اولین گزارش فرزند ارشد و تارک خانواده دکتر ناصح از تخلفات وی در حوزه مواد مخدر و مافیای دارو

654 views
Skip to first unread message

کانون آینده نگری ایران

unread,
Sep 8, 2016, 2:31:22 PM9/8/16
to ayandenegaran, IN...@amfm.ir, in...@aqr.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اولین گزارش مجمل فرزند ارشد و تارک خانوادهء دکتر محمد ناصح از تخلفات این پزشک عمومی در حوزه مواد مخدر و همکاری با مافیای دارو

 

با سلام و عرض ادب

بدین وسیله بحسب وظیفه ایمانی و وجدانی و جهت جلوگیری از تداوم تباه شدن جوانان این سرزمین به دست عده ای سفیه و جانی و بی اعتقاد به ارزشهای انسانی، چندین مورد از تخلفات آقای دکتر محمد ناصح فورک (معروف به دندانپزشک نمونه خوزستان) را فهرست وار گزارش نموده؛ خواستار بررسی، بازجویی و برخورد با ایشان و همسر ایشان در این موارد می باشم و همچنین آمادگی خویش را جهت ادای توضیحات بیشتر، چه کتبی و چه شفاهی، در هر نهادی، و در منزل خودم با حفظ حریم و حقوق انسانی ام و با هدف همکاری در کشف و توقف جرایم خانمانسوز اعلام می نمایم:

 

      1. در اختیار قرار دادن واحد آپارتمانی خود واقع در کیانپارس، خیابان موحدین، برج کوثر، طبقه 14، واحد A به عده ای از جوانان معتاد و سالم، جهت مصرف انواع مواد مخدر و مشروبات الکلی. و تماشای فیلم مصرف مواد و انواع مفاسد توسط این جوانان به مدت چند ساعت، در لب تاپ خود در واحد C با خونسردی و لذت تمام. ایشان همچنین دقایقی از این فیلمها را به اینجانب نشان داده؛ آنها را نگهداری کرده اند و با تفتیش منزل ایشان می توانید به بسیاری از این مسائل دست یابید. (هرچند به دلایلی که درصورت لزوم خواهم گفت و منجر به دو روز تاخیر در صدور گزارش من گردید، احتمال دارد ایشان نسبت به محو آثار جرم دست یازد) همچنین شاهدم ایشان املاک دیگر خود همانند خانه اجاره ای در خیابان سوم شرقی کیانپارس را برای مصرف مواد در اختیار جوانان قرار می دادند. دو خانه ایشان در تهران نیز در اختیار جلسات فالگیران بعضا فاسد الاخلاق بوده است که خود بحث جداگانه ایست.

    اگر شاهدان بتوانند تصور کنند مادران و اعضای خانواده این جوانان پرشمار هنگام بازگشت آنان به خانه با دیدن حالشان چه حالی داشتند و چه ضایعات دردناک روحی، جسمی، مالی و... از رهگذر جنایات دکتر ناصح بر خانواده های پرشمار و عمدتا از قشر مستضعف و متوسط تحمیل شده است، و باز هم مرا در گزارش این مطلب سرزنش نموده، ناسپاس تلقی نمایند، پس از اعتراضهایی که متأسفانه با واکنش تدافعی شدید و بی منطق (بیمارو متوهم خواندن من و سعی در بستری کردنم در آسایشگاهها یا بیمارستانها و خاموش کردن صدایم به هر قیمت) از سوی ایشان مواجه شد، و 9 ماه تلاش بی ثمر و با نتیجه معکوس برای متقاعد کردن دکتر ناصح که ایشان سفیه یا مجرم است نه من بیمار!، من آنان را به آموزه های معنوی، اخلاقی و وجدانی در کتب آسمانی ادیان و تمام فلسفه های اخلاق ارجاع می دهم.

 

      2. تهیه و استفاده مداوم از دستگاههای مجهز جهت تهیه و توزیع شراب انگور در منزل سابق خود در خیابان 1 غربی کیانپارس پلاک 67. خرید و فروش گسترده مشروبات الکلی و تبلیغ برای تولید کنندگان و فروشندگان و قاچاقچیان مشروبات الکلی دست ساز و صنعتی و... و دلالی آنها در بین عده کثیری از افراد.

 

      3. مبتلا کردن عده زیادی از جوانان با تجویز مصرف سیگار و مشروبات الکلی، از جمله فرزندان خود. بخاطر دارم در سن 3 سالگی سیگار روشنی را (در حضور همسر و دوست همسرش) به دست من داده، توصیه به پک گرفتن عمیق نمودند! همواره در خانه و در کنار فرزندان و میهمانان و کودکانشان سیگار می کشیدند و برادر مرحومم آرمین مبتلا به آسم شدید شده بودند. من مصرف سیگار را در سال 1377 که به فرمان ایشان و در پی اعتراض به مفاسد ایشان و همسرشان بویژه قذف آگاهانه و خانمانسوز دو تن از زنان مسلمان، مظلومانه به مدت 5 یا 6 روز دربیمارستان (شکنجه گاه) گلستان و با پرونده ای سراسر دروغ و افترا، بستری شده و آزار دیدم، در همانجا اغاز کردم! روز آخر در پی استیصال با ابراز پشیمانی از پیگیری اعتراضات خود و گریستن در آغوش مادرخوانده، رضایت آنان را برای آزادی جلب کردم و همواره از سوی این زوج، بخاطر جرم ایشان (بستری کردن ظالمانه و مجرمانه) هدف حمله و تحقیر و زندگی ام تحت تاثیر شایعه پراکنی های آنها، در اتهاماتی بسیار گسترده تر از این موضوع بوده است (وارونه نمایی که دال بر جرم آنهاست؛ نه وهن من!) پس از آن، همواره برای کشیدن سیگار تشویق می شدم و به شهادت شهود، خود والدین آنرا برایم تهیه می نمودند. و شرایط مصرف انرا فراهم می ساختند. و از روشهای ترک صحیح بشدت جلوگیری می کردند. چنانکه برای برادر مرحومم! و آنرا نشانه روشنفکری خویش و تأمین آزادی بیان می دانستند در حالیکه در کارهای دیگر خود، قولا و صراحتا، یا عملا آزاد نبودیم!!  مخصوصا در اشتغال، انفاق و روابط اجتماعی.

      صبحگاهی در آذرماه 1395 لذت مصرف سیگار دفعتا در ذهنم رنگ باخت. و مورد سرزنش ایشان قرار گرفتم که چرا سیگار را با قرصهای روانپزشکی و برچسب نیکوتین و آدامس نیکوتین دار بسیار گرانقیمت (روشی که خودشان بعد از چندین بار توانستند با آن سیگار را ترک، و داروهای اعصاب قوی و مشروبات الکلی و تَبَعا قرص فشار خون و... را جایگزین ان نمایند!) ترک ننموده ام ؟!! و بدین گونه ترک سریع ممکن است دچار اختلالات روانی شوم (!)  و پس از بیان دیدگاهها و روشهای دیگر در ترک مخدرات و مسکرات بویژه درمانهای طبیعی و متکی به سنت معنوی ایران و اسلام، متوجه شدم ایشان در راستای اهداف مافیای بزرگ دارو فعالیت می کنند و خود را موظف می دانند به هر قیمت از ترویج این سخنان که بشدت مافیای دارو را متضرر می کند جلوگیری، از پزشکان کم اطلاع و متنسب به همین جریان نیز جهت منکوب کردن من کمک بگیرند و ضایعات جسمی و مالی و بویژه حیثیتی شدیدی بر این بنده احقر خداوند وارد ساختند که بدلیل شخصی بودن، از طریق مراجع دیگر پیگیری خواهد شد.

   

      4. همکاری و ترویج و توصیه و ارجاع به پزشکان و روانپزشکان متخلف در بسیاری امور. از جمله تاکید بر علم و مرجعیت مطلق پزشکی که علاوه بر مصرف مشروبات، دیدگاههایی ضد دینی و ضد انسانی و کاملا غیر علمی همچون توهم بودن اعتقادات دینی ما، مفید بودن مصرف اندک مشروب (از جمله برای خود دکتر ناصح!)، دارد. پزشک مورد بحث (یکی از همکاران دکتر ناصح، و بقیه را خود وی، هنگام اتهام طرح بی پایه اختلال عقل و روان به اینجانب و بطور کلی شکاۀ خویش معرفی خواهد کرد) که متخصص روانپزشکی نوجوانان می باشد و عده ای از آنان را مورد اغفال و تحقیر و نابودی زندگی قرار داده است، گویا از فعالان انجمنهای صنفی و عقیدتی روانپزشکان در امریکا و استاد هیپنوتیزم و تلقین و القا می باشد و میان مجامع علمی و شبه علمی دو کشور در رفت و آمد است و از دستگاههای امنیتی مسئول و آگاهان به قوانین و ابعاد مختلف جرایم پزشکی، درخواست پیگیری فعالیتهای ایشان در تجویز القایی و توصیه های غیر مشروع به جوانان، اغفال و گمراه سازی آنان نسبت به مقدسات دینی، عدم مسئولیت پذیری نسبت به عملکرد خود و سایر جرایم پزشکی او را دارم و اطلاعات مفصلی این خصوص در دست و قابل عرضه است.

 

      5. اتهام و افترای اعتیاد و قاچاق مواد مخدر به عده ای از جوانان منتقد اندیشه استکباری و سبک زندگی مفسده امیز از جمله فرزندان و اقوام خونی دکتر ناصح؛ توسط خود او و همسرش نادره ولی زاده! در عین دوستی و ارتباط و رفت و آمد گسترده این زوج با عده ای از معتادان ثروتمند و سر حال (!) قاچاقچیان عمده مواد مخدر و مسکرات در خوزستان، تهران و سیستان و بلوچستان و خراسان؛ و نیز با شهادت دهها نفر، برگزاری حدود 200 سکس پارتی فضیحت بار و غوطه وری در انواع مفاسد همچون مصرف مشروبات و... در منازل و املاک مختلف خود؛ با هزینه دکتر ناصح و مدیریت ایشان و همسرشان. که از دستاوردهای آن، اغفال و تجاوز به زنان شوهر دار و قذف آنان در صورت استنکاف و و ایجاد ناراحتی های شدید برای خانواده ها... بوده است؛ در زمینه جزئیات این امر طبیعتا محذورات اخلاقی وجود دارد اما در شرایط تضمین ابروی خانواده ها و با اجازه آنها بسیاری مسائل برای قضاۀ یا مسئولین محترم مفاسد و منکرات بشرح خواهد آمد.

      خود من از کودکی بدلیل استنکاف از شرکت در این مجالس یا شرکت اکراه آمیز و وحشت گوشه گیری در آنها، و نیز شکستن شیشه های مشروبات متعفن، از سوی والدین متهم به نسبتهای ناروا همچون افسردگی و گوشه گیری و بی اشتهایی و انواع بیماریهای روحی میشدم و با اغفال (رفتن بنزد مشاور برای درد دل و شکایت از دیگران؛ و معرفی من به عنوان کسی که خود را بیمار می داند) به نزد پزشکان متخلف یا حاذق و متعهد برده می شدم و توسط والدین در جامعه انگشت نما می گردیدم. در حالیکه راه حفظ سلامت چنین کودکان و نوجوانانی، رفع فضای فاسد و پرتنش بیرونی است نه تخذیر انان برای تحمل آن و عدم توان فهم و اعتراض. داستان تلخ زندگی مرحوم آرمین ناصح نیز مملو از این مسائل رقت بار بوده است که چنانچه آسایش و حیات و عرض و آبروی من تضمین شود مایلم آنرا با اهداف کاملا پیشگیرانه برشته نگارش درآورم.

      در جشن زادروز "کوشا جلالی" نوه دوساله دکتر ناصح، این طفل معصوم را در آن سکس پارتی مفسده بار و با صداهای بلند موسیقی راک، بسیار مشوش و پریشان دیدم و هنگام دیدن من بغض کرده و از آغوش دیگری در آغوشم آمد. دست اندرکاران دولت محترم می باید به داد چنین کودکان سالمی که بشدت در رنج و مضیقه هستند برسند و در بی توجهی به حقوق آنان، تا دیر نشده است، از خدا بترسند و وظیفه ایمانی خود را در نظر بگیرند. اکنون کوشا (که شرح حال مفصلترش را برای یونیسف و غیره خواهم نوشت) در وضعیت وخیمی قرار دارد و والدین او نیز سالها تحت اختلافات خانوادگی، بدمستی ها و زد و خوردهای خانواده و بیماری وسواس حاد و مزمن و مخصوصا فرافکنی های ازاررسان دکتر ناصح و خانم ولی زاده رنج می برند، در پرورش صحیح این کودک درمانده اند و خانم رومینا ناصح جنینی دیگر نیز در شکم دارد که بشدت تحت خطر است، خود نیز توسط دکتر ناصح اغفال شده که "برادرت شدیدا بیمار و خطرناک است و نمی باید جز در صورت ویزیت و مصرف دارو، فرزندت را ببیند و ممکن است به او لطمه وارد سازد!" (و پس از حرکت زشت در ورود به عنف بمنزل من و وارونه نمایی حقایق؛ که در صورت لزوم در دادگاه تشریح خواهد شد، یعنی از فروردین 95 تاکنون، مرا بعنوان پژوهشگر و همایش گزار حرفه ای در حقوق و روانشناسی کودک- از دیدن و بررسی وضعیت کوشا محروم کرده است.)

      در پرانتز گفتنی است خانم ولی زاده (معروف به خانم دکتر ناصح؛ که فرزند اصغر ولی اف = ولی زاده؛ کمونیست توده ای شرور و دارای سابقه حبس در ایران و شوروی سابق است و داستان مرگش معروف و عبرت ساز) با هزینه 50 ملیون تومان از جیب همسرش، "اتاق استراحت مادران" را در بیمارستان ابوذر اهواز (تنها بیمارستان کودکان خوزستان که عمدتا مادران مستضعف از شهرستانها، فرزندان خود را برای معالجه در آن می آورند، در نهایت فقر و اعسار) دایر نموده؛ برای سوء استفاده از قلم اینجانب در نگارش متن  سخنرانی افتتاحیه (فخر فروشی!) و نیز شاید برای فرافکنی جرایم احتمالی (و از نظرمن بسیار محتمل و دارای ضرورت بررسی دقیق) در این اتاق، با نصب پارچه ای، «کانون آینده نگری ایران» (سمن در حال حاضر غیر قعال به مدیریت اینجانب) منتسب نموده، اما پس از جلسه افتتاحیه دیگر از من در اداره آن نظر نخواسته است. ایشان خود را بعنوان خیر معرفی نموده، از اموال همسرش که بخش زیادی از آن با تقلب و از طریق فساد اقتصادی بدست آمده، و خود نیز با انواع تقلبهای خیره کننده آنها را از چنگ همسر درآورده، ریخت و پاشهایی (بسیار ناچیز در قیاس با ثروتش) در اینجا و آنجا انجام می دهد که انواع زشت ترین سوء استفاده ها را با خود همراه دارد، که جا زدن خود به عنوان خیّر و درویش حضرت علی (!) کمترین آنهاست. به جدیت طالب بررسی هستم. همچنین ایشان که اعتقادی به کارهای خیر ندارد و طبق شنیده ها و دیده های خود در طی 35 سال، افراد غیر همفکر را انسان تلقی نمی کند، و معتقد به ضرورت مرگ عده پرشماری از انسانها در اثر جنگ و قحطی و گرسنگی برای کنترل جمعیت زمین است، (دیدگاههای ضد انسانی، ضد امنیت کشور و ضد دینی فجیع ایشان را بموقع بیان خواهم کرد و ایشان می تواند از عقیده خود که با تکیه بر آن، فرزندانش و عده پرشماری را بشدت رنج و شکنجه داده است و متکی بر دیدگاههای افراطی کتبی چون "تعلیم و تربیت صهیونیستی" می باشد، دفاع نماید. بنده سالها با ایشان بحث و پس از ناتوانی از قانع کردنم، به فحاشی، ضرب و شتم و اقترای گسترده و قذف خودم و عزیزانم و شکنجه من با آب جوش و مداخله های خانمانسوز در زندگی زناشویی سابقم و... پرداخته اند. در مقاله "مدرنیته منهای ازادی" (قابل جستجو در اینترنت) خلاصه نظرات خود را در مناظره با ایشان که بعنوان سلطنت طلب افراطی و مدعی تدین به دین پاک حضرت زرتشت (که مشروبات را نیز "این اشام پلید" میخواند و بر عفاف و پاکدامنی و همه ارزشهای نیک سایر ادیان، و نیز آزادی های مقبول و بخردانه صحه می نهد)، مدافع شدید کشف فرمان حجاب رضاخان و بکار بردن زور در پیشرفت جامعه و ترویج عقاید مترقی (از جمله همین عقیده) بوده اند بیان کرده ام. نشر این مقاله با خشم شدید ایشان مواجه شد و نمی دانم در کشوری اسلامی، چگونه تاب فعالیت و زیان رسانی و نابودگری و إفساد فی الأرض چنین جانورانی وجود دارد؟! تنها به دلیل ثروتشان؟!! بعید می دانم. اما.....؟!

 

      6. جلوگیری شدید از ترویج و اعمال روشهای غیر دارویی و غیر شکنجه آمیز درمان اعتیاد (زیانبار به حال باندهای داروسازان و پزشکان بازاری و متخلف)  که توسط کانون آینده نگری ایران و موسسات پرشماری در خوزستان انجام می شود. از جمله از طریق از هم پاشیدن شیرازه فعالیت و فرهنگسازی کانون با دخالتهای بی جا و ابرام آمیز و طاقت فرسا برای من و همکارانم پس از اوج گرفتن فعالیتهای کانون در ترویج سبک زندگی سنتی و تاکید بر تغذیه و درمانهای طبیعی (بویژه پس ازبازگشت من از مشهد مقدس در بهمن 95 و عزم تمرکز بر این موضوع و تشکیل پژوهشکده ای برای پزشکان و کتابخانه و ازمایشگاهی که با دخالت ایشان هنوز براه نیفتاده است)، از میان بردن دستاوردهای اقتصادی، سرقت از دفتر پژوهشهای کانون توسط خود و همسرش، ادعای تامین مالی کانون علیرغم استنکاف ما از کمک گیری علنی (بویژه از آبان 95) و مخفی و بی ادعا بودن کمکها (واریز پنهانی به حساب یا صندوق مربوطه) و درگیری های شدید بر سر اصرار ایشان به کمک علنی، انواع سوء استفاده، تجسس، مداخله، تحریک افراد، هجمه گسترده حضوری و سایبری در تحریک و اغفال دیگران علیه من،  سعی در برقراری ارتباط با جوانان و دخترانی که مهمان کانون بودند، دعوت آنان به خانه خود و پذیرایی و دادن هدیه و تبلیغ سبک زندگی فاسد غربی، همچنین سبک پوشش و مصرف مشروبات و... (بدلیل ملاحظه آبرو و حیثیت خانواده های آبرومند، نام این افراد تنها با شاکی بودن خودشان، یا بدرخواست قاضی بطور محرمانه با ایشان ذکر خواهد شد) و حتی کاربرد زور بطور غیر مستقیم و شکنجه شدید جسمی و روحی باورنکردنی اینجانب و تجویز های القایی دهشتناک با زور و فشار و تلاش برای همدستی عده ای دیگر برای منکوب کردن من (و عده ای از دوستانم همچون جهانشاه حیدری درمانگر اعتیاد) و استفاده از همین افرادی که شایعات خود ساخته ایشان را شنیده اند، و بعلت فعالیت گسترده ما و مشروعیت عرفی و نامشروع ایشان (بعنوان پدر، خیر و مالک ساختمان!)، بعضا باور و ترویج کرده اند، بعنوان شاهد بیماری و اعتیاد و تخلف و ضعف و سوء مدیریت ما! در حالی که این شایعه شنیدگان (یا حتی شایعه پراکنان اغفال شده که از هیچ یک شاکی نمی باشم و شاهد من در دادگاه هستند نه شاهد آنان در نزد پزشکان!) و تنها می توانند علائم ناراحتی و اشفتگی و دهشت و تحیر ما و آشفتگی و از هم پاشیدگی کانون را گزارش دهند. و خود بنده نیز بعنوان مدیر کانون و به صفت شخصی خویش، ضایعات و ناراحتی جسمی و روحی و مافات حیثیتی و زمانی و مالی بسیار بیشتری را بر خود، شخصیت حقوقی کانون و عده ای پرشماری از اعضا (که به مدت 9 ماه خدمات گسترده آموزشی و سودمند کانون در دهها حوزه مختلف را از دست داده، و عده ای که مشاغل امنی برایشان فراهم کرده بودم از کار بیکار شده اند) ادعا داشته و مستندا نشان خواهم داد و اینها را دلیل بر جرم و بلکه جنایت و افساد دکتر ناصح و همسرش (که از مخربترین اقدامات اخیرشان، دفاع و حمایت از حضور باند ضد امنیتی موسوم به "عرفان کیهانی = حلقه" با اصرار و ابرام باور نکردنی در جلسات کانون و یارگیری و کارهای غیرقانونی انها و تلاش برای ایجاد فساد، و برغم هشدارها و استدلالهای من مدیر بود) می دانم. نه دلیل بر ضعف و محجوریت خویش و مدیران کانون که امروز لقلقه زبان و تنها حربه آنها برای پاک کردن صورت صدها و هزاران مسئله و ادعای جرم و جنایت و فساد و افساد است (الغریق یتشبث بکل حشیش!)

      مورد اخیر را در بازدید از منزل (دفتر پژوهشهای سابق من) که دو ماه آخر پیش از فرار به مشهد از دست این زوج سفیه و جانی و تحریک شدگان و اعوان پرشمار غیرمجرم و اغفال شده آنها (فروردین و اردیبهشت) را ناچارا به تنهایی سعی در نظافت و نظم و ترتیب و تجهیز آن جهت شروع فعالیتها و پذیرایی مجدد از اعضا و مهمانان بدون حضور دکتر ناصح و همسرشان داشتم، (که حاضر به گرفتن مبلغ کرایه یا نوشتن اجازه نامه مکان برای من نبودند و در عین حال تضمین عدم دخالت در امور داخلی کانون و مرا داده بودند و هر روز چند بار نقض می کردند و عده ای را اغفال و به تنش و تشنج کشیده بودند و بدون یاری خداوند قادر به مبارزه، دفع، فرار، بازگشت و بخشش همه آنها نبودم!) میتوانم برای مسئولین محترم دولتی و انتظامی و امنیتی به تفصیل توضیح دهم. فیلم دوربین مداربسته ساختمان 22 کوچه دوم غربی خیابان شهید چمران از آذر سال گذشته ببعد (بویژه نیمه بهمن 94 ت اول اردیبهشت 95) که علیرغم حق اینجانب بعنوان ساکن، هرگز در اختیارم گذاشته نشد (طبیعتا به خواست مالک)، و ساکنان پیشکسوت و صاحب منصب ساختمان، آنرا در اختیار دارند، می تواند همه چیز را روشن کند. بنده از کسی جز دکتر ناصح و همسرش در خصوص جرایم و جنایات مندرج در این فیلم (و همچنین شواهد بیماری و جنون این زوج) و کسانی که از این ببعد موفق شوند با خود از طریق "اغفال، تحریک، نگران سازی، و استناد به سیاه کارهای خویش بنفع خودشان" همدست نمایند، شاکی نیستم. اما خواهان در اختیار داشتن فیلم کامل بوده، همچنین مشاهده آنرا برای پزشکان محترم، وکلا و فعالان حقوق بشر و سازمانهای دفاع از قربانیان خشونت در دنیا و تمامی مسئولین دولتی، قضایی، و نهادهای مختلف امنیتی در کشور، جایز می دانم و حاضرم برای پیگیری حقوق خویش، کانون آینده نگری ایران، و حداقل 150 جوان و زن و مرد و کودک و کارگر و بیمار و پزشک و معلم و کارمند و پژوهشگر و ... که در این جریانات لطمه دیده اند، شرایط اعطای وکالت را فراهم نمایم.

  

      به دلیل ضعف مالی، ارتباطی و امکانات، و خستگی در حال حاضر (پس از ماهها دربدری و دیدن ازار در استانهای مختلف، بویژه در اثر ابروریزیها و هتک حیثیتها از سوی والدین معقوق خویش) و احساس عدم امنیت از سوی این زوج دیوانه و بی آزرم که کمر همت به نابودی باقیمانده حیثیت و ارتباطاتم بسته اند (و همین روز گذشته دکتر ناصح، اشتکای من از مظالم مستقیم و غیر مستقیم، ضعف مالی و بدنی و از هم گسستگی موقت ساختار کانون (که نمیدانم در کجای آن ایشان بی تقصیر است) و اخیرا- اعتراض شدید من و اعلام عاق و لعن ایشان را (که از کلمه به کلمه متن آن، هر چند برنده و صریح، در دادگاه و نه در مطب و آسایشگاه و جلسه خانوادگی! دفاع خواهم کرد)، بهانه نموده و با حالتی متشنج برای پرونده سازی پزشکی علیه من به هرقیمت (درست بر خلاف تمامی قوانین و منشورهای پزشکی) و با بهانه های نخ نما و لاطائلات همیشگی خود که با آنها، برادر مرحومم را نیز منکوب و نابود نمود (و ادعای موافقت "غیر ممکن و محال" من در دستگیری غافلگیرانه و زشت آن جوان مسلمان در همان اتاق فساد دکتر ناصح در نیمه شب و نگهداری و شکنجه او در کمپ برخلاف تمام موازین قانونی تشخیص و درمان و حقوق بیمار (و فرد سالم!) را دارد، و این، خود افترا به مشاورت در جنایتی هولناک است؛ چنانکه این افترا را به داماد، دختر و پدر داماد خود نیز وارد نموده سالها و پیش از روشن شدن حقایق، جنایت خود را مزورانه دستاویز ایجاد اختلاف و تنش در خانواده ها نموده است)، با اینجا و آنجا تماس گرفته و شبانه نیز در محل کار جناب دکتررضا  زیلابی (پزشک نامدار و عضو محترم هیئت علمی دانشکاه خوزستان و ریش سفید ساختمان ما که در این میان بسیار آزار دیدند و شرافت خود و بی طرفی شان را در این امر حفظ کردند و خارج از وظیفه، بذل وقت و انرژي جهت ایجاد صلح نمودند و امروز دیگر از دست من هم بخاطر درخواست کمک در ایجاد امنیت حداقلی حریم زندگی و تحقیقاتم خسته شده اند) ایجاد مزاحمت نموده، علیرغم اشتغال فشرده ایشان به مداوای بیماران، تا ساعت 3 بامداد اصرار به متقاعد کردن ایشان به القای بیماری به من به هر شکل ممکن و خوراندن دارو جهت تخدیر و سلب حیثیت بیشتر، و انکاب و اسکات و بی اعتباری مدعیات علمی و گسترده ام در حوزه های مختلف مرتبط با مشکلات جامعه و کشور (که ایشان مدعی اند با 100 در صد آن مخالفند؛ با این وجود اجازه بررسی در آرامش، و بیان آنها را دارم ظاهرا و قاعدتا!، با پاسخگویی بدیهی در برابر قانون و نهادهای ذیصلاحیت در هر حوزه) داشته اند. و دست برداشتن از رویه صحیح پیشین در عدم سکوت و سازش با مظالم و مفاسد دکتر ناصح و همسرش و تسلیم به خواستهای نامشروع و بی شرمانه شان در دادن رشوه (کمکهای مالی! به من شاغل و مالباخته و متحیر در راه اندازی مجدد ککارم ، فراهم کردن زن (!) و زندگی در برابر اعتراف به بیماری و توهم بودن تحقیقات و یافته هایم، که تاکنون بخش ناچیزی را تدوین کرده ام، عدم افشای جرایم و افساد آندو، در حالیکه در دادگاههای صالح مدعی حداقل 1 میلیارد تومان زیان قابل اثبات خواهم بود و بتدریج پیگیری خواهد شد)

      گفتنی است طی چند ماه اخیر، غیر از این پزشک و درجه دار و مدرس شریف دانشگاه، حداقل 100 نفر شخصیت موجه (و گاه غیر موجه) در اهواز و استانهای گوناگون، از جمله از میان اقوام دکتر ناصح، مورد اغفال و تحریک وی قرار گرفته، وادار به آزار، تجسس، القا، توهین، نقض حریم خصوصی، پراکندن شایعه، حتی سرقت و... علیه من شده اند. با در نظر گرفتن شمار چند صد نفری افرادی که با یک یا چند واسطه توسط این عده، حقوق اینجانب را نقض نموده اند (با مطابقه مفاد حقوقی صریح و خدشه ناپذیر  و نظریه گرافها و نیز اندکی تبحر در شبکه های اجتماعی و استعانت از پلیس فتا) و غیر از نقل شایعات، توهین و هتک حیثیت (که غیابا نیز جرم و قابل پیگرد است) اینجانب قاطبه این افراد را ناآگاه و تحت تاثیر اطلاعات غلط ایشان می دانم وچنانکه برخی نیز مجرم و سوء استفاده چی باشند،علی ایّحال از احدی جز عامل اصلی این هجمات خانمانسوز مستقیم و غیر مستقیم که جز با مدد الله یگانه نمی توانست از آنها جان سالم بدر برم، شاکی نیستم و تداوم تلاشهای دکتر ناصح را برای سند سازی علیه من (اسنادی مبنی بر علائم بیماری نه مدارک جرم!) و تحریک همان افراد از جمله اقوام از همه جا بی خبر خود که میان ما دل چرکینی و قهر و گاه تنازع لفظی انداخت و با تنویر امور، متوجه اوضاع شده، همه متقابلا از یکدیگر حلالیت طلبیده ایم، بشدت محکوم نموده، بی رحمی آنان را در به تشنج کشیدن خانواده های شریف در چند استان کشور، عملی  رذیلانه و ناشی از بی وجدانی ایشان، آن هم پس از سالها تحقیر و تفحش و بهتان زنی های سخیف (و زشتتر از مورد من؛ هرچند ادعای حجر و سفاهت انتساب جرم نیست بلکه غارتگری عرض و شرف و ناموس و اعتبار و عاطفه و اندیشه و هستی و گذشته و حال و آینده فرد  است) به همان خانواده ها و اقوام خویش می دانم.

     خانواده هایی عمدتا همسو با باورها و سبک زندگی مورد علاقه (دینی، سنتی و طبیعی) اینحقیر که همواره پیش از اطلاع و مداخله پدر معقوق و دیوانه و مفتری بی حد و حصر، با من، ضمن دعوت سخاوتمندانه ام، در نهایت مهر و صمیمت رفتار کرده، تنها پس از مداخله ایشان، ابتدا مهربانانه به کنترل من پرداختند و طبیعتا و با توجه به تاکید پیشایش اختلاف و انفکاک و قهر کامل خویش با پدر، زیر بار این تجسسها و القائات غیرمستقیم اراجیف آن پدر مطرود و بدعاقبت (!؛ عشق وی به من و دلتنگی و نگرانی برای سلامت و اندیشه من! و ضرورت بازگشت به آغوش آلوده آن خانواده! یا پذیرش بیماری مورد ادعای ایشان و درمان آن به شیوه دلخواهشان!) نرفته و واکنشهای منطقی، همچون قهر و ترک آنان را تا روشن شدن مسئله در پیش گرفته ام. تا آرامششان حفظ شود و بیش از این زیر چرخ دنده های خشم و تکبر و خودپرستی مستکبری جانی و بدنام، که عدم پیگرد و مجازات او والله موجب وهن و توهم ضعف یا خونسردی دستگاههای انتظامی و قضایی و نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران و استان خوزستان در افکار عمومی و نزد نهادهای بین المللی است، خرد نشوند.

 

      ضمنا به دلیل اینکه علاوه بر از هم پاشیدن مشاغل و فعالیتهای فرهنگی گسترده من و دوستانم، و جلوگیری از ایجاد مشاغل جدید با کارشکنی و اغفال و نفاق افکنی، ماههاست در استانهای مختلف دربدر بوده ام (و البته عمدتا به تنهایی و در غربت و نابلدی و خستگی و آزار، فعالیتهای فرهنگی، گردشگری، پژوهشی، هنری، انتشاراتی و... فراوانی نموده ام که دستاوردهای آن، علاوه بر تجربه شگرف و کارآ و ارتباطات شگفت، بطور فیزیکی نیز  چمدان چمدان در شهرهای مختلف به امانت گذاشته شده، و به ایجاد ارتباطات و شبکه سازی هایی پرداخته ام که در صورت فراغت، کارهای گسترده ای را در کنار دولت و مردم در این زمینه میتوان سامان داد) و در حال حاضر نیز بدهکاران (که لیستشان نزد من موجود است) و حامیان مالی کانون، بدهکاری یا کمک خود را عمدتا به دلیل جلوگیریهای والدین معقوق از طریق نشر اتهام، یا "ترور شخصیت"های قبلی و دامنه دار- از من (در این شرایط سخت مطالبه و بازپس گیری حقوقم خود و کانون و اعضا و کارمندان مخدومان آن) دریغ می نمایند-وشاید محق اند و  امکان ارتباط امن و پنهان از نظر مفتری با دوستان خودم را ندارم و از هیچ یک دلگیر نیست- یا به دلیل ضعف وسایل ارتباطی، عمدتا از وضعیت و موقعیت من و کانون و پشت پرده ها بی خبرند، از همه دلسوزانی که مایل به حمایت از حرکت روشنگرانه و ظلم ستیزانه من با تکیه به مسائل فوق هستند (تنها بعنوان سرنخ و فهرست وار) هستند؛ خواهشمندم چنانکه تحت تاثیر شایعات دکتر ناصح (که والله با جگری خون و علیرغم خواست قلبی و پس از صدها بار تلاش بی ثمر برای صلح وآشتی و اصلاح ایشان یا لااقل عدم مداخله در کار ما پژوهشگران و نفش آفرینان علمی ئ فرهنگی جوان؛ مجبور به عاق و برخورد قاطع جهت توقف سیاهکاریهای ایشان در حق همه مظلومان شده ام) دهشهای مالی، مشاوره های حقوقی و توصیه ها و نصایح (جز در مورد عفو و صلح با ایشان؛ که آزمودن دوباره اش خطاست و نابخردانه) و حمایت روحی و مشورتی و اجتماعی را از این بنده خدا که جز برای حق و عدالت و عشق و معنویت، از خانواده خود (و عزیزترین هایی که برای تسلیم شدن از من گرفته اند، قرآن کهن مادربزرگم، دیدن خواهر سابق که تنها مونسم بود و فرزندش، با اغفال خود او و بستن دهان برای پاسخگویی و سالها منع ارتباط خصوصی معمول پیش از آن، چند رابطه عاطفی پاک و ریشه دار، شغلم، موقعیت اجتماعی ام و شبکه دوستان و اساتیدم، و وقت و زمانم و سبک زندگی مورد علاقه ام؛ و تقریباهمه چیز بجز ایمانم و آنچه خدا برایم حفظ کرد)  نگذشته ام، دریغ ننمایند. چرا که خانم ولی زاده که در عمر خود بعید است ریالی درآمدزایی کرده باشند، معتقدند و از کودکی به ما می آموختند:  «با پول همه چیز حل میشه!» و متأسفانه، این واقعیت تلخ در بسیاری عرصه های جوامع امروزین است!

      اما نهایتا «حقیقت» بر «واقعیت» پیروز است.

 

      با آرزوی پیروزی اسلام و دولت جمهوری اسلامی ایران در اهداف دینی و انسانی و صلح آمیز و ظلم ستیز خویش، وحدت مذاهب و گرایشهای دینی بر محور قرآن، سنت و اهل بیت و مصالح انسانی، و حرکت به سوی جامعه ای سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت؛ برای مسئولین محترم که خادمین مردم و حافظان حقوق و امنیت و سلامت ستمدیدگانند و موظف به سلامت نگهداشتن ستمگران از غوطه وری بیشتر در جرایم و جنایات و پایمال کردن مردم ( به شیوه }إدفع بالتی هی أحسن})  آرزوی توفیق و حرکت در صراط مستقیم الهی را دارم.  چندین گزارش دیگر در حوزه های مختلف در دست تهیه است (مورد بعدی احتمالا درباره تلاش ایشان برای اختلاف افکنی میان نظام پزشکی و شهرداری اهواز و سایر تخلفاتی که نظام پزشکی و جز آن، باید بدان بپردازند؛ همچنین گزارشهای جداگانه و دارای طبقه بندی محرمانه بعلت آبروی دهها خانواده)  که امیدوارم امنیت من برای نگارش و  جمعبندی آنان حفظ شود و نیز آرامش ذهنی ام که لازمه تجزیه و تحلیل و نگارش درست این مطالب حساس با بار حقوقی و اخلاقی بالا، حتی درباره تک تک واژگان است. و در صورت عدم آرامش و آسایش، و خلل و خطای سرنوشت ساز در نوشته هایم، از نقض کنندگان این آرامش شاکی خواهم بود. و هم اکنون نیز درب منزلم به دلیل حوادث فروردین ماه قفل درستی ندارد! و جز برای امور حقوقی و ایجاد حریم دفاعی، و نظم و ترتیب منزل بسیار اشفته ام (پس از بازدید و گزارش نویسی برخی معتمدین) برای احیای کارتهای شناسایی از دست رفته ام نیازمند دوندگیهای اداری به تنهایی- هستم و بودجه ای که برای خرید اتوموبیل فراهم کرده بودم، پس از القاهای نادرست و جلوگیرانه (عدم توان رانندگی! و سپس: گرانتر بودن مخارج نگهداری اتوموبیل از آژانس! و...) عملا  توسط و با اغفال چند شخص واسطه  ایشان بر باد رفت. و با فشار به بنگاههای دوست، مرا از خریداری یک پراید نیز عاجز نمودند.

      با سلام و صلوات به سید کائنات حضرت محمد مصطفی، خاندان مطهر ایشان، و درود به روان مولا و آقا و پیر معنوی و اویسی ام، حضرت شمس الشموس علی بن موسی الرضاء، نفسی بفداء تراب اقدام عشاقه.

 

ای خوشا غیرت بابای من آن شاه غریب

که به چشمان شکند صد حَشَم و خشم و فریب

بر ضریحش چو زدم ضجه بی صبر و شکیب

گفت: «لا تحزن؛ والنصر من الله قریب»

من از ان نادره درویش وشان، خون جگرم

إتقوا الله گر این شکوه به مولا ببرم

 

روی آن یاس سپیدم بشد از خواری زد

خار بی درد به دُردی کش ما رحم نکرد

آن جوانمرد شد افسرده ز قومی نامرد

به خدا نام «علی» بر لب او بود ز درد

من از ان نادره درویش وشان، خون جگرم

إتقوا الله گر این شکوه به مولا ببرم

 

با گرامیداشت؛

بنده خدا و شهروند کوچک ایران اسلامی

غلامرضا صدیقی عباسی

 

مشخصات شناسنامه ای:

رامین. ناصح فورک

فرزند محمد

ش ش. 5233

صادره: تهران

ساکن:

بیرجند، خیابان معلم، خیابان معلم 24، پلاک 247؛ خیاطی سید موسوی (صاحبخانه)

اهواز، کیانپارس، خیابان دوم شرقی، پلاک22، طبقه چهارم (منزل دکتر ناصح که ادعایی نسبت به اموال درون آن متعلق بمن- نداشته و تعهد عدم مداخله و تجسس مستقیم و غیر مستقیم در آن و حتی ملک مشاع آن را بمدت یکسال تا 13 شهریور 1396 را داده است؛ و حاوی اسناد مشخصاتی و خانوادگی و نامه های مشورتخواهی بسیار شخصی دهها عضو کانون می باشد.) همچنین دفتر موقت کانون آینده نگری ایران در کیانپارس، نبش خیابان 19 غربی، ساختمان رامین، طبقه 2، واحد 6. که دقیقا همین وضعیت حقوقی را دارد. ومالک در صورت نقض این دعا می تواند کتبا به من معترض شود و در صورت عدم توافق، تخلیه را (که قبلا بدلیل در اختیار داشتن بودجه اجاره مکان مناسب، اصرار آنرا داشتم) پیگیری قانونی نماید.

 

تلفن:  09116477521

پست الکترونیک:

ayandene...@gmail.com

وبلاگ اخبار روزانه این پرونده:

Barane2bare.blogfa.com


 

 

 

 

 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages