بیانات "جهانشاه حیدری" در نشست هفتگی تفسیر مثنوی معنوی

14 views
Skip to first unread message

کانون آینده نگری ایران

unread,
Aug 30, 2015, 10:03:46 PM8/30/15
to

بیانات "جهانشاه حیدری" در نشست هفتگی تفسیر مثنوی معنوی

 

* در روانشناسی یک سری ویژگی های شخصیتی به فرد نسبت داده می شود و آنها را با فرد یکی می دانند. اما در عرفان فرد را موجودی خدا گونه می دانند...

 

***


جلسات هفتگی کمیسیون عرفان و خودشناسی کانون آینده نگری ایران، به استادی "جهانشاه حیدری" عضو ارشد کانون، جمعه عصرها در دفتر مرکزی این تشکل در اهواز برگزار می شود. آنچه در پی می آید، چکیدۀ بیانات مشار الیه در جلسه اخیر این دوره است.

 

 

کودکی در پیش تابوت پدر / زار می نالید و برمی کوفت سر

کی پدر آخر کجات می برند / تا تورا در زیر خاکی بفشرند.....

 

      بیایید با خود بیندیشیم و از خود بپرسیم زندگی را بر کدام اصل بنا کرده ایم؟                                     

      بر اساس امور مادی یا امور معنوی؟

      گور در این داستان اشاره به خانه ی پر از درد و رنج درون انسان دارد. انسان موجودی است پر از توقعات  بی سر انجام اما غافل از اینکه پس از ارضای هر خواسته، خواسته دیگرسر بلند می کند و این خواسته ها ما را از هدفی که برای آن خلق شده ایم غافل می سازد. آرامش واقعی در گرو زندگی معنوی است و هر انسان ولو اینکه خود به درستی نداند، گاه اتفاقاتی برای او پیش می آید که به نوعی می توان آن را تجربه ای معنوی دانست.

      در ابتدای داستان، کودک که نماد حقیقت درون است متعجب است که چرا پدرش (که نماد واقعیتِ بیرونی انسان دارد یعنی انسانِ اسیر و در بندی که ناخواسته در زندان امیال خود اسیر شده است) را در گوری دفن می کنند که در آن نه نام و نشانی است و نه نان و آبی.

      در اینجا گور نیز نماد ذهن انسان است. ذهن انسان همان گور تنگ و تاریکی است که همه چیز را دو گانه می بیند غافل از اینکه حقیقت امری یگانه است پس این ذهن است که انسان را اسیر انواع افکار می کند. خواسته ها و امیال در ذهن شکل می گیرند و ذهن نیز به آن ها پر و بال می دهد اینجاست که آدمی باید از خود بپرسد آیا شادی و رضایت خاطری که به دنبال ارضای خواسته ها در من به وجود می آید امری پایدار است یا زودگذر؟

      یک لحظه به ذهن خود بنگرید. آیا ما می توانیم هم به افکار خود بنگریم و هم در همان لحظه آرامش را تجربه کنیم؟ یک لحظه ناظر ذهن خود باشید و ببینید چگونه ذهنتان با شما بازی می کند. ببینید آیا می توانید فکری ماندگار و پایدار بیابید؟

      به خودت نگاه کن، ببین که همسایه تو همان افکار توست. پس ببین چه همنشینی برای خود انتخاب کرده ای و چه افکاری همسایه دل توست.

      اینجاست که باید از خود پرسید چرا زندگی های کنونی خالی از آرامش است؟ چرا  اغلب مردم برای کسب آرامش واردزندگی مشترک می شوند اما خانه ای که قرار بود منبع آرامش باشد تبدیل به گوری تنگ و تاریک می شود.

      چون ما در تمام ارتباطات خود با تمایلات ذهنی و جسمی به سمت هم می رویم و نقاب انسان سالم و کامل را بر چهره می زنیم حال آنکه دچار انکار واقعیت درونی خود هستیم.پس همانا اوج گور آدمی انکار است.

با ذکر این مقدمات از خود می پرسیم: آیا با ذهن و تمایلات ذهنی می توان خدا و خود را شناخت و معنویت را رشد داد؟مسلما پاسخ خیر است.

      حال راه چاره چیست؟

      این است که همواره حواستان به ذهنتان باشد. همواره ناظر ذهن خود باشید.ترس، کینه، حرص و غرور           همواره از ذهن فرمان می برند که گوری تنگ و تاریک است. حال آنکه حقیقت در بی وزنی، بی مکانی و بی زمانی است.

      حال با توجه به اینکه ذهنیات، خانه، درآمد،ثروت و... همه فناپذیرند چه کنیم که جاودانه بمانیم؟ اول باید دانست که من مجموعه دارایی هایم نیستم. من شهرت ثروت و قدرتم نیستم پس من کیستم ؟ من جزیی از همان حقیقت فنا ناپذیرم.آیا چگونه می توان از شهرت، ثروت و قدرت جاودانگی ساخت؟ انسان در طول قرون متمادی به دنبال جاودانگی بوده است اما به اشتباه ماندگاری و فنا ناپذیری را در این ها می یابد.

      اما چگونه می توان از یک چیز نا ماندگار، ماندگاری ساخت.

      کیفیت زندگی در کسب پول و ثروت نیست اگر چه پول و شهرت و...مهم اند اما ما با مهم ها، اصلِ خودمان را گم کرده ایم. کیفیت زندگی در یافتن احساس ماندگار و پایدار اتصال به حقیقتی فرا مکانی است. اما این را هم بدانیم که تمام امور دنیوی لازم اند اما کافی نیستند.با توجه به آنچه گفته شد شاید این گونه به نظر برسد که عرفان مولانا مروج گوشه نشینی و رهبانیت است اما این نوع عرفان، عرفانی کاملا اجتماعی است.

خوب است بدانیم خودشناسی  از منظر عرفان با خود شناسی از منظر روان شناسی فرق دارد. در روان شناسی یک سری ویژگی های شخصیتی به فرد نسبت داده می شود و آنها را با فرد یکی می دانند اما در عرفان فرد را موجودی خدا گونه می دانند. حال باید پرسید در کدام یک از ویژگی های روانی و شخصیتی خدا دیده می شود؟!


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages