کاریکلماتور

12 views
Skip to first unread message

isa moradi

unread,
Jul 18, 2011, 8:23:11 AM7/18/11
to adabeyateshiraz
کاریکلماتور

منحنی منفی ابروهایش ضربان قلبم را نمودار کرد!

ضمیرش مشوش بود ، معنا نمی داد!

حافظه اش را از دست داده بود بازجوها کمکش کردند!

برای اینکه نگندد در یخ/چالش کردند!

وقتی برای گرفتن ماهی می روم قرقره ی قلابم از غصه لاغر می شود!

در جوانی پیر شد!

چون زبان آور بود بوی کلّه پاچه می داد!

یکرنگ بود جذابیتی نداشت!

از آنکارا خوشم نیامد!

زاهدان همه تریاکی اند!

سیرجان را که آب نمی دهند!

شاعر آنقدر در بحرها دست و پا زد که غرق شد!

چون راکت بدست بود جواب توپ ها را می داد!

با قلمش حرف می زد نوکش را شکستند!

ذهنش پاک بود مشروط شد!


نویسنده :عیسی مرادی ; ساعت 9:49 روز دوشنبه 27 تیر1390

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages