درآمدی بر مناسبات «سلوک عرفانی» و «کنش سیاسی»
رامین ناصح (دبیرکل کانون آینده نگری ایران)
اکثريت قريب به اتفاق حاکمان و فرمانروايان تاريخ بشر، از قدرت حکومتي خود براي کسب زندگي پرتجمل، بنا کردن کاخهاي سربفلک کشيده، عياشيها و خوشگذرانيهاي پرخرج، و نظاير آن بهره جسته و تودههاي مردم را بي نصيب گذاشته اند و کسي را هم ياراي اعتراض به اين شيوه ظالمانه آنان نبود. آنان قدرت را نردبان کسب ثروت، و ثروت را وسیله تحکیم قدرت می خواستند. در اصطلاح سياسي واژه «رانت» به اين معناست که با استفاده از نفوذ سياسي، به کسب ثروت پرداخته شود. امروزه نيز رانت خواري به شکل گسترده اي در اکثر جوامع بشري وجود دارد. و مجموعه علوم دنیوی (اعم از حقوق و علوم اقتصادی و سیاسی و امنیتی) تا به امروز قادر بر از میان بردن این پدیده ستمگرانه نبوده اند. امام امیرالمؤمنین علی مرتضی (ع) و حتی دیگر خلفای راشدین، اما از نوادر و استثناهاي تاريخ در اين رابطه هستند. و از بابت ساده زيستي، ميان محققان مسلمان و مستشرقين، شهرتي جهاني دارند و بسیاری دانشمندان و اندیشمندان دنیای غرب را به شگفتی و تحسین واداشته اند.
گفتنی است که شاید مبارزه با رانت خواری و فساد حکمرانان، تا حدودی از طریق وضع قوانین و پیگیریهای دستگاههای قضایی و امنیتی، به پیش برود. اما سیره حاکمان دادگستر تاریخ، نشان میدهد این امر بیش از هر چیز، رییشه در رشد اخلاقی حاکمان دارد؛ و رشد اخلاقی نیز به تعمیق معنویت و تهذیب نفس و پارسایی و وارستگی وابسته است. برای ورود به عرصه سیاسی و اجتماعی، اگر هدف فرد، خدمت رسانی به خلق خدا و تحقق عدالت باشد، این ورود تنها و تنها باید پس از رسیدن به مراحل و مراتبی از تهذیب نفس و کمال معنوی صورت بگیرد. در غیر اینصورت، طعم شیرین قدرت و ثروت و شهرت، و امکانات دنیوی که در طول مسیر بر سر راه فعال سیاسی و مسنول حکومتی قرار میگیرد، انسان را از مشی صحیح و سالم دور میکند و اهداف انسانی او به انحراف میگراید. اینکه «قدرت در ذات خود فساد آور است» یک اصل اثبات شده در علوم سیاسی است. در بسیاری موارد، سیاستمدار فاسد تا مدتها انحرافات خود را توجیه ذهنی میکند و تحقق آرمانهایش عقیم میماند و عطش قدرت، اِژدهای هفت سر است و فرد با خودفریبی، نادرستی عملکردهای ظالمانهاش را درک نمیکند و آنها را در راستای آرمانهای متعالی توجیه میکند! (چنانکه یک سیاستمدار اختلاسگر، قبل از اعدام خود میگفت: آخرین کسی که فهمید من فاسد هستم، خودم بودم!)
کتاب عرفان و دموکراسی شاهکاری از محمد رضا درویش، نشان میدهد (هر چند به اجمال) که روحیه عرفانی چگونه میتواند به رشد دموکراسی نیز کمک کند. اینجانب نیز معتقدم عرفان توانایی شگرفی در شکل گیری و حفظ روحیه دموکراتیک در رهبران اعضای احزاب و کاربدستان دولتی دارد. زیرا عرفان با تعمیق تساهل، تسامح، مدارا، عدم خودخواهی و خودشیفتگی، سلامت نفس، وارستگی از مال و مقامات دنیوی، اعتقاد به پلورالیسم و تکثر عقاید و رواداری، عشق به انسانها و باور به کرامت آدمیان و... میتواند از دیکتاتور پروری جلوگیری کند. اما فردی که به درجهای از تهذیب نفس و خودسازی نرسیده، هر چند انگیزههای نیکو داشته باشد، میباید در ورود به مبارزات اجتماعی و سیاسی گسترده، و «خودمصلح پنداری» پرهیز کند و ابتدا به خودسازی بپردازد. امام علی نیز میفرمایند: «اصلح نفسک، یصلح لک الناس = ابتدا خویشتن را اصلاح کن، مردم برای تو اصلاح میشوند!» (1)
از سوی دیگر، سالکان و معنویت گرایان نمیباید به سرنوشت جامعه خود بیتفاوت باشند و برای همیشه غرق در سلوک معنوی و آرامش فردی و مصلحت شخصی خود گردند. اصولا یک معنویت ژرف، بالغ و متکامل، فرد را عاشق بشریت و متمایل به انجام خدمات گسترده اجتماعی برای کاستن از رنجها و نابسامانیها و پیگیری آرمانهای متعالی میبیند و بی عملی و سپردن امور و مقدرات مردم را به دست فاسدان و جنایتکاران، بر خلاف اخلاق معنوی میداند. اما تهذیب نفس و نیل به خلوص قلبی، پیش نیاز ورود به فعالیتها و مبارزات اجتماعی است. و برای منحرف نشدن در ادامه راه نیز، به تداوم تهذیب نفس و حفظ تقوای فردی، نیاز است. و به برکت همین مشی و سلوک فردی - اجتماعی بود که در تاریخ بشر حکمروایان برجستهای همچون حضرت داود، حضرت سلیمان، یوسف صدیق، رسول گرامی اسلام، حضرت علی، و در عهد خودمان چهرههایی جون مهاتما گاندی، نلسون ماندلا، دالایی لاما و... را داریم که در اوج قدرت و اقتدار، به انحراف نگراییدند و نام نامی خود را به عنوان چند فرمانروای معدودِ نیک روش و دادگستر در طول تاریخ پرفراز و نشیب زندگی انسان بر کره خاکی، -و به تعبیر لطیف دکتر شریعتی-: «از زمان انسانهای میمون نمای عهد بوق، تا زمان میمونهای انسان نمای عصر برق!» به ثبت رسانده و جاودانه کردند.
مجموعه چندین سال بررسیهای سیاسی و تاریخی و عرفانی، و بهره گیری از آنها در تحلیل و مقایسه شیوه حکمرانی و سلوک فردی و جمعی امام علی، اکنون نگارنده را -که هم علاقهمند به عرفان و هم گرایشمند به سامان یافتن وضعیت سیاسی ملتهاست- به این نتیجه و نکته حساس رسانده است که «عرفان سیاسی» و «سیاست عرفانی» که شاید در نگاه نخست، یکی شمرده شوند، نه تنها متمایزند، بلکه دقیقا در دو قطب متضاد و متنازع «خیر و شر» قرار دارند! بدین معنا که حکمرانان و کنشگران سیاسیای که پس از تهذیب نفس پای به این عرصه میگذارند و در طول خدمت نیز برای جلوگیری از لغزش، از خودشناسی و خودسازی عرفانی یاری میگیرند، و در یک کلام، سیاست ورزی آنان تابع اخلاق و منش عرفانی است، به رخشانترین ستارگان کم شمار در حکمرانی سالم و خدای گونه تبدیل میشوند؛ و مصداقی عینی برای «و جعلنا الإنسان خلیفة فی الأرض» را به ما نشان میدهند؛ و شیوه کنش آنان را میتوان «سیاست عرفانی» نامید. و در آن سوی قضیه «عرفان سیاسی» قرار دارد. یعنی کسانی که عرفان را سیاسی کرده؛ جایگاه آنرا به نردبانی برای پیمودن مدارج قدرت و سلطه خود تنزل میدهند و به نام معنویت بر مردم حکومت میکنند، و خود را نماینده خدا جا میزنند و کلام خدا را «دام تزویر» میکنند و برای توجیه ستم پیشگی خود، با ابزار قدرتمند عواطف عرفانی مردم، به فریب و تحمیق تودههای مردم و شخص خود میپردازند، جنایتکارترین و جهانسوزترین حاکمان تاریخند. نمونههای بارز چنین حکومتهایی در عصر ظهور اسلام، امپراطوری مسیحی بیزانس و شاهنشاهی زرتشتی ساسانیان بودند که تجسم دقیق «عرفان سیاسی» به شمار میرفتند و جایگاه ادیان پرفروغ و عرفانی مسیحیت و زرتشتیت را به ابزاری برای سلطه فروکاستند. سرنگونی این حکومتهای تئوکراتیک و دستپوتیست به همت والای اصحاب راست کیش پیامبر، از شاهکارهای رهپویان «سیاست عرفانی» بود. اما پس از قرنها، در میهن عزیز ما، بت عیار «عرفان سیاسی» بار دیگر سر برآورد و با سیاسی کردن طریقت عرفانی منتسب به یک صوفی و عارف کبیر شافعی مذهب (شیخ صفی الدین اردبیلی) (2) توسط نوادهاش شاه اسماعیل صفوی بیصفا که خود را –به دروغ- از نوادگان مولای ما علی، و قطب طریقت صفویه و «مرشد کامل» جا زد، دوران سیاه و مخوفی بر سرزمین ایران سایه افکند که تاریخ ما کمتر به خود دیده است.
حرف درویشان بدزدد مرد دون / تا بسازد بر تو افسانهو فسون (3)
شاه اسماعیل و اخلافش که با تکیه بر عواطف و ارادت مردم «سنی-شیعی» ایران به ائمه اطهار، و نیز وجود جانمایههای تعصبات ناسیونالیستی در ایران، خود را «سید» معرفی و نسب خود را منتسب به امامان کردند، و همچنین با جعل روایت ازدواج امام حسین با دختر یزدگرد سوم (4) ، خود را از نوادگان پادشاهان ساسانی نیز دانستند! و با استخدام برخی علما و محدثین و تدوین ایدئولوژی ِالتقاطی و مندرآوردیشان، راه را برای احیای نظام وراثتی و شاهنشاهی هموار کنند و با مشت آهنین، کمر به نابودی رهروان سیاست عرفانی در ایران بستند. و جنایتهای دهشتناکی را مرتکب شدند که تنها خواندن آنها، مو را بر تنها راست میکند. و تقریبا همه سنیان و نیز شیعیان مخالف سیاستهای صفویه را به فجیعترین وضعی قلع و قمع کردند. در این خصوص، در کتاب خطی منتشر نشده «تاریخ انقلاب اسلام» (5) و بسیاری منابع دیگر آمده: «زنده کباب کردن، گوشت دشمن را خوردن، دو درخت را به زور چند تن مانند فنر بهم پیوستن و دست و پاهای آدمی را با آن درختها بسته رها کردن، زنده پوست کندن، در دیگ جوشانیدن، مقصر را از جای بلند سرازیر آویختن و برگردنش سنگی عظیم بستن همه از کارهای شاه اسماعیل اول است. این پادشاه در جنگها و قتل عامهایی که به نام ترویج مذهب شیعه کرد، نزدیک دویست و پنجاه هزار نفر را کشت...» (6)
آری؛
آدمیزاده طُرفه معجونی است / کز فرشته سرشته وز شیطان
گر کند نیل این، شود به از این / ور کند میل آن، شود پس از آن!
به امید آن سپیده دمی که در جامعه بزرگ انسانی، سیاست تابع عرفان شود و نه عرفان تابع سیاست. و چنین آرمانی نیز تنها در آن صورت متحقق خواهد بود که نوع انسان به این رشد و آگاهی برسد که این دو را یکی نداند!!
----------------------
پی نوشتها:
(1) آمُدی، غرر الحکم.
(2) محققان بیطرف، در مورد سنی بودن شیخ صفی الدین نظر قطعی داده اند. (ر.کـ: مستوفی، نزهة القلوب /128؛ شیبی، تشیع و تصوف /374؛ کسروی، شیخ صفی و تبارش /10و22و40و79؛ لمبتون، دولت و حکومت در اسلام /425؛ پیگولوسکیا، تاریخ ایران /471؛ پتروچفسکی، اسلام در ایران /385؛ لاکهارت، انقراض سلسله صفویه /15؛ مزاوی، پیدایش دولت صفوی /122). همچنین آن بزرگوار را از طرفداران صلح دانستهاند که میان دستجات مختلف همواره صلح و دوستی پدید میآورد.
(3) مولانا، مثنوی معنوی.
(4) برای نقد و رد این روایت ر.کـ: ابن عنبة، عمدة الطالب /172؛ حلی، خلاصة الأقوال /241؛ شهیدی، زندگانی علی بن الحسین /10-11؛ مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران /108 (با اشاره به آراء ادوارد براون، کریستین سن و سعید نفیسی). همچنین از دیگر مستشرقین، کول برگ، مادلونگ، و نیز علامه دهخدا در لغتنامه خود، نادرستی این روایت را به تحقیق رسانده اند.
(5) نسخه خطی کتابخانه ملک تهران. و تمام اطلاعات مندرج در پاراگراف منقول از این منبع را جسته و گریخته در اکثر تواریخ دوره صفویه مییابیم.
(6) و همچنین با تثبیت قدرت خود، به جنگ دیگر ملتهای اسلامی رفتند، آن هم در زمانی که ترکان مسلمان، تا قلب اروپا پیش رفته بودند و درگیر تداوم این نبردها بودند؛ و پیدایش صفویه در روندی مشکوک، کاریترین خنجری بود که از پشت بر پیکره مسلمانان فرود آمد. تا جایی که امروز مسلمانان با جمعیت 7/1 میلیارد نفری و 60 کشور مستقل، که میتوانستند در صورت وحدت، بزرگترین وزنه قدرت جهانی شوند، ضعیف و تو سری خور نظام سرمایه داری غرب هستند.