بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا
یک روز از بنده صالح ( علیه السلام ) نصیحتی خواستم ، گفتم : انسان به نفس خود آشنایی دارد ، کم صبر، و سریع سینه ام تنگ می شود و ناراحتی هایم فراوان ، مرا چگونه نصیحت می کنید که کلام شما مانند مرهمی در مسیرم است.
عبد صالح ( علیه السلام ) فرمودند : سپاس خدای متعال را که شما اندک نیستید ، و بعضی از شما بعضی دیگر را کمک و یاری میدهند ، اگر در آنجا کوتاهی از برادرانت باشد از خدا می خواهم برای شما و آنها اخلاص و توفیق در عمل در راه خدا را بدهد.
به یاد آر سرگذشت گذشتگان از پیامبران و اوصیاء ( علیهم السلام ) وعده اندکی که آنها را یاری نموده اند چگونه بوده است ، که راه را برای شما مهیا نموده اند ، چند و چندین بار پاسخ شما به کسانی که به خود ظلم نمودند به رفتار با پیامبران و اوصیاء ( علیهم السلام ) و سرگذشت آنها بوده ، همانا زمینه را برای شما آماده کردند و رنج و سختی ها را از شما کم کردند و اما با رنج و درد های خود.
گفتم درود خداوند بر همه آنها باد ، خدا به ما توفیق حرکت در مسیر هدایتشان و خدمت به حجتهایش ( بر مردم) را بدهد.
عبد صالح ( علیه السلام ) فرمود : از کی تا بحال حجتهای خدا به دنبال پیش خدمت می گشتند ؟
گفتم مولای من پوزش میخواهم ، همچنان شدم که نمی دانم در دعا چه بگویم پس بخاطر کلامم با شما در حالی که خطا و اشتباه از من جدا شدنی نیست عذر خواهی میکنم.
عبد صالح ( علیه السلام) فرمودند : آنچه که از شما خواسته شده این است که تصمیم و اختیار صحیح بین “منیت ….او” را اتخاذ کنید ، هنگامی که اختیار درست باشد ، و آنگاه که انسان مؤمن از منیت نجات می یابد آنچه که پیامبران و اوصیاء ( علیهم السلام ) بخاطر آن آمده اند محقق می شود.
گفتم و آن چگونه در قلب مستقر میشود ، آیا راهی هست ؟
عبد صالح ( علیه السلام ) فرمود : معرفت
گفتم : گاهی انسان یک چیزی را فرا می گیرد ، اما خیلی زود آن را فراموش می کند و اثرش از بین می رود و از نو در اشتباه می افتد.
عبد صالح ( علیه السلام ) فرمودند : معرفت حقیقی همان حقیقت مخلوق است که فراموش نمی شود و از بین نمی رود ، و آن ایمان استقرار یافته و پایدار است.
سپس گفتم : چه راهی وجود دارد تا اینکه انسان از معرفت و ایمان خود، ایمان و معرفت حقیقی و پایدار بوجود آورد و از بین نرود ؟
عبد صالح (علیه السلام ) فرمودند : آنگاه که خود او معرفت باشد ، که در آتش می سوزد و درآخر خود آتش می گردد ، اما اگر منظورت کاریست که منجر به آن می شود:
اولا : تمام آنچه که خداوند به او دستور داده و او را راهنمایی کرده بر خود تطبیق دهد و به آن عمل کند ، و خود را با سرشت و طبیعتی که خداوند بدان راضی باشد خود را زینت بخشد ، و از هر سرشتی که موجب غضب خداوند می شود پرهیز کند ، و سپس نه طالب بهشت و نه دوری کننده از جهنم باشد ونه ونه ، بلکه فقط کسی باشد که بر درگاه خداوند ایستاده و هر کاری را که خداوند خواسته انجام دهد.
و بعد ازآن آتی را بشناسد : ایشان اگر گفت شفایم ده ، به من بده ، مرا روزی ده ، این کار را برایم بکن ، او در تمام این دعاها میگوید”من”.
پس بایستی که او قناعت کامل داشته باشد و او را کفایت می کند که در درگاه خداوند بایستد و با بخششی که بر او می کند او را بکار گیرد ، و اگر خدای سبحان از زمان آفرینش دنیا تا قیام قیامت از آن استفاده کند و سپس اورا وارد جهنم کند با ایشان به نیکویی رفتار کرده است ، و چگونه نیکوکار نباشد در حالی که مرا از نیستی و عدم بوجود آورد ، و سپس مرا گرامی داشت و بکار گرفت تا سنگی باشم که هر جا بخواهد پرتاب کند (از آن استفاده نماید ) و چه عنایتی بزرگتر از این هست ، بلکه اگر مرا تا ابد وارد جهنم کند بعد از این با من به نیکویی رفتار نموده است ؛ چون او سبحانه و تعالی در تمام آنچه که گذشت و هر آنچه می آید نیکوکار است ، سزاوار بیشتر از آتش هستم ؛ زیرا به نفس خود نگاه می کنم .
بایستی انسان همواره بر درگاه خداوند ایستاده باقی بماند و امیدوار باشد که خداوند به او عنایت کرده و در کاری از او استفاده کند و نباید عمل انسان با خداوند در مقابل پاداش یا مکافات باشد ؛ یعنی نباید در خواست پاداش یا مکافات بکند . و آیا وقتی که در مقابل خدمتی ساده برای انسان کریمی که برای او در گذشته خانه و مال و کار و هر آنچه که در حیات خود نیاز داشته بدون عوض فراهم نماید در خواست پاداش یا مکافات بکند او را انسانی خوب به حساب می آوری ، پس چگونه به خدای سبحان که اگر از شما استفاده نمود به شما ارجمندی داده ، و کار شما با او برای تو افتخار است و خیری به تو رسیده است ، پس چگونه در مقابل آن چیزی طلب میکنی ؟؟؟