You do not have permission to delete messages in this group
Copy link
Report message
Show original message
Either email addresses are anonymous for this group or you need the view member email addresses permission to view the original message
to حزب آريا
اينجا روي سخن من با آن دسته از توده اي هايي است كه هنوز پايبند به اصول توده هستند. اين را از آن جهت گفتم كه امروزه بسياري از افراد كه فاقد دانش سياسي - اجتماعي هستند، تنها به استناد نام حزب يا شنيدن تاريخ كه درستي آن مجهول است، ادعاي پيروي از ماركسيسم مي نمايند؛ در حالي كه در بسياري از موارد حتي از ديدگاه ها و نظريات ماركس هم مطلع نيستند. من هرگز قصد توجيه عملكرد هاي غلط حزب آريا در آن دوره (1326) را ندارم. تنها به بررسي موقعيت كنوني و شانس موفقيت حركت هاي كمونيستي در ايران مي پردازم. در اين موضوع كه حزب توده در سال هاي 1324 تا 1326 حضور قدرتمندي داشت ترديدي نمي باشد. اما يك اصل مهم در سياست توجه به مقطع هاي زماني است. به عنوان مثال مقاطع 30 ساله و 50 ساله و در موارد خيلي ايدئولوژيك حتي 100 و 200 ساله هم مطرح است. اين موضوع بيانگر آن است كه احزاب بايد با دوره مقطع گذشته براي مشابه مقطع آينده ايدئولوژي ارائه كنند. يكي از دلايل افت آگاهي سياسي در كشور ما،ناديده گرفتن همين موضوع است. اكثر احزاب در ايران، چه در گذشته و چه در حال حاضر، بيشتر به مسائل روز مي پردازند و تا بخواهند مسئله اي را تحليل و بررسي كنند و آن را با ديدگاه هاي خود مقايسه كنند و موضع خود را تعيين نمايند، تصميم گيري پيرامون آن موضوع انجام شده و احزاب نتوانسته اند دخالتي داشته باشند. اوج قدرت حزب توده در سال 1325 حاصل يك برنامه منظم بود كه سالها قبل براي اين دوره زماني ريخته شده بود. اما از آنجا كه از آن دوران به بعد حزب توده نتوانست به حركت خود در مسير انترناسيوناليسم ادامه دهد و از اين موضع خود كمي عقب نشيني كرد، ديگر عمل به برنامه قبل به جهت تغيير اهداف تعيين شده عملاً موجب تضعيف حزب توده شد. هر چند تشكيل احزاب ضد كمونيستي در ايران نيز در تضعيف توده بي تاثير نبود (حزب آريا، سومكا، پان ايرانيست و ...)، اما اين خود توده اي ها بودند كه نتوانستند قدرت حاكميت اجتماعي را حفظ نمايند. در اكثر كشورها به جهت اختلاف زماني بين ايجاد احزاب كمونيست و مذاهب (با توجه به اين كه اسلام و به خصوص شيعه آخرين دين بوده است نزديك 1000 سال پيش) افراد جوامع با ديد منطقي به بررسي اين حركت مي پرداختند. اين واقعيت انكار ناپذير است كه اگر يك حركت كمونيستي در ايران 100 سال ديگر رخ بدهد با توجه به افت تمايلات ديني و مذهبي جامعه در آن زمان، بسيار موفق تر از حزب توده خواهد بود. اما اين اتفاق هرگز نخواهد افتاد. چرا كه حزب توده تمام پتانسيل موجود در جامعه را براي يك حركت كمونيستي در اختيار گرفت و فرو پاشي اين حركت مي توان پايان اين مرحله حركت ماركسيسم در ايران دانست. البته همانگونه كه در اروپا هم حركت هاي كمونيستي داراي چند دوره مختلف بودند، قطعاً در ايران نيز شاهد چنين امري خواهيم بود. اما يك مشكل بزرگ بر سر راه اين حركت ها خواهد بود. در حقيقت مردم هرگز به مبارزه با توده بر نخواستند. همينطور زماني كه "گروه حسن ارفع" (موسس حزب آريا) در جريان ماجراي 28 مرداد 1332 سعي در انحلال حزب توده نمودند، مردم حمايت چشمگيري از حزب نكردند. در مجموع با بررسي دقيق جامعه متوجه مي شويم كه اين قشري كه حزب توده هدف برنامه هاي خود قرار داده بود قشر ميان جامعه بودند. و نه قشر كارگر. گذشته از اين موضوع وقتي در سال 1325 حزب توده با مشاهده ظهور احزابي مانند : حزب سومكا، پان ايرانيست و ...، كه شديداً ضد استكبار و استعمار بودند و وطن پرستي را سر لوحه خود قرار داده بودند. مجبور شد كمي از موضع انترناسيوناليسم خود عقب نشيني كند و حتي با بعضي از احزاب روابط حسنه برقرار نمود. اين موضوع باعث شد تا آنها از حركت هاي قبلي خود به مرور دور شوند تا جايي كه در كودتاي 28 مرداد با حمايت از "محمد مصدق" سعي داشتند نمائي ملي از خود به نمايش بگذارند. اما موفق نشدند. البته من به شخصه تعجب مي كنم كه چگونه رهبران حزب توده انتظار داشتند كه مردم بين حزب آريا كه در اوج قدرت خود بود (در سال 1332) و مدت 6 سال به عنوان ميهن پرستي فعاليت مي كرد و توده اي كه بر سر دفاتر حزبي خود پرچم اتحاديه (شوروي) نصب مي نمود،حزب توده را به حمايت از ملي گرايي انتخاب كنند. اين خود اولين قدم غلط حزب توده بود. چرا كه اصلاً ملي گرايي در ماركسيسم امري رد شده است. با توجه به مطالب بالا، امروزه ديد جامعه نسبت به كمونيست چندان به بهايت بي شباهت نيست. مصداق اين گفته هم همين پيمان هاي جديد مابين دموكرات ها و بهايي ها است كه شديداً يكديگر را حمايت مي كنند. اما اين موضع باعث پنهان ماند ضعف حركت هاي كمونيستي از نظر نداشتن محبوبيت در جامعه مي شود. در حقيقت امروزه ماركسيسم در جامعه مورد تنفر است ولي احزاب ماركسيسم با ايجاد ديواري از احزاب متعدد (و اعضاي مشترك؟) و پيوندها با احزاب ضعيف ناخواسته خود را در بستري گرفتار كردند كه اين توهم را دارند كه حمايت مردم را در دست خود دارند. در حقيقت حزب آريا امروزه موضع متفاوتي از گذشته خود دارد و حتي با احزاب كمونيست مختلف در ارتباط است، اما اين موضوع حقيقتي غير قابل انكار است كه احزاب كمونيست اگر همچنان بر سياست هاي خود تاكيد كنند به زودي راه حزب آريا فاصله زيادي از مسير آنان خواهد گرفت. با توجه به اينكه دوران جديد فعاليت حزب آريا از اسفند ماه شروع مي شود، و يكي از برنامه هاي آن افزايش سطح آگاهي عمومي از طريق انتشار اعلاميه است، قطعاًً افشاي اين ماهيت ضعيف مانع قدرت گرفتن حركت هاي كمونيستي خواهد شد. شاي اگر تمام پيروان ماركسيسم به گونه اي به حزب آريا متصل باشند و سياست هاي هماهنگي را اتخاذ نمايند بتوانند به حيات خود ادامه داده و حتي بسياري تاثير گذار تر از امروزه باشند.