......................................
...............................
هفت قرن ،از وی شکرخایی کنیم/ یک شبش باری، پذیرایی کنیم
کاروان عرشیان،مهمان ماست/ قدسیان،بنشسته پای خوان ماست
چشم بندیم و خود از سر وا کنیم/ با روان عرشیان،رویا کنیم
خیمه ها بندیم به آیین و شکوه/ دایره چون رشته ای از تل ّ و کوه
خیمه ی سبز بلند تهمتن/ زآن فردوسی است،آن والا سخن
خیمه ی ملا سپید و تابناک/ منعکس در وی صفات جان پاک
بر در هر خیمه،نرمین تخت پوست/ تا نشاند دوست را پهلوی دوست
با تبرزینی که عشق چیره دست/ شاخ غول نفس را با آن شکست
بر سر بشکسته شاخ غولها/ خرقه ها آویزه و کشکولها
بر فراز خرقه ها بسته رده/ تاجهایی ترمه ای ، سوزن زده
بر در و دیوار با کلک صفا/ قصه هایی نقش از عشق و وفا
صوفیان را خرقه ی تقوا به دوش/ در تکاپو بینم و در جنب و جوش
خانقه را عشرت آیین می کنند/ شمعها را عنبرآگین می کنند
پرسه را شیخ شبستر می زند/ هوزنان ، هر گوشه ای سر می زند
وآن عقب،آتش بسان تل ّگل/ دیگ جوش شمس حق در غل ّوغل
شیخ صنعان، دوده دار خانقاه/ دود و دم را خیمه چون خرگاه ماه
دیگ جوش شمس ، خود معجون عشق/ می پزد بر سینه ای کانون عشق
آبش از طبع روان مولوی/ بنشن از عرفان شمس معنوی
غلغل از چنگ و چغور لولیان/ جوشش از رقص و سماع صوفیان
ادویه در وی نظامی بیخته/ ملحش از تک بیت صائب ریخته
زیره اش ، از مطبخ شاه ولی/ شعله اش از غیرت مولی علی
هیمه اش ،از همت آزادگان/ دودش از آه دل دلدادگان
سفره را شیخ شبستر،میزبان/ گلشن رازش،دعای سفره خوان
مرحبا ، ای عاشقان بیقرار/ مرحبا، ای چشمه های اشکبار
عود سوزید و سمن سایی کنید/ با صد آیینه، خودآرایی کنید
اینک آمد از در ، آن دریای نور/ موسی ای گویی فرود آید ز طور
زیر یک بازو گرفته بوسعید/ بازوی دیگر ، جنید و بایزید
خیمه بر سر داشته خیام از او/....................................
......................................................
..........................................
................................
........................
ادامه دارد
انتخاب:مریم جباری