مقصود از مَلِک ( فرمانروا) چیست؟

9 views
Skip to first unread message

سید احمد الحسن ع | وصی و جانشین امام مهدی ع

unread,
Jan 15, 2014, 5:20:28 AM1/15/14
to ahmada...@googlegroups.com

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا

مَلِک در لغت، به کسی اطلاق می شود، که قادر بوده و دارای قدرتی بسیار است؛ که تدبیر و سیاست از آن  او می باشد؛ و فرمانروایی به نسبت حقیقی به خداوند، تعلق می گیرد؛ و به نسبت غیرش، جنبه اعتباری دارد؛ و قرآن کریم و سنت شریف، این معنا را تأیید می کنند.  و همه آیاتی که در مورد حکم و ملک سخن می گویند، این معناء و مفهوم را می رسانند، که حکم باید در دست خلفای الهی بر زمین و حجت بر خلقش باشد؛ و اما سنت شریف، رسول الله (ص) و اهل بیت ایشان به وضوح بیان می کنند که حاکمیت و ملک و تدبیر امور  مردم، باید از خلال دستور آسمانی الهی صورت پذیرد. و اقرار و گردن نهادن در برابر نظم و قانون  نهاده شده، که نتیجه آراء عقول ناقص بشری است، جایز نیست. و اقرار به مشروعیت نظام وضعی، شرک به خداوند متعال می باشد؛ و در ادامه به ذکر آیات قرآنی و احادیث شریفه ای خواهیم پرداخت، که در اعتراض به این امر، ذکر شده اند. تا کسانی که به مشروعیت انتخابات و تعیین حاکم در سرزمین ها، برای خودشان اقرار کرده اند بدانند که تابع کدام سنت هستند و با کدامین دلیل چنین فتواء دادند؛ و آن در حقیقت ریشخند کردن رجال می باشد؛ کسانی که نسبت به این انحراف  آشکار، غافل شده و یا خود را به غفلت می زنند، که در صفحات سیاه و تاریک تاریخ، با ننگ و خواری مذکور است.

 

  قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیدِکَ الْخَیرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ. (آل عمران/۲۶)

(بگو بار خدایا! تویى که فرمانفرمایى؛ هر آن کس را که خواهى، فرمانروایى بخشى؛ و از  هر که خواهى، فرمانروایى را باز ستانى؛ و هر که را خواهى؛ عزت بخشى؛ و هر که را خواهى، خوار گردانى. همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز، توانایى).

 

آل سام از امام صادق (ع)  نقل می کند: به ایشان عرض کردم:  (قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ)  آیا ملک به بنی امیه داده نشده بود؟ فرمود: (چنین نیست که می گویى، خداوند متعال ملک را به ما داد، اما بنی امیه آن را تصرف کردند، تصرف آنان به منزله تصرف پیراهنی بود، که مال شخص دیگری است؛ اما آنان، پیراهن را بردند).

محمد بن موسی الرضا(ع) می فرماید:

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِی وَلَا نَصِیرٍ. (البقرة/۱۰۷)

(مگر ندانستى که فرمانروایى آسمان ها و زمین از آن خداست؛ و شما جز خدا، سرور و یاورى ندارید.

او به تدبیر و مصالح آن، آگاه است؛ و (اوضاع) شما را با علم خویش تدبیر می کند).

 

(وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِی).  اگر مصلحی برای امورشان باشد، پس خداوند به مصالحشان عالم و آگاه است؛ نه غیر او . (وَلَا نَصِیر)  شما در برابر عذاب و مجازاتی که خداوند بر شما، حلال کرده، هیچ یاور و یاری دهنده ای ندارید).

 

و خداوند می فرماید:

تَبَارَکَ الَّذِی بِیدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ. (الملک/۱)

بزرگوار (و خجسته) است، آن که فرمانروایى به دست اوست؛ و او بر هر چیزى، تواناست).

شرح و توضیح این آیه، از زبان اهل بیت(ع) آمده است. سپس عالم بعد از کلام طولانی، می گوید: اما انتخاب و اختیاری که امام صادق آن را باطل کرده؛ و برخی ها در موردش برداشت خطاء کردند، همانند گفته شخصی است که می گوید: همانا خداوند اوامر و  نهی خود را به دست بشر سپرده و نسبت به آنان اهمال ورزیده، و هیچ کس به مغز و عصاره این کلام دقیق (عدم واگذاری امر به مردم) دست نیافته، جز ائمه(ع)  و مهدیین از عترت رسول الله (ص)که در این باره فرمود: اگر خداوند از جهت غفلت، امور خود را به آنان، واگذار کرده باشد، می بایست آن چه که انتخاب و اختیار کرده اند را بپذیرد و در حق او ثواب می کردند و در آن چه که جسارت کرده اند، هیچ مجازاتی برای آنان، صورت نمی پذیرفت. اگر واقعاً چنین غفلتی باشد و این گفته بر دو نوع، تقسیم می شد. اما اگر در برابر خداوند، قد علَم کنند، پس او را ملزم به قبول اختیارشان بوسیله آراء ضروری می کنند؛ چه دوست داشته باشد و چه بدان اکراه داشته باشد. در این صورت، سستی و ناتوانی بر او چیره می شود، یا این که خداوند اقدس بواسطه امر و  نهی بسیارشان در مورد اراده و خواسته اش خسته شده و امر را به آن ها واگذار کرده تا آن طور که می خواهند امور را اداره کنند، اگر امر و  نهی بسیارشان، در مورد اراده و خواسته اش او را خسته کرده و امر را به آن ها واگذار کرده، پس در این صورت برایشان در کفر و ایمان، اختیار را قرار داده و  مثال این امر، مثال پادشاهی است، که غلامی را بر می گزیند، تا او را خدمت کند و به او فضل ولایتش را بشناساند و در امر و نهی گوش به فرمان بشد؛ و سرور غلام ادعاء کند که قادر، چیره، عزیز و حکیم است؛ پس به غلام خود امر و نهی کرده و به او وعده بزرگی ثواب در همراهی و اطاعت از خود و هم چنین مجازات و عذاب در معصیت خود را دهد. غلام از خواست و اراده صاحب خود سرباز می زند و از اوامر و نهی او سرپیچی می کند. پس به کدامین اوامر و نهی صاحب خود، توجه و اطاعت کرد، او هرگز از خواست و اراده صاحب و آقای خود، تبعیت نمی کرد، بلکه تنها تابع خواست و اراده خودش بود و در برخی مواقع، برای برطرف کردن نیاز و حاجت خود، به سوی شخصی غیر از صاحب و مولای خود، مراجعه می کرد و با او مخالفت می کرده و از نفس و هوای خود پیروی می نمود. پس هنگامی که به سوی مولای خود بازگشت، به آن چه که با خود آورده نظر کرد؛ پس با امر مولای خود، مخالفت کرده. غلام گفت: (از آنجا که تو امر خود را به من واگذار کردی)؛ من از هوای نفس و اراده خود تبعیت کردم؛ زیرا اگر امر به شخصی واگذار شود، به سبب عدم اجتماع بازداشتن و واگذار کردن، هرگز این شخص مورد بازداشت قرار نمی گیرد. (به عبارت دیگر، می تواند به میل خود عمل کند). سپس می فرماید: (پس هر کس، اعتقاد داشته باشد که خداوند اوامر و نهی خود را به بندگان خود واگذار کرده؛ به حقیقت که عجز و ناتوانی خدا را ثابت کرده است. پس خدا را ملزم به قبول هر کار خیر و شر بندگان، کرده و اوامر و نهی او را باطل می کند…

در حالی که اراده اختیار و انتخاب تنها، خاص خداوند می باشد؛ و آن چه که می خواهد را بر می گزیند؛ و به آن چه که دوست دارد، امر می کند؛ و از آن چه که اکراه داشته باشد، نهی می کند؛ و بندگان را به قدر توانایی در اطاعت و معصیت امر و نهی، پاداش و مجازات می دهد؛ زیرا عدالت و امر و حکومت از آن  اوست، حجت او در عذر و هشدار بالغ است و برگزیدن از آن اوست؛ و هر کس از بندگان را که بخواهد، بر می گزیند. محمد و خاندان پاکش را برگزید و با رسالت خویش، به سوی خلق مبعوث ساخت. و اگر اختیار خود را به بندگان، واگذار کرده بود، قریش می توانستند، امیه بن ابی صلت و مسعود ثقفی که نزدشان از رسول الله و آلش برتر بودند را انتخاب کنند. آن هنگام که گفتند :

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیتَینِ عَظِیمٍ. (الزخرف/۳۱)

(و گفتند: چرا این قرآن، بر مردى بزرگ از (آن) دو شهر، فرود نیامده است).

 

می گویم: کسی که در کلام تأمل کند، بزرگترین دلیل را بر عدم جایز بودن اختیار، در اداره شئون زندگی مردم، اعم از دینی یا دنیوی، می یابد. اما کسانی که آن را جایز دانسته و به انتخاب مردم در رئیس و حاکمی که شئون زندگی دینی و سیاسی و اقتصادی و دیگر جوانب زندگی را تدبیر کند، اقرار می کنند؛ اینان به راستی که از جدایی دین از سیاست، سخن می گویند و تابع نعره ها و آوازه ها و شهرت افکار منحرف شرقی و غربی، گشته اند؛ که دین را عبارت از تشریفات مذهبی اشرافی دانسته، که به سبب بخشش و کرم به سیاست شئون دنیوی مردم، نمی میرد؛ همان طور که حال کلیسای موجود در غرب، کافر می باشد و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

 

پس آنان کسانی هستند، که به سخنان مرده ای اقرار کردند؛ در حالی که زنده اند. (اگر زنده اى را صدا مى زدى، صدایت را مى شنید و جوابت مى داد، لکن کسى که او را صدا مى زنى، حیات ندارد). و خداوند می فرماید:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّی الَّذِی یحْیی وَیمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. (البقرة/۲۵۸)

آیا از (حال ) آن کس، که چون خدا به او پادشاهى داده بود؛ (و بدان مى نازید) و درباره  پروردگار خود، با ابراهیم محاجه (مى )کرد، خبر نیافتى ؟ آن گاه که ابراهیم گفت : پروردگار من همان کسى است که زنده مى کند و مى میراند. گفت : من (هم )زنده مى کنم و (هم )مى میرانم .

ابراهیم گفت : (خداى من ) خورشید را از خاور بر مى آورد، تو آن را از باختر بر آور. پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى کند).

نمرود با ابراهیم محاجه کرد؛ زیرا خداوند به او،  ملک را عطاء کرد. پس نمرود بدو کافر شد؛ و آن محاجه در میانشان در گرفت.

 

ابی عبد الله (ع)  فرمود: (ابراهیم با قومش مخالفت کرده؛ و بر الهه آنان خرده گرفت؛ پس بر نمرود وارد شد و با او به مخاصمه پرداخت. ابراهیم گفت:

( رَبِّی الَّذِی یحْیی وَیمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیی وَأُمِیتُ ). (پروردگار من، همان کسى است که زنده مى کند و می میراند. (نمرود گفت): من هم زنده می کنم و می میرانم). ابراهیم گفت: ( فَإِنَّ اللَّهَ یأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ) (ابراهیم گفت: خدای من، خورشید را از خاور بر می آورد؛ پس تو آن را از باختر بر آور. پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکاران را هدایت نخواهد کرد).

 

وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ. (هود/۱۱۳)

(و به کسانى که ستم کرده اند، متمایل مشوید؛ که آتش (دوزخ) به شما مى رسد؛ و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود. و سر انجام یارى نخواهید شد).

یعنی با مودت و طاعت و نصوح، به کسانی که ظلم می کنند، متمایل نشوید؛ پس آتش به سبب تعظیمتان در مقابلشان، شما را می سوزاند. و هیچ انصار و یاورانی جز خدا، ندارید تا عذاب را از شما دفع کنند؛ و بعد از آن، هرگز یاری داده نخواهید شد.

اما کسی که به انتخاب حاکم، آن هم بدون حکم کتاب خدا، فتواء می دهد؛ در حقیقت کسی است که ظالم و ستمگر را به گردن مردم، تسلط داده و در مکنت دادن به ظلم، دست داشته؛ زیرا ظلم حقیقى، همان حکم کردن از غیر کتاب خدا و بازگشت به عقل ناقص بشری، می باشد؛ در حالی که ده ها روایات، جواز عدم رجوع به آن را صادر می کنند؛ و حکم آنان، مجرد از کتاب خدا و سنت پیامبرش و اهل بیتش می باشد.

 

وَکَتَبْنَا عَلَیهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَینَ بِالْعَینِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ یحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. (المائدة/۴۵)

(و در (تورات) بر آنان مقرر کردیم: که جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مى باشد؛ و زخم ها (نیز به همان ترتیب) قصاصى دارند. و هر که از آن (قصاص) در گذرد؛ پس آن کفاره (گناهان) او خواهد بود؛ و کسانى که به موجب آن چه خدا نازل کرده، داورى نکرده اند؛ آنان خود ستمگرانند).

ابی عبد الله(ع)  فرمود: (در مورد حکومت، تقوا پیشه کنید؛ زیرا حکومت برای امام عالم به قضاوت و داوری، عادل در میان مسلمانان، و برای پیامبر یا (همانند پیامبر) یا وصی پیامبر، می باشد).

ابی عبد الله(ع)  می فرماید: (هنگامی که امیر المؤمنین(ع)  شریح قاضی را، بر مسند قضات قرار داد، بر او شرط کرد که حکمی صادر نکند، تا این که بر حضرتش، ارائه کند).

ابی عبد الله(ع)  فرمود: (امیر المؤمنین(ع)  به شریح فرمود: ای شریح! تو را در جایگاهی قرار دادم، که در آن کسی ننشسته؛ جز نبی یا وصی نبی یا شقی).

محمد بن محمد در (المقنعه) از پیامبر(ص)  و آلش (ع) نقل می کند که فرمود: (هر کس خود را قاضی قرار دهد، بدون چاقو، دست به ذبح زده است).

 

ابی بصیر می گوید: از ابی عبد الله(ع)  در مورد فرموده خداوند، پرسیدم:

وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَینَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.(البقرة/۱۸۸)

(و اموالتان را میان خودتان، به ناروا مخورید؛ و (به عنوان رشوه، قسمتى از) آن را به قضات مدهید، تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخورید؛ در حالى که خودتان (هم خوب) مى دانید).

حضرت فرمود: (ای ابا بصیر! همانا خداوند عز و جل آگاه است، به این که در این امت حاکمانی ظالم  هستند، که ظلم می کنند؛ و مقصودش حکام اهل عدل نیست، بلکه حکام اهل ستم را مورد خطاب قرار داده. ای ابا محمد! اگر بر گردن مردی، حقی داشتی، پس آن را به حکام اهل عدل واگذار کن؛ و اگر او از این کار بر تو، ابا داشت و تو را به قضاوت نزد اهل جور و ستم دعوت کرد. او از جمله کسانی است که حکم خود را برای انقضاء نزد طاغوت می برد؛ و آن فرموده خداوند است:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یرِیدُونَ أَنْ یتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ وَیرِیدُ الشَّیطَانُ أَنْ یضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا. (النساء/۶۰)

(آیا ندیده اى کسانى را که مى پندارند، به آن چه به سوى تو نازل شده و به آن چه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده اند؛ (با این همه) مى خواهند داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند؛ با آن که قطعاً فرمان یافته اند که بدان کفر ورزند؛ و(لى) شیطان مى خواهد آنان را به گمراهى دورى در اندازد).

ابو جعفر بن محمد صادق(ع)  می فرماید: (بر حذر باشید، از این که هر یک از شما حکم بعضی دیگر را، نزد اهل ظلم و ستم ببرند، اما به مردی از خودتان بنگرید، که چیزی از قضایای ما را می داند، پس او را در میان خود، قرار دهید که من او را قاضی در بین شما، گماردم؛ پس حکم خود را نزد او ببرید).

جمیل از ابی عبد الله (ع)  نقل میکند: از حضرت شنیدم که فرمود: (مردم از سه گروه تشکیل شده اند: عالم و تعلیم یافته و خاشاک پوسیده. پس ما علماء هستیم و شیعه ما تعلیم یافتگان و سایر مردم، خاشاک پوسیده هستند).

 

و آشکار است که شیعه، کسانی هستند که تابع اهل بیت(ع)  شدند؛ و بر راه و روششان قرار گرفتند و آن اعلای کلمه الله در زمین و پیاده کردن حکم الهی، در تمام زمین می باشد و اما کسانی که به سیره اهل بیت(ع)  اقتداء نکرده و کتاب خدا و حکمش را در پشت خود، قرار داده اند، اینان همان خاشاک پوسیده هستند. و آنان، پست ترین مردم هستند، که با هر گردن کجی، گردن کج می کنند.

بعد از آن همه، می پرسیم و تعجب می کنیم از شخصی که ادعای فقاهت و دیانت می کند، اما این اجازه را به مردم می دهد، که از میان این خار و خاشاک، حاکم انتخاب کنند. کسانی که به حکم شیطان، حکم کرده و حکم خدا را ترک می کنند. پس این چنین شخصی که به حکم شیطان حکومت کرده و حکم خدا را ترک می کند؛ همان کسی است که ظلم و ستم طاغوتیان را بر بندگان خدا، مسلّط می کند؛ زیرا او از درون شکست خورده است و بر زمین دست تازیده و آیات خدا را با قیمتی اندک فروخته است. پس اینان همانند بلعم بن باعوراء خواهند شد، و همانند سامری و همانند علمای یهود و مثل خوارجی که بر امام زمانشان شوریدند. و لعنت و نفرین بر آنان، بر زبان مردم، با گذشت سال ها ادامه خواهد داشت؛ و این همان خواری و ذلت محض است، خواری و ننگی مطلق و خسارت آشکار می باشد؛ و آنان کسانی هستند، که خداوند و لعنت کنندگان لعنتشان می کنند؛ همان گونه که از اهل بیت روایت شده است.

از پیامبر اکرم و آلش روایت شده که فرمود: (هر گاه از کسی در مورد علمی، سؤال شود و علم به آن را در حالی که می داند، کتمان کند، در روز قیامت، با لگامی از جنس آتش، لگام می شود؛ و آن فرموده خداوند است، که می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَینَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ. (البقرة/۱۵۹)

(کسانى که نشانه هاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم، بعد از آن که آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم، نهفته مى دارند؛ آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنتشان مى کنند).

امام ابومحمد عسکری (ع) می فرماید : (به امیر المؤمنین(ع)  عرض شد:  بهترین خلق، بعد از ائمه هدایت و چراغ های فروزان، چه کسی است؟ فرمود: علماء هنگامی که صالح باشند. عرض شد: شرورترین خلق، بعد از ابلیس و فرعون و بعد از کسانی که نام و لقب شما را بر خود، گذاشته و جایگاه شما را تصرف کرده و در ممالک شما، حکمرانی می کنند، چه کسانی هستند؟ فرمود: علماء، اگر فساد پیشه کردند؛ در این هنگام آنان باطل را آشکار و حقائق را کتمان و پنهان می کنند؛ و این فرموده خداوند، در مورد آنان است:

( أُولَئِکَ یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ). (آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنتشان مى کنند)).

 

و هم چنین امیر المؤمنین(ع)  می فرماید: (انسانی دیگر نیز وجود دارد، که نام عالم به خود گرفته و عالم نیست، (این نا به خرد) نادانی هایی را از نادانان و گمراهی هایی از گمراهان کسب کرده، دام هایی از طناب های فریب و گفتار بی اساس، پیش پای مردم گسترده است؛ کتاب خدا را بر آراء و افکار خود، تطبیق می دهد؛ و حق را با هوس های خویش تعبیر می کند؛ خیال مردم را از بلایای عظیم رستاخیز آسوده می کند و گناهان بزرگ را کوچک و حقیر، جلوه می دهد؛ و شبهات را در بین مردم، ترویج می دهد و برای این که اقبال مردم را از دست ندهد، خود را از گروه کسانی که به جهت ورود در شبهات، مورد عتاب خداوند قرار گرفته اند، بیرون می خواند؛ و با این ادعاء، ذهن مردم را از خطر و تأثیر نامیمون شبهاتی که می پراکند، منصرف می سازد. او هم چنین به بدعت و پیرایه بستن به دین، می پردازد؛ و با این حال، خود را از آن رفتار زشت و ناپسند تبرئه می کند. او ظاهر و صورت انسان دارد، اما قلب و باطنش حیوانی است. نه درب هدایت را می شناسد، تا از آن تبعیت کند و نه درب ( کوری را می شناسد، تا آن را به روی خود ببندد؛ پس او همان مرده زنده نما است). نهج البلاغة- صبحی الصالح ١١

 

آری فقهایی که به مردم، این اجازه را می دهند، تا برای خود حاکمی را تعیین و انتخاب کنند، بی شک تابع و پیروی طرح ها و نقشه های آمریکا و بریتانیا و اسرائیل، مثلث شوم می باشند، آنان کسانی هستند، که دشمنان خدا و رسولش محمد(ص) را بر زمین، مکنت دادند، تا در سرزمین های اهل بیت حکمرانی کنند.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages