مولانا نیاز زمانه و الگویی راهگشا
ناصح: دانش روانشناسی امروز غرب، به شدت تأثیر پذیرفته از عرفان مشرق زمین است...
جلسه هفتگی کمیسیون عرفان و خودشناسی کانون آینده نگری ایران، با محوریت بررسی پدیده انقطاع فرهنگی و بیگانگی نسل جوان با اندیشه و عرفان مولانا، عصر دیروز (سه شنبه 31 شهریور) در دفتر مرکزی این تشکل برگزار شد. این نشست، با استقبال جمعی از دانشجویان، جامعه شناسان و روانشناسان ارشد، شعرا و ادیبان و دیگر اقشار، با سخنان افتتاحیه رامین ناصح، دبیرکل این کانون و محقق علوم انسانی، و در ادامه آن، بحث و گفتگوی جمعی حضار تشکیل گردید.
ناصح طی سخنانش با بیان اینکه در سخنرانی و مونولوگ، «ترویج اندیشه» صورت می گیرد؛ اما در مونولوگ، نمی توان گفت «تولید اندیشه» داریم. چرا که تولید علم و اندیشه، تنها در تعاطی افکار و تقابل آراء جمعی شکل می گیرد. ضمن ابراز تأسف و نگرانی از انقطاع فرهنگی نسل جوان ایران با میراث عرفانی عظیم و ارزشمند اعصار و قرون گذشته ی این جامعه، و تضعیف برخی سنتهای مثبت و سازنده، اظهار داشت: پروژه جهانی سازیِ برآمده از نظام سرمایه داری غرب که امروز در ابعاد مختلف اقتصادی- سیاسی- اجتماعی و فرهنگی، اهداف خود را در راستای تحمیل مدرنیسم افسارگسیخته به جوامع جهان سوم، از طریق ابزارهای خود به پیش می برد، خواهان یکرنگ شدن و یکدست شدن فرهنگ جامعه جهانی است، تبعات و پیامدهای منفی بسیاری را برای همه جوامع به همراه داشته است.
وی افزود: آثار مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی، دریای عظیمی از حکمت و معرفت، و راه میانبر به اصلی ترین هدف انسان و بالاترین خواسته ی او، یعنی آرامش است. اکثریت جوانان ما، هرچند در کتابهای درسی، با نمونه هایی از اشعار مولانا برخورد کرده اند، اما غور و بررسی ژرفتری در اندیشه و عرفان مولانا نداشته اند. این در حالی است که جهانیان روز به روز اقبال بیشتری نسبت به مولانا و دیگر ستارگان ادب و عرفان ما از خود نشان می دهند، کما اینکه امروز ترجمه کتاب مثنوی معنوی در امریکا، پرفروش ترین کتاب شعر در این کشور است. و چند سال پیش (سال 2007 میلادی) به عنوان سال جهانی مولانا اعلام شد و در سراسر جهان، از جمله در سازمان ملل متحد، همایشهای بزرگداشت و بررسی اندیشه های ایشان برگزار شد و شخص بان کی مون دبیرکل سازمان ملل هم درباره مولانا سخنرانی غرایی داشت.
ناصح همچنین بیان داشت: اینکه می بینیم میراث فکری و عرفانی ما اینچنین مورد اقبال دنیا قرار گرفته و بشر عصر مدرنیستم به آن احساس نیاز می کند، ارزشمندی این میراث را نشان می دهد. دانش روانشناسی امروز غرب، به شدت تأثیر پذیرفته از عرفان مشرق زمین است و این را باید به فال نیک گرفت. بسیاری مفاهیم عرفان شرق، همچون مراقبه (مدیتیشن)، قانون جذب، اصل پذیرش، هیپنوتیزم و خودهیپنوتیزم، در لحظه زندگی کردن (به قول مولانا: ابن الوقت بودن)، و ورزش کاملا عرفانی یوگا و... از تحفه های مشرق زمین به دانش امروز غرب است. و این در حالی ست که در جامعه خودمان، شناخت کافی از این آموزه ها وجود ندارد؛ و لذا شاهد آسیبهای روانی و اجتماعی بسیاری هستیم.
وی تصریح کرد: البته مقصود من این نیست که چون مولانا ایرانی است، باید در بازشناسی آن کوشش کنیم. بلکه این احساس ضرورت، به دلیل ارزش ربانی و روحانی مولاناست. خود آنجناب، هرگز در چارچوب یک ملیت یا مذهب خاص نمی گنجیده؛ و حتی حدیث «حب الوطن من الإیمان» را چنین تفسیر می کرده که «این وطن، مصر و عراق و شام نیست / این وطن، جایی ست کآنرا نام نیست / چون ز دنیا باشد این اوطان تمام / مدح دنیا کی کند خیر الأنام؟!»... اما امروز وقت و انرژی زیادی برای اثبات افغانی بودن، ترک بودن، ایرانی بودن و تاجیکی بودن مولانا صرف می شود! مولانا با بیان اینکه «همدلی از همزبانی خوشتر است»، به کم اهمیتی این موضوعات و تعصبات قومی و نژادی اشاره می کند. عطار و حافظ و سعدی هم چنین بینش و نگرشی دارند. این عارفان، میراث فرهنگی بشریت هستند.و از این جهت به بازخوانی آن می پردازیم و به آنها می بالیم. و همانطور که مولانا و سعدی و حافظ می بالیم، شایسته است به دیگر جنبه های مثبت و سازنده فرهنگ و تمدن بشری، همچون تمدن باستانی مصر، عرفان و حکمت چین و هند، ادبیات غنی عرب، فلسفه یونان، و فناوری غرب هم ببالیم و در یک گفتگوی سازنده و تعامل و تعاطی میان فرهنگها و تمدنها، بتوانیم فرهنگ و تمدن آینده ی نوع انسان و فرزندانمان را زیباتر بسازیم. و در واقع یک «بدیل انسانی» برای جهانی سازی ارائه دهیم. که همان جهانی شدنِ جنبه های مثبت فرهنگ و تمدن میراث بشری است. بنا به فرموده شیخ محمودی شبستری:«جهان انسان شد و انسان جهانی / از این خوشتر نمی بینم بیانی»...