اليناسيون , فاناتيزم و حركت ملي آذربایجان

17 views
Skip to first unread message

mehdi binab

unread,
Nov 8, 2011, 2:05:46 PM11/8/11
to araz_ahvaz
"صداقت" و "عشق" اولين معيارهاي وطن پرستی هستند.
غناي پتانسيلهاي سياسي و اجتماعي ملت آذربايجان بر هيچ شخص عاقل و با
انصافي پوشيده نيست. طوري كه نخبگان ملل همسايه نيز به آن اذعان داشته
اند. مرحوم مصدق مي گويد؛ آذربايجانيها ملت شريف و با استعدادي هستند كه
هر چه اراده كرده اند به آن رسيده اند. مصدق تنها دوران نوجواني اش را در
آذربايجان سپري كرده اما امثال بنده كه در اين خاك پاك متولد شده و با
موسيقي و افسانه هاي اين فرهنگ غني بزرگ شده ايم نيك مي دانيم كه با چه
استعداد اجتماعي سر و كار داريم. بجز چند مورد كم اهميت مبدا تمام تحولات
فرهنگي, سياسي و اجتماعي معاصر ايران, آذربايجان بوده. محمد امين رسول
زاده, مرحوم تقي زاده, شهيد پيشه وري, حيدر خان عم اوغلو و ... موجدين
تفكر سياسي در ايران شدند. تمام آزادي خواهان ايران مديون جنبش مشروطيت
آذربايجان اند. حتي خصم قسم خورده نيز اعتراف مي كند كه "...
آذربايجانيها يونجه خورده براي ايران مشروطه به ارمغان آوردند. اكنون نيز
كاه مي خورند تا ايران را آباد كنند". بگذريم از اينكه كور خوانده اند!!
اديبان معاصر ايران "دوره تجدد" تاريخ ادبيات خود را وامدار ادبيات
آذربايجان مي دانند. آموزش و پرورش نوين ايران برخاسته از انديشه هاي
"رشديه" ها و "باغچه بان" هاست. جراحي نوين ايران مديون اشخاصي چون "جواد
هيئت" و "يحيي عدل" است. "پروفسور نطقي" بنيان گذار علم روابط عمومي در
ايران مي باشد و ... اين موارد بقدري زياد است كه اگر ادامه دهيم از هدف
اصلي مقاله دور خواهيم شد و با اشاره به اين موارد تنها خواستيم گوشه
كوچكي از پتانسيلهاي نهفته در آذربايجان را بيان كرده باشيم. آن هم فقط
پتانسيلهاي جمعيتي پتانسیلهای اقتصادی و طبیعی و... که جای خود دارند.
حال برمي گرديم به مسئله خاص خودمان؛ "حركت ملي آذربايجان".
امروزه حركت ملي آذربايجان را قويترين تفكر سياسي در كل شهرهاي آذريايجان
به شمار مي آورند. و ما منسوبين اين حركت آخرين اشخاصي هستيم كه به اين
واقعيت پي مي بريم. و اما با وجود چنين پايگاهي اصيل و قوي چرا بايد چنين
پيشرفت كندي داشته باشيم. اين سوال دو جواب كلي دارد كه براي دوري از
اطاله كلام اشاره فهرست واري به آنها خواهيم داشتِ؛
جواب اول= هيچ انديشه جديدي بخصوص اگر از نوع سياسي باشد بدون مقاومت رشد
نكرده. اين مقاومت در دو جبهه خود را نشان مي دهد. در جبهه اول قسمتي از
توده مردم آذربايجان قرار دارد. عملكرد اين جبهه "كمي تا قسمتي" طبيعي
است و تا حدودي شامل تحليل طبقاتي مي گردد. بنابراين برطرف شدن نسبي آن
تنها ابزار توجيهي طلب مي كند. و با "رو در رويي" تنها مشكل را حادتر
كرده ايم. جبهه دوم از طرف طبقه حاكم (با اندیشه شووينيزم فارس) باز شده
و در دو قسمت "حاكميت" و "اپوزيسيون" رژيمهاي حكومت مركزي قابل بررسي
است. به عنوان مثال به موازات برخوردهاي خشن جمهوري اسلامي با حركت ملي
آذربايجان, مجاهدين خلق و سلطنت طلب ها نيز بي كار ننشستند.هر دو
آلترناتیواين جبهه عملكردي شديدا متشكل, جبار و قيم مآبانه دارند. و مي
توانند جريانات سياسي مخالف خود را به چالش بكشند و حتي به بازي بگيرند.
روش هاي مقابله اين جبهه با حركت ملي با رعايت اولويت هاي آن عبارتند از؛
الف) سركوب و شانتاژ عليه شخصیت های برجسته حركت ب)عوام فریبی و جلوگيري
از شيوع مبارزه بين مردم ج)ایجاد"آنالوگ"و انحراف حركت از مسير اصلي
د)رها کردن عوامفریبی و توسل بدون تعارف به قدرت تمام عیار. اين دو
آلترناتيو جبهه دوم موضع گيري اي " مبارزاتي" و البته كمي "توجيهي" طلب
مي كنند. و اما چرا توجيهي؟! از يك نقطه نظر عناصر جبهه دوم به يك نوع
ساديسم سياسي- اجتماعي مبتلا هستند كه بايد براي نجات آنها از اين مرض
قدري وقت صرف شود. اما فقط يك كم! يادمان نرود كه معلم بزرگ حركتهاي
آزاديخواهانه "فرانتز فانون" در مورد استعمار چه مي گفت؛ "استعمار هيچ
فعل عاشقانه اي را در هيچ زماني (گذشته, آينده, حال و ...) صرف نمي كند".
در ضمن "ماهيت قدرت" كه بحثي است پيرامون تعامل "دولت" و "ملت" بخصوص در
جهان سوم بگونه ايست كه براي حركتهاي آزاديخواهانه يك راه چاره بيشتر نمي
گذارد؛ "مبارزه"! اما با شکلی محافظه کارانه و کاملا سیاسی .
و اما جواب دوم را بايد در كيفيت تفكر و رفتار منسوبين حركت ملي
آذربايجان جستجو كرد. در حوزه خطاي تئوريك, تفكر و برداشتهاي نادرست و در
حوزه پراتيك, موضع گيريها و تعاملهاي غلط هستند كه حركت را از پيشرفت
شايسته خود باز مي دارند. يكي از مهمترين موارد حوزه خطاي تئوريك,
"اليناسيون سياسي" و از مهمترين موارد خطاي پراتيك "فاناتيزم" و عملكرد
آن است. البته با تاكيد روي اين دو نمي خواهيم از تاثير بسزاي عواملي چون
"انگيزه های شخصي در رقابتهاي ناسالم" و "ضعف تفکر سیاسی"و... درون حركت
ملي اغماض كرده باشيم. و يا از اين واقعيت كه در عمل بسيار ضعيف بوده و
در نظريه پردازي پرچانه گي كرده ايم غافل باشیم. بقول "هوشی ميني": "در
تئوري اسهال, در عمل یبوست!".
"اليناسيون"
مرحوم شريعتي مي گويد؛ "در وجود شخص الينه شده موجود ديگري غير از خودش
قرار مي گيرد. عين اشخاص مجنون.زيرا كه تصور سنتي بر اين بوده كه در وجود
مجنون جن لانه كرده است". آري موضوع دقيقا همين است. با قبول يك ايده يا
عقيده شخص وجود خود و از آن بدتر ملزومات جامعه خود را فراموش مي كند و
در مخيله اش تنها آن ايده و عقيده جاريست و تنها اولويت عمل به آن است نه
توجه به نيازهاي واقعي خود شخص يا جامعه ملي. ارگانيزمي تطبيق نايافته با
ارگانيزم ميزبان در وجودش قرار مي گيرد و موجبات تضعيف آن را فراهم مي
كند. و در موارد حاد مي رود كه ارگانهاي وجود ميزبان را از هم بپاشد.
بطور خاص "اليناسيون سياسي" از مرامي نشات مي گيرد كه امواجش از كانون
قدرتي فراملي پخش مي گردد. و در محدوده ملي ما نه تنها قدرت ايجاد نمي
كند بلكه منشا گسيختگي قدرت ملي مي شود.
از ائده ئو لوژيهاي رواج یافته درسرزمين ما هيچ كدام بسيار خوب و بسيار
بد نبوده اند. كمونيزم, دموكراسي, سوسياليزم, اومانيزم, اسلام سياسي,
دموكراسي و ... هيچ كدام ارزش يا ضد ارزش خاص با خود حمل نمي كنند. بلكه
نحوه برداشت شخص از اين مكتبها و نتيجه عمل به اين عقايد است كه تحليل
شده و ارزش يا ضد ارزش بودن آن براساس منافع ملي به قضاوت گذاشته مي شود.
در تاريخ معاصر ما مهمترين ائده لوژيهاي مطرح شده در فضاي سياسي
آذربايجان عبارتند از؛ "كمونيزم", " ناسيوناليزم", "اسلاميت" و
"دموكراسي". كه براي دوري از يك بخت مجرد به بررسي اليناسيون در اين
مكتبها مي پردازيم.
كمونيزم; اين مكتب كه به غلط مصطلح "چپ" يا "سولچولوق" ناميده مي شود. به
طور خاص بر مبناي آموزه هاي "ماركس" تدوين يافته و تقدير چنين بوده كه با
ورودش به ايران تفكر سياسي را نيز بياورد. "مبارزه با دين", "ايجاد حكومت
ديكتاتوري كارگري", "اشتراك ابزاري", "اشتراك جنسي", "مبارزه با
امپرياليسم" و "انترناسيوناليسم" از مهم ترين رسالت هاي اين مكتب است. از
ديدگاه صرف ائده لوژي اين موارد در تضاد كامل با ناسيوناليزم آذربايجاني
است اما در عمل كمونيست ها احتمالا به خاطر وجود جمهوري آذربايجان شوروي
نيم نگاهي نيز به مسائل ملي داشته اند. از اين گذشته روش هاي قاطع
مبارزاتي كمونيزم و سوسياليزم و هزينه هاي سنگين آن, منسوبين خود را به
ضروري ترين ملزومات سوق داده اند. كه اين ملزومات در كشورهاي استعماري
"رهايي از ستم ملي" بوده. حزب p.k.k نمونه اي است بارز از اين قاعده.
شهيد پيشه وري از اصلی ترین بنيان گذاران كمونيزم در ايران بود. اما شخصي
نبود كه در آن الينه شود. پيشه وري كسي نبود كه مبارزه با دين را ترويج
كند. و يا به انترناسيونالسيم كور گردن نهد از همان ابتدا سر موضوع
آذربايجان و زبان تركي با همتايان خود اختلاف نظر داشته است. در طول
حكومت يكساله فرقه دموكرات بعضي اصطلاحات سوسياليستي مانند تقسيم زمين
بين محرومان ("قره" ها) انجام داد كه بسيار بجا بود (همين سياست بعد از
او توسط دولت قوام در كل ايران اجرا شد) روش دموكراتيك در پيش گرفت. با
مذهب و مذهبيون ميانه خوبي داشت. سرمايه داران آذربايجانی را تشويق مي
كرد و منافع ملي آذربايجان را به هيچ وجه فدا نكرد. اما بعضي از اعضاي
فرقه دموكرات كه معمولا از افراد حزب توده بود كه سال 24 به فرقه دموكرات
آذربايجان پيوسته بودند, در مناطق دور افتاده آذربايجان از جمله دهات
"قوشاچاي" بنام فرقه دموكرات به تبليغ عليه دين اسلام پرداختند چنين
اشخاصي الان هم وجود دارند و بدون ارائه دليلي قانع كننده مبني بر اينكه
مثلا "امپرياليسم جهانی" چقدر در زندگي ما موثر است و چه نقشي بازي مي
كند وقت خود را صرف تبليغ عليه امپرياليسم مي كنند. و در حالتي كه هنوز
مشخصات ملي خود را نمي فهمند به انترناسيوناليزم رسيده اند! بيشتر غرق
سمبلهائي نظير عكس "چه گوارا", استيل خاص پوشش و سخنان كليشه اي هستند.
چنان از آلنده داد سخن مي رانند كه انگار خود آنجا بوده و ظلم امپرياليسم
را به چشم ديده اند. اما همين دوستان ستم ملي روا داشته به ملت خود را
نمي بينند. اين است نتيجه ائده لوژي وارداتي فرا ملي. حداقل روي اجناس
وارداتي بعضي مشخصات مصرف كننده بومي لحاظ مي شود! و حتي بعضي مواقع جنس
ساخته شده را با فرهنگ بومي منطقه تطبيق مي دهند.یعنی بعضیها به ملت خود
در حد کالا نیز ارزش قائل نیستند! در "آخماقايا" خانواده اي هفت نفره از
شدت فقر انتحار دسته جمعي مي كنند. جاي ديگر پدر خانواده بخاطر"هندوانه
شب چله" خود را حلق آويز مي كند. ملت آذربايجان ضريب جیني (معياري از
اختلاف طبقاتي) بيش از51٪ را تحمل مي كنند. با همكاري آمريكا و رژيم
مركزي در سال 1325 حدود 22 هزار نفر به شهادت رسيده و70 هزار نفر آواره
مي شوند. اما جن درون مجنون به گوشش ماجراي آلنده را مي خواند! اين نكته
را نيز بايد متذكر شويم كه در آن دوران اگر رژيم مركزي سر انگيزه نژاد
پرستي چنان جنايتي را مرتكب شد. انگيزه آمريكا رقابت با شوروي بود. و
امروز وضع متفاوتي پيش آمده. طوري كه دولت مركزي ايران رو در روي آمريكا
قرار دارد. و جمهوري اسلامي با طرح و تشويق "كمونيزم" بين روشنفكران در
فكر ايجاد سپري ائده لوژيك در مقابل تهاجم آمريكاست. تئوريسين هاي جمهوري
اسلامي ميرزا كوچك خان را "چه گواراي شرق" مي نامند. به فعالين چپ
دانشگاهي با شرط اينكه كف سالن مراسم طرح پرچم آمريكا را بريزند هر جور
مجوزي ميدهند و ...
الیناسیون دینی; بعد از وقايع سال 42 اسلاميت بصورت يك عقيده سياسي مستقل
در ايران مطرح مي شود اغلب رهبران ديني اين جنبش معتقدند كه دين از سياست
جدا نيست و بدين ترتيب اسلاميت در رديف مكتبهاي سياسي قرار مي گيرد و مثل
ساير مكاتب سياسي با روشهاي سياسي معمول به توده مردم تبليغ مي شود. و
تنها يك قرائت از آن موجه است. كه آنهم در راستاي توجيه وضع ملي موجود در
ايران به نفع قوم فارس است. در اين تبليغات هيچ جائي براي هويت يابي ملت
آذربايجان نگذاشته اند. و ستم ملي توجيه ديني نيز پيدا كرده است. بعبارت
ديگر خصوصيت فرا ملي الينگي در اين مكتب انكار ناپذير است. برخلاف نظر
بعضي ها كه اسلام را مجموعه احكامي مي دانندبامرجع فراملي, اسلام واقعي
دين "عدالت"و دين مبارزه با تبعیضات قومي است. دين مبارزه است, براي
برپائي حق و عدل!
آيا اسلام را پيامبري نياورد كه مبارزه با "جاهليت ","ستم طبقه حاكم" و
برقراري "عدل" را رسالت خود نمود. آيا امام شيعيان كسي نبود كه مهمترين
مراسم مذهبي را نيمه گذاشت و براي مبارزه با تحمیل حكومت "مصلحتي" به
آغوش مرگ شتافت آنهم در شرايطي كه در مقابل اكثريت بيعت كننده گان اقليتي
اندك بيش نبودند. آيا همو نبود كه فرمود؛ "ان الحياه الدنيا عقيده و
جهاد" چه شده كه امروز جن درون مجنون مذهبي, نداي "ان الحياه الدنيا
عافيه و رفاه" به گوشش مي خواند!؟ و جهالت را تشویق میکند و بیداری ملی
را کفر می خواند.
تحت چنين اليناسيون سنگيني است كه مجنون ديني مي گويد؛ "فارسي و عربي
زبان اهل بهشت و تركي زبان كفار تركيه است", "ملتچي ها مي خواهند دنياي
اسلام را به نفع غرب تكه- تكه كنند" و ... اما حتي يكبار هم شده از خود
نمي پرسد دنيائي كه مي رود ظلم و ستم در آن نهادينه شود يكپارچه ماندنش
چه لطفي دارد؟!!
و باز ظلمي كه بنام عدالت اسلامي به مللتش تحميل مي گردد مي پذيرد، صمٌ,
بكمٌ, عميٌ! زيرا جن به گوش او فقط احاديث جعلي مي خواند.
اليناسيون دموكراسي; مصداقهاي اول و دوم اليناسيون را ميتوان برطرف شده
فرض كرد زيرا نقش تاريخي شان تقريبا به اتمام رسيده است. اما اليناسيون
"دموكراسي" و "ناسيوناليزم" جزو موارد روز بوده و در آسيب شناسي حركت ملي
وضعيت تعيين كننده دارند.
بگذاريد با اين واقعيت شروع كنيم كه جنبش هاي مهم در حركت ملي آذربايجان
همه بنام دموكراسي و متمايزا براساس اصول آن بوده اند. قيام مشروطيت,
جنبش آزادستان, وقايع 21 آذر و ... مصاديقي از اين هويت سياسي بشمار مي
روند. اما بعد از عينيت يافتن نظام تك قطبي جهان به نفع امريكاي دموكراسي
مدار و روي كار آمدن خاتمي در ايران, دموكراسي به شكلي متفاوت از قبل
مطرح گرديد. كه جا دارد تدقيق شود.
طبيعي است كه دموكراسي بعنوان يك روش درون حزبي به منظور ايجاد فضاي
مناسب براي انتخاب اصلح و بروز استعدادهاي ملي مفيد بوده و بايستگي نيز
دارد. در سطح كشور نيز "اجازه فعاليت و تبليغ آزاد احزاب محلي" و "احترام
به راي و حقوق ملي اقليتهاي ملي" از خواسته هاي تاريخي ملت ما بوده و حق
مسلم آذربايجان است. دموكراسي به اين معنا كه هر شخصي افراد هم سليقه خود
را بيابد و با تمايز از بقيه بصورت موثرتري فعاليت كند نيز بشرط رعايت
منافع حركت ملي و نجابت سياسي محترم است. اما از اين نقطه نظر كه ايده
ايست فرا ملي كه امواج جهانگير آن جامعه ما را نيز فرا گرفته با مسئله ای
متفاوت مواجه ا یم ضمن اینکه قصد رو در روئي با اين موج راهم نداريم. و
اگر ابتكار عمل داشته باشيم ميتوانيم به نفع حركت ملي از آن سود جوئيم.
با اين وجود بعضي از ابعاد آن مناسب اوضاع ملي ما نيست و جاي تامل دارد.
مثلا تلازم "قدرت ملي" و "دموكراسي". اين كه دموكراسي تنها براي كشورهائي
ائده ملي مي شود كه قدرتهاي برتر جهان هستند واقعيتي اتفاقي نیست,
نموديست از قوانين "جامعه شناسي سياسي"!
حال ببينيم با توجه به اينكه "انتخابات" در سيستمهای دموكراسي يك اصل
است, حركت ملي آذربايجان در مقايسه با تماميت خواهان مركز گرا كدام قدرت
اقتصادي برايش مانده كه بتواند در تبليغات انتخاباتي با آنها مقابله كند.
كدام شركتهاي تجاري و اقتصادي بومي را مي شناسيم كه قدرت حمايت از
نمايندگان پارلماني ما را داشته باشند؟! (با فرض اينكه سيستمي دموكرات
برقرار شده و صالح يا ناصالح سياسي نداشته باشیم!). موضوع ديگر عجين بودن
"لائسيم" و "ليبراليزم" با دموكراسي است كه ميتواند منشا گسيختگي قدرت در
حركت ملي آذربايجان باشد. ليبراليزم بعنوان يك ائده ئو لوژي كه "فرديت" و
"منافع فردي" را در جامعه تبليغ مي كند و رواج مي دهد باعث اتميزه شدن
جامعه و تضعيف حس مسئوليت اجتماعي مي گردد. و "لائيسم"بعنوان تفكري كه مي
تواند از يكطرف موردبد فهمی واقع شده ودر تعارض با اعتقادات توده مردم
قرار گيرد. و از طرف ديگر باعث ضايع شدن پتانسيلهاي مذهبي حركت ملي
آذربايجان شود. حساسيتهائي كه به موقعيت بسيار موثر حجت الاسلام عظيمي در
حركت ملي شده ضرري است كه از "لائيسم آميخته با انگيزه هاي شخصي" مي
بينيم. منطق دوستان لائيك از اينجا ناشي مي شود كه روي حس موقت ضد حاكميت
اسلامي كه در اثر عملكرد بد مسئولين نظام بعد از انقلاب بوجود آمده حساب
باز كرده اند. البته مطرح شدن بحث لائيسم و هر بحثی دیگر, بعداز شکل گیری
كامل هويت ملي در آذربايجان مي تواندانجام پذیرد گيرد. در اين برهه
مبارزه ملي هر پتانسيلي كه مبتني بر صداقت و خلوص باشد را بايد غنيمت
شمرد. بعلاوه از آنجا كه در چنين موقعيتي هيچ جناحي قدرت حذف هيچ شخص يا
جريان ديگر را ندارد چنين تفكري تنها مي تواند تعارض و اصطكاك ايجاد كند.
و اما ابتذال دموكراسي در سطوح پائين تر بسیار عميق تر از اين حرفهاست!
بنام دموكراسي شاهدفحاشيهادر سايتهاي اينترنت هستيم. بنام دموكراسي و
آزادي انديشه, رقابت ناسالم ايجاد كرده و سلامت رواني حركت ملي را به هم
زدند. بنام دموكراسي به تخريب شخصيتها دست يازيدند.منافع ملي را با مقياس
دموكراسي بر آورد كردند. حال آنكه رابطه "منفعت ملي" و "دموكراسي" يا هر
ائده ديگر از نوع "عام و خاص من وجه" مي باشدنه"عام وخاص مطلق"!
افراد عادي با تكيه بر دموكراسي قرار گرفتن در موقعيت نخبه گان سياسي-
فرهنگي را حق خود فرض نمودند و با اينكار بطور غير مستقيم هرم جمعيتي
حركت ملي را كه ساختاري ارگانيكي دارد و تضمين كننده قدرت حركت ملي است
خدشه دار كردند و ...
اليناسيون ناسيوناليزم; مقارن با روي كار آمدن رضاخان در ايران
ناسيوناليزم ايراني تئوريزه مي شود. و با اختلاف فاز خيلي كم جامهٴ عمل
مي پوشد. ناسيوناليزمي زمخت براساس باستانگرائي كه به هيچ وجه واقعيتهاي
معاصر را بر نمي تابد و بلافاصله عكس العمل ساير ملل فارس را بر مي
انگيزد. زيرا بين فرهنگ فارسي از يكطرف و فرهنگ تركي و عربي از طرف ديگر
تناقض بوجود مي آورد. و شكاف غير قابل نفوذي بين آنها القا مي كند. تا
ميدان را براي يكه تازي خود هموار كند. تئوريسين هاي شوونيزم فارس به
رسميت شناختن فرهنگ تركي را معادل از بين رفتن فارس و ايران قلمداد كردند
و ...
اين سياست عليرغم مقاومتهاي جسته و گريخته به مدت50 سال با قدرت تمام بر
ملل تحت ستم اعمال شد و متاسفانه نهادينه گرديد. طوري كه بعد از انقلاب
اسلامي نيز با تطابق, تعديل و تغيير شكل شكل ادامه يافت. و در كمال نا
باوري دقيقا به همان فرمي كه توسط شووينيزم حاكم مطرح شده بود, و البته
با تغيير محتوي به "مانيفست ناسيوناليزم" ملتهاي تحت ستم تبديل گرديد.
يعني جن به وجود مجنون رخنه كرد. اقليتهاي براي اثبات وجود خود به
باستانگرائي روي آوردند. و براي اقليتهاي ملي همه چيز از ديدگاه "خود
محوريت كور" دوباره باز سازي شده. در اين ميان بعضي از تركها نيز سعي
كردند همه چیز را تركيزه كنند. عزيزي كه زجر ملي80 ساله از چشمان خسته اش
بخوبي پيدا بود مي گفت؛ "آسوده" يك كلمه تركي است به معناي "آب در ماه".
عجيب است! مرحوم كسروي نيز در مورد ريشه كلمه "آباد" انتقادي دارد كه جا
دارد بياوريم.ايشان توضيح ميدهند كه چگونه ناسيوناليستهاي خام ايراني اين
كلمه را به "آب" نسبت مي دهند!
شباهت را ببينيد!! البته با اين تفاوت كه ما اقليتهاي براي ترويج چنين
تفكراتي از ابزاري مثل "آموزش و پرورش", "راديو و تلويزيون" و ... محروم
هستيم. چنين مواردي در بحث تاريخ, فرهنگ و موسيقي نيز فراوان است. ببينيد
الگو گرفتن از شوونيزم فارس و ناسيوناليزم كشورهاي سلطه گر چه بلائي به
سر ما ملل تحت ستم كه نياورده. ما قربانيان نژاد پرستي با روشی كه فقط با
اعمال از طرف طبقه حاكم بر طبقه محكوم و بواسطه قدرت دولت مي تواند موثر
واقع شود مي خواهيم حقوق ملي مان را اعاده كنيم!! البته اين روش در قشر
ناچيزي از مردم تاثير موقتي بجا مي گذارد. اما در بلند مدت حتي ممكن است
به ضررمان تمام شود. ذكر اين نكته را نيز اينجا ضروري مي دانم كه مطرح
كردن تاريخ درخشان ترك و فرهنگ غني آذربايجان با ادله قوي و بدون ايجاد
تعارض با ساير فرهنگها يكي از هدفهاي مقدس حركت ملي است و زبان بسيار غني
تركي بقول شهيد پيشه وري سنگر ماست!
الينه ناسيونالي بجاي مطرح كردن ظلم شوونيزم فارس, نقض آزادي و عدالت,
نقض حقوق بشر, نقض سيستماتيك حيثيت ملي تركها در ايران و انعكاس اين ستم
ملي به جامعه بين الملل به همان روش شوونيزم فارس اقدام به پاسخگوئي مي
كند. و اما نمونه اي از ادبيات سياسي نژاد پرستي فارس و پاسخ هاي ما!
آنها مي گويند "كسي كه خود را ترك بداند خارجي است", "تركها بوجود آورنده
تمدن نبوده اند" "تا زبان تركي ريشه كن نشده ايران آباد نمي شود" و ... و
ما مي گوئيم؛ "فارسها در مقابل ما هيچ نيستند", "موجوديتي بنام فارس
نداريم", "كسي كه با فعاليت زير تشكيلات اين نظام , پرچم ايران را به
رسميت مي شناسد از ما نيست" و ...
معلوم نيست با تعريف چنين هويتي براي حركت ملي چگونه مي خواهيم ملت "نيمه
آسيميله" خود را به احيا فرهنگ ملي, توجيه كنيم.
"براند شفر" در كتاب "مرزها و برادري ها" مي نويسد, پتانسيل بالقوه عظيمي
از آذربايجانيها در بدنه نظام و طبقه ملي حاكم جاي گرفته كه به نفع هويت
آذربايجاني بالفعل خواهد شد. با ترويج ناسيوناليزمي از اين نوع كه هر
گونه همكاري با مسئولين و هر جنبه تعامل فرهنگي را خيانت مي داند به آزاد
شدن اين پتانسيل چه كمكي خواهيم كرد؟! با ايجاد فضائي اين چنين "ايزوله
شده" و "راديكال" ميدان فعاليت به قدري تنگ مي شود كه در آن تنها قادريم
بحث و گفتگو بكنيم آنهم نه بصورت تحليلهاي عميق و جدي! بلكه در قالب
"تمجيد" و "تحقير". به قول اميل زولا "بعضي ها بحث سياسي مي كنند و خيال
مي كنند تشبث سياسي كرده اند"!!
به ياد دارم موقعي كه اجويت چند سال پيش به آمريكا سفر كرده بود نماينده
يهوديان آمريكا به ايشان كه نخست وزير يك كشور بزرگ مسلمان هستند "شاخ
ميش" هديه دادند كه سمبل دفاع مشروع مي باشد. تا جايي كه بنده مي دانم
يهوديان چنين سمبلي را از متن فرهنگ خود استخراج نكرده اند. اما
آذربايجاني ها چنين سمبلي دارند. قوچ هاي سنگي كه در كل آذربايجان
پراكنده اند. ولي ماها علاقه منديم به جاي سمبل قوچ( كه مدتي نيز مطرح شد
اما مقبوليت نيافت)سمبل بزقورد كه آنهم اتفاقا از افسانه هاي قديم
تركهاست كه توسط ايرانيان ثبت شده,رو کنيم. آن هم نه به شكل حقيقي آن كه
نماد "نجات نسل ترك و احيا مجدد فرهنگ تركي" است بلكه بصورت نماد "اقتدار
تركها" !! و به كيفيت عمل مردم مستقل سلطه گر.
"فاناتيزم"
وابستگي شديد به يك چيز و طرفداري بي حد و مرز از آن رافاناتیزم گويند.سه
مصداق بسيار بارز فاناتيزم عبارتند از؛ طرفداران تيم ورزشي, عشاق تعصبي و
موٴمنين متعصب. نقطه مشترك هر نوع فاناتيزمي تفكر يك جانبه و غفلت از
ديگر جوانب امر است. فاناتيك چنان كر و كور شده كه نه معايب محبوب خود را
مي بيند و نه مزاياي طرف ديگر. فاناتيك پيروزي تيمي را غير از تيم مورد
نظر بر نمي تابد. شكست يعني منتهي درجه مصيبت! انسانها دو گروه اند يا
دقيقا مثل فاناتيك مذهبي رفتار مي كنند و يا كافرند و خون كافر هم كه
مباح است! معشوق فاناتيك بايد فقط او را ببيند و فقط با او معاشرت کندو
نه غير. هيچ كس نيز نبايد به معشوق نزديك شود و گرنه آبرو وحيثيت او
پايمال مي شود. بگذريم از اينكه نتيجه عمل اين افراد زياد هم در جهت
منافع محبوبشان نيست. در صحنه هاي سياسي نيز چنين عواملي وجود دارد.
ديروز طرفداران فلان شخص سياسي معتقد بودند که همه بايد مثل ايشان
بيانديشند و همه باید طرفدار او باشند. اگر در فازي متفاوت باشند جرمي
است نا بخشودني. روي شخص مورد علاقه شان تبليغات و شخصيت پردازي حجيمي
براه انداختند و امروز همان فاناتيك ها, با همان شيوه فاناتيزم گذشته و
عليه همان شخص وارد عمل شده اند! و عملكرد او را "يكي از دو انحراف بزرگ"
مي خوانند و مبارزه با آن را فريضه اي ملي مي دانند كه باید در اولویت
قرار گیرد.و بعدا اگر فرصتی بود مشکلات ملی را حل کنند!!
فاناتیکهای دموکراسی معتقدند بايد فلان گروه را حذف كنيم تا دموكراسي
بهتر پيش برود. دقت بفرمائيد!! تخريب و حذف يك شخص يا گروه براي پيشبرد
دموكراسي واحتمالا نیز به تبع آن منافع ملي پیش خواهد رفت! اين چيزي است
كه فاناتيك باور دارد.
فرض ما از اصول دموكراسي اين بود كه يك شخص يا گروه موقعي حذف مي شود كه
عملكردي ضعيف داشته و در جهت اهداف حركت پيشرفتي كند داشته باشد. و باز
چنين برداشت كرده بوديم كه تعامل گروه هاي داخل حركت ملي تنها بصورت
"همياري" و "انتقاد سازنده" صحيح است نه "تقابل" و "تخريب" كه هر دو از
مولفه هاي فاناتيزم اند. اما فاناتيك تعابيري ديگر دارد.
فاناتيزم در صحنه فرهنگي نيز سايه افكنده. اينكه يك آذربايجاني بخصوص يك
ملت چي مي بايست فرهنگ و زبان خود را در زندگي اش مبنا قرار دهد شكي نيست
و قسمت اعظم فعاليتهاي ما نيز چنين هدفي دارد. اما فاناتيك چنين
قرائتهائي را قبول ندارد. در عالم او موسيقي غيرملي, زبان غير مادري,
پرچم غيرملي و ... "تابو" اي است دهشتناك كه فاجعه به بار مي آورد. و به
همين دليل چنين مواردي كنترل عصبي فاناتيك را بهم مي زند. با چنين شخصيتي
جزم انديش او مي خواهد ميليونها انسان در حال آسيميلاسيون را كه به زبان,
موسيقي و فرهنگ غيرملي توجيه شده اند نجات دهد. او نمي تواند درك كند كه
هر مرحله آسيميلاسيون دلايل توجيهي خاص خود را مي طلبد و حداقل براي
آشنائي با اين دلايل مي بايست مولفه هاي فرهنگ مهاجم را نيز بشناسيم!
ديگر اينكه با چنين جبهه گيري سخت گير, راهي براي ورود به ميان توده در
حال استحاله مان نخواهيم داشت. مگر اينكه از كانال هاي غير فرهنگي عمل
كنيم.
فاناتيك هاي ماهواره اي و اينترنتي هم داريم. پيش اين دوستان حتي تحليل
برنامه هاي بعضي كانالهاي تلويزيوني يا سايتهاي اينترنتي ريسكي بسيار
خطرناك محسوب مي شود. چه رسد به اينكه بحث مربوط به آنرا در "حوزه هويت"
مطرح نماييم. حتي اگر در عمل و در موضع گيري هايمان نسبت به آن طرفداري
اتخاذ كنيم. بسياري از اين دوستان در مورد جريانهاي سياسي ايران حتي
اطلاعات عمومي هم ندارند. تا چه رسد به اينكه با جزئيات امر, درك صحيحي
از تاكتيكها و اصول حزبي آنها داشته باشند. و با اين پيش زمينه در سطوح
"تجزيه و تركيب" و حتي "كاربرد" به قضاوت و تحليل مي نشينيم. و حال آنكه
در اولين مراحل آشنائي با يك تفكر كه "جمع آوري اطلاعات"است نيز مانده
ايم. در مورد اصول رسانه هاي جمعي نيز توانائي بر آوري چند سطري از
ويژگيهاي "فرستنده پيام", "گيرنده پيام" و "خود پيام" را نداريم. و با
چنين نقاط ضعفي نه چندان قابل اغماض باز طرفداري كور كورانه و باز برخورد
سطحي!
قوشقولو بیر قوخو دویولور...!
باریت قوخوسو مو؟
قان قوخوسو مو؟
یوخسا یاز قوخوسودور بو!
هئچ بیلمم...!
یانلیز ظفر هیجانی گتیردیگیندن آرخایینام...!
اليناسيون.docx
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages