=========================================================================================================
علیه دورغ، علیه خشونت،برای پیشرفت و گسترش جامعه مدنی حول شعار انتخابات آزاد برای تغییر مفهوم رابطه دولت و ملت متحد شویم
"بیایم سبز زندگی کنیم"
=========================================================================================================
گسترش اعتصابات عمومی وکم کاری جلوی سرکوبها را خواهد گرفت و زمینه ساز همبستگی بیشتر جنبش وفرسوده گی مستبدان خواهد شد
====================================================================================
هدف جنبش سبز متحول کردن جامعه است
===============================================================================================================
تاریک اندیشان دولتی تمامی توانشان را برای جلوگیری مردم از دستیابی به اخبار بکار گرفته اند.این برماست که با تمامی توان خویش نورآگاهی را در تاریکترین پستوخانه های سرزمینمان روشن نگاهداریم
« هر کجا نور رود تاریکی و ترس رنگ می بازد و امید و زندگی شکوفا می گردد »
====================================================================================================
همه باید جنبش را با محوریت و پافشاری بر انتخابات آزاد به پیش ببریم انتخابات آزاد امکانی است برای گرد هم آمدن , با هم ماندن تمامی ایرانیانی که به
شکوفایی و بهروزی سرزمینمان می اندیش اند
================================================================================================================
جنگ برای مردم ما نکبت و برای دشمنان ملت ایران نعمت به همراه دارد آنان که در هر سوی بر طبل جنگ می کوبند دشمنان بشریت اند
=======================================================================================================
ماموران امنیتی روی ساواک را سفید کردهاند
آخرین نوشته محمد نوریزادبه نقل وبسایت وی
چهارشنبه، ۳ آذر ۱۳۸۹
خدایا، این چه غوغایی است که در غروب و قحطی عقل، روان و ذهن مرا به تکاپوی رنجکامگی گمگشتگانی می پراکنی که حکومتیان، مستعمدانه آنان را به مدار فراموشی در انداخته اند؟ و مرا بر آن داشته ای تا به برآوردن یک یک این زندگان فرو مرده، دست ببرم؟ چرا شراره های درون مرا در این زوالستان اقلیم، به گلوگاه آتشفشان تباهی می رانی؟ و از من گدازه های فولاد سوز مطالبه می کنی؟ چرا مرا به نوشتن فرمان می فرمایی؟ و جمعه مرا چرا به تبارشناسی عاملان شعبده از یک سوی، و از دیگر سوی، به غبار روبی از شکل و شمایل شاکله ای که نامش را«عشق» گذارده ای، بر می کشانی؟ خدایا، خوبان تو از توصیف قلم من مستغنی اند. آنان را به پروردگاری چون تو، وصف کننده است: « والصبح اذا تنفس» تنها توان و توش من به این است که در اکبریت و بزرگی تو، با تو هم عقیده باشم. و نیز بر این باور باشم که فهم بزرگی تو، با کند و کاو و توقف در اسماء و صفات تو، ممکن نیست. ما با تماشای یک گل، یک حشره، یک لبخند، یک شهاب، بهتر به بزرگی تو راه می بریم.
خدایا، قدم رنجه کن و به تماشای یک قطره اشک بیا. قطره اشکی که در خود، غریوستانی پنهان دارد. و طوفانی به قامت نوح. و اکسیری به حیات بخشی خضر. و مجتبایی به غلظت محمد. و عدالتی به قلم علی. و جام زهری به زیبایی حسن. و مظلومیتی از جنس حسین. و عفافی از تار موی فاطمه. خدایا با من به تماشای یک مظلوم بیا که ” آه ” اش، ظاهراً، باطن ارکان آفرینش تو را می لرزاند. با من به تماشای ”عبدالله مؤمنی” بیا که این روزها، در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است. اطمینان دارم با من هم عقیده ای که جمال بعضی از بهشتیان تو را می شود در همین دنیا تماشا کرد. مردمانی که فزونی جمعیتشان بسیار قلیل است، اما همین قلّت شان، ابر رحمتی است بر سر کثیری دیگر. خدایا بیا به تماشای بهشت تو در همین دنیا برویم. با مردم، و پشت در خانه استیجاری عبدالله مؤمنی به صف بایستیم. به همسر و فرزندان عبدالله سری بزنیم. در همان خانه ای که بوی عبدالله را به حافظه اش سپرده. خدایا به من بگو چرا امروز مرا با یاد عبدالله آمیختی؟ خود بگویم؟ شاید به این دلیل که جراحت غربت این مرد بی نشان، آسمان عاطفه تو را نیز مجروح ساخته است. تو، در عین حال که خدای فهم، و خدای درک، و خدای عقلی، خدای عاطفه نیز هستی. خدایی که از سوز بندگان غریب و دور افتاده اش می گدازد.
خرداد ماه ۸۹ بود که عبدالله را در بهداری عتیقهی بند هفت زندان اوین دیدم. مکانی که برای درک تمیزی و بهداشت، باید از هر کجای کره زمین به سمت او شتاب کرد. همان جا بود که قریب به بیست دقیقه از لبخند او، از فهم او، از نجابت او، از درستی او، و از مردانگی او ارتزاق کردم. خدایا تو شاهدی که من به توصیف ذره ای از بزرگی عبدالله دست بردهام. شأن و بزرگواری او، در پیشگاه تو، قطعاً آشکارتر و بلند مرتبه تر است. عبدالله را مردی دیدم که از آسمان تو ای خدا، هیچ نمی خواهد الا باران. آن هم نه برای خود، که برای مردمان تشنه کامی که زبان درخواستشان به لکنت افتاده و شهامت واخواهی حق خود را ندارند، و عبدالله به نمایندگی از آنان، به دامگاه زندان رفته، و در آنجا به سلاخی ناسزاگویان درافتاده است. خدایا، عبدالله، این جوان بی نشان لرستانی را تو برکشیدی و بر چهار ستون فهم امثال من استوار ساختی. وگرنه من از کجا می دانستم که نوجوان چهارده ساله ما، آنگاه که در شهامت برادر جوانش اشک می ریخت، در هجده سالگی با همسر همو، که ده سال از او بزرگتر بود، ازدواج می کند و فرزند برادر را در آغوش می کشد و بی پدری را از ذهن او می زداید؟
خدایا، من از بزرگان امنیتی و قضایی خودمان می پرسم: چه شد که از ادامه ضرب و شتم عبدالله خسته شدید؟ او را بزنید. همچنان که زدید. با مشت و لگد. با کابل. یک نفره. و چند نقره. بله، او را بزنید و ناموسش را با تلخ ترین واژه هایی که بلدید، و با ناسزاهایی که مهارتش را دارید، دهان به دهان کنید. همچنان که ناگفته ای از چنتهی فحش های خود باقی نگذاردید. مجدداً سرش را در سطل مستراح سلول بازجویی فرو برید. او را به فروبردن چوبی که نجاران از به در آوردنش عاجز بمانند، تهدید و تحقیر کنید. شما را به خدا اجازه ندهید نعرهی بازجوها، آنگاه که عبدالله را وحشیانه می زنند و فحشش می دهند، یکدم به خاموشی گراید. مردم ما به این موسیقی محتاج اند. موسیقی قدرت نوازی که با نعره و فحش و ضجّه آمیخته است. خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی وقضایی خودمان پیشنهاد کنم: همچنانکه عبدالله مومنی را می زنید و مادر و همسرش را به لجن ترین واژه ها می آلایید، از او بپرسید: عبدالله ، فلان کارخانه بی صاحب راچگونه با نصف پول اجناسی که در انبار داشت به صورت صوری خریدی و بالا کشیدی؟
و بپرسید: ای عبدالله مومنی، ثروت تریلیاردی تو، ارتباطی به برادری و نسبت تو با بزرگان بازار که ندارد؟ و بپرسید: ای عبدالله فلک زده، چرا از بستگان نزدیک رییس جمهور ما نشدی تا با واردات کامیون های مرگ، وبا کشتن صدها نفر از مردم بی نوا، هیچ قانونی، و هیچ مجری قانونی به ابروی بالای چشم تواشاره نکند؟
خدایا، می خواهم به بزرگان امنیتی و قضایی خودمان بگویم: تا میتوانید عبدالله را لجن مال کنید و خوب مشت ومالش بدهید. آنگاه که از نفس افتاد، از زیر زبانش این نکته ها را بهدر آورید که در واردات شکر و اتومبیل و دارو و موز وفروش مخفیانه نفت، چه بساطی به راه انداخته و چه اندوخته هایی از واردات ال.جی و سامسونگ برای خود پرداخته است؟
با لگد ومشت و کله به شکم و صورت او بکوبید که: چرا در جایی که بزرگان، همگان مردم را به ضرب جهل و خرافه خواب می کنند، تو باید مردمان را به بیداری و احقاق حق خود فرا بخوانی؟
خدایا مردان امنیتی ما، در زدن عبدالله مومنی روی ساواک را سفید کرده اند. مادر او را که مادر شهید، و همسر او راکه همسر شهید است، با کثیف ترین الفاظی که شایسته هیچ تنابنده ای مباد، ناسزا گفتند. تا او، به کاری که نکرده بود،اعتراف کند. خدایا تو کجا بودی آنگاه که عبدالله زیر ضربات مشت و لگد و کابل بازجو ها بیهوش می شد؟ و ناموسش به تاراج الفاظ لجنی شعبان بی مخ های امنیتی می رفت؟ مگر نه این که تو غیوری؟ و نسبت به بندگان خویش غیرتمندی؟ تو ای خدا، آن روز که بازجوها، همسر سعید امامی را با آن الفاظ سخیف، به تنگنای پاکدامنی در می انداختند، کجا بودی؟ می دانم که همانجا بودی و هایهای می گریستی. هم بخاطر مظلومیتی که پناهی جز تو نداشته وندارند، و هم به خاطر تاراج مظلومی به اسم ” انقلاب اسلامی ” که در یغمای جماعتی که ستو نهای قدرت را بغل زده اند، خنجرآجین می شده است .
خدایا چرا به ”تنفس صبح” قسم خوردهای؟ که صبح، و دمیدن صبح ، نفس میکشد؟ که تاریکی و جهل، رفتنی است؟ و رو شنایی و فهم در راه است؟
خدایا عبدالله مومنی یک تحصیل کرده مسلمان است. شیدای سرافرازی سرزمین خویش است. از نکبت دزدی وظلم بیزار است. او، زندانی کسانی است که به او می گویند: چرا تو به خلاف کاریهای ما معترضی؟ چرا گند ما را بر ملا می کنی؟ چرا می خواهی بساط ویژه خواری های مارا بر چینی؟ تو را به رییس جمهور و مشاورانش چهکار؟ به وزرا، به سپاه که نباید در اقتصاد و سیاست و عرصه های فرهنگی و اطلاعاتی و امنیتی ورود کند؟ به امامان جمعه، که باید با سواد و مردمی و مسئولیت پذیر باشند؟ به روحانیانی که در همه کارها دخالت می کنند و مسئولیتی نیز نمی پذیرند؟ به این که چرا به اسم اسلام، مردم را از مسلمانی متنفر می کنیم؟ و اسلام اختراعی خود را به سفره ناگزیر مردمان پهن می کنیم؟ و به روح و روان حق و آزادی و قانون و مردم صلوات می فرستیم؟ و به صورت همه شان پوز خند می زنیم؟
خدایا ، چرا گفته ای: ”والصبح اذا تنفس”؟ تنفس صبح یعنی: شب رفتنی است؟ یعنی صبح آمدنی است؟ یعنی صبح، درخش، سربرآوردن نمرده است و نفس می کشد؟ یعنی عبدالله مومنی ها در اختفای زندان نیز سر به سامان آینده ی سرزمین ما دارند؟ یعنی عبدالله مومنی ها بر حق اند؟ و یک زمانی، که همچون صبح، بسیار نزدیک است، از گرد راه خواهند رسید و خبر از روشنایی خواهند آورد؟
پس بیا ای خدا، به تماشای آنانی برویم که جمعیتشان فراوان نیست. اما بهشتیاند، و تو، به خاطر روح بلندشان، و شرافت فهمشان، و ارزشی که برای انسان و انسانیت قائلند، درهمین دنیا، بهشتی بودن آنها را به تماشا گذارده ای. سلام ای صبح. سلام ای عبدالله مومنی.
و شما ای فرزندان بی نشان و راستین ایران زمین، بدانید و آگاه باشید که: صبح زنده است و نفس می کشد. درست مثل شما. و مثل آزادی.
سلام بر آزادی. و سلام بر خدای خوب!
=======================================================================================================
افشاگری بیسابقه نویسنده شنوداشباح درباره مشایی و رحیمی!
رضا گلپور، نویسنده کتاب جنجالی شنود اشباح یک و دو در تازهترین نوشته خود اقدام به افشارگری بیسابقهای درباره اسفندیار رحیممشایی، رییس دفتر و محمدرضا رحیمی، معاون اول دکتر احمدینژاد کرده است.
به گزارش آینده، رضا گلپور که پیش از این به دلیل تدوین کتاب شنود اشباح ۲ و قصد انتشار آن توسط وزارت اطلاعات در دولت خاتمی دستگیرشده بود، در سالهای اخیر به دلیل مواضع انقلابی تند مورد حمایت رسانههای رسمی قرارگرفته و اخیرا به برنامههای تلویزیونی از جمله “راز” نیز دعوت شد.
گلپور در این افشاگری که در قالب نامه سرگشاده به مشایی منتشر شده است، مدعی شده که در ۳ جلسه با اسفندیار رحیم مشایی درباره یافتههای خود از پیشینه امنیتی، سیاسی و عقیدتی وی گفتو گو کرده است و پس از آنکه مشایی از ادامه این جلسات خودداری کرده، تصمیم به افشاگری گرفت
گلپور در این نامه ۲۰ صفحهای ادعاهای عجیب و غریبی درباره سوابق مشایی در قبل و بعد از انقلاب و همچنین اعضای خانواده وی مطرح میکند و وی را متهم به جرایم تکاندهندهای در واحد اطلاعات سپاه میکند.
رضا گلپور در این متن همچنین ادعاهایی درباره واسطه ارتباط مشایی با امام زمان و همچنین فعالیتهای اقوام و بستگان وی مطرح میکند.
این متن همچنین به محمدرضا رحیمی، سوابق وی قبل از انقلاب، ادعاهای اخلاقی و بستگان معاون اول دکتر احمدینژاد پرداخته و ادعاها و اتهامات عجیبی را به وی نسبت میدهد.
مشخص نیست رضا گلپور که به دلیل اقامت یکی از همسرانش در لبنان، مدتی مقیم این کشور بوده است، هم اکنون در ایران بهسر میبرد یا از کشور خارج شده است.
نامه سرگشاده گلپور به مشایی
آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر
عدم مرز بندی شریعت و طریقت در زمان غیبت امام معصوم(عج)، نفوذگاه شیطان رجیم در به سقوط کشاندن مدعیان ارتباط با آن حضرت است. حجت، ولایت فقیه است؛ نه اوهام امثال قدرت اله لطیفی ها…!
حزب الله آنلاین -رضا گلپور،نویسنده وپژوهشگردر نامه ای سرگشاده به اسفندیار رحیم مشایی به ذکر نکات قابل تاملی پرداخته است.با ذکر این نکته که این مطالب موضع ودیدگاه ما نیست ونیاز به بررسی دقیق توسط مراجع امنیتی وقضایی دارد،توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب می نماییم.
باسمه تعالی شأنه
آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر
“عماریون”- با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران صادق نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .
هر کجا دیده ی امید گشادیم به صدق بیش تر از همه آنجا هدف تیر شدیم!
جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور
اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم (که دستاورد بی نظیر وگرانقدر مجاهدت ها ، ایثارها ،خون دادن ها وخون دل خوردن های جمعی ازبهترین عباد مخلص خداوند می باشد) و اگر نبود ضرورت هوشیاری و دقّت در جایگاه راهبردی حضرتعالی (و البتّه حرف شنوی و تأثیر پذیری عمیق و باورنکردنی آقای” احمدی نژاد” از شما) و نیز جایگاه کلیدی حضرت آقای “محمّدرضا رحیمی” (که در نهایت بهت و حیرت ، عملاً و قانوناً ! همه کاره ی قوّه ی مجریّه ی جمهوری اسلامی با تقریباً تمامی اختیارات ویژه ی آقای “احمدی نژاد” گردیده است ) چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!
به عنوان یک پژوهشگر کوچک هر وقت در لابلای منابع مکتوب ، دیجیتال یا مصاحبه ها و نقل قول ها به نقطه ی مبهمی پیرامون فردی بر میخورم در حد توان مستقیماً به خود فرد مورد اشاره مراجعه و از او توضیحات لازم را بشنوم.این موضوع را هیچ کس ندانسته باشد تو یکی می دانی .چرا که از طریق دوست مشترکمان حداقل دو سه جلسه پیرامون نقاط مبهم سوابق و عملکردت با خودت به طرح بحث پرداختم که در یکی از آن جلسات مفصل که به صراحت به طرح برخی مطالب ذیل پرداختم به این نتیجه ی قطعی رسیدم که بیش و پیش از یافتن پاسخ برای موارد مبهم و مشکوک در سوابقت باید به مبانی انحرافات فکری و عقیدتی ات توجه نمود.
درست پس از همان جلسه بود که دیگر جلسه ای را نپذیرفته و در مرتبه های بعدی که شما را دیدم وعده کردید فردا صبح برای هماهنگی تماس بگیرم اما یا موبایل را جواب نداده یا به طرق مختلف دیگر خلف وعده کردید!
بدلیل تلاش های پژوهشی مختلف فعلاً قصد پرداختن به موضوع شما را نداشتم اما دیروز که دوست مشترکمان پیغام استهزاگونه ی حضرتعالی را برایم آورد که برود زن چهارمش را بگیرد چه به دخالت در سیاست ما …از من چیزی به او نمی ماسد…و مطالبی از این دست!!!با قلمی کردن این متن صدای خود را به آقای احمدی نژاد میرسانم.چه کنم که او چنان در سیطره ی شماست که جز این روشی برایم باقی نگذاشت. مطالب مهم تر ی هم هست که اگر صدایم پس از نشر این مطلب هم به گوش رئیس محترم جمهور نرسید ، حجت به انتشار آن خواهم یافت.
۱- بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا الف را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه ۳ همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم.
۲- مبنای من این است که مدیریت در مباحث مختلف احتیاج به صداقت صرف ، عملکرد شفاف و تحصیل رضای خداوند دارد نه لزوماً تحصیل رضای انسانهای دیگر بویژه منافقان و مشرکان و ملحدان که با مخالفت با احکام شرعی از دایره ی ایمان خارجند.
۳- من مثل آدمهای متوهم گل اندیشی نیستم که از منابع غربی فامیل اصلی آقای احمدی نژاد را از صفحه ی توضیحات شناسنامه به جای صباغیان سبورچی ترجمه کرده و بعد ساعتها سبور جی را ریشه یابی کنم!!!
بنده در لابلای پژوهشهای کاملاً آشکار از افراد مورد وثوق و آگاه به سؤالات ذیل برخوردم که به عنوان کمترین بنده ی خدا چون از یافتن پاسخ به آنها توسط شما بویژه با این پیام اخیرتان نا امید شده ام و سکوت خود را در این مورد خطرناک می دانم از باب انجام حدّاقل وظیفه برای تنویر افکار عمومی و توجه و توضیح آقای رئیس محترم جمهور آنها می پردازم : آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟
یادداشت های تحقیق کتابخانه ای و پژوهش های جاری :
“اسفندیار رحیم مشایی” معروف به “مرتضی محبّ الاولیا”(متولّد آبان ۱۳۳۹ رامسر)
عضو فعّال و پیگیر تأسیس تشکیلات انجمن حجّتیّه در روستاها و شهرستان های استان مازندران ؛ مسئول عملیّات واحد اطّلاعات سپاه مازندران ؛ عضو شورای تأمین آذربایجان غربی ؛عضویّت در وزارت اطّلاعات ؛ مسئولیّت در فرمانداری کردستان ؛ مسئولیّت رادیو تهران و رادیو پیام در صدا و سیما ؛ مدیر کلّ اجتماعی وزارت کشور ؛معاونت اجتماعی و فرهنگی شهردار و ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ؛ معاون و (بدون کمترین سوء ظن ) عقل منفصل آقای “احمدی نژاد” در دوره ی اوّل ریاست جمهوری ( که نامبرده را از جدّی ترین اسلام شناسان!!! آگاه معاصرمی داند.)
“رحیم مشائی” در حال حاضرحداقل دارای ۱۸ عنوان رسمی اعطا شده توسّط آقای “احمدی نژاد” (که نامبرده او را استراتژیست !!! بی نظیر در تاریخ معاصر جهان معرّفی میکند) می باشد.
در سالهای ۵۹ تا ۶۱ به جهت سهل انگاری وعدم بینش عمیق مسئول واحد اطّلاعات سپاه رامسر عملاً فرایند مأموریّت های امنیّتی واحد فوق با طرّاحی و اراده ی “اسفندیار رحیم مشایی” (با عنوان رسمی جانشین) هدایت و اجرا می شد.
خواهرش اشرف به همراه طاهره ذ ( بعد ها همسر اسفندیار ) تحت تأثیر روابط تشکیلاتی فردی به نام خانم جعفری بوده اند.
تنها برادر تنی او “کوروش رحیمی” ( باز هم با تغییر فامیلی !)می باشد. برادران دیگرش : “ستّار”،”نصرت” ، “هژبر” ،”هوشنگ” بوده و “منصور” هم بازاری بوده و قبل از انقلاب فوت شده و پسرش “آرش” با نام خانوادگی “کوشا” (باز هم تغییر! فامیلی )رئیس فعلی باشگاه سایپا است.
مرور اسامی اعضای خانواده از باب نشان دادن فرهنگ غالب در فامیل محل دقت دارد.
منافقین در اردیبهشت سال ۶۰ با بکارگیری تیم عملیّات ۱۱ نفره (“حمید ق” ، “کوروش رحیمی” و “هوشنگ رحیم مشایی”،” و “داراب ج ” ،”رستم ط” و …) ضمن محاصره ی کامل و مسدود کردن خیابان اصلی و ورودی های سادات محلّه ی رامسر با شلّیک های بی هدف و ایجاد رعب و وحشت به بانک های صادرات و ملّی حمله کرده و اقدام به سرقت وجوهات نقدی چندین میلیونی نمودند.در جریان این حمله یکی از پاسداران سپاه به نام “سیّد موسوی” مجروح میگردد. تحت فشار دخالت مستقیم “اسفندیار” هیچ کدام از افراد این تیم ( به جز “رستم ط” ) دستگیر نمی شوند.پس از مدّتی نیز با مرگ به شدّت مشکوک “رستم” و “هوشنگ” در فاصله ی کوتاهی از زمان سرقت امکان عملی پیگیری کور می گردد.
صبح روز ۱۲/۳/۱۳۶۰ مسئول واحد اطّلاعات و “اسفندیار” (جانشین او)؛ فرمانده ی عملیّات سپاه ،(شهید) “شمس الدّین فرجی” را احضار و از وی میخواهند تا نسبت به انهدام پایگاه منافقین در جنگل های معروف به دالخانی اقدام کنند. شهید “فرجی” تیم های عملیّاتی را جهت محاصره به منطقه اعزام می کند و با فرارسیدن شب، خود به مقرّ حوزه مقاومت بسیج کالش محلّه مراجعه و صبح روز ۱۳ خرداد به همراه ۷ نفر با یک خودروی لندرور (درست لحظاتی بعد از آنکه یک آمبولانس سپاه با دو سرنشین به نامهای “اصغر سهیلی” و “حبیب خدایاری” به طرف منطقه حرکت کرده بودند) به سمت دالخانی حرکت می کنند که در دالخانی{جاده ی هریس : بین رامسر و تنکابن : جنگلهای دالخانی}به کمین منافقین افتاده و همگی به جز یک بسیجی به نام “شعبان ایزکی” به شهادت می رسند.(از عجایب و غیر قابل توجیه عقلی است که روی آمبولانس سپاه هیچ عملیّاتی انجام نمی شود !!!)از دیگر سو منافقینی که از شب قبل در محاصره قرار داشتند ؛ با شلّیک بی موقع یک نفر؟!!! فرار می نمایند.!!!در نهایت ۳ نفر از منافقین (“رحیم عمویی”،” مختارخان طالشی”،”بهمن رحیمیان” در پایین جنگل دستگیر می شوند.”رحیم عمویی” اعتراف می کند گرای این عملیّات از مقر سپاه به منافقین داده شده بود.
…شهدای دالخانی : علی حلاجیان، محمد خلعتبری، علی کریمی، فلاحت پیشه…
در بررسی بیشتر مشخّص می شود که دو تن از منافقین (“داوود طالش شریفی” و “ایرج یوسف طالشی” ) جزء اعضای تیم عملیات کمین و عامل دریافت و انتقال اطّلاعات در خصوص زمان تردّد لندرور سپاه بوده اند . (نامبردگان قبلاًتوسّط سپاه دستگیر و با مساعدت “اسفندیار” در قبال وثیقه آزاد و سپس متواری شده بودند .) پس از آنکه نهایتاً “داوود طالش شریفی” دستگیر میشود، با ممانعت “اسفندیار” زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با “داوود” جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، “داوود طالش شریفی” ظاهراً حسب دستور “اسفندیار” بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!
بعد ها بدلیل عذاب وجدان برخی مباشران در این قتل و قتل های مشابه نیروهای تحت مدیریت “اسفندیار”، پرونده هایی در مراجع قضایی تشکیل و پیگیری گردید که حتّی نمونه ای از آن تا سالهای پایانی دهه ی ۷۰ هم در سازمان قضایی نیروهای مسلّح در مازندران و سمنان درحال رسیدگی بود.
جایگاه امنیّتی نامبرده ، اِعمال نفوذ ها ، مُحارب بودن مقتولان ، عدم دسترسی به برخی شهود در گذر زمان و از همه مهم تر تهدیدها و تطمیع های مختلف و شبکه اش تا کنون او را در مسیر پاسخگویی به اتّهام آمریّت در چندین فقره قتل نفس عمد روئین تن! نموده است. جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)”اسفندیار” در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.
برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در ۱۶/۱/۱۳۶۰ را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم ۱۳ نفره ( از جمله “کورش رحیم مشایی”،” مرتضی غلام کلایه”،” محمود طالش بهرامی”،” بهروز قربانی”،” عیسی ساملیان”،” مرتضی شکوری”،”سعید ایمانی” و …) با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام “طاهر چمنی” در ساعت ۳ بامداد با نارنجک و سلاح های سبک به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه “نظام الدّین خلعتبری” و “حجّت الله رستگاری” به شهادت رسیدند.
بعد از دستگیری “طاهرچمنی” و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط “کورش” ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نامهای (شهید)” علی سلیمان نژاد” فرمانده ی وقت سپاه رامسر ،”هادی پیامی”،” عادل مشایی” و “بهرام قربانیان” در مسیر انتقال “کورش” به رامسر پس از اعتراف صریح وی به دست داشتن در آن عملیّات و با علم به اینکه “اسفندیا ر” مانع از اعدام برادرِ تنی خود خواهد شد ، مشورت نمودند که سریعاً او باید اعدام گردد، امّا با توجّه به محدودیّت های شرعی و دادستانی ، او را برای طی شدن مراحل قانونی رسیدگی تحویل برادرش “اسفندیار” می دهند.
مسیر طی شده ی بعدی این دستگیری و اتهامات” اسفندیار”در نوع خود اعجاب آور است:
گفته شده اسفندیار بدون حکم دادستانی ۶ نفر منافق دیگرتحت امر برادرش راکه دستگیر شده بودند توسّط همان چهار نفر پاسدار ،بدون محاکمه ی قضایی و به عنوان خونخواهی شهدای پایگاه بسیج اعدام نموده وسپس با تهدید به افشا، آنها را مجبور به سکوت پیرامون برادرش می نماید. حمله به پایگاه بسیج، دو شاهد جدّی نیز داشت . …
با تلاش شرم آور و غیر قابل توجیه “اسفندیار” ،”کورش” ابتدا به حبس ابد و سپس با اعلام توّاب شدن به سه سال حبس محکوم گردید.
بازجویی از متّهمه ای به نام “طاهره ذ ” از تنکابن که در جریان عملیّات مسلّحانه بر علیه سپاه در خانه ی تیمی دستگیر شده بود و حین دستگیری اقدام به خوردن سیانور نموده (ولی با هوشیاری واحد عمل کننده ی سپاه از هلاکت نجات یافته بود) با اصرار “اسفندیار” در اختیار او قرار گرفت .
“اسفندیار” در جریان بازجویی از خانم فوق الذّکر (که چندین فقره سابقه ی محاربه داشته و حکم تعزیر در مورد او صادر شده بود ) ، وظاهراً جهت اخذ معلومات عملیّاتی اش به او علاقمند شده و بعدها با او ازدواج می کند! در حال حاضر همسر رسمی اوّل او (مادرِ پسرش “رضا” و مادر زنِِ پسر آقای” احمدی نژاد”) است.
پسرعمو و دخترعمو ویکی از برادرانِ این خانمِ آقای “اسفندیار” ، اعدامی ؛ برادرِدیگر، فراری و برادرِِدیگری در پیگیری امور اجرایی بعضاً همراه”اسفندیار” است.
جالب است درمیان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی ،افرادی دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای ، پیکاری و چریک فدایی به چشم می خورند.
همسر دوّم “اسفندیار” مادرِ دخترش ” زهرا” که او معمولاً این ازدواج خود را مخفی نگه داشته و با استفاده از خودروی متعلّق به دخترش با او رفت و آمد دارد.
در زمان ورود به وزارت اطّلاعات گزینش این وزارتخانه ، “اسفندیار” را به چند دلیل فاقد صلاحیّت عضویّت دانست؛ از جمله ارتباط عمیق روحی و عاطفی با یک زن چریک فدایی خلق(که مدّعی ارشاد و هدایت او بود) …
بعید به نظر می آید در طول بیش از ۱۲ سال اقامت خود در منزل تهران تا زمان ریاست جمهوری “احمدی نژاد” حتّی یک بار به نماز جمعه نرفته بلکه پس از ظهر جمعه با صدای بلند روی بالکن منزل خود دعای سمات می خوانده است.
معمولاً جز در منزل خود ویا غذایی که با خود حمل می کند لب به هیچ غذا،میوه وحتّی چای نمیزند.
اوج نمود انحرافات عقیدتی “اسفندیار” ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی “قدرت الله لطیفی نسب” (از اعضای تولیت مسجد جمکران) و پسرش “مرتضی” می باشد.
نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان !!!برای انجام برخی امور بوده و از طریق “کاظم کیاپاشا” ؛ “اسفندیار” و چه بسا از طریق “اسفندیار”،” احمدی نژاد” به این مأموریت ها باور داشته و اکنون نیز دارند.
برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط “مرتضی لطیفی نسب” در دوّمین سالگرد فوت پدرش عیناً نقل می شود :
ویژه نامه …مرحوم” قدرت الله لطیفی نسب” متولّد ۱۳۰۴ در عین الدّوله ی تهران…ابتدایی … مدرسه ی حاج ابوالفتح…
(قدرت لطیفی نسب (:در سال ۱۳۴۷ نیمه ی شعبان با یکی از رفقا به مسجد جمکران مشرّف شدیم …متوجّه عطری شدم…حالتی عارض شد که تصمیم به احیای مسجد گرفتم تا از غربت خارج شود …
… پس از ۱۵ سالگی …به نزد سیّد “کریم پینه دوز”… بدون صحبت کردن ۱۰ دقیقه به من خیره می نگریست …گفت … حضرت سفارش شما را به من نمودند. مرتّب نزد ما بیا . شبهای جمعه میرفتم …
( بعد از فوت کریم!) شیخ “محمّد کوفی شوشتری” ، از بزرگان مرتبط با امام عصر (عج) در عراق بود …بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)…از این نان و خرما و کباب …به کسی ندهید(!!!)این مخصوص خود شماست… دیگر در مشهد نمان… به تهران برو و مدارس اسلامی باز کن … نماز جعفر طیّار بخوان که کبریت احمر است و اکسیر اعظم …
( مرتضی لطیفی نسب پسرش: ) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان داشت با عنایت حضرت در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب(: دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار.زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش: ) ایشان… (گفتند در ۱۳۴۸) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .۵۰ نفر دیگر هم بودند…دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اندو حضرت جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن …ما هم کمکت می کنیم(!!!)…حضرت کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.فرمودند”این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم.”امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای” احمدی” بروید.او خودش کارها را درست می کند…
آقای” احمدی” رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای” احمدی” از ساعت ۸ صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا نام مرا بردند؟ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای ۵ نفره تشکیل بدهید.در روز ۱۷ ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
…حضرت پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند…
آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی.ظهور انفسی حدود ۵۵ سال پیش (آنهم با کلنگ حاج” قدرت الله خان! لطیفی نسب”)شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.
پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند…اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد…
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله “واحدی” را تشویق و ترغیب می کنند….از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و …
آنگونه که از نقل بزرگان به سمع رسیده در عالم رؤیا ، مولا امیر مؤمنان حضرت علی به مرحوم حاج آقا” لطیفی” فرموده بودند که به ظهور فرزندم مهدی چیزی نمانده و به اندازه ی سپیده ی کاذب تا فجر صادق ازآن باقی است …
کرامات(!!!)…:
به خدمت ایت الله “مجدالدّین محلّاتی” شرفیاب شدم. فرمودندچهارشنبه که قراربود از نیویورک رهسپار عربستان شویم پرواز انجام نشد…پسرم “امیر” پیشنهاد کرد که برای بازدید برخی دوستان به یکی از ایالتهای آمریکا سفر کنیم.من نیز به جهت صله رحم و ادای حقوق متقابل دوستی موافقت کردم و به یکی از دوستانی که سرپرست بیمارستانی در آن ایالت بود وارد شدیم…خانمی آمد فشار مرا گرفت و گفت زود ایشان را به داخل سی سی یو ببرید که در آستانه ی سکته ی خطرناکی است .مرا به داخل سی سی یو بردند…بعد از رفع سکته …زنگ تلفن به صدا در آمد.میزبان گوشی را برداشت و گفت آقایی ازتهران تلفن کرده اند شما را می خواهند… گوشی را گرفتم …او کسی جز بنده ی صالح خدا جناب حاج” قدرت الله لطیفی نسب” نبود که از پاکباختگان آستان مقدّس حضرت بقیّه الله بود…گفت وجود مقدّس آقا (ارواحنا فداه)این شماره را به من دادند و فرمودند به این شماره زنگ بزن و به آقا “مجدالدّین” بگو ما تو را شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم . دیگر باکی بر شما نیست…خشکم زد …
نصایح …
از معاشرت با کسانی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیستند کاملاً دوری نما زیرا به هیچ عنوان تو را و اسرار تو را نگهدار نخواهند بود.
در سال ۱۳۷۵ همین آقای مدّعی یعنی “قدرت الله لطیفی” (تولیت مسجد جمکران)با خودروی “کاظم کیاپاشا ” (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل “اسفندیار” ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران )آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بودتا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!
“کیاپاشا” مشاور رسمی” اسفندیار” در شهرداری تهران ومشاور رسمی اش در جایگاه رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی ونیز مسئول امور ایثارگران این سازمان بوده است.
“اسفندیار”و همراهانش برای استقبال از “لطیفی”در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!
تا قبل از آن تاریخ دیدارها در دفتر “لطیفی” در جمکران بود و آمدن حضرتش!!! به منزل اسفندیار نشان از عنایت ویژه ی آقا! به “اسفندیار” و” احمدی نژاد” بوده است !!!
حدود نیم ساعت اوّل صحبت های” لطیفی” با گریه های شدید و حالتهای غشگونه ی “اسفندیار” و همسرش و برادرزاده اش “آرش کوشا” همراه بوده است!!!
“اسفندیار” به “لطیفی” توضیح داد که خودش مرغ های زنده را از رامسر آورده خودش ذبح کرده و همسرش آنها را پَر کنده و پخته است تا شام آماده بشود!!!
پس از فوت “قدرت الله لطیفی” ،” احمدی نژاد” و “مشایی” با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ شرکت کردندو سنگ تمام گذاشتند.
حسین باقری هنجانی مسئول دفتر و معتمد او …
به راستی سرّ ارادت احمدی نژاد به او در چیست ؟!!
اگر بپذیریم که “احمدی نژاد” با باور ارتباط “مشایی” با امام زمان (عج) درحلقه ی مراد و مریدی قرار گرفته است باید برای این سؤالات پاسخ یافت که ” کی ، چگونه ، توسّط چه کسی و با چه هدفی ؟”
ریاحی خواهر زاده ی اسفندیار ساکن در آمریکا فعالیت های ویژه ای را جهت پیگیری مباحث روابط آمریکا و ایران برایش انجام می دهد.
“محمدرضا رحیمی” معاون اوّل” احمدی نژاد”
(۶۰ ساله متولّد روستای سریش آباد قروه)
=======================================================================================================
ممانعت از حضور میرحسین موسوی در مراسم ختم
نیروهای امنیتی از شرکت میرحسین موسوی در مراسم ختم یکی از اقوام نزدیکش که پدر سه شهید دوران جنگ بوده است، ممانعت به عمل آوردند.
به گزارش خبرنگار کلمه، میرحسین موسوی که قصد شرکت در مراسم سومین روز درگذشت حاج بهرام سلیمی، – پدر همسر یکی از دختران مهندس موسوی و پدر سه شهید دوران جنگ – را داشت، با ممانعت نیروهای امنیتی رو به رو شد که از حضور وی در مسجد جلوگیری کردند. این گزارش حاکی است، این مراسم ختم که تعداد زیادی از خانوادههای شهدا و سرداران و رزمندگان دوران دفاع مقدس در آن حضور داشتند، توسط نیروهای لباس شخصی و امنیتی به شدت کنترل میشد.بر اساس این گزارش، دامنه محدودیتها و تنگنظریها تا جایی پیش رفت که حتی نام میرحسین موسوی از پیام تسلیتی که توسط جمعی از دوستان و سرداران دوران دفاع مقدس و خانواده شهدا به روزنامهها داده شده بود، حذف شد.
اقدام ماموران امنیتی در جلوگیری از حضور مهندس موسوی در مجلس ختم یکی از بستگانش و حذف نام او از فهرست پیام تسلیت در روزنامهها، در حالی صورت میگیرد که بارها مسئولان مختلف کشور در ماههای اخیر از پایان یافتن جنبش سبز و پایان یافتن تاثیر میرحسین موسوی بر آن سخن گفته اند، که به نظر میرسد این ادعاها با رفتارها و محدودیتهای اخیر در تناقض است.
=======================================================================================================
در حاشیه نشستی با مشاور موسوی در برلین
محمود کرد
شاید این اولین بار بود که یکی از نزدیکترین مشاوران میرحسین موسوی در جلسهای علنی با حضور تعداد کثیری از روشنفکران و صاحب نظران ایرانی اعم از موافق، منتقد و مخالف در باره مهمترین چالشهای امروز و فردای جنبش سبز، از نزدیک به بحث و تبادلنظر مینشست.دراین نشست که با ابتکار «همراهان جنبش سبز مردم ایران در برلین» برگذار گردید دکتر اردشیر امیرارجمند مشاور ارشد مهندس موسوی در امور حقوقی در ابتدا ضمن برشمردن مهمترین ویژه گی های جنبش سبز به ریشه دار بودن آرزوهای این جنبش در انقلاب مشروطیت وانقلاب بهمن پرداخت.
او مخالفت با استبداد، دفاع از حقوق بشر، مسالمت جو بودن، رهبری غیرمتمرکز، ملی بودن، قانون گرائی و تنوع نیروهای تشکیل دهنده را از جمله مهمترین این مشخصات دانست.او گفت ما مسلمانیم و به مسلمان بودن مان نیز افتخار میکنیم ولی حضور دیگران را میپذیریم و به رسمیت میشناسیم. وی به انتقاد از تلقی خاصی از اسلام پرداخت که در تلاش است تا جمهوریت را که یکی از دوپایه مهم انقلاب و قانون اساسی ایران است را مسخ کند و رای و حق تعیین سرنوشت مردم را پایمال نماید.
دکتر امیرارجمند موجی راکه اخیرا علیه علوم انسانی در ایران به راه افتاده است را کودتای دومی خواند که پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته درحال انجام است، او در پایان سخنرانی نیمساعته خود با توجه به دشواری های ایجاد شده بر سر راه جنبش، همگان را فراخواند تا فرصت را برای تعمیق مباحث طرح شده درجنبش غنیمت شمرند و تلاش کنند تا با گسترش پایه های جنبش از طریق نهادینه کردن و ایجاد شبکه های گسترده از این نهادها، به تنومندی این جنبش یاری رسانند.
بدینگونه بخش اول جلسه به اتمام رسید.
درآغاز بخش پرسش و پاسخ همانگونه که انتظار میرفت قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و موضع نخست وزیر زمان جنگ جمهوری اسلامی در قبال آن، از اولین موضوعاتی بود که مطرح شد.
در جواب آقای امیرارجمند گفت که مهندس موسوی تا زمان وقوع اعدام های از آن کاملآ بی اطلاع بوده است. پس از اطلاع از این امر کمیسیونی ایجاد می کند تا در این مورد رسیدگی کند نتیجه کار این کمیسیون نیز به امام ارائه شد.
دکتر امیر ارجمند در مورد نتیجه کار کمیسیون مربوطه توضیحی نداد اما گفت که مستقل از اینکه دلایل زندانی شدن این افراد چه بوده است حداقل به لحاظ نادیده گرفتن مراحل حقوقی و قاتونی مربوط به رسیدگی پرونده این افراد، اعدام آنان عملی غیر قانونی بوده است.
او در ادامه به این مسئله پرداخت که آیا پس ازاطلاع از وقوع این اعدام ها درست این بود که آقای موسوی استعفا میداد و یا کار دیگری میتوانست انجام دهد؟ اینها سئولاتی هستند که در مقابل آقای موسوی وجود دارند که طبعآ روزی به آنها پاسخ خواهند داد.
مشاور موسوی سپس تآکید کرد که تمام کسانیکه در امر دست داشته اند در زمان مقتضی باید پاسخگو باشند.
بجز پرسش فوق موضوعات مهم دیگری نیز در جلسه مطرح گردید. از جمله اینکه با توجه به کاستی های موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی، چگونه میتوان
انتظار داشت که اهداف جنبش دراین چارچوب قابل اجرا باشند یا اینکه یکی دیگر از حضار در خطاب به سخنران نظر وی درقبال آنچه که وی آن را اشنباه تاریخی استقرار یک حکومت دینی آنهم از نوع ولایت فقیهی توسط مسلمانان در ایران، را جویا شد.
در این ارتباط سخنران ضمن تآکید مجدد بر مسلمان بودن خود و دوستانش در ایران گفت که آنان کماکان از دولتی اسلامی دفاع میکنند. اما یک اسلام رحمانی حکومتی که اساس آن بر رای مردم و احترام به حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان استوار است.
او در توضیح روشنتر مدل مورد نظرشان به دولت انگلیس و نقش ملکه اشاره کرد. او تصریح کرد که موسوی و همراهانش خواهان جدائی دین از دولت نیستند ولی ضمن آن قبول دارند که دخالت زیاد از حد دین در زندگی شخصی و اجتماعی به همان نسبت موجب گسترش دینستیزی در جامعه میگردد که بالاخره حذف دین از جامعه را بدنبال خواهد داشت و این چیزی نیست که آنها بدنبالش هستند.
در ادامه جلسه برخی از حضار در مورد موضوعات مختلفی از جمله بیتوجهی جنبش سبز به حقوق ملیت ها، مسئله عدالت اجتماعی، نپرداختن به مسائل اقتصادی از جمله موضوع یارانه ها با سخنران به بحث نشستند.
او نیز ضمن تآئید کم کاری در برخی زمینه ها مطرح شده درجلسه، بی توجهی به مسائل ملی را رد کرد و گفت که از همان ابتدا در بیانیه های آقای موسوی تاکیدهای مکرری در ارتباط با حقوق اقوام مختلف و تفاوتهای فرهنگی و زبانی مردم ایران شده است و یکی موارد مهم تضادهای جنبش سبز با حکومت کودتا در همین زمینه است.
نکته بارز و محوری که در این نشست چه از سوی دکتر امیرارجمند و چه ازطرف سایر حضار بدان کم توجه شد، پیچیدگی امر مبارزه سیاسی توسط اپوزیسیونی است که از یکسو خواهان از هم پاشیده شدن کامل سیستم سیاسی موجود نیست و از سوئی دیگر خود پائی در قدرت دارد یا حداقل چشم به حمایت بخشهائی از حاکمیت دارد.
چهره های شاخص رهبری جنبش سبز از مهندس موسوی گرفته تا کروبی و خاتمی جملگی درتلاشند تا با بکارگیری ازاین امکانات و تکیه بر قوانین عملآ موجود با گسترش فشار بر کودتاگران و حامیانشان، نه تنها از گسترش سرکوب جنبش مردم ممانعت بعمل آورند و به این ترتیب به تداوم جنبش تحت اشکالی دیگر یاری رسانند بلکه مانع از آن گردند تا درشرایط کنونی کشور ما که بنا بدلایل مختلف اعم از داخلی و خارجی در شرایط بسیار دشواری بسر میبرد، فرو ریزد.
پیشبرد این سیاست در جامعه ما با توجه به ضعفهای فرهنگی که ریشه در تاریخ این کشور دارد امری بسیار پیچیده است که درایت و دقت میطلبد که آقای موسوی ویارانش تاکنون نشان دادهاند در این زمینه به غایت مسئولانه عمل میکنند.
مشاور ارشد مهندس موسوی درست گفت که از شرایط بوجود آمده باید در جهت تدقیق اهداف، تبادل نظر، کار بنیادی کردن و ایجاد شبکه هائی از نهادها و به تعبیر او تنومند کردن آنها پرداخت و طبعآ یکی از این مسائل همان چیزی است که این یار نزدیک موسوی در نشست برلین بارها بدان اشاره کرد و آن اینکه او و دوستانش مسلمانند، بدان افتخار میکنند و خواهان دولتی اسلامیاند.
اگرچه در تعریفی که او از حکومت ایدهآلاش ارائه داد زمین تا آسمان با آنچه که امروز در ایران جاریست تفاوت دارد اما یک چیز را این دوستان هنوز بدرستی درنیافتهاند. این درس تاریخ است که دولت مذهبی، حکومت شارعان دین است نه محل خدمت روشنفکران متدین و معتقد به اسلام رحمانی. این همان چیزی بود که مهندس بازرگان زود دریافت و بنیصدر دیر.
جامعه ما قرنهاست که با اسلام به شیوه خود دست و پنجه نرم کرده و با آن خوگرفته است. جای جای تاریخ مبارزات سیاسی مردم ما آکنده از همراهی و همصدائی رهبران مذهبی بوده است و شکی در آن نیست که در آینده نیز نوعی ایفا نقش دین در قدرت سیاسی ایران نه تنها منتفی نیست که اصرار بر نفی چنین جایگاه و مقامی، تاثیراتی مخرب برجای میگذارد اما این با دفاع از استقرار قدرت سیاسی ایدئولوژیک متفاوت است.
در پایان نیز جا دارد از اداره خوب این نشست یاد کرد که این امکان را فراهم ساخت تا در حد ممکن نظرات مختلف طرح و به گفتگو گذاشته شود.
=======================================================================================================
متن نامه هشت نويسنده و کنشگر ايرانی به دبيرکل سازمان ملل برای آزادی ابراهيم يزدی و همه زندانيان سياسی
با عذرخواهی از مکاتبه مستقيم و گرفتن وقت شما، می دانيم که نوشتن نامه و ياری طلبيدن از دبيرکل سازمان ملل متحد، مغاير مقررات در تبعيت از سلسله مراتب اداری است، اما وقتی اکثريت يک ملت اسير دولت لجام گسيخته ای باشد که نه تنها به مقررات جهانی حقوق بشر، بلکه به قانون اساسی و مصوبات مجالس برگزيده خودش هم کوچک ترين اعتنائی نکرده و اوليه ترين حقوق انسان ها را زير پا می گذارد، پناه بردن به نهادهای برخاسته از وجدان جهانيان و استمداد ازآنچه افکارعمومی و روح ملت ها نام گرفته است، تنها چاره می باشد.با سلام و احترام و آرزوی توفيق شما درکمک به برقراری صلح و امنيت و تامين حقوق بشردر سطح جهان.
داد خواهی ما برای آزادی کهنسال ترين زندانی سياسی ايران آقای دکتر ابراهيم يزدی است که درآستانه هشتاد سالگی در حالی که عمل سرطان مثانه را پشت سرگذاشته و اخيرا از جراحی قلب باز فراغت يافته است، در زندان اوين ، محروم از دسترسی به پزشک متخصص و امکانات بهداشتی و تحت فشارهای شديد روحی و جسمی قرار دارد و جانش در خطر می باشد.
دکتر ابراهيم يزدی، به عنوان نخستين وزير خارجه دولت موقت انقلاب و نماينده اولين مجلس شورای اسلامی، پس از درگذشت مهندس مهدی بازرگان (اولين نخست وزير جمهوری اسلامی ايران و دبير کل نهضت آزادی ايران)، ۱۶ سال است که در مقام دبيرکلی اين حزب که از قديمی ترين احزاب سياسی ايران است ، به خاطر استقرار امنيت و آزادی و حاکميت ملت مبارزه کرده است.
اينک دولتی که با تقلب و فريب برسرنوشت ملتی با فرهنگ و تمدنی درخشان سلطه نامشروع يافته است، پس از سرکوب خونين معترضان به تقلب انتخاباتی و دستگيری گسترده مخالفان سياسی و زندانی و شکنجه کردن آنان، برای سومين باردر وقايع اخير است که اين پيش کسوت سياسی را که ۶۴ سال برای آزادی و حقوق ملت مبارزه کرده است، به بند کشيده تا به مخالفان نشان دهد سابقه وحرمت هيچ کسی را رعايت نخواهد کرد و برای حفظ نظام ولايت مطلقه فقيه از پايمال کردن هيچ اصل اخلاقی و انسانی هم ابا نخواهد کرد.
انتظار ما از شما، به کاربردن اختيارات خويش دراستفاده از همه اهرم های بين المللی برای آزادی زندانيان سياسی بی گناه ايران و به ويژه کهنسال ترين آنان، آقای دکتر ابراهيم يزدی می باشد.
با تشکر و امتنان از اقدام مساعدی که می فرمائيد
شيرين عبادی (برنده جايزه صلح نوبل ٢۰۰٣)
مهندس عبدالعلی بازرگان
دکتر عبدالکريم سروش
دکتر احمد صدری
دکتر محمود صدری
دکتر محسن کديور
دکتر سيد عطاء الله مهاجرانی
حسن يوسفی اشکوری
=======================================================================================================
با سباس و آرزوى سربلندى و شادكامى شما
حلاج
لینک ذیل مجموعه ایمل ها واخباری است که من روزانه انها را برای شما و دیگر دوستاران سرزمینم
ایمل می کنم. با عضویت در ان هم می توانید اخبار را مستقیما مشاهده کنید وهم مطالب واخباری را که
دانستن ان را برای دیگران مفید می دانید قرار دهید.ولی قبل ازان" امیلی جدیدی در سایت گوگل" با نام
مستعاربوجود اورده وبا ان ایمل به ارسال اخبار اقدام نمایید.
خواهشمندم وقتي ايميلها را فوروارد مي فرماييد از بی سی سی استفاده کنید. بعد
از زدن فوروارد و باز شدن فايل ، قبل از ارسال در فايل باز شده نام و آدرس
فرستنده قبلي را حذف فرماييد.
Be kind and use the Bcc field whenever you send emails; and delete all
personal information so you do not expose your personal data including
emails addresses and phone numbers or name.
have a nice day