امر به معروف قشنگ 7

2 views
Skip to first unread message

Fatemeh Jafari Far

unread,
Apr 14, 2017, 11:18:35 PM4/14/17
to



بسم الله الرحمن الرحیم

33-
امر به معروف در آبمیوه فروشی، داروخانه، بوتیک: پسری فارغ التحصیل لیسانس
نتیجه تصویری برای شکرشکر آبمیوه طبیعی
اينجا ويتامين سراي شِكَر شِكَر مي باشد.مغازه اي حدودا 30متري در جايي كه شلوغ ترين و آلوده ترين خيابان سطح شهر گرگان و يا استان ميباشد(خيابان وليعصر)
.
مغازه اي كه تمام آب ميوه هاش طبيعي، با قيمت بسيار عالي، بسيار خوشمزه و بستني هاي مغزدارش كه زبانزد است و در فصل زمستان هم ذرت مكزيكي هايش.مغازه اي كه داراي چندين گواهينامه كيفيت بين المللي است و براي بچه هاي مذهبي داراي 20% تخفيف است.
با اين تفاسير: اينجا عجيبترين مغازه استان گلستان است.جاييكه مردم درباره آن چيزهايي ميگويند كه وقتي (صاحب مغازه)برايم تعريف ميكند يا بعضا خودم مي شنوم از خنده روده بُر ميشويم.يكي ميگويد بچه هاي وزارت اطلاعات اينجا مكان زدن براي بررسي سطح شهر در قالب بستني فروشي(با آنكه اداره كل اطلاعات گلستان دقيقا خيابان بغلي اين خيابان است.)يكي ميگويد همه اينجا پاسدار هستند.يكي ميگفت بچه هاي پاوا اينجا هستند.يكي ميگويد همه جزء مقامات بلند پايه استانن.يكي ميگه اين مغازه برادران دادستان سابق استان مي باشد.يكي ميگويد اين مغازه براي بچه هاي مسجد است، يكي ميگويد همگي هيئتي هستند و هزاران حرف ديگر.
بعد از احداث اين مغازه و حضور افراد مذهبي و با سابقه گرگان در اين مغازه با خانواده هايشان و كلا رفت و آمد بچه هاي مذهبي در اين خيابان شدت عجيبي گرفت.حتي به اين بهانه و كارهاي فرهنگي كه اين مغازه در سطح خيابان انجام داد(برگزاري ايستگاه صلواتي و...) و همچنين برگزاري طرح لبيك يا امام در اين خيابان تيري خلاص به جوانان ولگرد و زنان هنجارشكن و حذف جرائمي مثل مزاحمت نواميس، استعمال گل و حشيش، دزدي و... شد.يعني خياباني كه شايد 20 چادري در طول روز ميديدي تعداشان بسيار زياد شده است.جوري كه بعد از مدتها از احداث اين مغازه هنوزه كه هنوزه افرادي ميان و ميگن كلي دعاتون ميكنيم و كلي تشكر و اينا
.
كوچه اين مغازه كه پاتوق افراد ولگرد بود طي يك عملياني كاملا برنامه ريزي شده بدون هيچ تنشي پاكسازي شد و اينكه افراد كوچه چقدر تشكر كردند و در حق ما دعا كردند بماند...مكاني كه به گفته ساكنينش دختران و زنانشون تنها بعد از ساعت 8شب جرأت نداشت بياد بيرون و طرفاي ساعت 12 ظهر تا 3بعدازظهر به همين شكل، الآن + و همراه كوچه هاي اطراف كاملا امن شده است.
نتیجه تصویری برای کوچه شب
اين مغازه تعدادي از بچه هاي تازه جذب شده به محافل مذهبي رو با انتشار پيراهن هايي تحت عنوان زنده باد مدافعان حرم كه پشت آن تبليغات مغازه است، هم اقدام به كار تبليغاتي براي مغازه نموده است

نتیجه تصویری برای پیراهن تبلیغ مدافع حرم

.
مغازه غير از ساعات 3:30 دقيقه بامداد تا 7صبح در بقيه ساعات شبانه روز باز است.
اين مغازه تا شعاع چنده متري اش خيلي ها چه خانم و چه آقا حواسشون به رفتارشون هست.كاركنان مغازه همگي رزمي كار و تا بحال هم چندين بار در خيابان جلوي تعدي به ناموس مردم ايستاده و با ضرباتي فرد مزاحم رو ناك اوت كرده اند.بوتيك روبرويي هم با ارتباط گيري بچه ها به يك فردي مذهبي تر و متدين تر از قبل تبديل شده كه البته هنوز دارد رويش كار ميشود كه انصافا هم انسان اهل حلال و حرام است شديدا
.
نتیجه تصویری برای بوتیک
چندين مغازه بالاي 30تا در اين خيابان به وسيله كاركنان همين مغازه با آنها ارتباط گيري شده كه خانم هاي فروشنده بي حجابشان را با حجاب كرده اند يا حذف كرده اند.با يكي از بهترين داروخانه فروشي هاي سطح شهر گرگان كه در همان خيابان است و بعضي از پزشكاني كه در آن خيابان هستند ارتباط گرفته شده و اقدامات ارتباط گيري خوبي باهاشون انجام شده كه تأثيرات شگرفي داشته است.مثلا داروخانه اي كه گفتم به خانواده هايي كه حقيقتا نيازمند هستند و خودش شناسايي كرده داروي رايگان ميدهد(اين داروخانه قبلا زنانش همه داخل داروخانه كروات ميزدن و كلا اونجا انقلاب شده الآن و وضعيت 180 درجه تغيير كرده كه گفتم شرايط تغيير رو.)
نتیجه تصویری برای داروخانه

اين مغازه مكاني
نتیجه تصویری برای شکرشکر آبمیوه طبیعی

براي روشنگري اذهان عمومي از تحليل ها و اتفاقات روز جامعه و دنيا هم هست و داخل مغازه بحث سياسي و بعضا فوتبال اكثر مواقع داغ است، البته با شوخي و خنده و بعضا مردم عادي هم شركت ميكنند و خيلي ها هم شركت نميكنند اما قشنگ معلومه كه دارن گوش ميكنند.
اقدامات ديگري هم انجام شده كه شرح گفتنش مجال زيادي ميطلبد.اين يك اقدام فرهنگي زيرپوستي ما از چندين كار فرهنگي ما در سطح شهرستان گرگان است
اينجا تنها يك مغازه عادي نيست.
نتیجه تصویری برای شکرشکر آبمیوه طبیعی
اينجا قرارگاه حزب اللهي هاي گرگان است.قرارگاه انسان هاي با دغدغه.قرارگاه انسان هاي تشكيلاتي ست كه حرف هاي امام المسلمين را قشنگ درك كرده اند

------------
پی نوشت:
این مطلب  براي يكي از اقوام كه از منبري هاي بنام شهر دیگری هستند تعريف شد
ايشان ميگفتند اين جريان راتابه حال به مناسبتهاي مختلف درچند منبرشان ذكر كرده اند مخصوصا درجمع جوانان فعال فرهنگي شهر:)

****
سوال از متن: مقدور است نحوه تاثيرگذاري روي فروشنده هاي داروخانه را بفرماييد؟
راستيتش يه روز من با يكي از رفقا رفته بودم دارو بگيرم از داروخونه كه اين وضعيت رو ديديم.بعدش نشستيم فكر كرديم كه چه بايد كرد.چون اگر ميذاشتيم ادامه دار بشه و اون وقت كل گرگان اينطوري ميشد جمع كردنش خيلي سخت بود.به نظرمونم رسيد كه با گفتن تك نفره درست نميشه.تا اينكه با چندتا از بچه ها رفتيم داخل و دكتر صابر رو كشيديم بيرون و شرح ماوقع رو گفتيم و اين بنده خدا گفت ما لباسامونو از يه شركت معتبر داخلي كه واسه خيلي از داروخونه ها اينكارو ميكنه گرفتيم كه من گفتم لباسا مجوز داره از وزارت بهداشت يا نه كه گفتش نه اما همه استفاده ميكنن تو تهران.خودشم ميگفت من با اين تيپ لباس مخالفم ولي چون خانوما اصرار كردند قبول كردم اين لباسارو بزنم و هر جفتش 300تومن واسم آب خورده.ما هم با زبون لين و كمي هم گفتن اقدامات قانوني كه ميشه انجام داد براش توضيح داديم كه لباسارو عوض كنه و گفت عوض ميكنم تا پس فردا
ما هم ديگه اومديم بيرون.بعد يه هفته رفتيم ديديم عوض كرده كاملا و وضع خانوما هم كلي بهتر شده.ما هم ديديم اينطوريه يه روز با چندتا از رفقا خودمون واسه تشكر يه نسخه قرآن مجيد+يه جعبه شيريني رفتيم داخل مغازش و كلي ازش تشكر كرديم و هديه هارو بهش داديم و بنده خدا كلي خوشحال شد و تشكر كرد و رفيق شد با ما.هر وقت هم كه بنده حقير واسه دارو ميرم داروخانه ايشون هم كلي عزت و احترام واسه ما ميذارن و هم تخفيف ميدن و هم كلي اقدامات تبلیغي رو اينا انجام ميديم و هم اينكه اگه جايي كاري داشتن يا مشكلي واسشون پيش اومد واسشون كار انجام ميديم.
--------------------------------------------------------------

34-
وقتي نميشه كار فرهنگي خاص انجام داد/دخترخانم دانشجوی کارشناسی:

خيلي وقت ها مسائلي باعث ميشه كه نتونيم كار فرهنگي و خيره بزرگي انجام بديم.
مثلا وقت نداريم
بودجه نداريم
كسي نيست كه همراهيمون كنه 
و كلي مسئله ديگه كه خودتون خوب باهاشون اشنا هستيد
منم بعضي وقتاكه ميخوام كاري رو انجام بدم, اما نميشه از خودم نااميد وناراحت ميشم.
تازگيا وقتي اين حس رو پيدا ميكنم دنبال ي كار كوچيك ميرم كه خيلي ارومم ميكنه.
باخودم عهد ميكنم كه طي روز ي كار خوب  انجام بدم.
مثلا هرجا كه ميخوام برم,حتما از يكي از دوستانم دعوت كنم كه همراه من بياد.
مثلا هروقت گلزار شهدا ميخوام برم يكيشون رو دعوت ميكنم.
يا مثلا ي موسسه خيريه كه هميشه ميرم رو بهشون معرفي ميكنم و ازشون ميخوام كه بامن بيان.
يامثلا خريد هديه براي بچه هاي دانشگاه.براي اين هم تنها نميرم وبراي خريد هم حتما يكي از دوستانم رو ميبرم.
دعاي ندبه و كميل و... رو هم با دوستام ميرم.خيلي وقتا اين عزيزان زياد اعتقاد و حوصله هم ندارن اما بخاطر من ميان
و....
توي اين بيرون رفتن ها,ي انرژي عالي و دست نيافتني ميشه پيدا كرد كه هيچ جاي ديگه نيست.
(با تمام خستگي ها رو هماهنگي هايي كه بايد قبلش انجام بدم)
اين كار باعث شده كه نسبت به هم مهربون تر بشيم .صميمي تر بشيم.بيشتر به هم اعتماد پيدا ميكنيم.از همه مهم تر اينكه اونا هم خوششون مياد و ميخوان كه اين بيرون رفتن ها و كارهاي خير زياد بشن
خيلي وقتا اونا از من پيشي ميگيرن و ميرن جلو كه واقعا باعث خوش حالي من ميشه.
پيشنهاده بنده حقير به عزيزان:
شايد از بين اين همه اتفاق و رفت وامد,دل كسي اين وسط تكون بخوره و راه درست زندگيش رو پيدا كنه.
پيشنهاد ميكنم دوستان خودمون رو توي كاراي خيرمون شريك كنيم.

35- کلاس اخلاق/ استاد:

كلاس اخلاق داير شد؛ استاد در اين ترم اعلام كرد كه 10 نمره كار عملي داريد؛ اگر اجازه مي دادند 20 نمره را كار عملي مي كردم...آخر اخلاق يعني عمل.
 
هر هفته يك نمره براي كارعمليتان.

مثلا كارعملي  ايام 22 بهمن: استاد گفت هركدامتان بايد مطالعه در ارتباط با زندگي سياسي امام داشته باشيد و برويد با سه نفر نظرتان را به اشتراك بگذاريد: سه نفر مي تواند دوستتان باشد يا هم كلاسي يا همسايه؛ مي توانيد تلفني يا گروه مجازي و... باشد. براي من آن گفت و گويتان و عكس العمل فردمقابلتان (تاييد باشد يا رد يا تكميل) بياوريد.
 
36- توجه به دختران نوجوان فامیل/ خانم فارغ التحصیل کارشناسی:

از بهترين لحظات زندگي من است هنگامي كه وضو مي سازم و انگشتان را بر روي كليدهاي كيبرد به حركت در مي آورم تا بنويسم از اينكه توانسته ام  به لطف او لحظه اي در مكاني موثر باشم. برایتان می نگارم:
وقتي به مراسم سالگرد مادربزرگ همسرم رسيدم همه اقوام و بزرگترهاي فاميل دور هم جمع شده بودند. بعد از سلام و احوالپرسي و تسليت  به مادر و خاله هاي همسرم جهت رسيدگي به امورات پسر کوچکم و آرام كردنش به طبقه بالاي حسينيه رفتم.
چند تن از دختران و پسران فاميل به شدت مشغول مطالعه و مباحثه امتحان فردايشان بودند. وارد كه شدم بعد از سلام و احوالپرسي در حالي كه مشغول به امورات پسرك بودم زير چشمي به اين جمع هم حواسم را دوخته بودم كه بي قراري پسرك  و كشاندن ما به طبقه بالاي حسينيه هم چندان بي حكمت نبوده است!!!
همين طور كه مشغول بررسي راه هاي مختلف براي آغاز يك ماجراي خدایی بودم كه دوباره كاري پيش آمد كرد و به جمع اقوام در حسينيه پيوستم.
در لحظاتي كه در جمع بودم  فكر درگيرم لحظه اي آرامش نداشت و مدام در جستجوي راهي براي گشودن بحث با دختركان فاميل بود؛ گذشت و مراسم ختم قرآن و سخنراني به پايان رسيد و لحظات نزديك اذان ظهر كه اقوام براي اقامه نماز و صرف ناهار آماده مي شدند بچه ها هم  در حيات حسينيه گرد هم آمده بودند.
و اين بهترين فرصت بود براي من.
با نثار لبخند دسته گل سلامي را تقديمشان كردم  وجوياي اسم و رسم و نسبت فاميليشان با خانواده همسر شدم و مسلما چون آشنا نبودم و تازه وارد و نوع حجاب، برايشان جالب بود كه هم كلامشان شده ام.
هانيه، عسل، فاطمه ، محدثه
چشم هايشان برق خاصي داشت، مشخص بود كه عدم توجه خاص والدين، مربيان مدرسه و از همه بدتر تاثير دوستان باعث شده تا در اين سن چنين وضعيت و پوششي را انتخاب كنند و به اصطلاح خودشان از فضاي جامعه امروز و دوستان عقب نماند كه امتحان كرده ايم ولي توسط دوستان مسخره شده ايم.
 من با توكل و توسل  باب دوستي را باز كردم تا شايد در اين تنگي و كوتاهي  زمان بتوانم قدر قطره اي در دريا موثر باشم.
از سن و سال و كلاسشان پرسيدم. از زيبايي هاي لباس و موها و پيرايششان و تلاش و همتشان براي علم آموزي گفتم از اينكه ميتوانند بهترين باشند گفتم.
و آنها هم كه از حجاب و پوشش هم و نگهداري بچه با اين پوشش آنهم در هواي گرم متعجب بودند؛ بهانه كرده بودند كه هوا گرم است و سختتان نيست اينگونه لباس پوشيده ايد؟!
من هم از هواي وحشتناك گرم خوزستان (شهر خودم) و هواي خنك و بهاري شهر آنها گفتم و مقايسه كردم كه اگر خوزستان زندگي مي كرديد چه مي گفتيد؟!
واقعا آب و هواي اينجا و خنكاي آن براي يك جنوبي در اين فصل سال غير قابل تصور است!!!
از سختي انتخاب اين پوشش گفتند و گفتم:
راستي چرا دور هم جمع شده بوديد و تمام تلاش خود را مي كرديد و سختي درس خواندن را تحمل مي كنيد؟!
مگر نه اينكه نمره و ثمره تلاشتان در كارنامه برايتان مهم و حياتيست؟!
مگر نه اينكه ميخواهيد در آخر كار جلوي والدين و معلم و دوستان سربلند باشيد و نمونه؟!
با نگاهاشايشان حرفهايم را تاييد كردند و بدون اينكه از نوع حجاب و پوششان حرف مستقيمي را به زبان آورده باشم سعي در اصلاح سر و وضع خود داشتند.
در اين ميان هانيه گويا از همه بيشتر تحت تاثير قرار گرفته و با اينكه سن تكليف را رد كرده بود ولي آستين مانتويش تا نيمه دستش را پوشانده بود و مدام سعي در كشانيدن آشتين تا مچ داشت.
من هم كه تقلاي او را براي اين امر ناممكن مي ديدم به او گفتم يك لحظه صبر كند تا برگردم.
از قضا و اتفاقي صبح كه مشغول جمع كردن ساك بودم باينكه ساق دست داشتم از ميان ساق دست هايم يك جفت ساق دست سورمه اي رنگ را برداشتم و براي احتياط با خود بردم 
 و از قضا رنگ لباس هانيه هم سورمه اي بود و ست بودن لباسش را به هم نمي ريخت!
 ساق دست را آوردم و به او تقديم كردم.
ساق دست ها را گرفت و پوشيد و اشاره اي به دختردايي همسرم كرد كه بعدا  ساق دست ها را ميدهم فاطمه برايتان بياورد كه گفتم: مگر هديه را پس مي فرستند؟!
لبخندي زد و تشكر كرد.
لحظاتي بعد ديدم كه هانيه با چاقويي مشغول پاك كردن لاك ناخن هايش هست...
و كاش اين تلاش و تقلاي هانيه  براي بهترين شدن مستمر بماند. التماس دعا



23-
بسم الله الرحمن الرحيم 
سفرهاي تبليغي هميشه براي خودم بسيار سازنده وپربار بوده است وهرسفر باتمام فراز ونشيبهايش پراز تجربه ورشد  بوده الحمدلله
به علت فضاي خاصي كه درداخل اتوبوسهاي بين شهري است مخصوصا فيلمهايي كه پخش ميشوند ونيز معطليهاي وقت گير سعي ميكنم كمتر از اين وسيله استفاده كنم اما معمولا درراه بازگشت از اصفهان به ناچار مهمان اتوبوسهاي اصفهان تهران ميشوم.
اين بار وقتي واردشدم ازهمان ابتدا فهميدم اين سفر از ان سفرهاي انرژي كاه است .
نيمه جلو اتوبوس خانمهاي ميانسال بدحجاب وبعضا شالها روي شانه افتاده اي كه برخلاف سنشان هفتاد قلم رنگ بر خود داشتند و دو بانوي جوان همچوناني كه فضاي اتوبوس رابا اهنگ بندري شاد كرده بودندكه لبخندهاي تاييد گونه ساير مسافران رادربدو ورود به همراه داشت .
يك زوج ميانسال كه به نظر عصبي مي امدند وانگارباهم بحثشان شده بود ويك مادر وفرزند ويك خانم دانشجوي  متاهل كه باهمسرش خداحافظي كرد واز همان لحظه به پنجره خيره شد ودرغم هجران فرو رفت...ومن تنها خانم چادري ومحجبه اي كه بعد يك اردوي كوه صفه ويك پياده روي حكمتي با بهترين دوستانم سرشار از انرژي وارد اين فضا شده بودم .
اتوبوس بعد يك توقف طولانيبانيمه اي تقريبا خالي حركت كرد وبه ترمينال كاوه رفت وچون اتوبوس خراب شده بود همه مسافران رامنتقلكردند به اتوبوسي ديگر 
از اينجابود كه سروصداها درامد كه اين اتوبوس خوب نيست ومن صندلي خودم راميخواهم وچرا كولر كار نميكندو....
وان زوج عصبي كه نتوانسته بودند به همان صندلي قبلي خود دركنار اب سرد كن منتقل شوند(چون اتوبوس جديد خودش مسافر داشت)بناراگذاشتند بردعوا وجر وبحث و دادوبيداد وكم كم جناح بنديها شكل گرفت وكار نزديك به زدو خورد وفحاشي رسيد .
راننده هم مدام مي امد وبه تك تك مسافرين كه در صندليهاي دونفره جلو نشسته بودند التماس ميكرد كه از خود گذشتگي كرده به صندلي اخربروند وجايشان رابه اين زوج بدهند اما سكوت جواب همه بود .
يك لحظه چند فكر همزمان درسرم چرخيد ....الان اين كودك چه تصوري از ايثار درذهن خواهد داشت؟چقدر سخت است يك مرد اينگونه التماس كند وجواب رد بشنود؟يك حكمتي دراتوبوس باشد ونتواند چهل نفررامديريت كند؟من يك خانمم چه ميتوانم بكنم تا دعوا تمام شودو......
دعواي خارج ازاتوبوس ويقه گرفتنها به جايي رسيده بود كه داخل اتوبوس هم پرازهمهه شده بود وديگر كسي سر كج كرده وصداي پرالتماس راننده را نميديد ونميشنويد
ازجايم بلندشدم چندقدم جلو رفتم وبه راننده گفتم من راضيم جايم رابه ان زوج بدهم وصندلي اخربروم اما يك خانم هم بايد بيايد ...شما يك خانم را راضي كنيد .همه جا ساكت شد .ان خانم جوان فرورفته درغم هجران سرش رابالا اورد چشمانش خيس اشك بود انگار اصلا متوجه اينهمه جدال نشده بود رو كرد وگفت برا من فرقي نداره ميام عقب 
دوتاخانم ديگه كه جلو بودند گفتند شماكه تك نفره هستيد اون خانم واقا ميخواهند كنار هم باشند شما بمونيد ما ميريم و مادر وفرزندي كه راننده چندين بارالتماسشان كرده بود گفتند نميخاد خودمون ميريم و كودك باشنيدن اين حرف دوا ن دوان به صندلي اخر رفت .
ماجراختم به خير شد .اتوبوس به حركت درامد .خانمي كه شالش روي شانه هايش افتاده بود سرش رابرگرداند شالش را كشيد روي سرش لبخندي به من زد و بلند گفت به افتخار اون خانم محترمي كه از جاش بلند شد و دعوارو ختم بخير كرد كف مرتب ....
وتمام اتوبوس پرشد از صداي كف مرتب انها 
سري تكان داد برايم وبازهم لبخندي مملو از محبت 
يادم نيست اخرين باري كه براي تشويقم دست زده بودندچند سال پيش بود شايد دوران دبيرستان نميدانم شايد قبل تر ....
اما اين تشويق طعم تبلیغ دین داشت كه بسيار لذيذ بود.

پ نوشت:علت طولاني كردن مقدمه توجه به اين نكته بود كه برا شروع هر كارتبليغي اول بايد مخاطب شناسي و شناخت صحيح از مكان وفضاي رواني حاكم و پيش زمينه افراد داشت.
4-
چند وقتي است در صحنه تئاتر شاهد اجراي نمايش‌هايي هستيم كه نمي توانند در جذب مخاطب موفق عمل كنند. اين نمايش ها تنها براي ارضاء شخصي توليدكنندگانش به روي صحنه رفته‌ است و يا اين كه قرار است خالقين آثار در ميان دوستان خود با افتخار اعلام كنند كه ما همچنان تئاتر كار مي كنيم. از طرفي اسفناك‌تر اين است كه افرادي ضربه‌هاي نااميد كننده‌اي را با اجراي نمايش‌هاي ضعيف و بي مايه كه در ژست روشنفكري فرو رفته اند بر تفكر مخاطب وارد مي‌كنند كه با توجه به ادعايي كه از جانب آن‌ها شاهد هستيم همخواني ندارد.
اين كه چرا شرايط تئاتر به چنين سمتي رفته است و افراد نامدار و شناخته شده كه همچنان جوان‌ترها به دليل اسم و رسم آنها روانه سالن هاي تئاتر مي شوند بايد در چنين فضاهاي ضعيفي كار كنند به شدت جاي سوال و آسيب شناسي دارد كه متاسفانه اين حوزه يكي از اصلي ترين حلقه هاي مغفول مانده در عرصه هنرهاي نمايشي است.
تئاتر نماز را باكمبود امكانات براي بچه هاي پنجم ابتدايي كار كردم تمام افراد گروهم را درگير كار كرده بودم ،خيلي با تلاش و علاقه كار مي كردند خود روح نمايش كه موضوعش راجع به نماز بود روي بچه ها تاثير گذاشته بود مقنعه هاشون تنگ شده بود،لاكهاشون پاك شده بود بمدت دوماه هرجلسه نمايش نماز تمرين ميكرديم وراجع به معارف نماز وسطش حرف زده بودم روز اجراي نمايش نماز بچه هام معنوي شده بودند اينقدر زيبا بازي كردند واينقدر خود نمايش روي شخصيت اصلي نمايش تاثير گذاشته بود كه سكانس اخر وقتي اشك ريخت تمام خانواده ها كه اومده بودند براي اختتاميه صداي گريشون بلند شد ،شايد باورتان نشود كه شب نمايش چطور پارچه خريدم ودادم خياط لباس شيطان دوختند پولش رو هم خودم دادم اينقدر اين نمايش تاثير گذارشد كه تا اخرشب تلفنم از حجم پيامكها پرشده بود مرتب جملات حضرت اقا تو ذهنم متصور ميشود كه مضمون سخنانشان اين است ميفرمايند  معارف را در قالب هنر اموزش بديم.
***
فارس: مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان بيانات جامع و كاملي داشتند. ايشان فرمودند: متأسفانه در محيط هنري ما، تئاتر از اوّل هم بد متولّد شده و خيال مي‌كنند تئاتر حتماً بايستي زبان ابهام و سمبليك و رازآلود داشته باشد كه چنين چيزي نيست.
50-
نقد ماهواره: كليپ هاي طنز 'ديش و ميش'
و
تلگرام dishomish@
چنانچه اين كليپ ها را مفيد مي دانيد به افرادي كه ماهواره استفاده مي كنند، معرفي نماييد.
Inline image

Fatemeh Jafari Far

unread,
Apr 14, 2017, 11:25:58 PM4/14/17
to


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستم
ببخشید بعد از خاطره شماره36،
باید خاطره های بعدی در ویرایش حذف می شد و برای ایمیل بعدی آماده می شد.
عذر خواهی می کنم، از اشکال پیش آمده*:x lovestruck



From: Fatemeh Jafari Far <janev...@yahoo.com>
To:
Sent: Saturday, 15 April 2017, 7:48
Subject: امر به معروف قشنگ 7
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages