بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمدلله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً
امیر المومنین (ع) به طلحه فرمود:ای طلحه ، مگر تو خود شاهد نبودی که وقتی رسول خدا (ص) از ما استخوان کتفی خواست ، تا بر آن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف شود ، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که : رسول خدا هذیان می گوید ، و پیامبر خدا (ص) خشمگین شد و از نوشتن صرفنظر نمود ؟ طلحه گفت : بله من شاهده آن واقعه بوده ام . امیر المومنین (ع) فرمود : پس از اینکه شما بیرون رفتید ، رسول خدا (ص) مرا از آنچه که قصد داشت که در آن ( قطعه استخوان ) بنویسید و مردم را بر آن گواه گیرد ، با خبر ساخت ، و همچنین از اینکه جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود ، که خدای تعالی می داند که امت در آینده نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد . پس از آن ، رسول خدا (ص) صحیفه ای خواست ، و آنچه را که قصد داشت در آن استخوان کتف بنویسد ، به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن شاهد گرفت : سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را . و کسانی را که پیشوایان هدایت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قیامت به مومنان امر فرموده نام برد . و مرا نخستین آنان خواند. کتاب سلیم بن قیس ص ۲۱۱ . الغیبة النعمانی ص ۸۱ . احتجاج الطبرسی ج ۱ ص ۲۲۳ . اثبات الهداة ج ۲ ص ۲۴۱ ب ۹ ف ۷۱ ح ۸۴۱ . غایة المرام ج ۶ ص ۱۰۷ . بحار الانوار ج ۳۶ ص ۲۷۷ . مکاتیب الرسول ج ۳ ص ۷۰۲ . منتخب الاثر ص ۱۱۸
سلیم بن قیس گوید : شنیدم که سلمان می گفت: بعد از آن که آن مرد آن سخن را گفت و رسول الله (ص) غضبناک شده و آن استخوان کتف را کنار انداخت ، علی (ع) فرمود : آیا از رسول الله (ص) نپرسیم که قصد نوشتن چه چیزی را در آن استخوان کتف داشت ، که اگر آن را می نوشت هیچ کس گمراه نمی شد و حتی دو نفر نیز با هم اختلاف پیدا نمی کردند ؟ پس سکوت کرد تا هر که در خانه بود بیرون رفت و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند . من و دوستانم ابوذر و مقداد نیز بلند شدیم که برویم . علی (ع) به ما فرمود : بنشینید . پس خواست که از رسول الله (ص) سوال کند و ما می شنیدیم . پس رسول الله (ص) خود کلام را آغاز نموده به علی (ع) فرمود : ای برادرم ! شنیدی دشمن خدا چه گفت ؟ قبل از آن جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امت و رفیقش عجلش (گوساله اش) است . و این که خداوند تفرقه و اختلاف را بر امتم ، بعد از من مقدر فرموده است . پس به من امر کرده که آن چه را که می خواستم در آن استخوان کتف بنویسم ، برای تو بنویسم ، و این سه نفر را شاهد بگیرم . پس برایم صحیفه ای حاضر کن . پس علی (ع) صحیفه ای آورد و رسول الله (ص) نام ائمهء هدایت را پس از خود یک به یک به او املا فرمود و علی (ع) به دست خویش آن را نوشت.کتاب سلیم بن قیس ص ۳۹۹
ابو موسی ضریر (نابینا) گوید : موسی بن جعفر (ع) به من فرمود: من به امام صادق (ع) گفتم : مگر امیر المؤمنین (ع) کاتب وصیت و رسول الله (ص) دیکته گو و جبرئیل و ملائکه مقربون (ع) شاهد آن نبودند ؟ حضرت مدتی سر بزیر انداخت و سپس فرمود : ای ابا الحسن بدرستی که چنان بود که گفتی . الکافی ج ۱ ص ۲۸۱
فضیل دوست امام صادق (ع) نقل می کند که امام صادق (ع) فرمود: رسول الله (ص) برای وصیتش به علی (ع) چهار تن از بزرگان ملائکه را شاهد گرفت . جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و نام چهارم را بیاد نمی آورم.
من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۲۳۶
محمد بن مسلم گوید : امام باقر (ع) فرمود: وصیت حق است و بدرستی که رسول الله (ص) وصیت کرد . پس هر مسلمانی باید وصیت کند. الکافی ج ۷ ص ۳
و الحمدلله وحده وحده