امر به معروف 10

0 views
Skip to first unread message

Fatemeh Jafari Far

unread,
Jul 20, 2017, 5:09:55 AM7/20/17
to

بسم الله الرحمن الرحیم
44- کتاب "از یاد رفته" (خاطرات کوتاه منتخب امر به معروف و نهی از منکر)

امر به معروف با شیوه های غیر مستقیم ومستقیم (دادن خوراکی، کادو، نوشتن نامه، پیامک دادن و...)


* نماز خواندن جلوی تلوزیون:(امر به معروف خانوادگی)
امر به معروف بزرگترها که خودشان به ما نماز و احکام را یاد دادند دقت بیشتری می طلبه. یکی از همین بزرگترها یه مشکلی داشت که جلوی تلوزیون نماز می خوند و می دیدم وسط نماز حواسش و نگاهش به تلوزیون جلب میشه. اصلا نمی تونستم مستقیم بگم! از خودم شروع کردم و جلوی تلوزیون نماز نمی خوندم. می رفتم توی اتاق. یا اینکه هر وقت خواهر کوچیکم در وقت هایی که ایشون نماز می خوندن، تلوزیون می دید، می گفتم: کمش کن یا خاموشش کن، حواسشون پرت میشه! یا اینکه اصلا خودم می رفتم صدای تلوزیون را کم می کردم یا اصلا خاموش می کردم. با این کارها و حساس نشون دادن خودم نسبت به نمازخوندن تا حد زیادی موفق شدم. الان دیگه خیلی کمتر پیش میاد ایشون جلوی تلوزیون نماز بخونن.
-----------------------------------------------------------
* بفرمائید گوجه سبز:
بعد از ظهر بود و من از کوچه ای نسبتا خلوت رد شدم. یک کیسه گوجه سبز که از صبح آورده بودم، دستم بود و داشتم می خوردم. یک دفعه آهنگی با خواننده زن به گوشم خورد. یک جوان تو ماشین لم داده بود و در ماشین را باز گذاشته بود و صدا را بلند کرده بود. اول از کنارش رد شدم. بعد با خودم فکر کردم که باید تذکر بدهم. به ذهنم رسید با تعارف گوجه سبز شروع کنم. جلو رفتم و گفتم "بفرمائید". بعد که برداشت و تشکر کرد، گفتم: "داداش می تونم خواهش کنم کمش کنی؟". اون بنده خدا کم کرد و من رفتم. بعد با خودم فکر کردم چقدر خوبه با تعارف کردن امر به معروف را شروع کنیم. هم ترس خودمون می ریزه، هم مقاومت طرف مقابل را کم می کنه. بعد سر راه یک بسته لواشک پذیرایی به نیت امر به معروف خریدم و گذاشتم تو کیفم تا این واجب فراموش شده را با تعارف شروع کنم. به شما هم پیشنهاد می کنم این روش را امتحان کنید...
----------------------------------------------------------
*امر به معروف کارمند دولت
رفته بودم اداره ثبت احوال. خانم کارمند حجاب مناسبی نداشت. وقتی فرم مربوط به کار خودم را پر کردم یه برگه از کیفم در آوردم و جملاتی در مورد حجاب نوشتم. یادم نیست چی نوشتم فقط یادمه این را نوشته بودم که: وصیت شهدا: خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است ... بعد دوهفته رفتم اونجا. خدایا چی می بینم! همون خانم یه مقنعه مشکی سر کرده  و ساق دست پوشیده است. ممکنه اصلا برگه ام را ندیده یا نخونده باشه ولی خیلی خوشحالم که لطف خدا شامل او شده....
-------------------------------------------------------------

*کادویی برای زندگی
تولد دختر خاله ام بود. حجابش ضعیف است. برای کادوی تولد، کتاب "چی شد چادری شدم" (کتاب شیرین و جذاب در مورد خاطرات افراد است) را خریدم و بهش هدیه دادم... آخر شب بهش پیام تبریک دادم و گفتم: انشاءالله با خواندن این کتاب حقیقتی را که در سیمای تو با حفظ حجاب نمایان می شود به دست آوری.
او هم تشکر کرد. بعد مدتی منزل ما مهمانی آمدند. دخترخاله ام با چادر و حجاب کامل بود. داشتم شاخ در می آوردم. وقتی تعجب مرا دید گفت: تعجب نکن. او حقیقتی که ازش حرف زدی را پیدا کردم و حالا تصمیم به جبران گذشته کردم. ازت ممنوم...
------------------------------

*امر به معروف در دانشکده:
یکی از بچه های هم دوره ای مان که می دانستم اعتقادات سالمی دارد، می دیدم که در جمع های مختلط حاضر می شه و با دخترا بگو و بخند می کنه... اصلا روم نمی شد مستقیم چیزی بهش بگم! (با یک شماره) یه پیامک بهش زدم، گفتم که کارش منکره و در شأنش نیست.
 بعد از اون، با دخترا ندیدمش.
---------------------------------------------------------------

معرفي كتاب از ياد رفته:
 
سايت سفارش كتاب "از یاد رفته":
 
 
 
تلفن مركز پخش کتاب:
 
انتشارات رواق انديشه: 02166381754
 
جنبش حيا: 02177625800

قیمت کتاب از یاد رفته: فقط پنج هزار تومن


نتیجه تصویری برای کتاب از یاد رفته

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages