فاجعه¬ی خشک شدن دریاچه ی ارومیه (ایلتریش)

158 views
Skip to first unread message

mehdi binab

unread,
Nov 8, 2011, 2:19:00 PM11/8/11
to araz_ahvaz
فاجعه¬ی خشک شدن دریاچه ی ارومیه (ایلتریش)
شاهین حسنی
مکانیسم زیستی دریاچه¬ها تا حدود زیادی مانند بیولوژی موجودات زنده است.
دریاچه¬ها نیز مانند انسان تغذیه می¬کنند، گردش خون دارند، مواد زاید[1]
را دفع می¬کنند و بعد از مرگ احتمالی، اگر فکری به حال آنها نشود محیط
زیست را آلوده می¬کنند.
1- علت¬های خشکی دریاچه¬ی ارومیه
قطع منابع تغذیه¬ی دریاچه: با ایجاد بیش از 37 سد کوچک و بزرگ بر روی
رودخانه¬های حوضه¬ی آبریز این دریاچه و نیز گسترش غیرکارشناسی کانال¬های
آب، منابع تغذیه¬ی بالای سطح زمین؛ و با ایجاد بیش از 18000 چاه عمیق،
منابع زیرزمینی تغذیه¬ی دریاچه از بین رفته است.
ایجاد راه میان¬گذر دریاچه: با ایجاد این میان¬گذر که به صورتی کاملن
غیرکارشناسانه و با ریختن خاک به دریا ایجاد شده است، هم جریانهای
مداربسته¬ی آب در بستر دریا از بین رفته است و هم این¬که منافذ بستر دریا
که از سفره¬های زیرزمینی آب را به دریا می¬رساند مسدود شده است. جریانهای
بستر دریا عین گردش خون عامل اکسیژن¬رسانی به اندام دریاچه بوده و از
آلودگی و خشکی دریاچه جلوگیری می¬کنند.
مسمومیت دریاچه با مواد شیمیایی: مواد زاید شیمیایی که از کارخانه¬های
حوضه¬ی آبریز دریاچه و عمدتاً از طریق سفره¬های آب زیرزمینی وارد دریاچه
می¬شوند نیز باعث به¬هم خوردن ترکیب املاح دریا شده و حداقل صدمه¬ی آن
جلوگیری از جریان عادی بستر دریاست. طبق گزارش¬های موثق تنها از
کارخانه¬ی «کاوه سودا» در مراغه موادی بسیار سمی با حجم زیاد وارد این
سفره¬های زیرزمینی می¬شود.
2- نتایج این سوء مدیریّت
از بین رفتن محیط زیست: با خشک شدن این دریاچه یکی از نادرترین و
باارزش¬ترین موجودات دریایی به نام آرتمیا با ارزش ارزی 10میلیارد دلار
(1000میلیارد تومان) از بین می¬رود. فلامینگوها نیز که از این موجودات
تغذیه می¬کردند دیگر این محل را جای مناسبی برای زندگی نمی¬یابند. از طرف
دیگر با خشک شدن آب اطراف جزایر دریاچه¬ی ارومیه حفاظ طبیعی موجودات
گیاه¬خوار از بین رفته و پای موجودات درنده به این جزایر باز می¬شود که
نتیجه¬ی آن انقراض نسل موجوداتی مانند قوچ و پرندگان است.
صدمات جبران¬ناپزیر به کشاورزی منطقه: بعد از خشکی دریاچه با وزش باد
املاح و نمک-های بستر خشک شده به نواحی اطراف پاشیده می¬شود. پیش¬بینی
می¬شود با پاشیده شدن بیش از 8 میلیارد تُن نمک به مناطق مسکونی و
کشاورزی تا شعاع 200 کیلومتری در این اراضی شوره¬زاری با غلظت 5/1
کیلوگرم نمک در هر متر مربع بر جای بماند. این آلودگی به هیچ وجه قابل
ترمیم نیست.
بروز بیماری¬های حاد در منطقه: با وقوع چنین حجم سنگینی از سونامی نمک در
منطقه شاهد بروز بیماری¬هایی مانند سرطان، بیماری¬های عفونی، حصبه،
کم¬خونی، هپاتیت و ... در منطقه خواهیم بود بخصوص شهرهایی مانند
قوشاچای(میاندوآب)، ملکان، بناب، عجب¬شیر، توفارگان(آذرشهر)، تبریز و
سایر شهرهای ساحلی.
بالا رفتن دمای منطقه: برآورد می¬شود با خشک شدن دریای ارومیه 10 درجه به
دمای منطقه افزوده خواهدشد. این افزایش دما خود به تنهایی یک فاجعه¬ی
بزرگ است. دمای بالای 37 درجه برای زیست انسان دمائی غیرعادی است.
3- توجیه مسئولین ذیربط:
در آخرین جلسه مربوط به تصویب طرح دو فوریّتی دریاچه ارومیه، ثابت شد که
مسئولین بنابه دلایلی که برای ما معلوم نیست، هیچ علاقه¬ای به حل این
معضل ندارند. و حتی نماینده بروجرد با بیان این که خود دولت این مشکل را
به وجود آورده خاطرنشان شد که آذربایجانیها از این منطقه کوچ کنند بهتر
است. و به نظر می¬رسد که این همان دلیلی است که مسئولین دیگر سعی در
کتمان آن دارند.
* اغلب مسئولین، گسترش کشاورزی را از نتایج مفید این طرح عنوان می¬کنند
که البته چنین دلیلی سفسطه¬ای بیش نیست. زیرا با توجه به صدماتی که در
آینده متوجه زمینهای کشاورزی خواهد شد، چنین سوءمدیریّتی نمی¬تواند به
نفع کشاورز و کشاورزی باشد.
* خشکسالی نیز دلیل دیگری است که عنوان می¬شود. برای این که عملاً ببینیم
خشکسالی در منطقه چقدر تأثیرگذار بوده است کافی است دبی[2] آب جغاتو در
محل پل ستارخان را با آب همین رودخانه در فاصله¬ی20 کیلومتری بالاتر از
این پُل مقایسه کنیم. این تفاوت میزان آب به قدری زیاد است که مسافران
ناآشنا به منطقه خیال می¬کنند با دو رودخانه¬ی متفاوت مواجه شده-اند! پس
موضوع خشکسالی زیاد از حد بزرگنُمائی می¬شود. دلیل دیگر این مدعا وضعیت
دریاچه¬ی وان در ترکیه است. این دریاچه بسیار نزدیک به دریاچه¬ی ارومیه
بوده و هر دو در یک ماکرو کلیمیت(اقلیم) مشابه به سر می¬برند. با این
تفاوت که مسئولین آن کشور با مدیریّت صحیح اثرات خشکسالی را به حداقل
رسانده¬اند و از یک فاجعه¬ی زیست محیطی جلوگیری کرده¬اند.
* توجیه مضحک دیگری که بعضی از آقایان در خشک شدن دریاچه¬ی می¬آورند خشک
شدن چند دریاچه یا به عبارت صحیح¬تر چند استخر بزگ در سایر نقاط ایران
است. اولاً اثرات خشکی این دریاچه¬ها قابل مقایسه با فاجعه¬ی خشکی
دریاچه¬ی ارومیه نیست و ثانیاً چنین توجیهی تنها عذری است بدتر از گناه!
* این اواخر نیز رئیس¬جمهور بحث خشک شدن دوره¬ای دریاچه با دوره¬ی 500
ساله را عنوان کرد که از طرف هیچ کارشناس مستقلی تأیید نشده است. و این
که گفته می¬شود دریاچه ارومیه در زمان دولت آشور(3000 سال پیش) تا حدودی
کم آب بوده، تنها یک حدس است.
4- چاره کار چیست؟
* باز کردن دریچه¬ی تمام سدها از اوایل مهر امسال. یعنی پایان فصل
کشاورزی. علیرغم بزرگنمائی اثر خشکسالی توسط مسئولین تمام کارشناسان
بی¬طرف بر این باورند که تنها با باز کردن دریچه¬ی سدها می¬توان دریاچه
را از مرگ حتمی نجات داد.
* تخصیص اضطراری بودجه¬ای برای حل این معضلِ ملی در مجلس.
* قطع خروجی کارخانه¬هایی مانند «کاوه سودا» و الزام کردن آقازاده¬های
صاحب¬کارخانه! برای استفاده از فیلترهای ساخت آلمان.
* مکانیزه کردن اجباری کشاورزی در منطقه با تسهیلات وام بلندمدت و
کم¬بهره. که باعث صرفه¬جویی 80درصدی در استفاده از آب کشاورزی می¬شود.
* جلب کمک¬های بین¬المللی بخصوص با کمک سازمان ملل و کشورهای همسایه.
* قطع موقت آب ارسالی به تبریز از رودخانه¬ی جیغاتو. و ایجاد یک
کارخانه¬ی آب معدنی در محل تصفیه¬خانه¬ی آن.
* ایجاد مراکز صنعتی در کنار زمین¬های کشاورزی که باعث کاسته شدن وابستگی
مردم منطقه به درآمد کشاورزی بشود!
متأسفانه وابسته کردن مردم آذربایجان به اقتصاد کشاورزی همواره از
سیاستهای عمده دولت مرکزی در منطقه بوده و این اواخر حتی تشدید نیز شده
است. سخنان احمدی¬نژاد در شهرستان مرند(1386) دلیل آشکاری است بر این
مدعا. با به وجود آوردن این وابستگی، گویا دولت می-خواهد از لحاظ سیاسی
روحیه¬ای منفعل در مردم آذربایجان ایجاد کند. مشخصات روحیه¬ی کشاورزی در
کتاب جامعه¬شناسی روستائی اثر «راجرز»[3] تماماً توضیح داده شده است.
مردم غیور آذربایجان باید بدانند تا زمانی که این اقدامات از طرف
دولتمردان ایران عملی نشده باشد باید در صحنه¬ی اعتراضات بمانند. البته
با عقلانیت همیشگی خود.
تذکر نکته¬ای بسیار مهم:
متأسفانه تعدادی کمی از «به اصطلاح مردم آذربایجان» که سر و سِرّی با
آقازاده¬ها دارند گویا ادعا می¬کنند که این چنین مطالبی تنها تبلیغ علیه
نظام بوده و ابزاری است برای تبلیغ حرکت ملی آذربایجان.
در اینجا برای این که ذهنیت خواننده مقاله را راجع به این نکته روشن کرده
باشیم با تحلیل نمونه دریاچه¬ی آرال در آسیای میانه سعی خواهیم کرد
تصویری از آینده¬ی این فاجعه¬ی زیست¬محیطی در ایران و بخصوص منطقه¬ی
آذربایجان ارائه دهیم.
دریاچه¬ی آرال با برنامه¬ریزی هدفمند استعمار[4] شوروی در آسیای میانه به
خشکی کشیده شده است و امروزه باعث یک فاجعه¬ی بزرگ زیست¬محیطی و بهداشتی
در کشورهای ترک¬زبان ازبکستان و قزاقستان شده است. ابعاد این فاجعه در
آسیای میانه چنان وسیع است که رییس-جمهور قزاقستان در یکی از آخرین
بیانات خود حل این فاجعه را خارج از توان دولت¬های منطقه خوانده و از
سازمان ملل برای حل این معضل یاری طلبید.
البته اثرات سوء خشک شدن دریاچه¬ی ارومیه به مراتب شدیدتر از دریاچه¬ی
آرال خواهد بود زیرا شوری آب دریاچه¬ی آرال صدها بار کمتر از آب دریاچه¬ی
ارومیه است. طوری که مردم ناحیه¬ی آسیای میانه از آب آرال ماهی صید
می¬کردند. و این قیاس، مقایسه¬ی مشت با خروار است!
خشک شدن دریاچه¬ی آرال
دریاچه¬ی آرال چهارمین دریاچه¬ی بزرگ جهان است که در بین دو کشور
ازبکستان و قزاقستان واقع شده ‌است. این دریاچه توسط دو رودخانه آمودریا
و سیردریا تغذیه می¬گردد. از سال ۱۹۶۰ میلادی که دولت شوروی سابق به ظاهر
با هدف افزایش سطح زیر کشت پنبه آب دو رودخانه آمودریا و سیردریا را
منحرف نمود، دریاچه آرال با خشکی روبه‌رو گردید. آب ورودی به دریاچه در
مقایسه با دهه 1950 به یک‌دهم کاهش و وسعت این دریاچه نیز تا 70 درصد
تقلیل یافت و 100 کیلومتر از هر طرف پسروی کرد. عمق آب دریاچه به نصف
رسیده و حدود 19 متر اُفت کرد. اکنون تنها 25 درصد از مساحت ۶۸۰۰۰
کیلومتر مربعی آن در سال ۱۹۶۰ باقی مانده است و دریاچه دقیقاً به دو بخش
تقسیم شده است(آرال شمالی و آرال جنوبی). طی خشکسالی های دهه 1980 هیچ
آبی از رودخانه¬ها به دریاچه آرال نرسید و اُفت متوسط تراز آب آن که در
خلال دهه 1960 حدود 21 سانتی متر در سال بود، در دهه 1970 حدود 60 و در
دهه 1980 این رقم به 80 سانتی¬متر در سال رسید. اکنون حدود 80% حجم آب
دریا ناپدید شده و 6/3 میلیون هکتار از بستر دریا خشک شده است. با خشک
شدن دریاچه آرال بستری از نمک آلوده به آفت کش ها به وسعت 36 هزار
کیلومتر مربع بر جای ماند.
طوفان های شن شدید که معمولاً 10 بار در سال روی می دهند، بستر خشک شده
دریاچه را فرسایش داده و ده¬ها میلیون تن گَرد و غبار را در هر سال به
مناطق اطراف آن منتقل می نمایند که باعث بروز انواع بیماری‌های تنفسی و
سرطان‌های پوستی و ریوی در منطقه گردیده است. بر اساس گزارش یونسکو در
این منطقه، سلامت زنان باردار به علت کیفیت بد آب آشامیدنی همچنان رو به
وخامت است و بسیاری از نوزادان، مرده یا ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آیند به
طوری که این منطقه هم اکنون یکی از بالاترین میزان مرگ و میر نوزادان در
جهان را داراست. افزایش نمک و محتویات معدنی در آب این دریاچه عمده¬ترین
تاثیر منفی را بر محیط¬زیست داشته است. در مناطق نزدیک ساحلی دریاچه،
بیماری‌هایی مانند کم¬خونی، سرطان، ناراحتی-های کلیوی و کبدی و همچنین
بیماری¬های کودکان بیشتر از مناطق دیگر مشاهده شده است. طبق مطالعات
انجام شده، نرخ مرگ و میر کودکان در منطقه آرال، از حدود 25 در 1000 تولد
زنده در 1950 به 70 تا 100 در 1000 در سال 1996 افزایش یافته است. همچنین
در قسمت هایی از مناطق مجاور دریاچه، نرخ مرگ و میر کودکان تا بیش از 100
در 1000 هم گزارش شده است. این در حالی است که در طی این 50 سال
پیشرفت¬های پزشکی، باعث کاهش چشمگیر مرگ و میر نوزادان شده است. وزن کم
نوزادان هنگام تولد، کاهش ضریب هوشی، تأخیر در بلوغ (بلوغ دیرس) و
بیماری¬های عصبی همگی خیلی بیش از حد نُرمال گزارش شده اند. بیماریهای
حاد تنفسی دلیل بیش از نیمی از مرگ و میر کودکان می¬باشد ضمن اینکه
بیماری¬های اسهالی در رتبه دوم قرار دارند. بیماریهای واگیری که از طریق
آب منتقل می شوند از قبیل حصبه، هپاتیت A و بیماری¬های عفونی بشدت در
منطقه شیوع پیدا کردند. سوءتغذیه و کم خونی از نرخ بالایی برخوردار
هستند. آفت کش های ارگانوکلراین، بیفنیل های پلی کلرینه شده و دی اکسین
ها در سطوح خیلی بالا در خون و شیر مادران گزارش شده است.
ارگانوکلراین¬ها ناشی از آفت کش¬های روسی استفاده شده در مزارع پنبه در
دهه های قبل بود. کمبود آب شرب نیز یک مشکل جدی در منطقه دریاچه آرال است
چراکه غلظت سطوح بالای نمک بر میزان آب مصرفی کشاورزی اثر گذاشته است.
بطور کلی، مطالعات اخیر، ارتباط معنی داری بین ذرات معلق در هوای اطراف
دریاچه آرال و بیماری¬های تنفسی را نشان می دهد.
از سوی دیگر، افزایش شوری و آلودگی آب، بیشتر ماهی های دریاچه آرال، شامل
گونه¬های محلی را از بین برد. طوری¬ که باعث کاهش ماهیگیری از 43430 تن
در 1960 به 17460 تن در 1970 به تقریباً صفر در1980 گردید. شوروی به بیش
از 6 میلیون هکتار از اراضی آسیب رساند. اثرات آن شامل کاهش پوشش گیاهی و
علوفه بود که منجر به کاهش تعداد حیوانات منطقه گردید. افت سطح آب دریاچه
آرال باعث از بین رفتن فعالیت¬های مرتبط با ماهیگیری و خشک و متروک شدن
دو بندر موینیاق در ازبکستان و آرالسک در قزاقستان گردید و صنعت شیلات در
این دو بندر به همراه 60 هزار شغل از بین رفت و جدای از هزینه‌های
جبران‌ناپذیر اقتصادی، افزایش شوری آب دریاچه و محروم شدن پنج میلیون
انسان از آب شیرین و افزایش آمار مرگ و میر و شیوع بیماری¬ها در این
منطقه در نهایت باعث مهاجرت تعداد زیادی از ساکنان منطقه به نواحی دیگر
شد. این مردم مهاجر که زمین و ثروت خود را از دست داده-اند. بعد از کوچ
مثل بَرده در سایر کشورهای متحدالمنافع به زندگی نکبت¬بار ادامه می¬دهند.


________________________________________
[1] - ماده¬ی زاید دریاچه ارومیه لجن بود که ارزش طبی و تجارتی آن مشهور می¬باشد.
[2] - میزان عبور آب از یک مقطع رودخانه در مدت یک ثانیه.
[3] - راجرز ده عنصر اصلی فرهنگ کشاورزی را این چنین می¬شمارد: ۱-عدم
اعتماد کامل درروابط شخصی. ۲-فقدان نوآوری. ۳-تقدیرگرائی. ۴-بالا نبودن
سطح آرزوها و تمایلات. ۵-عدم گذشتن ازمنافع آنی به خاطر منافع آتی. ۶-کم
اهمیت دادن به عامل زمان. ۷-خانواده گرائی به جای جامعه¬گرائی و
مسئولیت¬پذیری اجتمائی. ۸-وابستگی به قدرت دوست. ۹-محلی-گرائی.(تعصب به
دهکده و شهر مسکونی) ۱۰-فقدان همدلی.
و این همان چیزی است که دولت¬های مرکزی می¬خواهند در جامعه¬ی آذربایجان
پیاده کنند.
[4] - ریشه¬ی کلمه¬ی استعمار «عَمَرَ» می¬باشد که به معنای آباد کردن
است. در واقع کشورهای استعمارگر به ظاهر منطقه را آباد می¬کنند اما در
باطن زیرساخت¬های زیستی و اقتصادی آن منطقه را نابود می¬کنند.

فاجعه.docx
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages