغر آقا خيلي منم منم دارد و ادعا دارد.
مراسم عروسي آنچناني هم نداشتند. با آنكه وضع مالي جعفر آقا خوب است. كلي ماجرا دارد.
بماند. اما آنچه مهم است اين است:
مراسم
عروسي اينطوري بوده كه يك روز عصر بي مقدمه ، مادر شوهر مي آيد و مي گويد
امشب عروسي است. برويد مهمان هايتان را دعوت كنيد! از يك مهمان تا صد
مهمان هركه را مي خواهيد دعوت كنيد.(حالا نمي گويد كه آخه اين وقت روز چه
كسي را براي عروسي همان شب دعوت مي كنند؟)
بعد هم عروس را مي برد آرايشگاه
.
عروس
وقتي به آرايشگاه مي رسد ، شب بوده و آرايشگر خواب بوده. او را بيدار مي
كنند. خلاصه مراسم عروسي با چند خواهر و برادر و همسايه انجام مي شود.
پيش
اين خانم كه بنشيني ، يك جوري از مراسم ازدواجش تعريف مي كند كه بيا و
ببين. با آنكه سالهاست مراسم ازدواج فاميل هاي مختلف شان را رفته اند و
انواع عروسي هاي پولداري را ديده اند، اما خودش هميشه مي گويد:جعفراقا براي
من مراسم عروسي اي گرفته است كه من حسرت هيچ مراسم عروسي را نمي برم!!
از
صميم قلب مي گويد. نه از روي تظاهر. چون الان كه ديگر نوه هم دارد. نيازي
به تظاهر ندارد. مي تواند راحت، مثل خيلي زن هايي كه ديده ام، به مراسم
ازدواجش و كمي و كاستي هاي مراسمش غر بزند. اما با افتخار آنطوري مي گويد.
به نظرم دروغ نمي گويد، چون همه ابعاد قشنگ آن مراسم را در ذهنش نگه داشته ،
نه نقاط ضعف مراسم اش را.
-----------------------------------------------------------------------------
پي نوشت:
1-
دوستش گفت
:
واقعا واقعا بايت خاطره و مثالي كه برام زدي ممنون
2-
اگر همه ما دقت كنيم از اين "فاطمه"
خانم ها در فاميل و آشنا كم نديده ايم. زناني آبرو دار و اهل زندگي كه به
همه جوانان در عمل شان درس زندگي مي آموزند. زناني كه "كونوا دعاه الناس
بغير السنتكم" هستند و صبر و رفتارشان با مادر و مادرشوهر و .... واقعا درس آموز است.
.
زناني كه در همسايگي ما در همين شهرها زندگي مي كنند