حسن علیزاده پروین
عاشیقهای معاصر در کشور ما وارث گنجینه عظیم ادبیات و هنر تاریخ و
گذشتگان خود هستند اینان به طرزی استادانه ساز مینوازند،
شعرمیسرایتد و خود میخوانند. آنان همواره ایدههای انسان دوستانه
و مردمی را با الهام از زندگی و طبیعت و سنن، هنر عاشیقی را در
میان مردم ترویجمیدهند. راستی اینها چه کسانی هستند؟ چه
میخواهند؟ و چه میگویند؟
برای پاسخ به این سوالات باید به تاریخ و گذشته آنها مراجعه
کرد: در کتاب دده قورقود کهنترین اثر مکتوب آذری، اوزان نام
خنیاگر دوره گردیاست که در شأن قهرمانان حماسه میسراید و دعای
خیر بدرقه راه آنان میکند و ترانههای دلانگیز میخواند.
دده قورقود خود یک اوزان است که قوپوز در دست دارد و پس از
پیروزی قهرمان داستان در مجلس حاضر میشود برایش سوی (soy)
میسرایدو بوی (boy) میخواند.
(عاشیقلار - صدیق ص 8) برخی از تحقیقات نشان میدهد عاشیقها قبل از
اوزانها بودند عاشیقها هم بودند. گفته میشود عاشیق از کلمه
ایشیقاست. عاشیقها همان ایشیقها بودند. قبل از ایشیقها سایاها
بودند. شاید سایاها قدیمیترین هنرمند عاشیق در ادبیات و موسیقی
باشند که در طولزمان و با تغییر شرایط و وظایف به عاشیق، اوزان و
دده معروف شدند. اینان هم نغمه کار، سراینده شعر، نوازنده ساز،
ریش سفید ایل و راهنمای مردمبودند. (دیللن سازین. چایلی ص 1)
از وجود اوزانها در دورهای تاریخ باستان خبر داریم و دوره کهن
تاریخ ادبیات ترکی سرشار از سرودههای آنان است. سرمنشأ ادبیات
ترکی نیزمانند خود ترکها، آسیای میانه است. نخستین آثار و
نشانههای آن پیش از میلاد مسیح عبارت از سرودهای ستایشی که در
میان گروههای گوناگونترکان از سوی کاهنان کهن مانند شامانها،
قامها، تویونها، باخیچیها، اوزانها سروده شده است.
این شخصیتها همراه با تقدس روحانی، سازی به نام قوپوز بر سینه
میفشردند و هرگونه احساس و تمنای تودههای مردم را به آواز ترنم
میکردندو اسطورهها و افسانهها را دوباره جان بخشیدند چه در کسوت
عاشیقها و چه در کسوت اوزانها.
واژه عاشیق که به فارسی عاشق مینویسیم در ادبیات آذری معانی
گوناگونی دارد در کتاب دده قورقود این واژه در معنای دگمه و قاب
بازی به کاررفته است مثل این عبارت: «مگر سلطان من پسرک دیر
سه خان با سه کودک دیگر اردو آشیق بازی میکردند؟»(دده قورقود
چاپ 1962 ص 19) هماکنون این واژه علاوه بر این معنی نام آلت
کوچکی که سازها جهت کوک کردن ساز تعبیه میکنند نیز اطلاق میشود.
واژه عاشیق در عین حال لقبخوانندگان مردم است که غیر از خواندن
مینوازند و شعر میسرایند.
به نظر پروفسور محمدحسن تهماسیب ادبیات شناس معاصر، عاشیق از کلمه
عشق عربی گرفته شده و منطبق با موازین زبانشناسی آذری
تغییریافته و نام عمومی خنیاگران دورهگرد آذربایجان شده است.
(منظومههای بومی آذربایجان 1972 ص 28) ولی خلفلو ادبیات شناس
اوایل قرنگذشته این واژه را به صورت آشیق نوشته و آن را ترکی
دانسته است وی گفته این هر دو یعنی عاشیق عربی و آشیق ترکی از
نظر فرم و معنی شبیهاند واین شباهت باعث آمیختگی آن دو شده
است. نظر دیگر که جدیدتر است همچنان که اشاره شد این است: عاشیق
قبلاً ایشیق بوده است. علاوه برعاشیق ؛ ایشیق، اوزان، وارساق و
یاشاق هم گفته میشد. عاشیق هنرمند مردم است هم شاعر، آهنگساز.
منظومهسرا، خواننده، نوازنده، ماهر درحرکات موزون، بازیگر و داستان
گوست. به هنرمندترین و شایستهترین شان دده اطلاق میشد. دده
قاسم (قرن 13)، توراب دده (قرن 12)، ددهیادیار (قرن 10)، کرم
دده و مشهورتر از همه دده قورقود را میتوان نام برد.
عاشیقهای آذربایجان را بر اساس استعداد، سابقه و توانایی به سه
دسته میتوان تقسیم کرد:
1- دستهای که تنها مهارت نواختن و خواندن دارند. اینان خلاقیت
هنری و ادبیشان ضعیف است. منظومهها و روایات عاشیقهای معروف را
ازحفظ اجرا میکنند.
2- دسته دیگر عاشیقهای ماهر و استادند. اینان طبع شعری سرشار دارند.
علاوه از اجرای ترانهها، روایات و منظومهها خود چیزهای جدید
ابداعمیکنند.
3- عاشیقهایی که علاوه از توانایی هایی که در بند 2 مطرح شد،
دارند خود آهنگسازند (بسته کار) اینان با خلق آثار جدید بر گنجینه
ادبیات شفاهیمردم میافزایند.
ادبیات عاشیقی که با مهارت ابداع این نوع عاشیقها سیر تکوینی
خود را طی کرده و امروز گونههای متنوع و گنجینههای عظیم آن در
اختیار ماستاز منظومه قوشما، گرایلی، تجنیس، جیغالی تجنیس،
دئیشمه، باغلاما، اوستادنامه، قیفیل بند، دوداق دهیمز، دیل ترپنمز،
دیوانی، مخمس، بایاتی،سایا، تاپماجا، قوشایارپاق، حربه زوربا، و
بسیاری دیگر تشکیل میشود.
حال شرح مختصر و نمونه هایی از هر کدام ارائه میشود:
منظومه به نوعی از نقلها و سرگذشتها اطلاق میشود که از تکههای
متوالی نظم و نثر درست میشوند. موضوع و مضمون آنها به طور کلی
ازحیات و مبارزات عاشیقهاست. قهرمان این داستانها دلباختگان
پاکدلی هستند که مثل قهرمانهای افسانه در راه رسیدن به معشوق
تلاش میکنند.
قهرمان منظومهها پیوسته با گشودن معماها، باغلاما، قفلبندها و
تجنیسها راه آزادی و وصال خود را هموار میکند. در میان منظومهها
نوع حماسیو قهرمانی نیز هست. معروفترین این نوع کوراوغلو است.
بایاتیها یکی دیگر از انواع بسیار رایج ادبیات فولکلور ماست.
بایاتیها قطعههای کوتاه و منجزی هستند که دارای معانی بسیار
عمیق فلسفی،اجتماعی، تغزلی میباشند، چرا که در مصراع کوتاه باید
یک فکر به شکل هنرمندانه و موثری بیان شود. بایاتیها با احساس و
هیجان بسیار عمیقتوام با اضطراب و نگرانیهای درون انسانها خلق
میشود.
دریا اوللام بولاننام / سوجاق اوللام سولاننام
ساغ گوزوم سنه قربان/سول گوزومله دولاننام
بایاتیها معرف همه صحنههای زندگی انسان است. آرزوها، آلام، حب
وطن و انسان، زندگی و تلاش، بستر پیدایش و مضمون درونی
بایاتیهاست.به همین دلیل جاودانهاند.
قوشما بسیار رایج است قوشما 3، 5 و یا 7 بند دارد هر مصراع آن 11
هجاست
اسمی پنهان گئچدی فانی جهاندان
قاریشدی توپراقا گؤز حیف اولدو
خدانین تدبیری بئلیمیش بیزه
سولدو یاناقلاری اوز حیف اولدو
گرایلی از انواع ساده و روان و تغزلی شعر عاشیقی است. در گرایلی
هر مصراع هشت هجا دارد این نوع شعر هم 3، 5 و یا 7 بند دارد.
نازلی یارین گل یاناغی
یاراشیقدیر خال اوستونه
اینجه بئلده گوموش کمر
دوزولوبدور یول اوستونه
تجنیس نوعی از شعر عاشیقی است که در ردیف و قافیه آن جناسهای
مناسب به کار میرود. 3، 5 و 7 بند دارد فقط عاشیقهای استاد
توانستهاند،تجنیس هایی با محتوای ژرف حاوی جناسهای معما گونه
خلق نمایند.
استادنامه شعری است که در آن نصایح و آموزشهای استادان بزرگ
گنجانده شده است. در آفرینش استادنامهها کلمات قصار و امثال و
حکم نقشمهمی دارند.
سلام وئریب بیر مجلسه گیرنده
یاخشی اگلش یاخشی اوتور یاخشی دور
دیندیرنده کلمه کلمه جواب وئر
گؤرهن دئسین بارک ا.. یاخشیدور
دئیشمه از انواع رایج شعر عاشیقی است. برای نشان دادن استعداد و
توان عاشیق وسیله بسیار مهمی است آنها در این نوع شعر اطلاعات
خود را درزمینه تاریخ، دین، ادبیات به رخ میکشند و در متن شعر
سوالهایی را مطرح میکنند.
مخمس از پنج مصراع درست میشود گاهی عاشیقها هر کدام از این
مصراعها را دو قسمت کرده میخوانند. این کار در ارتباط با آهنگ
انجاممیشود.
بررسی تطبیقی ویژگیها و خصلتهای عاشیقهای نامدار
زندگی احوال و آثار عاشیقهای نامدار که امروزه آثارشان میراث
ادبیات شفاهی و فولکلور ماست نشان میدهد که این هنرمندان دوران،
انسان هاییوالا، خصیصههای مشترک و دلایل ماندگاری مشابهی دارند.
راستی چرا کسی پس از مرگ زنده میماند؟ آیا فقط آثار است موجب
این جاودانگی؟
برای یافتن پاسخ این سئوال در حوزه عاشیقلار و ادبیات عاشیقی
سراغ زندگی وآثار تنی چند از عاشیقهای نامدار رفتیم مثل عاشیق
قوربانی،عاشیق واله، ساری عاشیق، عاشیق عباس توفارقانلی، عاشیق
خسته قاسم، عاشیق علعسگر و عاشیق قشم
از مطالعه زندگی، احوال و آثار این نامداران هنر و ادبیات عاشیقی
نتایجی به شرح ذیل گرفتیم:
1- عاشیقهای نامدار همگی سخنور بودهاند آنها با مهارت و به زبان
مردم و با استفاده از فرهنگ مردم سخن میگفتند آنچه از دلشان
برمی خواستبر دل مردم مینشست. سخن سلیس، ساده عامه فهم:
از عاشیق قوربانی
شاعیر اولان درسین آلار پیریندن
غواص اولان در گتیرر دریندن
گؤزو یاشلی گئچدیم خدا آفریندن
اوزوم گولمز هئچ آچیلماز آه منیم
و
من حق عاشیقییام حق یولا مایل
کیتابم قرآن دیر اولموشام قایل
ای منیم سلطانیم شاه اسماعیل
دردیمین الیندن فریادا گلدیم
2- در دوره زندگی عاشیقها فئودالیسم و نظام ارباب رعیتی حاکم بر
سرنوشت انسانها بود. عاشیقها ظلم فئودالها را میدیدند و بر آنها
میتاختند ودر این راه خطرها را به جان میخریدند. بدون استثنا آنها
اشعاری بر محکومیت فئودالیسم و حمایت از رعیتهای مظلوم میسرودند و
اینچنین در دلانسانها جای میگرفتند. آنها نحوه زندگی اعیان و
اشراف را مذمت میکردند و از نوع ارتباطات اجتماعی روزگار خود
مینالیدند. آنها درد مردم را دردخود میدانستند.
از قشم:
غربت ائلده درد و غمه توش گلدیم
حیف که دردیمی بیلن اولمادی
گؤز یاشیم چئوریلدی جوشغون آرازا
منیم گؤز یازیشیمی سیلن اولمادی
ای کاش گلمییدیم من بو جهانا
چون گوردوم دئدیلر یاخشی یامانا
درد و غمدن قلبین چئوریلدی قانا
اوزومه بیر نفر گؤلهن اولمادی
3- عاشیقها هرچند از ظلم و جور حاکمان و اربابان مینالیدند ولی امید
و بهروزی را در سایه مبارزه و عدالت خواهی سرمی دادند.
هیچوقتمایوس و ناامید نمیکردند.
از خسته قاسم:
فلک مردین ایشین سالما مشکله
اهل دلی یئترسن اهل دله
بلبلی گله یاز گلی بلبله
غنچهنین اوستونده خار اویناماسین
از عاشیق واله
ساللانا ساللانا باغا چیخاندا
سرو قامتیندن خجالت چکر
لاله یاناغیندان نرگس گؤزوندن
غنچه گولوشوندن ندامت چکر
4- عاشیقها وطن دوست بودند. مردم دوست بودند. عشق و محبت آنها به
مردم و وطن در وجودشان، قلب شان و آثارشان موج میزند.
از عباس توفارقانلی:
من سنه جان دئدیم سن ده منه جان
آلیش عشق اودونا منیم کیمی یان
آدیم عاشیق عباس یئریم توفارقان
گاهدان آغلا گاهدان یادا سال منی
از قشم:
تورپاغین کیمیا، داشلارین مرجان
ائیله دردلریمه درمان وطنیم
گونو گوندن آرتسین جاه و جلالین
سن منه وئریب سن میدان وطنیم
5- عاشیقها دیندار بودند. دینداری نه تنها پل ارتباطی قوی با مردم
بود، اعتماد مردم را جلب مینمود. آثار عاشیقها در توصیف خلقت
کاینات،معاد و جنت و وصف برگزیدگان ذات احدیت ارتباط معنوی مردم
معنوی مردم و عاشیقها را محکم و استوار مینمود.
6- عاشیقهای نامدار به تربیت و اخلاق نیز میپرداختند. هر جا نقطه
ضعفی از رفتارها و خلقیات مردم ملاحظه میکردند، راهنمایی
میکردند. درمجالس مردم را به نیکی و شرف، دوستی و محبت و رفتار
نیک دعوت میکردند و خود در این خصوص نمونه و الگو بودند.
از عاشیق علعسگر:
آدیم علعسگردی مرد مردانا
اون ایکی شاگردیم ایشلر هر یانا
تولکو سن اصلانا گیرمه میدانا
دانا سان سورتونوب کل دن دانیشما
از خسته قاسم:
بیر یئره گئدنده اوزونو اؤگمه
شیطانا باج وئریب کیمسهیه سؤگمه
اگر گوجلو ایسن فقیری دؤگمه
دئمه وار قوتیم قولوم یاخشی دیر
7- عاشیقها، عاشقانی پاکدل و صدیق بودند. آنها عشق درونی خود را که
زلال و بیریا بودند در اشعار و منظومهها به بهترین شکل بیان
کردند. مثلمنظومه عباس و گولگز - واله و زرنیگار و دهها منظومه
دیگر.
از عاشیق واله:
قارا قاشین اوخدی کیپریگین آلماز
هارامدان اوخلاسان یارام ساغالماز
گئدر بو گوزللیک سنهده قالماز
اگر چه سرخوشسان آییل «آیاخشی»
منی سنه عاشیق ائتدی یارادان
ایت رقیبی حق گوتورسون آرادان
ایستییرسن خبر توتاسان یاردان
یوللاریندا منم سائل «آیاخشی»
8- عاشیقها در دوره زندگی خود در هنر و ذوق و استعداد سرآمد زمان
خود بودند بیمهابا در مناظرهها و دئیشمهها شرکت میکردند. مهارت
آنهاورد زبان مردم بود.
9- عاشیقهای نامدار اهل گشت و گذار بودند. آنها به سیر و سیاحت
میپرداختند. در این سیر و سیاحت بامردم مناطق گوناگون و با شرایط
زندگیمردم و شرایط ولایات آشنا میشدند. این امر در جهان بینی و
آگاهی و سلوک آنان تاثیر فراوان میگذاشت.
10- عاشیقها هرچه معروفتر میشدند بیشتر مورد احترام مردم قرار
میگرفتند. همان قدر متواضعتر و مردم دوستتر میشدند. مثال
«هرچهدرخت پربارتر سربه زیرتر» بر وضعیت آنان صدق میکند و در این
مرحله است که لقب ماندگار «دده» بر آنها هدیه میشد و اینچنین
تاریخ آنها را برآغوش میگرفت.
11- آنها بر استادان خود احترام وافر میگذاشتند. حق استادی را در حد
کمال بر جای میآوردند.
از عاشیق واله:
اوستادیم صمد دیر ساکن ابدال
گورن تک اوزونو نطقیم اولور لال
دئیشنده وئرمیر حافظه مجال
من والهام اونا غره سن نه سن
حسن ختام این مقاله اثر عاشیق علعسگر است برای هنرمندان با عزتی
که امروز وارث این گنجینه عظیم اند. دده علعسگر در قطعهای
عاشیق را به هشت خصلت ارزشمند فرا میخواند و به نظر ایشان هر
عاشیقی باید این هشت خصلت را دارا باشد:
عاشیق اولوب دیار دیار گزنین
ازل باشدا پرکمالی گرکدیر
اوتوروب دورماقدا ادبین بیله
معرفت علمیدن دولو گرکدیر
خلقه حقیقتدن مطلب آندیرا
شیطانی اولدوره نفسین یاندیرا
ائل ایچینده پاک اوتورا پاک دورا
دالسینجا خوش صدالی گرکدیر
دانیشدیغی سوزون قیمتین بیله
کلمه سینده لعل و گوهر سوزوله
مجازی دانیشا مجازی گوله
تمام سوزو معمالی گرکدیر
عارف اولا ایهام ایله سوز قانا
نامحرمدن شرم ائلییه اوتانا
ساعت کیمی مِیلی حقه دولانا
دوغرو قلبی دوغرو یولی گرکدیر
این هشت خصلت از این قطعه چنین استخراج میشود:
پرکمال، با ادب، آگاه و با معرفت، سخنور، مسلط به نفس، پاک، خوش
صدا و هنرمند.
برای عاشیقهای هنرمندمان توفیق کسب کمال و ادامه دهنده راه
نیاکانشان را آرزو میکنم.