تازه ترین غزل ناصح اهوازی
تقدیم به روان تابناک حضرت مولانا جلال الدین محمد بن محمد بم محمد بلخی صدیقی؛ بزرگ منادی پلورالیسم و تکثرگرایی دینی. که این روزها اعضای شورای مرکزی کانون اینده نگری خود را برای سفر زیارتی به مزار ایشان آماده می کنند.
سوی تو آیم امشب، باز دوان دوان، مست!
گر ندوم، بیارد، پیر، کشان کشان مست!
تا که "علی"، دلیل (1) است، وه! که چه جای پیر است؟!
کز دم اوست، پیر و، مرد و زن و جوان، مست!
جام، چو عاید آید، هین! به دمی همی نوش!
تا بشود ز فیضش، لحم (2) و هم استخوان مست!
نفحهء وی چو آید، جمله به مستی آیند
باده خوران عیان مست؛ محتسبان، نهان مست!
باده ز جام عدل است (3)، جمله نصیب گیرند:
شاه و گدا به رقصند، شهره و بی نشان، مست!
معجزِ نای عشق است، کآن چو به نغمه آید،
گرگ و رمه، به وجدند، هم سگ و هم شبان مست!
کَشتیِ عاشقان در، شطّ شراب انداخت (4)
تا کند این خماران، زآن می رایگان مست!
رو به کجاست کشتی؟! بالله، من ندانم!
چون ملوان به رقص است؛ عرشه و بادبان مست!
هین! به چه سو بَرندم؟! والله من چه دانم؟!
من چه کنم؟! که هستند؛ اُشتر و ساربان مست!
از نفحات مولا، ارض و هم آسمان مست!
جملهء کهکشان مست!، عالَم بیکران مست!
هو!... بده -ای اهورا!-، جام مِیِ "طَهورا"
شد ز دم "محمد"، جملهء ایزدان مست! (5)
موبدِ موبدان گشت ساقی اهل اسلام!
ضوء "علی" نموده ست؛ میکدهء مغان مست!
در خُم جمله ادیان، بادهء حق، به جوشش
شیر خدا به غرّش، رستم پهلوان مست!
گه که سخن فصیح است، از مدد "مسیح" است
حجت ما صریح است، چون بشود زبان مست!
کنفسیوس و بودا، لائو و هم کِرِشنا، (6)
در طرب و سماعند، در وسط جنان مست!
گر تو "صنم" پرستی، بِه که "منم" پرستی! (7)
بتکده کعبهء تست، گر بشوی از آن مست!
ترک و عرب، عجم را، صلح ابد بیفتاد
چون شده لول، پاشا... شیخ، سُکار و خان مست!
وقت طرب که باشد، ترک و عرب چه باشد؟!
چون شده انس و جان مست! بلکه فرشتگان مست!
ترسم از اینکه جانا، طاقت آن نیاری
آن طربی کز آنند، جمله پیمبران مست!
آرش پهلوان را، راز کمان چه بوده ست؟
تیر چسان چنان رفت؟، گر نبُدی کمان مست؟!
گفت که «ما رَمَیتَ»؟! در دمِ «إذ رَمَیتَ»؟! (8)
«قُلتُ» ولی «نَسَیتَ»؛ زآنکه بُدی چنان مست!
عشق رسد به فریاد، ور تو بسان ناصح
در طرب و سماعی، چون کندت اذان مست! (9)
زآن طرب روانبخش، وآن جذبات جانبخش
"مکه" چو "یثرب" آگاه؛ "فورک" چو "درمیان" مست! (10)
هو!... بِحَقِ اباالفضل، دندهء ظالمان نرم!
هو!... دم عارفان گرم!... هو!... سر عاشقان مست!
وه! که گَهِ فرار است؛ آیت انتصار است،
این دمِ خوش که هستند، قاضی و پاسبان مست!...
***
پی نوشتها:
(1) دلیل = پیر و مرشد و هادی راه.
(2) لحم = گوشت.
(3) حافظ: «ساقی به جام عدل بده باده تا گدا / غیرت نیاورد که جهان پربلا کند.» که آشکارا اشاره به انقلاب پرولتاریا دارد!
(4) حافظ: «بیا و کشتی ما در شط شراب انداز...»
(5) "اهورا" = اهورا مزدا خدای زرتشتیان. "طهورا" اشاره به مفهوم قرآنی "شرابا طهورا" که عارفان به تأسی از آن، مستی وصل دوست را به می و شراب تشبیه می کنند. ضمنا برای این بیت و بیت بعد، و درباره همانندی های فراوان دو آیین آسمانی زرتشت و اسلام، رجوع شود به کتاب "از کورش تا خاتمی" به قلم پرفسور فاروق صفی زاده (مهرکیش اوستا).
(6) لائو تزو = پیغمبر باستانی چین / کریشنا = لز بزرگان عرفان هند.
(7) اشاره به دو شعر حافظ: «هر قبله ای که بینی / بهتر ز خود پرستی» و «گفتم صنم پرست مشو، با صمد نشین / گفتا به کوی عشق، هم این و هم آن کنند!»
لول = سکار = مست.
(8) اشاره به آیه شریفه: «ما رمیت إذ رمیت» = «(ای پیامبر) آن تیر صائب که انداختی، تو نینداختی (بلکه قدرت الهی بود)».
(9) با الهام از حافظ: عشقت رسد به فریاد؛ ور خود بسان حافظ / قرآن ز بر بخوانی، با چارده روایت!
(10) دو روستا در جنوب خراسان. محل زندگی اجداد شاعر. (همچنین "روانبخش" علاوه بر معنی اصلی، ایهام به مرحوم محمد ابراهیم روانبخش -ملقب به زبده الحکماء- عموی پدر شاعر دارد).