درروزگارگذشتهمردی بود که کفن مردگان میدزدیدونان زن و فرزند خویش
می داد و عمریبه این کارمشغول بود و همه اینسالها،به لعنت خلق گرفتار!دربسترمرگفرزند را صدا کرد که فرزندم، منعمری بهاین کار مشغول بودم وسالهاست که به لعنت خلقگرفتارم،بیا و بعد از من تو کاری کن کهآمرزشی باشد برای پدرت.پدرمُرد وپسر چندی
بعد شغل پدر را دنبالکرد. با این تفاوت که کفن مردگانرا کهمیدزدید هیچ،با آنها آن می کرد،که ذکرش در اینجا جایز نیست ! مردم انگشت به دهن
جملگی میگفتندکه: خدا پدرشرا بیامرزد که فقطکفنمی دزدید ، اینکه هم کفن میدزددوهم .... و پسر خوشحال که وصیتپدررابجای آورده است.
بقول مرحوم عمرانصلاحی، (نقل قول ازابراهیم نبوی)حالا حکایت ماست، در این مرزپرگهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله بایدپدر بیامرزی برایفردرفته بگویند