Agar Tasavir Ra Nemibinid Rooye Gozineye "Show images" ya "Display images below" click konid. Agar Nemitavanid Matnha Ra Bekhanid Marahele Zir Ra Donbal Konid : Right click (click rast) >> Encoding >> Unicode (UTF-8) |
به نام خدایی که همین نزدیکی ست
آنجا كه نور بيشتر است، سايه هاي سياه تري مي توان يافت (گوته) |

|
لـــــیــنــک هــای جـــذاب امـــروز: |
|
تصاویری از کنسرت فرزاد فرزین ! ... (برای مشاهده ی عکس های بیشتر کلیک کنید!)

فرزاد فرزین متولد سوم تیر سال 1360 از تهران است او به جز خوانندگی در آلبومش ترانهسرایی و تنظیم هم کرده است. او کار موسیقی را به صورت رسمی از سال ۱۳۷۸ آغاز کرده است و سابقه بازی در فیلمهای «دنیای محبوب» ساخته ارسلان میرحسینی و «پسران آجری» ساخته مجید قاری زاده، را داشته است. تصاویری که در زیر میبینیم مربوط به کنسرت فرزاد فرزین در سالن اریکه ایرانیان در تهران است.

برای مشاهده ی تصاویری از کنسرت فرزاد فرزین کـــــــلــیـــک کــــــنـیــد! |

|

|
|
داستان تکراری زن و مرد !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون حمید) مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه .... لبخند می زنه زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم! مرد داغون می شه "می خواست تنها باشه"
مرد از راه می رسه زن ناراحت و عبوسه مرد:چی شده؟ زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه) مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه. تلفن زنگ می زنه دوست مرد پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره ) مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم! زن داغون می شه "نمی خواست تنها باشه"
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....
|
پادشاه و باغ !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون حامد) پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، او در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. او رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم.
پادشاه به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...! پادشاه علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود. وقتی که علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
پادشاه در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. او از گل علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد:
ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر پادشاه که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است، می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.
|
مــجـــلــه موفقیت از فان ایران: |
|
شیوه های زندگی : مد و لباس | آرایش و پیرایش | خانه داری و آشپزی | دکوراسیون | روابط اجتماعی | راه های موفقیت سرگرمی ، سرگرمی : فقط برای خنده | فال و طالع بینی | معما و چیستان | اس ام اس | دانستنیها | داستان های جالب بهداشت و سلامت : پوست ، مو ، زیبائی | توصیه های پزشکی | دانستنیها | سلامت جنسی | سلامت روان |
     
|
|

برای دیدن عکس های بیشتر کلیک کنید
|

| 
| 
|
بار دیگر ... هواپیماهای آب پاش !!! ... (عنوان، کاریکاتور و منبع از خبرآنلاین)
هواپیماهای "آبپاش" با صدور مجوز شنبه بار دیگر به پرواز در می آیند
 طرح از فیروزه مظفری |
چرا از مرگ می ترسید؟ (شعری زیبا از فریدون مشیری) !!!! ... (ارسال توسط دوست خوبمون مصطفی)

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟
مپندارید بوم ناامیدی باز به بام خاطر من میکند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟ مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید ؟
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند
چرا از مرگ می ترسید ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
بهشت جاودان آنجاست گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است
نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند ! سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید ! همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟
|
حــکــیــم عـــمـــر خـــیـــام !!! ... ( رباعی 41 از رباعیات حکیم عمرخیام)

گویند کسان بهشت با حور خوش است / من میگویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است |

|
بگذاريد اين ايميل به حيات خود ادامه دهد و براي دوستان خود Forward كنيد ... لطفا این داستانهای کوتاه را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد. خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت |

|