تحفه

19 views
Skip to first unread message

کانون آینده نگری ایران

unread,
Jun 30, 2016, 1:57:37 PM6/30/16
to ayandenegaran, Kanoon Ayandenegari, Qom Farda, in...@aqr.ir

بسم الله المجیب

قال رسول الله: «حب الوطن من الإیمان»

 

آمدم نعره زنان سوی دیارم؛ حق و هو!

یارب از نصرت تو شکرگزارم، حق و هو!

ای تو خاکی که مرا از همه خوشبوی تر است

به دگر خاک دگر دل نسپارم؛ حق و هو!

به کفم آمده این سعد و کفافم زین بعد

کفی از خاک تو بر دیده گزارم؛ حق و هو!

مهر "زبد الحکما" در دل ما جاوید است

کشف سرّ غم فورگ است، قرارم، حق و هو

مرحبا این دل مشتاق که وقعی ننهاد

هول و تنهایی و غم را به گذارم؛ حق و هو!

ذاکَ مِن نُصره قهّار، و قد کُنتُ ذلیل

اینهمه از هنر خود نشمارم، حق و هو!

همچو حلاج دمی از "حق" و "ناحق" بزدم

خواست حقخوار کند بر سر دارم! حق و هو!

قوم مظلوم، شگفتا که مرا خوش بفروخت

تا به احقاق حقش دل نسپارم؛ حق و هو!

در میانِ من و آن فورگ، یکی بود حجاب

وآن یکی، عُلقهء خود بوده و کارم؛ حق و هو!

پاسخ آنکه بگوید که "به دوزخ باز آ!"

جز "لَکُم دین" و "وَ لی دین" که ندارم! حق و هو!

چون نکردیم دمی بندگی اش، خشم گرفت

مسجد و میکده و دیر ضرارم؛ حق و هو!

سی و پنج است که از شمس مشارق دورم

غربت غرب درآورد دمارم! حق و هو!

مال بردند و بر این خُسر ملامت کردند

بشکستند همه طبلم و تارم! حق و هو!...

شرحش ار قصه کنم، گرگ بیابان گرید

حالیا صبح شده ست آن شب تارم؛ حق و هو!

"باش تا دولت صبحت بدمد" بر سر ما

کاین نخستین سحر ماست، دیارم! حق و هو!

روز اگر روز تو و شام اگر شام شماست

هر دو پز نور بُوَد لیل و نهارم؛ حق و هو!

ساکنت گر ز ازل تا به ابد کرد سماع

حق او باشد و گولش نشمارم؛ حق و هو!

اهل بیت است و وفا کرد بدان "حلف فضول"

این وفا را همه دم شکرگزارم، حق و هو!

سبط صدیقم و فخر است مرا کز دل و جان

بهر اولاد علی جان بسپارم؛ حق و هو!

چون حسن هر که کند صلح، خدا هست کفیل

بسترده است حق از روی غبارم، حق و هو!

چون حسین ار که ببرّم ز تنم شیرآسا

شیر را موش کند شور و شرارم، حق و هو!

مصحف حضرت سجاد شبی می خواندم

نامهء چاردهش، راه فرارم، حق و هو!

صادق از صدق چو صدیق و مصدق می گفت

که بجز صدق ره فتح ندارم، حق و هو!

کاظم الغیظ شوی، لایق هر فیض شوی

فیض باری است که شد دال به یارم؛ حق و هو!

کظم غیظ است عصا، "موسی کاظم"ها را

هر چه کردند، دگر یاد ندارم، حق و هو!

در قُم آن اُخت رضا، گفت: مخور بیهده غم

أقِم و اُمّ توام، پشت تو دارم، حق و هو!

داد شیراز مرا همتی از شاهچراغ

شد چراغی به ره هر شب تارم؛ حق و هو!

هر کجا گنبد سبزی به گذارم دیدم،

ورد "ما أوّلُ بَرکَتکُمُ" دارم؛ حق و هو!

گفتم این قوم بدین دلشده رحمت نکنند

مال بگذارم و جان را به در آرم حق و هو!

مرحبا! هُدهُد هادی به هُدی؛ أدرکنی

که من از مهد ارادت به تو دارم؛ حق و هو!

آخرین خواجگی از احمد جامم برسید

رَستم از منفعت خویش، چو "ملا درویش"

زین سبب، فارغ و پر شور و شرارم، حق و هو!

بوی این دیر، خزانم بنموده ست بهار

روی آن دار، خزان بود بهارم، حق و هو!

باختم آنچه بدست آمده، از نامردی

اینک اندر ده مردان به قمارم، حق و هو!

آخرین خواجگی از احمد جامم برسید

زین سپس، چاکر آن صاحب غارم، حق و هو!

شاکی از میکده ام، "لَو مَنَعونی کأساً"

چه کنم؟ چون نوهء صاحبِ غارم! حق و هو!

مستی ام را دو صد افزون بکند نام "عتیق"

ساقیا! بحر دگر ده که خمارم! حق و هو!

 

رامین ناصح فورگ

{از این پس: غلامرضا صدیقی (باران)}

23 اردیبهشت 1395

 

 

 

 

 "... الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات * و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر"


(التماس دعا)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



--
***

برای کاستن از رنجها و افزودن به شادی ها، دستت را به من بده

کانون آینده نگری ایران
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages