امر به معروف قشنگ9

0 views
Skip to first unread message

Fatemeh Jafari Far

unread,
Jun 19, 2017, 4:33:03 AM6/19/17
to
​بسم الله الرحمن الرحیم


40-برای روزه اولی ها/ خانم جوان فارغ التحصیل کارشناسی ارشد شیمی:

در حیاط مجتمع مسکونی نشسته بودم. هانيه و ريحانه مثل هميشه گوشه اي از حيات با هم سرگرم بودن، ميدونستم روزه اولي هستن، به بهانه اي خودمو بهشون رسوندم.
Inline image
از طرف هانيه نگراني زيادي نداشتم چون ميدونستم مادر و پدر مقيد و دقيقي داره.
هانيه با چهره اي در هم كشيده و نالان پرسيد: خاله ساعت چنده؟
من : عزيزم يك ساعت به اذان مونده.
هانيه: وااااااي دارم از تشنگي هلاك ميشم..
من هم كه دنبال بهانه اي براي شروع صحبت بودم سعي كردم با او همدلي و همراهي كنم، سريع گفتم آره خاله برا منم سخته، روزها طولانيه و هوا گرمه اما انشاالله خدا برامون جبران ميكنه. چند روز روزه گرفتي ؟
هانيه: هر ده روز رو گرفتم.
ريحانه: منم چهار روزشو گرفتم.
هانيه با لحني تحقيرآميز: ده روز از ماه رمضون گذشته ، ميگه من چهار روزشو روزه گرفتم.
ريحانه: من خيلي تشنه ميشم آخه ، سحر رو نمتونم بيدار شم.
به ريحانه گفتم: خب عزيزم بايد شبها زودتر بخوابي تا سحر راحت بيدار شي. سعي كن سبزيجات و ميوه بخوري تا آب بدنت تامين بشه.
به هانيه گفتم : آفرين، اگه همه روزه هاتو بگيري يه جايزه پيش من داري.
نتیجه تصویری برای جایزه
هانيه هم زياد شوقي نشون نداد و گفت: بابام قول داده برام آخر ماه رمضان جايزه بخره.
خيالم از جانب او راحت بود و راحت تر شد.
منتظر عكس العمل ريحانه بودم. ريحانه با هيجان گفت خاله منم اگه همه روزه هامو بگيرم بهم جايزه ميدي؟
گفتم : بله حتما.
نتیجه تصویری برای دختران دبستانی
 فرداي اون روز ديدم ريحانه روزه س. يه كاسه از غذايي كه براي افطار خودمون درست كرده بودم رو حسابي تزيين كردم و بردم در خونه شون.
تصویر مرتبط
به مامان ريحانه گفتم اين غذا مخصوص ريحانه س. هر دو خوشحال شدن و تشكر كردن.
از اون روز به بعد ريحانه همه روزه هاشو گرفته. منم سعي كردم بيشتر از گذشته بهش توجه كنم.
از اون روز تصميم گرفتم هر روز برا يكي از روزه اولي هاي مجتمع يه ظرف غذا ببرم.​
نتیجه تصویری برای کاسه آش


41- هدایت جلسات زنانه/ خانم فارغ التحصیل کارشناسی:
امسال خيلي دوست داشتم در منزل خودمون جلسات جزء خواني رو برگزار كنم اما شرايطش نبود و توفيق نشد. در چند جلسه جزء خواني مختلفي كه در حوالي منزلمون برگزار ميشه شركت كردم تا ببينم روال و برنامه هر كدام از اين جلسات به چه شكله.
Inline image
نقطه قوت اين جلسه اين بود كه اولا صاحب خانه و شركت كننده ها نسبت سر و صدا و بازي بچه ها واكنش خوبي داشتن ( اما در ساير جلسات اصلا حضور بچه ها رو نديدم) و ثانيا هر كس يك يا دو صفحه از قرآن رو تلاوت ميكرد و مربي قرآن جلسه رو خواني ها رو تصحيح ميكرد. اما نقطه ضعف جلسه اين بود كه نكته ي معرفتي و تفسيري از آيات تلاوت شده گفته نميشد و صرفا روخواني بود.
هم نقطه قوت و هم نقطه ضعفهاي اين جلسه رو براي خودم فرصتي ديدم و اين جلسه رو براي حضور مداوم انتخاب كردم.
جلسه اول سعي كردم با مربي جلسه رابطه ي نزدكي ايجاد كنم و در همون جلسه اجازه گرفتم كه هر جلسه چند نكته ي معرفتي مربوط به آيات جزء تلاوت شده رو در جلسه بيان كنم. الحمدلله موافقت كردن و هر روز با حضور در اين جلسه، هم سعي ميكنم بچه ها رو سرگرم كنم  و هم چند نكته معرفتي برا حضار ميگم.



42- مسابقه برای مسجد/ دخترخانم کارشناسی ارشد رشته آمار
مسجد محلمون  داشتم به افراد نگاه ميكردم. چند تا دختر بچه توجه ام رو جلب كرد، تو ذهنم گذشت...كه ميشه باهاشون كار كرد.يه شب تو صف نماز...كنار دوتاشون بودم..يه سوال درباره نماز جماعت پرسيدم، يكيشون جواب داد، گفتم براش يه جايزه ميارم. و چند شب بعد( توي ماه رمضون كه جمعيت تقريبا بيشتر شد) و بچه ها دور هم جمع بودن، جايزه رو به اون دختر دادم،
نتیجه تصویری برای جایزه
بقيه كنجكاو شدن و اين شد، كه چيزي به ذهنم بياد. بعد نماز بهشون گفتم بچه ها... دوست داريد تو يه مسابقه شركت كنيد؟ با يه اشتياقي منتظربودن كه  من بگم و اين شد كه ... از كيفم يه رساله مصور كوچيك
نتیجه تصویری برای رساله مصور
( كه تو عكس بالا هست) داشتم،دادم بهشون...گفتم با هم بخونيد و يا نوبتي... شبا به هم بديد.. چند شب بعد چند تا سوال برا مسابقه ميارم و بعد جايزه....خوشحال شدن و قبول كردن... و الان چند شب گذشته .. باهاشون تقريبا دوست شدم...و ميبينمشون و دارن مي خونن و منتظر..
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages