بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی: سبزها و اصلاح طلبان از حضور در انتخابات نمایشی امتناع کنند + ساير خبرها

14 views
Skip to first unread message

Emrooz News

unread,
Dec 26, 2011, 4:52:37 AM12/26/11
to

نهضت نامه‌نویسی به دعوت نوری‌زاد ادامه دارد

برسد به دست آقای خامنه‌ای

حسین محمدی 

با گذشت کمتر از یک ماه از دعوت محمد نوری‌زاد، برای نوشتن نامه خطاب به رهبر جمهوری‌اسلامی برای "هشدار به نادرستی هاو کجی‌ها"، تعدادی از فعالان سیاسی و برخی افرادی که نوری‌زاد آن‌ها را شخصا به نوشتن نامه دعوت کرده بود، اقدام به نگارش نامه کردند.

در آخرین مورد، دکتر عبدالکریم سروش، از روشنفکران دینی، نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی منتشر کرد.

 

وی که چند سالی است  در پی فشارهای حاکمیت، کشور را ترک کرده، در نامه خود با اشتره به نظریه ولایت‌فقیه آن را نظریه‌ای دانست که "نه شرعا اعتبار دارد نه عقلا و کثیری از فقها و عقلا با آن مخالفند اما هرچه هست به معنای ولایت سیاسی است نه ولایت معنوی و مفهومی جز ریاست و زعامت فقیه ندارد"، اما اضافه کرد: "رهبری حق شما باشد یا نباشد، نقد رهبری بی شبهه حق مردم است و گوش کردن به نقد آنان تکلیف شما. آن هم در علن نه در خفا".

دکتر سروش با اشاره به سرنوشت منتقدانی چون محمد نوری زاد و احمد زیدآبادی می نویسد: "چرا با ناقدان و مخالفان چنین می کنید؟ از مقید شدن قدرت مطلقه می ترسید؟ مگر آنان جز این می گویند که بازی سیاست را به قاعده کنید و جامه ریاست را به اندازه ببرید؟ می ترسید که دیگر نتوانید با اشاره انگشتی دفتر حیات کسی را ببندید؟ این همه که مردم را در خطابه ها به تقوا دعوت می کنید، آیا می شود به انتقاد هم دعوت کنید؟".

 

حسن یوسفی‌اشکوری، یکی دیگر از نواندیشان دینی نیز، نامه‌ای خطاب به محمد نوری‌زاد نوشته است. وی از جمله افرادی است که به دعوت نوری‌زاد قرار بود نامه‌ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی بنویسد، در نامه‌ای خطاب به نوری‌زاد با اشاره به سنت نامه‌نویسی به شخص اول مملکت و اشاره به نامه‌های افرادی چون دکتر سحابی، درباره تاثیر نامه‌نگاری خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت: "من احتمال تأثیر در تغییر تصمیمات رهبری را تقریبا هیچ می دانم، اما در هرحال، انتشار همین نامه ها نوعی سخن گفتن با مردم هم هست. در شرایطی که تمام مجاری آگاهی بخشی و ارتباطات رسانه ای با مردم مسدود شده و «دارها برچیده و خونها شسته اند» و«آوای جغدی هم به گوش نمی رسد»، نامه های سرگشاده شما و برخی دیگر (به ویژه زندانیان شجاع و مبارز و دلیر از درون زندان) خوانده می شود و مضامین و محتوای آنها به گوشها منتقل و در اذهان آماده و بی غرض در حاکمیت و بیشتر در مردم اثر می گذارد. نیز همین نامه ها تابوی نقد ناپذیری و مقدس سازی ولایت عظما را می شکند و همگان در می یابند که نه در قانون چنین مصونیتی برای رهبر وجود دارد و نه در دین چنین تقدسی محلی از اعراب دارد. هرچند ممکن است در شرایط عادی نامه نگاریهای خصوصی مؤثرتر باشد، اما در شرایط بحران و بن بست و یأس از تغییر روش فرمانروایان و صاحبان قدرت مطلقه، خطابات مستقیم و نقد صریح و شفاف رهبری نظام سود بیشتری دارد".

 

نوری‌زاد برای انتشار نامه

نوری‌زاد خود نیز پیش از این اعلام کرده بود تاکنون پاسخی از رهبر جمهوری اسلامی در قبال نامه‌های خود دریافت نکرده است، اما: "این نامه ها را برای مردم و ثبت در تاریخ می نویسم تا آیندگان بدانند در دورانی که خفقان بیداد میکرد و فضای امنیتی حاکم بود کسانی هم با رهبرشان با چنین ادبیاتی حرف زدند و پاسخی نگرفتند".

 

این روزنامه‌نگار پیش از این 9 نامه اول خود را این‌گونه توصیف کرده بود: "وقتی آن نامه را نوشتم می پنداشتم نامه ای که سراسر ادب و خیرخواهی است حداقلش یک عکس العمل، هرچند با مختصات ویژه، خواهد بود. ولی وقتی هیچ پاسخی نگرفتم و حتی از جانب اطرافیانی که نمی خواهم اسم ببرم، تهدید شدم نامه دوم را نوشتم و در این نامه دوست و دشمن را تعریف کردم. نامه سوم اما رویکردی عاطفی داشت و بیشتر احساسی بود و باز پاسخی نگرفتم. این همان مقطعی بود که با نگارش نامه به رئیس قوه قضائیه ـ یا تحت آن عنوان ـ زندان رفتم و نامه چهارم به رهبری را در زندان نوشتم و آشتی ملی را مطرح کردم. بعد در نامه پنجم به رهبری هشدار دادم که مراقب اطرافیانشان باشند و فتنه را در آستین خود ببینند نه در افرادی که با یک مختصاتی آمده اند و کار سیاسی کردند. در نامه ششم ایشان را به آن دنیا بردم و صحرای محشر و در نامه هفتم به اصطلاح بین ایران و امریکا به لحاظ فرهنگی و اجتماعی مقایسه کردم و از ایشان خواستم قضاوت کنند. در نامه هشتم هم به مقایسه زمان بعد از انقلاب با زمان شاه پرداختم و باز خواستم که خود قضاوت کنند. در نامه نهم فضای ترس و رعب و امنیتی که با مدیریت ایشان ایجاد شده مورد نظر بنده بوده. نامه اول در اصل خیلی پر از امید و همدلی بود ولی اینجا و در نامه نهم انگار آدمی هستم که سرمایه اش آسیب دیده و در یک گذرگاهی نشسته که شاید امید چندانی به آمدن وسیله ای که او را از این گذرگاه به جای امنی ببرد ندارد".

 

وی در آخرین نماه خود از دعوت خود از چهره‌های سیاسی و دینی به نوشتن نامه به او خبر داده و اینکه این افراد در غیاب وی "به نگارش نامه همت کنند و همچنان جناب شما [ایت‌الله خامنه‌ای] را با الفاظ شایسته ندا دردهند".

همسر دو فرمانده جان باخته جنگ هشت ساله ایران و عراق، ابراهیم همت و باکری، وحید خراسانی از مراجع تقلید، جوادی آملی، از روحانیون پرنفوذ ساکن قم، مکارم شیرازی از مراجع تقلید نزدیک به حکومت، یوسف صانعی، از مراجع تقلید نزدیک به اصلاح‌طلبان، بیات زنجانی، دیگر مرجع تقلید نزدیک به اصلاح‌طلبان، علی‌محمد دستغیب، مرجع تقلید و عضو معترض مجلس خبرگان، موسوی اردبیلی، مرجع تقلید نزدیک به اصلاح‌طلبان، سیدمحمد خاتمی، رییس‌جمهور دوران اصلاحات، هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، سیدحسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی، علی مطهری، نماینده مجلس هشتم، حسین علایی از فرماندهان سپاه پاسداران، عبدالکریم سروش و محسن کدیور از چهره های شاخص روشنفکری دینی، افرادی هستند که نوری‌زاد از آن‌ها درخواست کرده است نامه ‌هایی خطاب به رهبر جمهوری‌اسلامی بنویسند.

 

وی همچنین نوشته است: "من از نمایندگان مجلس، ازمدیران و مسئولان، چه با اسم خود و چه با اسم مستعار، درهرکجای ایران و جهان تقاضا دارم مرا در این حرکت بزرگ یاری دهند. ما می توانیم چند به چند، یک به یک، با همین نامه های خود بارانی از کلمات شایسته برسر رهبر بباریم و او را به آسیب ها و به نادرستی ها و به کجی ها هشدار دهیم. محل انتشار این نامه ها می تواند سایت های شخصی و حرفه ای باشد".

وی سایتی مجزا با عنوان "کمپین نامه‌نویسی محترمانه به رهبری" نیز راه‌اندازی کرده و برخی از این نامه‌ها را در آن سایت قرار می‌دهد.

از میان چهره‌هایی که توسط نوری‌زاد برای نامه‌نگاری دعوت شده‌اند، تاکنون علاوه بر سروش و یوسفی‌اشکوری، فاطمه امیرانی نیز نامه‌ای خطاب به وی نوشته است.

 

او با اشاره به این‌که حاضر نیست نامه‌ای برای رهبر جمهوری اسلامی بنویسد، نوشته بود: " وقتی به آقای عزیز جعفری – فرمانده فعلی سپاه –  نامه می نویسم، از پاسداری برای او می گویم که یک زمانی همسر او بودم و عاشقانه لباس سبز پاسداری اش را دوست می داشتم. پاسداری که دروغ نمی گفت. غیبت نمی کرد. تهمت نمی زد. او و دوستانش مصداق آیه ی شریفه اشداء علی الکفار رحماء بینهم  بودند .عاقلانه تصمیم می گرفتند و عاشقانه عمل می کردند . به کسی ظلم نمی کردندو تسلیم ظلم هم نمی شدند.  در آن زمان که یک عده از مردم روستای قارنای کردستان خودمان بدست متعصبین بی فکر کشته شدند، آنها برای کمک به مردم ستم دیده آنجا شتافتند و آنقدر عاشقانه در رنج آنان زار زدند و آسیب ها را درحد مقدور خود ترمیم کردند که مردمان کرد، آن پاسداران پاک را باور کردند. و دانستند که می شود پاسدار بود و برای رنج مردم گریست. اینجا چه؟  در روز روشن آن هم روز عاشورا ماشین از روی یک انسان بی گناه و فقط معترض دو بار می گذرد. آقایان نه تنها اعتراض نمی کنند و پوزش نمی خواهند  بلکه چند روز بعد  باید نظاره گر تظاهراتی باشیم که  برای دفاع از ظلم  پایه ریزی شده است.

 

من زمانی به خانم همت نامه می نویسم که قصد دارم گذشته خودمان را مرور کنم  و بدانم  کجای کار این بنده خدا – خانم همت – با بی بصیرتی همراه بوده است که آماج تهمت ها و افتراها قرار می گیرد؟ ازدواجش با همت؟!  صبر او در سال های بعد از همت ؟! همتِ بلند او در اداره زندگی اش و یادگار های همسرش همت؟! ویا نه، کمک های بی ریای او به خلق خدا و به خانواده های شهدا؟! نمی دانم، شاید جواب دادن به اتهامات، و ترس از دادگاه عدل الهی است که ما را به سمت سکوت برده است!"

=====================================

 گام بزرگ برای محاصره و رودر رویی؛ نقش رای دادگاه فدرال در پیوند با بحران روابط ایران و امارات

خبرنگاران سبز/ کار‌شناسان ایران سبز: در پی محکومیت دولت ایران در دادگاه فدرال نیویورک به دلیل همراهی با گروه القاعده در حمله به برجهای دوقلو، گام بزرگ برای مواجهه جدی با حکومت ایران برداشته شد. در صورت تایید این محکومیت در دادگاه عالی آمریکا، حکومت ایران به لحاظ حقوقی دولتی حامی تروریست شناخته خواهد شد و دولت آمریکا خواهد توانست در موارد متعددی فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه دولت ایران را اعمال کند بی‌آنکه به مجوزهای سازمان ملل نیاز داشته باشد. مشابه این رویداد حکم مشابهی است که در مورد دولت قذافی پس از فاجعه لاکربی رخ داد.

 

پس از تصویب این محکومیت در دادگاه عالی فدرال آمریکا هر گونه فعالیت تجاری یا بانکی با ایران به عنوان همکاری با یک دولت تروریست تلقی می‌شود و دولت‌ها را از ادامه هر نوع همکاری با ایران باز می‌دارد. دستکم ۱۰۴ کشور جهان این معاهده بین المللی را امضاء کرده‌اند و در چارچوب مقررات بین المللی به آن پایبند هستند. بلافاصله پس از اعلام این محکومیت بود که جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای کسب اطلاعات از عضو مهم القاعده در ایران تعیین شد. البته تعداد افرادی که برای دستگیری آن‌ها جایزه تعیین شده تا کنون ۷ نفرند که یکی پس از دیگری اسامی آنان اعلام می‌شود. ۳ تن از این افراد از اعضای سپاه پاسداران هستند.

 

به گزارش کار‌شناسان ایران سبز آمریکا همچنین با تاکید بر محکومیت دولت ایران به عنوان پشتیبان القاعده در حمله به آمریکا در اجلاس رم که با حضور ۱۱ کشور جهان برای گسترش تحریمهای بانکی و نفتی ایران تشکیل شده بود، از تک تک این کشور‌ها خواست که به مصوبات اجلاس پایبند باشند و خود را برای تصویب نهایی این محکومیت در دیوان عالی آمریکا مهیا سازند. در اجلاس رم که با شرکت آمریکا، کره جنوبی، امارات متحده عربی، انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن، عربستان سعودی، ترکیه و اتریش برگزار شد مقرر گردید عربستان سعودی با افزایش تولید خود بخش عمده‌ای از خلاء بازار نفت را پس از تحریم نفت ایران تامین نماید.

 

نماینده سوئیس هم که پس از این اجلاس به رم احضار شده بود در مورد دو بانک سوییسی که همچنان با ده‌ها شخص حقیقی و حقوقی ایرانی همکاری می‌کنند مورد سوال قرار گرفت دولت آمریکا در این دیدار به مقامهای سوییسی اعلام کرد با توجه به حکم دادگاه فدرال و در صورت تداوم فعالیت بانکی با ایران، ۵۰۰ میلیارد دلار ادعای خسارت خواهد کرد بنابراین نمایندگان سوئیس ضمن پذیرش قطع هر گونه رابطه بانکی با ایران، برای نخستین بار مهیای ارائه مشخصات ۱۲۰۰حساب بانکی مشکوک ایرانی به دولت آمریکا شدند و موافقت کردند همزمان با مسدود ساختن ۱۸۰ مورد از این حساب‌ها؛ دارایی‌های غیر منقول مانند بناهای مسکونی و تجاری صاحبان مرتبط با این حساب‌ها را نیز بلوکه نماید تا هر زمان رای دادگاه عالی آمریکا برای دریافت غرامت از دولت ایران به تصویب نهایی رسید، این دارایی‌ها مصادره گردد.

.

دولتهای ترکیه و امارات متحده عربی هم در این اجلاس موظف شدند تا مقررات تحریم بانکی و تجاری با ایران را رعایت نمایند و با توجه به محکومیت اخیر ایران در دادگاه فدرال، تا حد امکان از ایران فاصله بگیرند. دولت امارات در پی این توافق بلافاصله ۳ تصمیم غافلگیر کننده را در دستور کار خود قرار داد.

یکم: به بانکهای اماراتی اعلام شد صاحبان حسابهای تجاری ایرانی باید هویت مسئولان حقیقی و حقوقی خود را به وضوح اعلام کنند و نوع فعالیت این شرکت‌ها در ایران را معین کنند. بعلاوه آدرس و نام و مشخصات اعضای هیات مدیره و مدیران عامل این شرکت‌ها را ارائه دهند.

دوم: از مجموع ۱۴۰۰۰ دفتر تجاری متعلق به ایرانیان در امارات متحده عربی حدود ۸۵۰۰ شرکت مشکوک به فعالیت‌های غیر قانونی و پولشویی یا قاچاق کالاهای تحریم شده هستند. دولت امارات به این شرکت‌ها اعلام خواهد کرد تا نوع دقیق فعالیت‌ها و شرکای تجاری خود را در ایران و دیگر کشور‌ها معرفی نمایند و ریز اطلاعات خود را از سال ۲۰۰۲ تاکنون اعلام نمایند.

 

سوم: گمرک امارات موظف شده برخلاف گذشته که کانتینرهای کالا به مقصد ایران را بطور رندوم مورد بازرسی قرار می‌داد، از این پس بصورت کامل مورد بازرسی قراردهد. به این دلیل برچسب «بازرسی شود» روی بیش از ۲۰۰۰ کانتیر حمل کالا به ایران الصاق شده است. همین موضوع باعث وحشت فراوانی برای حکومت ایران شده زیرا معمولا بسیاری از محموله‌های جاسازی شده در کانتینر‌ها با موضوعات پروفرم این کالا‌ها همخوانی ندارند.

 

به گزارش کار‌شناسان ایران سبز دولت ایران که به دلیل شوک ناشی از تصمیم تازه امارات دچار سردرگمی شدیدی شده است طی مدت کوتاهی بار‌ها مواضع خود را در این باره تغییر داد و نظرات متناقضی را اعلام کرد ولی نهایتا، گشایش ال سی برای امارات و استفاده از درهم در تجارت با این کشور را ممنوع دانست. البته این اقدامات بیش از آنچه جنبه حقیقی داشته باشد، بیشتر به یک شوی تبلیغاتی شبیه بود تا ضربه هولناک تصمیم اماراتی‌ها را در فضای سیاسی و اقتصاد داخلی جبران نماید. جمهوری اسلامی در شرایط کنونی به روابط تجاری با امارات متحده عربی نیاز حیاتی دارد و قطع این روابط به معنای انسداد اصلیترین راه دور زدن تحریمهای بین المللی است.

 

در حال حاضر حکومت ایران اصرار دارد اماراتی‌ها معاملات تجاری با آمریکا را قربانی روابط اقتصادی خود با جمهوری اسلامی بنمایند. زیرا معتقدند معاملات تجاری ایران و امارات سالانه به ۲۵ میلیارد دلار بالغ می‌شود و رقم تجارت مشترک امارات با آمریکا ۱۴ میلیارد دلار است. اما نکته مهم در این بین سرمایه گذاریهای آمریکا در امارات است که یش از ۷۰% گردش‌های مالی این کشور را شامل می‌شود و کل حیات اقتصادی امارات را در بر می‌گیرد.

اکنون شواهد نشان می‌دهد زمینه‌های اقتصادی و سیاسی برای برداشتن گام بزرگ برای رودر رویی با دولت ایران آماده شده و شرایط برای تایید حکم دادگاه نیویورک در دادگاه عالی فدرال آماده است. حکمی که مستحکم ارائه شده و امکان رد شدن آن در دادگاه عالی بعید به نظر می‌رسد. تصویب نهایی این محکومیت دولت ایران را رسما مرتبط با تروریسم بین الملل معرفی خواهد کرد و بحران بزرگی را به لحاظ حقوقی، سیاسی و اقتصادی علیه آن رقم خواهد زد.

=======================================

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: اصلاح طلبان در شبه انتخابات فرمایشی، نه نامزد می‌شوند و نه رای می دهند

خبرنگاران سبز/سیاست:

در نخستين روز از مهلت ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس نهم، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی نيز به جمعی از نمايندگان سابق مجلس ايران، جبهه مشارکت ايران اسلامی و عده‌ای از زندانيان سياسی پيوست و اعلام کرد که اصلاح‌طلبان به هيچ شکل در انتخابات پيش روی مجلس شورای اسلامی شرکت نخواهند کرد.

 

در اين بيانيه همچنين از همه نيروهای اصلاح طلب خواسته شده تسليم فشارهای روانی و تطميع‌ها و تهديدهای حاکمانی نشوند که در طول دو سال و چندماه گذشته جز به زبان زور و تزوير با مردم سخن نگفته‌اند. و با امتناع از ثبت نام نامزدی، مبارزه مدنی و منفی خود را تداوم بخشند و بدين وسيله وفاداری خويش را به آرمان‌های مردم و همدردی خويش را با مادران و پدران و همسران و فرزندان رنج ديده و شهيدان، مجروحان و اسيران جنبش ضد استبدادی و آزادی خواه سبزايران ابراز دارند.

اين حزب اصلاح طلب در بيانيه ی خود با تاکيد بر اينکه رهبران جنبش سبز و زندانيان سياسی همچنان در بند هستند و احزاب و رسانه آزاد نشده اند، تاکيد کرده است: اين وضعيت به تمامی روشن می‌‌سازد آن‌چه قرار است در اسفندماه اتفاق بيفتد نه يک انتخابات واقعی بلکه نمايشی مهندسی شده با نتايج از پيش معين برای تشکيل مجلسی مطمئن! فرمايشی و در اختيار است.

 

متن کامل بيانيه به گزارش امروز به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

اصلاح طلبان در شبه انتخابات فرمايشی، نه نامزد می‌شوند و نه شرکت می کنند.

زمان ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس نهم در حالی شروع شده است که پس از گذشت بيش از دو سال از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد۸۸، همچنان:

اول- رهبران جنبش سبز آقايان مهندس ميرحسين موسوی و حجة الاسلام مهدی کروبی در حبس خانگی به سر می‌برند. و ساير شخصيت های اثرگذار اصلاح طلب نيز از بيان آزادانه نظرات و اعتقادات خود در رسانه ها منع شده و محروم اند و غالب آنها در زندان بسر می برند.

دوم- صدها نفر از جوانان، دانشجويان، کارگران، معلمان، وکلا، هنرمندان، زنان، فعالان حزبی و شخصيت‌های سياسی و اصلاح طلب در زندان به سر می‌برند.

 

سوم- دو حزب عمده اصلاح طلب، جبهه مشارکت ايران اسلامی و سازمان‌ مجاهدين انقلاب اسلامی ايران به طور غيرقانونی و حتی بدون رعايت ظواهر قانونی آيين دادرسی منحل و ساير احزاب و گروه‌های اصلاح طلب نيز زير انواع فشارهای سياسی-امنيتی قرار داشته و از کوچکترين امکان لازم برای فعاليت‌های سياسی- اجتماعی حتی در حد برگزاری گردهمايی‌های داخلی محرومند.

چهارم – سايت‌های اينترنتی متعلق به اصلاح طلبان فيلتر شده‌اند و روزنامه‌های مستقل و اصلاح طلب به محاق توقيف رفته‌اند و معدودی هم که امکان انتشار می‌يابند با اقسام سانسورها و اعمال ترس و وحشت از توقيف دست به گريبان‌اند.

پنجم- رسانه ملی و ساير رسانه‌های جمعی بهره مند از بودجه ملت در انحصار نيروهای امنيتی- نظامی حاکم قرار داشته، و به طور شبانه روزی مشغول دروغ پراکنی، اتهام زنی و جنگ روانی عليه جنبش سبز و اصلاح طلبان هستند.

 

ششم- فضای کشور همچنان امنيتی، نظامی و پليسی بوده و عملا نوعی حکومت نظامی غير رسمی و اعلام نشده بر جامعه حاکم است، به طوريکه حتی از برگزاری جلسات محدود و خانگی دعا و قرآن خوانی و تشييع و ترحيم منتقدان و فعالان اجتماعی جلوگيری به عمل می آيد.

هفتم- قوای سه گانه کاملا در انحصار باندهای حاکميت است و نهادهای نظارتی و اجرايی انتخابات تحت فرمان نهادهای امنيتی و نظامی عمل می‌کنند. مقامات امنيتی و نظامی نه تنها اين واقعيت را انکار نمی‌کنند بلکه علناً برای گروه‌ها و احزاب سياسی جهت شرکت درانتخابات تعيين تکليف کرده و خطوط قرمز انتخابات آينده را ترسيم می‌کنند.

هشتم- تلاش‌ها، توصيه‌ها و پيشنهاد‌های نجيبانه و مشفقانه چهره‌های برجسته و خيرخواه نظام نظير آقايان خاتمی و هاشمی رفسنجانی برای برگزاری انتخاباتی سالم و منصفانه و پرشور و در نتيجه نجات کشور از بحران‌های بن‌بست آفرين کنونی نه تنهابه نتيجه مثبتی نينجاميده بلکه با واکنش‌های هتاکانه و پاسخ‌هايی ازسر غرور و تکبر و استغنا از سوی حاکميت مواجه شده‌است.

 

اين وضعيت به تمامی روشن می‌‌سازد آن‌چه قرار است در اسفندماه اتفاق بيفتد نه يک انتخابات واقعی بلکه نمايشی مهندسی شده با نتايج از پيش معين برای تشکيل مجلسی مطمئن! فرمايشی و در اختيار است. مجلسی که از پيش سهم هر يک از باندهای حاکميت در آن مشخص شده و البته به منظور نمايش آزادی و دموکراسی کرسی‌های انگشت‌شماری نيز به برخی افراد مورد اعتماد اختصاص خواهد يافت. و با توجه به اين که هيچ اميدی به برگزاری انتخاباتی سالم و آزاد و منصفانه و التزام حاکميت به رأی ملت در انتخابات آينده مجلس وجود ندارد، از اين رو ثبت نام و شرکت در چنين نمايش شبه انتخاباتی مصداق بارز تعاون بر اثم و کمک به ستمی خواهد بود که بر ملت ايران می‌رود.

 

در چنين شرايطی هيچ اصلاح طلب مسؤل و متعهدی حاضر نخواهد شد در توجيه خدمت به موکلان خود در روستا و شهر حوزه انتخابيه خويش، بازيگر نمايش دموکراسی دروغينی شود که صحنه‌گردانان آن از قبل پايان آن را رقم زده‌ و تشکيل مجلسی مطيع و گوش به فرمان را تقدير کرده‌اند، مجلسی که به قول برخی از نمايندگان فعلی، چشم و گوش به بيت رهبری دوخته و به گفته رئيس مجلس کنونی مصوبات خود را تابع منويات شخص رهبر کرده و به جای آن که وکيل ملت باشند فرمانبردار قدرت‌اند. واقعياتی که برشمرديم گويای اين حقيقت است که منتخبان واقعی مردم و کسانی که درد ملت دارند و می‌خواهند به طور مستقل و آزاد صرفا زبان گويای موکلان خود باشند، راهی به مجلس آينده نخواهند داشت و با فرض بعيد راهيابی چند فرد مستقل و ناشناخته، همانند آن چه در مجلس کنونی مشاهده می‌کنيم، سيستم امنيتی- پليسی حاکم اجازه کمترين خدمت واقعی و مؤثر به آنان نخواهد داد.

 

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران به عنوان بخشی از جنبش اصلاح طلب و سبز ايران اعلام می‌کند که در اين شبه انتخابات فرمايشی نه نامزدی دارد و نه به نامزدی رأی خواهد داد و از همه نيروهای اصلاح طلب می‌خواهد تسليم فشارهای روانی و تطميع‌ها و تهديدهای حاکمانی نشوند که در طول دو سال و چندماه گذشته جز به زبان زور و تزوير با مردم سخن نگفته‌اند، و با امتناع از ثبت نام نامزدی، مبارزه مدنی و منفی خود را تداوم بخشند و بدين وسيله وفاداری خويش را به آرمان‌های مردم و همدردی خويش را با مادران و پدران و همسران و فرزندان رنج ديده و شهيدان، مجروحان و اسيران جنبش ضد استبدادی و آزادی خواه سبزايران ابراز دارند.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران (شاخه خارج از کشور)

==========================================

بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی: سبزها و اصلاح طلبان از حضور در انتخابات نمایشی امتناع کنند

خبرنگاران سبز/جامعه:

بیش از نهصد روز در زندان هستند.جرمشان حضور و اعتراض به انتخابات نمایشی نظام جمهوری اسلامی معرفی شد. سی و نه زندانی سياسی منتقد که بیشتر از دیگران حق اظهار نظر در مورد انتخابات پیش رو را دارند. آنها با صدور بيانيه‌ی جديدی در باره انتخابات آتی مجلس، ضمن اشاره به اين مساله که انتخابات قانونی، سالم و آزاد را مظهر مردم سالاری می دانند تاکيد کردند که اين انتخابات هيچ شباهتی با انتخابات مطرح شده در قانون اساسی کشور که هدف آن اعمال حاکميت مردم است ندارد و در هيچ کجای دنيا هم چنين انتخاباتی آزاد، سالم و مبين حاکميت ملی تلقی نمی شود.

به گزارش کلمه، اين سی و نه زندانی حوادث پس از انتخابات که از طيف های متنوع فکری و سياسی هستند تاکيد کرده اند که امروز جامعه ما در عمل شاهد يک حکومت نظامی اعلام نشده است و تجربه همه کشورها و همچنين يک صد سال گذشته کشور ما نشان می دهد انتخاباتی که تحت سيطره نظاميان و نيروهای امنيتی برگزار شود، انتخاباتی صرفا فرمايشی است که تکليف و ترکيب کرسی های آن از قبل تعيين شده است.

 

پيش از اين و در هفته های گذشته نيز ۳۶ زندانی سياسی بيانيه مهمی پيرامون انتخابات صادر کرده بودند که با فشار شديد بازجويان مواجه شده بودند که به نظر می رسد اين فشارها مانع از اراده زندانيان منتقد در ابراز نگرانی از وضعيت جاری کشور نشده است.

متن کامل بيانيه جديد ۳۹ زندانی که توسط ياران گمنام جنبش سبز در زندان اوين به شرح زير است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

روند برگزاری انتخابات مجلس نهم در روزهای آينده وارد مرحله ثبت نام نامزدها می شود و از اين رو لازم است شرايطی که بناست انتخابات در آن برگزار شود مورد ارزيابی قرار گيرد. اکنون به وضوح جامعه ما شاهد انسداد کامل سياسی است و فضای سنگين امنيتی و نظامی بر آن حاکم است.

رهبران جنبش اعتراضی آقايان موسوی و کروبی در زندان خانگی تحت شديدترين فشارها هستند. بسياری از چهره های سياسی، مطبوعاتی، دانشجويی، دانشگاهی، فرهنگی و حقوقدان در زندان به سر می برند و کمترين نشانه ای از آزادی بيان، فعاليت آزادانه مطبوعات، احزاب و ساير نهادهای مدنی وجود ندارد.

انتخابات قانونی، سالم و آزاد مظهر مردم سالاری است و ملت ايران، فعالان و هوادارن اصلاحات و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ بزرگترين جنبش اعتراضی مسالمت آميز پس از انتخابات را در دفاع از انتخابات قانونی، سالم و آزاد در اعتراض به حاکميت کودتا و تغيير نتيجه انتخابات به راه انداختند و خواهان بازگشت حق انتخاب” آزاد ” به ملت ايران شدند ،مطالبه ای که تا تحقق آن در جامعه زنده خواهد ماند.

 

متاسفانه نه تنها در جهت تحقق اين خواسته به حق ملت ايران تاکنون گامی برداشته نشده بلکه تمامی دلايل شکل گيری جنبش اعتراضی به قوت خود باقی است و مسوولان بر عملکردهای خلاف و غير قانونی خود پای می فشارند و اين بار پروای کمتری نسبت به آشکار شدن وجوه ساختگی و فرمايشی انتخابات دارند.

امروز جامعه ما در عمل شاهد يک حکومت نظامی اعلام نشده است و تجربه همه کشورها و همچنين يک صد سال گذشته کشور ما نشان می دهد انتخاباتی که تحت سيطره نظاميان و نيروهای امنيتی برگزار شود، انتخاباتی صرفا فرمايشی است که تکليف و ترکيب کرسی های آن از قبل تعيين شده است . چنين انتخاباتی هيچ شباهتی با انتخابات مطرح شده در قانون اساسی کشور که هدف آن اعمال حاکميت مردم است ندارد و در هيچ کجای دنيا هم چنين انتخاباتی آزاد، سالم و مبين حاکميت ملی تلقی نمی شود .متاسفانه مسوولان امروز کشور در حالی خود را برای برگزاری اين انتخابات آماده کرده اند که به خوبی واقفند با توجه به تهديدات روز افزون خارجی ، برگزاری چنين انتخاباتی، بزرگترين لطمه را به امنيت ملی کشور و باقيمانده مشروعيت حاکميت می زند.

 

به طور طبيعی نزد فعالان و هوادارن جريان اصلاحات و جنبش سبز به عنوان حرکت و جنبشی مسالمت آميز، ساز و کار انتخابات، يکی از بهترين شيوه هايی است که در صورت بهره مندی از استانداردهای يک انتخابات آزاد و منصفانه، مطالبات سياسی و اجتماعی مردم را محقق می سازد ولی شرايط غير آزاد و ناعادلانه تحميل شده بر اين انتخابات، ترديدی باقی نمی گذارد که نامزد شدن در آن تنها و تنها، مشروعيت دادن به انتخاباتی رسوا و نمايشی و کمک به تقويت و تحکيم پايه های استبداد و خودکامگی و پشت کردن به آرمان های دمکراتيک و ضد استبدادی انقلاب اسلامی و ناديده انگاشتن فداکاری های بی دريغ مردم در راه آزادی و کرامت انسانی در جنبش اجتماعی پديد آمده از بطن انتخابات سال ۸۸ است.

بنابراين بنابر وظيفه اخلاقی و اعتقادی خود اعلام می کنيم که: امروز گرم کردن تنور اين انتخابات به هر شکل و بای نحو کان، کمک به استبداد و در تقابل با آرمان محوری استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نيز در تقابل با تحقق دمکراسی و تضمين حقوق بشر در کشور عزيزمان ايران است.

۱- بهمن احمدی امويی  /  ۲- حسن اسدی زيد آبادی  /  ۳- جواد امام  /  ۴- محسن امين زاده  /  ۵- مسعود باستانی  /  ۶- عماد بهاور  /  ۷- سيد عليرضا بهشتی شيرازی  /  ۸- سيدمصطفی تاجزاده  ۹- سعيد جلالی فر /  ۱۰- علی جمالی  /  ۱۱- امير خرم  /  ۱۲- بابک داشاب  /  ۱۳- محمد داوری  /  ۱۴- مجيد دری  /  ۱۵- امير خسرو دلير ثانی  /  ۱۶- عليرضا رجايی  /  ۱۷- حسين زرينی  /  ۱۸- عيسی سحر خيز  /  ۱۹- داوود سليمانی  /  ۲۰- محمد سيف زاده  /  ۲۱- قاسم شعله سعدی  /  ۲۲- کيوان صميمی  /  ۲۳- فريدون صيدی راد  /  ۲۴- جليل طاهری  /  ۲۵- محمد فريد طاهری قزوينی  /  ۲۶- فيض الله عرب سرخی  /  ۲۷- سيامک قادری  /  ۲۸- ابوالفضل قديانی  /  ۲۹- فرشاد قربان پور  /  ۳۰- سعيد متين پور  /  ۳۱- محسن محققی  /  ۳۲- مهدی محموديان  /  ۳۳- محمد رضا معتمد نيا  /  ۳۴- علی مليحی  /  ۳۵- عبدالله مومنی  /  ۳۶- محسن ميردامادی  /  ۳۷- بهزاد نبوی  /  ۳۸- ضيا نبوی / ۳۹- ابوالفضل عابدينی

=============================================

سایت موسوی خوئینی ها هک شد/ مقاله «حقیقت آمیخته با دروغ» جعلی است

آیت الله موسوی خوئینی‌ها خبر هک‌شدن سایتش را توسط یک گروه ناشناس اعلام کرد. دبیر کل مجمع روحانیون مبارز همچنین، نگارش مقاله «حقیقتِ آمیخته با دروغ» را که هم‌اکنون در سایتش منتشر شده، تکذیب کرد.

بر اساس گزارش رسیده به ندای سبز آزادی، آقای خوئینی ها از همه پایگاه‌های خبری خواسته از بازنشر این مقاله خودداری کنند.

سایت موسوی خوئینی ها با نام "آهنگ راه" در حالی هک شده که ساعاتی قبل از آن خبر هک شدن پایگاه اطلاع رسانی مجمع روحانیون نیز منتشر شده بود.

خوئینی ها در پاسخ یکی از کاربران سایت خود که پرسیده است، " مطالبی به نقل از شما در سایت های اصولگرا و مجمع روحانیون در خصوص دیدار با دانشجویان منتشر شده است، آیا صحت دارد و کامل است؟" پاسخ داده بود: روز جمعه ۲ دیماه مطلع شدم که سایت مجمع روحانیون هک شده است. این سایت بیش از دو سال است فیلتر شده است . هک کنندگان در پی این اقدام غیر اخلاقی و غیر شرعی که تجاوز به حقوق شرعی و قانونی مجمع روحانیون است مطالبی مغشوش و آمیخته‌ای از دروغ‌های بسیار، با چند جمله ناقص از سخنان اینجانب در جمع دانشجویان رابر روی سایت مجمع قرار داده اند .در پی این اقدام زشت برخی از سایت های وابسته به جریان حاکم این مطالب مغشوش و درهم آمیخته را به نقل از سایت مجمع انتشار داده اند و این خود نشان از هماهنگی این سایت ها با هک کنندگان مجرم دارد ."

موسوی خوئینی ها افزوده است: "اینجانب در شب شهادت امام زین العابدین علیه السلام در دیدار با دانشجویان سخنانی ایراد کرده‌ام ، امیدوارم بتوانم به زودی متن پیاده شده این سخنرانی را از این سایت در اختیار خوانندگان گرامی قرار دهم. "

 ==========================================

اخبار زندانیان سیاسی/ حسن فتحی در سلول انفرادی است

خانواده حسن فتحی، روزنامه نگار زندانی در ایران، می گویند از ادامه نگهداری او در سلول انفرادی نگران هستند.

این روزنامه نگار در ۲۲ آبان بازداشت شد و رسانه های محافظه کار علتش را مصاحبه او با بی بی سی فارسی درباره انفجار پایگاه موشکی سپاه پاسداران در حومه تهران اعلام کردند.

امروز یکی از بستگان آقای فتحی به بی بی سی فارسی گفت که این روزنامه نگار هنوز در سلول انفرادی نگهداری می شود و همین موجب نگرانی خانواده او شده است.

او با اشاره به این که آخرین ملاقات اعضای خانواده با آقای فتحی حدود دو هفته پیش در جریان دادرسی در دادگاه صورت گرفته، گفت: "به دلیل این بازداشت و بی مهری مادر آقای فتحی سکته کرده و من به عنوان نماینده خانواده شهیدان فتحی، از آیت الله خامنه ای که شبانه به دیدار خانواده شهدا می رود، تقاضا می کنم که به این مادر شهید احترام بگذارند."

 

خانواده آقای فتحی تاکید دارند که او بی گناه بازداشت شده است و اتهام "تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب" به او وارد نیست.

این عضو خانواده آقای فتحی گفت: "او پیشینه روشنی در زمینه روزنامه نگاری دارد و ۳۰ سال است که در مطبوعات ایران قلم می زند. خانواده ما، خانواده ای ارزشی است. ما خانواده شهیدیم. ما برای انقلابمان سرمایه گذاری کرده ایم و پشت سر رهبریم. من نمی دانم که آیا آقای خامنه ای خبر دارد که چنین اتفاقی افتاده است یا نه."

این عضو خانواده فتحی برخورد مقامهای امنیتی و قضایی را بسیار تحقیرآمیز توصیف کرد و گفت: "اگر او گناهی کرده، برابر مقررات جاری مملکت محاکمه و اعدامش کنند. ما شهید دادیم که تبعیض نباشد."

 

بازداشت حسن فتحی با محکومیت گسترده داخلی و خارجی روبرو شده است. دهها روزنامه نگار ایرانی با امضای بیانیه ای خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط او شده اند.

این عضو خانواده آقای فتحی از طرف "خانواده شهیدان فتحی" از این تلاشها تشکر کرد.

پس از بازداشت حسن فتحی، بی بی سی بیانیه ای صادر کرد و در آن نوشت: "بی‌بی‌سی فارسی خبرنگار یا کارمندی در ایران ندارد و این بخش به عنوان یک تحلیلگر مستقل با آقای حسن فتحی و بسیاری دیگر از روزنامه نگاران، دانشگاهیان و سایر شخصیت های ایران مصاحبه می کند."

=====================================

یورش نیروهای امنیتی به کلیسای مسیحیان اهوازی در آستانه کريسمس

نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی، در آستانه کريسمس گروهی از شهروندان مسيحي را در اهواز بازداشت کرده اند.

به گزارش هرانا، بامداد روز جمعه، نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی به کليسای جماعت ربانی اهواز يورش برده و فرهاد سبک‌روح، کشيش کليسا را به‌همراه خانم شهناز، همسر اين کشيش و تمام اعضای کليسا بازداشت کرده و به‌وسيله دو دستگاه اتوبوس به مکان نامعلومی منتقل کردند.

برپايه اين گزارش، نيروهای امنيتی به‌هنگام يورش به داخل کليسا صورت‌های خود را پوشانده بودند و حتی کودکان را که به‌شدت ترسيده بودند نيز با خود بردند.

آن‌ها تلفن‌های همراه حاضرين در کليسا را ضبط کرده و تمام اتاق‌ها را مورد بازرسی قرار دادند و چند دستگاه کامپيوتر و تجهيزات متعلق به کليسا را نيز به همراه خود بردند.

 

بنا به اين گزارش تا چند ساعت هيچ‌ خبری از وضعيت بازداشت‌شدگان در دست نبود اما در نهایت فرهاد سبک‌روح، همسرش و دو تن از اعضای کليسا آزاد شدند. هرچند بقيه همچنان در بازداشت به‌سر می‌برند.

سال گذشته نيز، نزديک به ۶۰ تن از اعضای کليساهای خانگی در شهرهای مختلف ايران بازداشت شدند و يک تن از اين شهروندان مسيحی همچنان در بازداشت وزارت اطلاعات به‌سر می‌برد.

دو تن از نوکیشان مسیحی ساکن تبریز، به نام‌های وحید روفه‌گر و رضا کهنمویی در تاریخ ۲۴ تیرماه سال جاری توسط مأموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند.

صداوسيمای جمهوری اسلامی نيز در شهریورماه سال جاری اعلام کرد که ۹ نفر به اتهام تبلیغ مسیحیت در اطراف همدان دستگیر شده‌اند.

همچنين ماه گذشته يک دانشجوی مسيحی در مشهد ناپديد شد و دوستان وی از احتمال بازداشت او خبر داده‌اند.

 

مسيحيت يکی از اديانی است که جمهوری اسلامی ايران آن را به رسميت می شناسد، اما اين شامل حال نوکيشان مسيحی فارسی‌زبان که به مسيحيت روی آورده‌اند نمی‌شود.

بر اساس منابع فقهی و اسلامی اين‌گونه افراد از دين برگشته يا "مرتد" به‌شمار می‌روند و مجازات آن‌ها مرگ تعيين شده است.

به گزارش رادیو زمانه، نزديک به ۱۲۵ هزار نفر مسيحی در ايران زندگی می‌کنند که اکثريت آنان را ارامنه ارتدکس تشکيل می‌دهند. در اين ميان جمعيتی نزديک به ۱۷ هزار نفر کاتوليک و حدود ۳۵ هزار نفر نيز مسيحيان آشوری هستند.

آمار دقیقی از نوکیشان مسیحی در ایران در دست نیست ولی سازمان بین‌المللی "اوپن دورز" که در مورد مسیحیان تحت فشار در جهان اطلاع‌رسانی می‌کند، می‌گوید حدود نیمی از مسیحيان ایرانی، نوکیش هستند.

=========================================

دومین دوشنبه اعتراض با یاد شهید سید علی موسوی

همراهان جنبش سبز در دوشنبه پنجم دی ماه با بزرگداشت یاد شهید سید علی موسوی دست به روزه سیاسی و یا اعتصاب غذای یک روزه می زنند.

به گزارش تحول سبز در دومین دوشنبه اعتراضی که به دعوت سید مصطفی تاجزاده برگزار می شود، روز پنجم دی ماه به نام شهید سید علی موسوی خواهرزاده میرحسین موسوی  که در عاشورای سال ۸۸به شهادت رسید نام گذاری شده است.

پیش تر مصطفی تاج زاده در یکی از مصاحبه های خود پیشنهاد کرده بود تا هم وطنان برای نشان دادن اعتراض خود به حاکمیت در کنار دیگر فعالیتهای خود در اولین دوشنبه هر ماه را به نام یک شهید نامگذاری کنند و در آن روز دست به روزه اعتراضی و یا اعتصاب غذا بزنند و در هر مکانی که می توانند دور هم جمع شده به تبادل اخبار و بحث و بررسی مسایل روز بپردازند.

 

کمپین “دوشنبه های اعتراض” نیز در فراخوانی در صفحه فیس بوک خود هم وطنان را به شرکت در این حرکت اعتراضی فراخوانده است. در پوستر های منتشر شده در این کمپین دلایل این حرکت “اعتراض به حصر سران جنبش سبز،همراهی و همدردی با خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی، اعتراض به دادگاههای فرمایشی و احکام غیر قانونی و بازگشت به خویشتن و تامل به نقشی که تک تک مان در برابر جنبش سبز داریم”  خوانده شده است.

سید مصطفی تاجزاده نیزکه  بیستمین ماه از روزه  اعتراضی خود را در اعتراض به محرومیت از حقوق قانونی اش می گذراند در پیامی از هموطنان عزیز و تمامی گروههایی که با شرکت در مراسم روزه اعتراضی اولین دوشنبه آذر ماه که به نام شهید ندا آقاسلطان مزین شده بود،همراهی خود را با این حرکت اعتراضی نشان داده اند تشکر و قدردانی کرد و خواهان ادامه این گونه اعتراضات در کنار دیگر فعالیتهای اعتراضی شد.

 

تاجزاده هم چنین یکی از سوالاتی را که می تواند در پایان روزهای روزه یا اعتصاب غذا مورد بحث قرار گیرد را به این شرح اعلام کرد:چرا پس از انتشار گزارش دبیرکل آژانس بین الملل انرژی هسته ای علیه ایران، نظام با دعوت از نمایندگان آن سازمان برای بازدید از تأسیسات هسته ای کشورمان و نیز با سفر وزیر اطلاعات ایران به عربستان برای ارائه توضیحات درباره اتهام ترور سفیر آن کشور در آمریکا موافقت کرد. اما تاکنون با سفر نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به تهران برای رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر مخالفت کرده است؟چرا در آن دو مورد جناح حاکم قائل به گفتگو با مدعیان است اما از گفت و گو درباره نقض حقوق بشر استقبال نمی کند؟

===========================================

اسرائیل از طریق دانمارک به ایران تجهیزات جاسوسی می فروشد

مردمک: شبکه خبری بلومبرگ جمعه، دوم دی ماه، گزارشی را منتشر کرد که در آن از فروش تجهیزات شنود موبایل و کنترل اینترنت به ایران توسط یک شرکت اسرائیلی با واسطه شرکتی دانمارکی خبر داد.

مقامان شرکت اسرائیلی «الوت» این اتهام را رد می‌کنند و می‌گویند چیزی به ایران نفروخته‌اند. از آن سو، شرکت دانمارکی «رتنک» نیز فروش هرگونه وسیله شنود به دولت ایران را رد کرده است.

گزارش بلومبرگ می‌گوید که این تجهیزات مدرن کامپیوتری ویژه شنود در طول سال‌ها از طریق یک شرکت خصوصی اسرائیلی به دانمارک فروخته می‌شده است.

 

خبرگزاری شبکه اقتصادی بلومبرگ همچنین نوشته است که شرکت دانمارکی همه نشانه‌های اسرائیلی را از روی تجهیزات این کشور پاک می‌کرده و علامت دانمارک را روی آن حک کرده و به خریداران ایرانی منتقل می‌کرد.

به نوشته این خبرگزاری، چنین معاملاتی مطابق قانون دانمارک جرم نبوده است. و همچنین از فردی به نام حسین که «خریداری با رفتار دلپذیر و مسلط به زبان انگلیسی» معرفی شده، یاد می‌شود.

براساس این گزارش، تجهیزات یاد شده به حکومت‌‌های «خودکامه» ازجمله ایران و حکومت پیشین تونس فروخته می‌شده است.

 

این تجهیزات در شنود، ردگیری، فیلترینگ پیامک‌ها و دستکاری آنها، تلفن‌های همراه و فعالیت از راه این تلفن‌ها استفاده می‌شود.

در همین حال، نخمان شای، یک نماینده حزب مخالف دولت، «کادیما» خواستار تحقیق پارلمان درباره فروش احتمالی تجهیزات کنترل اینترنت توسط یک شرکت اسرائیلی به دولت ایران شد.

او اعلام کرد که این هفته از وزارت امورخارجه و کمیته دفاع خواهد خواست که درباره گزارش سایت بلومبرگ پیرامون فروش تجهیزات کنترل اینترنت توسط شرکت ارتباطات آلوت، یک شرکت اسراییلی از طریق یک شرکت دانمارکی به خریداری ایرانی دفاع کنند.

آقای شای در یک گفت‌و‌گوی تلفنی گفت: مشخص است که دست راست نمی‌داند دست چپ چکار دارد می‌کند. کنست (پارلمان اسرائیل) باید تحقیق کند که چطور اطلاعاتی با این اهمیت از رادار وزارت دفاع رد شده است.

 

در نتیجه این خبرها سهام شرکت آلوت در بازار بورس لندن ۵.۱ درصد کاهش یافت. پیش از این نیز ۱۳ درصد از ارزش سهام آلوت کم شده بود.

یک قانون سفت و سخت اسرائیل، «تجارت با دشمن» از جمله ارسال محموله به ایران را قدغن کرده است. در همین رابطه؛ مقامات بازرگانی و دفاعی اسرائیل می‌گویند که دایره‌های آن‌ها از این فروش بی‌خبر بوده‌اند.

وزارت دفاع اسراییل در بیانیه‌ای گفته است که «بررسی گزارش منتشر شده در این زمینه آغاز شده و دولت اسرائیل با اطلاعات و جزییاتی که به دست می‌آورد، تصمیم خواهد گرفت که چه کار کند.»

هم‌زمان با به راه افتادن خیزش‌های مردمی در منظقه خاورمیانه و شمال آفریقا، شواهدی مبنی بر فروش تجهیزات شنود از طرف شرکت‌های غربی به دولت‌های خودکامه منطقه به دست آمد.

 

در سال ۲۰۰۹ پس از آن‌که زیمنس افشا کرد که تجهیزات پیشرفته شنود مکالمات و ردیابی تلفنی را به شرکت دولتی مخابرات ایران فروخته، نوکیا زیمنس با انتقاد شدید فعالان حقوق بشر روبه‌رو شد.

عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی که در جریان رویدادهای پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، دستگیر شد، مردادماه سال گذشته از شرکت نوکیا-زیمنس شکایت کرد.

او طی دادخواستی از شرکت نوکیا-زمینس به دلیل فروش و ارایه فن‌آوری و تجهیزات لازم برای شنود ومونیتورینگ هوشمند شبکه‌های بی‌سیم، اطلاعاتی و اینترنت در ایران که موجب دستگیری و سپس شکنجه او و دیگر شهروندان ایرانی شده است، به دادگاه فدرال آمریکا شکایت کرد.

در همین رابطه، ۱۰ روز پیش نوکیا زیمنس که دومین شرکت مخابراتی در سطح جهانی محسوب می‌شود با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که قرارداد جدیدی با ایران نخواهد داشت و به‌تدریج سطح تعهدات خود در این کشور را کم خواهد کرد.

پیش از این، پارلمان اتحادیه اروپا در قطعنامه‌ای از شرکت‌های اروپایی درخواست کرده بود تا از فروش فن‌آوری‌ و خدماتی که مقام‌های ایران می‌توانند از آن‌ها برای سانسور اطلاعات و نظارت بر مردم استفاده کنند، خودداری کنند.

============================================

محاکمه غیر علنی فائزه هاشمی در دادگاه قاضی صلواتی

خبرگزاری فارس: فائزه هاشمی رفسنجانی صبح امروز به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی محاکمه شد.

غلامعلی ریاحی وکیل فائزه هاشمی فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی در خصوص جلسه رسیدگی به اتهامات موکل خود به خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت: جلسه دادگاه در موعد تعیین شده تشکیل شد و در ابتدای جلسه، نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد.

وی افزود: پس از تفهیم اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" به خانم هاشمی پاسخ‌های لازم از طرف وی و بنده به دادگاه ارائه شد.

وکیل فائزه هاشمی با بیان اینکه دادگاه موکل وی غیرعلنی بوده و اجازه ندارد درباره جزئیات آن سخن بگوید، گفت: در مجموع بعد از لایحه تکمیلی که ظرف سه روز آینده به دادگاه خواهیم داد، دادگاه تصمیم‌گیری خواهد کرد.

ریاحی در پایان متذکر شد که وی و موکلش به عنوان آخرین دفاع، از دادگاه فرصت خواستند که ظرف سه روز لایحه دفاعی خود را تقدیم کنند.

به گزارش فارس، پیش از این قرار بود نخستین جلسه‌ رسیدگی به اتهامات فائزه هاشمی صبح روز یکشنبه 23 مرداد ماه‌ در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شود که به دلیل درخواست استمهال وکیل پرونده و برای تدارکات دفاع و موافقت دادگاه با این درخواست، جلسه‌ دادگاه به تاخیر افتاد و وقت رسیدگی نیز تجدید شد.

پرونده فائزه هاشمی که در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در اغتشاشات خیابانی سال 88 حضور یافته بود، با اعلام جرم دادستانی تهران و به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام" تشکیل شده و اتهام انتسابی به فائزه هاشمی نیز به دلیل مصاحبه او با سایت روزآنلاین بوده است.

============================================

مصباح یزدی: مهمترین مشکل کشور این است که بخشی از مدیران کشور اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندارند

خبرگزاری فارس: مصباح یزدی گفت: «اول اطاعت مطلقه از رهبری، دوم مبارزه با فتنه جویان، سوم مبارزه با خط انحرافی که در کنار دولت تشکیل شده.» این موارد، مورد تاکید ماست.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، مصباح یزدی در مصاحبه ای مشروح با هفته نامه 9دی درباره مسائل جاری روز، جبهه پایداری انقلاب اسلامی، جبهه متحد اصولگرایان، فتنه، نقش خواص و انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی و ... سخن گفته است که در ادامه متن کامل منتشر می‌شود:

خیلی متشکریم که حضرتعالی لطف کردید و وقت گرانبهایتان را در اختیار هفته‌نامه 9 دی قرار دادید تا در خصوص موضوعات مهم روز و از جمله در خصوص روز با ارزش 9 دی که به سالگردش نزدیک هستیم با شما به سخن بنشینیم و از رهنمودهای حضرتعالی بهره ببریم. البته ما سال گذشته هم این توفیق را داشتیم که در سالگرد 9 دی خدمت شما باشیم و برای هفته نامه 9 دی این یک افتخار و ارزش است که یکی از چند رسانه ای است که چنین فرصتی را پیدا می کند تا در خدمت یکی از یاران بابصیرت و شجاع مقام رهبری باشد. امیدواریم که ما لایق این توجه شما باشیم و بتوانیم تا آن روزی که این هفته نامه منتشر می شود، رسالت های 9دی را که خیلی مورد توجه مقام رهبری هم هست، پیگیری و خط درستی را دنبال کنیم و البته نیاز به توجه و تذکر بزرگانی مثل حضرتعالی هم داریم که به آن دل هم بسته ایم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین؛ انشاءالله که در این مسیر موفق باشید. البته برداشت ها و قضاوت های دیگران درباره اشخاصی مطرح هست که شاید قضاوت آدم از خودش همیشه با قضاوت های دیگران وفق نداشته باشد؛ این عناوین اعم از حوزوی و غیر حوزوی و بسیاری از امور دیگری که گفته می شود، هیچکدام از اینها بنده لایقش نیستم. بنده خودم را یک طلبه ساده ای می دانم که از سال های دور دغدغه دینی و فرهنگی دارد، همین. بنده بیشتر از این چیزی ندارم.

 

*به هر حال ما از شما متشکریم. اگر اجازه دهید ما اولین سئوال را از اینجا شروع کنیم که خیلی ها مصباح را با وجهه علمی و شأن علمی شان می شناختند. هر چند ما که کتاب زندگانی حضرتعالی را در دفتر جریان شناسی چاپ کرده ایم، اطلاع داریم که این شخصیت هم قبل و هم بعد از انقلاب در بزنگاه های مختلف به ویژه در حوزه فرهنگ، حضور داشتید و مؤثر بوده. اما دوره اصلاحات یک ویژگی خاصی داشت؛ که شما خیلی صریح تر وارد میدان شدید و با حضور در شهرها برخی از انحرافات موجود شخصیت های آن روز را تبیین کردید؛ من می خواهم درباره همین مورد سئوال کنم که واقعا چه شد و چه ضرورتی آن روز حس شد؟

همانطور که گفتم بنده خودم را لایق این عناوین نمی دانم. ما یک طلبه ای بودیم درس می خواندیم و در سال 31، 32 هم به قم آمدیم. یکی از نعمت های بزرگی که خدا نصیبمان کرد، حضور در درس حضرت امام، آشنایی با افکار و منش و شخصیت ایشان و البته در کنارش هم آشنایی با مرحوم علامه طباطبایی و بعضی از بزرگان دیگر بود.

 

از همان وقت یاد گرفتیم که باید نسبت به مسائلی که به نحوی ارتباطی با دین دارد و ممکن است لطمه ای به دین بزند حساس باشیم. حالا شاید با توجه به یک سری عوامل فرهنگی، تربیتی، فرهنگی، خانوادگی زمینه اش فراهم شده بود؛ خود طلبگی هم که به عنوان خدمتگذاری مقدس حضرت ولی عصر ارواحنافداه هست،

یک چنین مسئولیتی را ایجاب می کند که انسان نسبت به خطرهایی که متوجه دین می شود، حساس باشد. این بود که ما هر وقت احساس می کردیم که در بین مسائل اجتماعی سیاسی فرهنگی کشور چیزی در معرض این هست که خطری را متوجه دین کند، حساسیت خاصی پیدا می کردیم؛ تحلیل روانشناختی این را الان درست نمی توانم بگویم که چه عواملی موجب شده بنده این طور بشوم ولی این یک واقعیتی است.

 

بالاخره طولی نکشید که در سال 40 به بعد، خود حضرت امام وارد میدان سیاست شد. زمان مرحوم آیت الله بروجردی شاید ایشان صلاح نمی دانستند یا شرایط طور دیگری بود که خود ایشان مستقلا و مستقیما وارد عرصه سیاست نمی شدند اما بعد از رحلت حضرت آیت الله بروجردی، حضرت امام وارد عرصه سیاست شدند و محوریت پیدا کردند. یکی از نتایج حرکت ایشان این بود که یک عده از فضلای جوان به فکر این افتادند که برای حمایت از دین و اسلام، باید فعالیت جمعی کرد، با کارهای فردی و نوشتن یک مقاله و یک سخنرانی، این مشکل حل نمی شود، مخصوصا با اوامری که امام می فرمودند. این بود که بالاخره یک عده ای تصمیم گرفتند یک جمعیتی از فضلای آن روز را تشکیل دهند. از شانس خوب ما و خواست خدا یا از سوء انتخاب آقایان، به هر حال ما هم جزء این جمعیت انتخاب شدیم و یک گروه 11 نفری تشکیل شد که چند تن از آنها مرحوم شدند.

 

* اسامی این گروه یازده نفره را می توانید بفرمائید؟

مرحوم آقای ربانی شیرازی، آقای منتظری، آقای مشکینی، آقای حائری تهرانی، آقای امینی اصفهانی، آقای قدوسی، مقام رهبری، آقای سیدمحمد خامنه ای، آقای هاشمی و آقای آذری قمی؛ حقیر هم خدمتگذارشان بودم. خب وظایف مختلفی برای این جمع مطرح بود، بعضی ها سیاسی خالص بودند، بعضی ها عناوین فرهنگی داشتند، بنده بیشتر توجهم به مسائل دینی بود. همان زمان ها در بین طرفداران مبارزه و مخالفین رژیم زمینه یک انحراف و التقاطی مطرح بود. خب برخی دوستان دیگر، این انحراف و التقاط را خیلی جدی نمی گرفتند یا توجیه می کردند؛ گاهی حتی از آن اشخاص منحرف به خاطر اینکه فعالیت های چشمگیری در آن زمان انجام می دادند، حمایت هم می کردند. بنده نسبت به مسائل دینی خیلی حساس بودم که نکند این زمینه یک انحراف دینی و مذهبی را به وجود بیاورد. شاید زحمت برخی از فعالیت ها در این عرصه از عرصه سیاسی و غیر سیاسی دیگر کمتر هم نبود ولی دغدغه شخصی خودم از همان ابتدا مسائل دینی بود.

 

* یعنی شما به نوعی مسائل دینی و اعتقادی را ریشه فعالیت های دیگر می دانستید و انحراف در آن را موجب انحراف در مسائل سیاسی و فرهنگی دیگر می دیدید؟

این طور فکر می کردیم، تا دیگران چگونه قضاوت کنند. به همین جهت حتی در درس و بحث و جلسات هم محور اصلی بنده دفاع از حقائق اسلام و مبارزه با انحرافات بود. حتی در مدرسه حقانی و جاهای دیگر، درسی را که انتخاب می کردیم در کیفیت القاء درس و پیگیری اش همین جهت را دنبال می کردیم.

این را هم عمدتاً از حضرت امام یاد گرفته بودیم، حالا نمی گویم منحصرا از ایشان، اما عامل محرک و قوی اش فرمایشات ایشان، خط مشی زندگی ایشان و سیره ایشان بود. تا اینکه انقلاب پیروز شد. در اوائل انقلاب انتظار اینکه یک نظام ثابت جاافتاده ای که همه جهات اسلامی در آن رعایت بشود و یک نظام ایده آلی باشد، خیلی توقع بی جایی بود، فکر نمی کنم که هیچ عاقلی چنین توقعی داشت. آن وقت سعی بر این بود تا آنجا که ممکن است مسئله اسلام جدی گرفته شود، لااقل اسم اسلام همه جا برده شود تا این مفهوم زنده شود.

 

حتی هرجا انجمنی تشکیل می شد، یک پیوند اسلامی هم برای آن می گذاشتند. انقلاب هنوز به خود نیامده بود که جنگ عراق شروع شد و هشت سال وقت ملت و دولت و رهبری را اشغال کرد. خب درست است که در آن وقت نیروی کشور صرف دفاع شد و خیلی قربانی دادیم اما همین ها خود یک عاملی بود برای تقویت دین و اسلام و توجه به معنویات و فداکاری در راه دین و شهادت طلبی؛ اینها ارزش های بسیار بزرگی بود که بدون برنامه ریزی پیدا شد و رشد کرد، البته برنامه ریزی اش را خدا بوسیله امام رحمت الله علیه و با پافشاری ایشان بر اصول انجام داد. اما بعد از دوران تمام شدن جنگ، زمینه انحرافات فراهم شد، به صورت های مختلفی که بنده نه در صدد هستم الان بیان کنم و نه مصلحت و نه وقتش هست.

 

* آن ایام هم حضرتعالی این هشدارها و انذارها را در برابر انحرافات ایجاد شده بیان می کردید؟

 

بله، هرجا به اندازه ظرفیت خودم حضور پیدا کرده ام، یک وقت با چهار تا طلبه صحبت کردیم، یک وقت سخنرانی کردیم که جمعی بودند، یک وقت هم به رسانه ها می رسید؛ ولی در طول مدت این عمر که شصت سال تمام را مصروف می کند، همیشه دغدغه اصلی بنده همین بوده. اگر راجع به مسائل اقتصادی بحث می کردم از این جهتی که با دین مشکل دارد، اگر از مسائل سیاسی بحث می شد باز از آن جهت که با اسلام و نظام اسلامی ارتباط دارد و یا در هر صحنه دیگری. حتی در حوزه هم وقتی فعالیت هایی می کردیم همه جهت دار بود، برای اینکه مبانی اسلام تقویت شود و راه های دفاع با اینها بیشتر آموزش داده شود.

 

*با این حساب حضرتعالی آغاز بسیاری از انحرافات را از دوره مدیریت پس از جنگ می دانید؟

حتی امروز هم با مرور آن ایام به همین نتیجه می رسیم. پس از رحلت حضرت امام، گرایشات انحرافی شروع به خودنمایی کرد و زمینه آن فراهم شد؛ اختصاص به سطوح پایین هم نداشت، تا سطوح بالایی کشور را این انحرافات و التقاطات کم یا زیاد دربرگرفت. طولی نکشید که مسئولین سطح بالای کشور اعلام کردند که فرهنگ دوره جنگ برای دوره سازندگی کارساز نیست حتی برخی آن روز برای حذف اسم شهید تلاش کردند، هنوز از جنگ زمانی نگذشته بود که به صورت های مختلفی گفته می شد که مثلا ما در جنگ اشتباهاتی کردیم.

 

به خصوص که جریان نهضت آزادی و طرفدارانشان مثل جبهه ملی بعد از فتح خرمشهر می گفتند که ما باید صلح را می پذیرفتیم و دیگر به جنگ ادامه نمی دادیم. اینها آن روز در مراکز فرهنگی و دانشگاهی نفوذ داشتند و این مباحث را در بین جوانان رواج می دادند. هرچند توده مردم به خاطر عشق و علاقه به امام امت و مسائل انقلابی به این زودی ها دست از ارزش ها برنداشتند.

 

*حضرت استاد! ریشه انحرافات در دوره مشهور به اصلاحات از کجا آغاز شد؟

اینها همه مقدمه بود برای این که اشاره کنم دوره اصلاحات چگونه شکل گرفت. زمینه های گرایش به ملی گرایی و لیبرالیسم و سکولاریسم از قبل هم در کشور بود، منتهی در دوران جنگ اینها محکوم بودند و جرأت ظهور و بروز نداشتند اما بعد از جنگ، برخی سیاست ها این زمینه را ایجاد کرد. در حقیقت انحراف اصلی این بود که بخشی از حاکمیت برای اداره کشور، نقش جدی ای برای دین قائل نبودند یا اعتقاد عمیقی به این نداشتند و فقط در ظاهر چنین نقشی را پذیرفته بودند.

 

معنایش همین است که آن کسانی که سردمدار مسائل سیاسی کشور بودند - غیر از آنهایی که واقعا تابع حضرت امام بودند و به مبانی اسلام باور داشتند - بقیه متاسفانه دارای تفکرات التقاطی بودند. یعنی امور دینی مربوط به حاکمیت را می گفتند اما چندان اعتقاد نداشتند، بعضی چیزها را به نحوی تأویل می کردند یا می گفتند که این امور تاریخ دارند ولی الان وقتش گذشته یا می گفتند مسائل سیاسی از دین جداست. به صورت های مختلفی، انواع التقاط هایی که پیدا شد، ریشه همه آنها همین بود که برای اداره کشور معتقد به اجرای کامل دستورات دینی نبودند و در حقیقت اعتقادی به اصل اجتماعی اسلام نبود بلکه تلفیقی بود از اسلام و برداشت های خودشان که متاثر از مدل های غربی بود.

 

*قبلا هم حضرتعالی اشاره کرده اید که مهمترین مشکل کشور این است که بخشی از مدیران کشور اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندارند.

بله در این دوران سی و چند سال وقتی ما دقت می کنیم در عقاید اشخاص، آنجایی که امکان ظهور پیدا کرده و جرأت کردند ابراز کنند، اعتقاد واقعی خودشان را نشان داده اند. همیشه اشکالات اصلی کشور از مدیرانی بوده که اینطور بوده اند. الان شما می بینید کسی را که در زمان امام امت (ره) از طرف شخص ایشان مسئولیت داشت، امروز صریحا می گوید من آن روز هم معتقد به ولایت فقیه نبودم و این ولایت فقیه را به عنوان یک نظریه به امام نسبت می دهد و می گوید این فتوای امام بود و صریحا می گوید من آن روز هم به ولایت فقیه معتقد نبودم، این کسی است که از طرف خود امام مسئولیت مستقیم داشت.

 

*اما حضور شما در دوره اصلاحات خیلی علنی تر بود آیا این دوره را خطرناک تر می دیدید؟

خوب اینها در این دوره بیشتر مجال پیدا کردند که حرف های ته دل شان را بزنند، تا آن وقت هنوز ظهور و بروزی نداشتند، کسانی هم اگر حرفی می زدند با یک پوشش دینی و لعاب مذهبی حرفشان را می زدند ولی بعدا سرفصل ها را جدا کردند، کتاب نوشتند درباره لیبرالیسم که این معبود نسل جدید بشر است، این آخرین نقطه اوج فکری است، خب برخی از همین مسئولین کشور مستقیماً در مورد این امور انحرافی کتاب نوشتند. برای همین هر چه اینها صریح تر و شفاف تر سراغ مبانی دینی ما رفتند، بنده هم صریح تر به سراغشان رفتم و موضع گرفتم.

 

*حاج آقا اگر اجازه بدهید من از همین جا وارد بحث دیگری می شوم. بعد از دوره اصلاحات، انتخابات سال 84 پیش آمد که به نوعی صحنه سیاسی کشور مجددا داشت به همان وضع قبلی برمی گشت؛ در آن موقع بر خلاف انتظار، خیلی ها فکر نمی کردند حضرتعالی ورود پیدا کنید؛ شما البته سال 84 هیچ وقت به صراحت از آقای احمدی نژاد اسم نبردید ولی شاخصه هایی که در سخنرانی هایتان بیان کردید، نشان می داد که مصداق این شاخصه ها شخص احمدی نژاد است البته با مرور سخنان رهبری هم به همین نتیجه می رسیم. من به یاد دارم در همان ایام، گویانیوز (یکی از رسانه های ضد انقلاب اینترنتی) با عصبانیت تیتری زده بود که مصباح و شاگردانش یک هفته مانده به انتخابات، نتیجه آراء را عوض کردند؛ یعنی روی افکار عمومی تاثیرگذاری کردند. سؤالم این است که آیا واقعا آن روز نگاه حضرت عالی این بود که این شاخصه ها در چنین شخصیتی وجود دارد؟ خب چرا بعدا این اتفاقات افتاد؟ آیا این شاخصه ها تغییر می کنند یا افراد نسبت به شاخصه ها تغییر می کنند؟

 

این فرمایش شما در واقع منحلّ به دو سوال است. یکی اینکه در آن موقعیت چطور شد که توجه متدینین و علاقمندان به ارزش های اسلامی معطوف به یک گروه خاصی شد؟ جوابش خیلی روشن است، آن روز با اینکه کاندیداهایی بودند که از لحاظ اسلامی و سوابق سیاسی و انقلابی شناخته شده بودند اما همان روز وقتی در شعارهایشان دقت می کردید - لااقل به عنوان تاکتیک - از شعارهای غیر اسلامی استفاده می کردند. بنده در آن دوران یادم نیست که یکی از این کاندیداهای متدین، اسمی از اسلام و ارزش های اسلامی به زبان آورده باشد. فکر می کردند که اسم آوردن از این امور موجب ریزش برخی از آرا می شود. هدف شان این بود که از هر طریقی شده آراء بیشتری را به سمت و سوی خودشان جلب کنند.

 

*آیا این نگاه از نظر دینی قابل پذیرش است؟ یعنی رسیدن به قدرت حتی با نیت خدمت ولی با این شعارها، آیا این قابل پذیرش است؟

از نظر بنده نه؛ زیرا این فرد بعداً هم برای حفظ قدرتش هم همین روال را ادامه خواهد داد. آن روز تنها کسی که در نطق هایش از ارزش ها سخن می گفت، آقای احمدی نژاد بود. پس علت اینکه ما ایشان را بر دیگران ترجیح دادیم این بود که حداقل این جرأت را داشت که بیاید شعارهای اسلامی را اصل قرار دهد و مطرح کند. دیگران از ترس از دست دادن آرای بخشی از مردم، این جرأت را نداشتند، می ترسیدند رأی نیاورند؛ خب طبیعی است که این ترس باید در هر کس دیگر هم باشد.

 

احمدی نژاد آن روز هم می خواست رأی بیاورد، خیلی دوست داشت که افکار عمومی را جلب کند اما به هرحال ایشان شعارهای انقلابی می داد، چیزی که نمونه اش در شعارها و نطق های دیگران دیده نمی شد. اشخاصی را من می دانم که متدین بودند - الان هم آنها را متدین می دانم - اما سال 84 نام اسلام در شعارهایشان هم نبود! بالاخره نمی شود که آدم یک مجموعه نطق های انتخاباتی داشته باشد ولی تلاشش این باشد که اسمی از ارزش های اسلامی نبرد؛ خب چنین آدمی چطور این امور را در برنامه عملی اش رعایت خواهد کرد؟ طبعا از این فرد هیچ امیدی نیست؛ حداقل کسی اگر بخواهد از کسی امید اجرای این امور را داشته باشد، از آدمی امید خواهد داشت که سابقه درستی دارد و سرتا پای نطق هایش ارزش های اسلامی و انقلابی باشد.

 

*برخی ها این رویکرد گذشته آقای احمدی نژاد را ظاهر سازی می دانند، آیا شما نشانه ای از ظاهری بودن این شعارها داشتید؟

حالا هرچه بود، طرح این شعارها به نفع جامعه بود؛ شما فرض کنید که گوینده اش از روی سیاست این حرف ها را گفته باشد، خب این فرد نسبت به بقیه، سیاست عاقلانه تر مبتنی بر دین را در پیش گرفته بود، چون هم جامعه این چیزها را می خواست و هم ما وظیفه داریم این امور را ترویج کنیم. البته بنده باور نمی کنم که مجموعه آن سخنرانی ها و افکار احمدی نژاد ظاهرسازی بوده باشد.

 

بالاخره این شخصیت با سوابق و رفتاری شناخته شده بود. وقتی که فرماندار بود، استاندار اردبیل بود، در بسیج اساتید بود بعدها در مسجد رسالت که ما برنامه داشتیم، شرکت می کرد. نمونه های خوبی از رفتارهای اخلاقی و پاکی رفتار در زندگی اش بود. بعد هم در عمل ثابت شد که ایشان امتیازاتی دارد که دیگران نداشتند. پرکاری ایشان، صلابت ایشان و خیلی چیزهای دیگر که بارها مقام رهبری روی آن تأکید فرمودند، تشویق کردند، اینها ثابت کرد که واقعا ایشان نسبت به دیگران اصلح است؛ این یک مورد است که ما چرا مایل بودیم ایشان انتخاب شود.

 

و اما اینکه بگوییم این ویژگی های مثبت، معنایش این است که ایشان هیچ نقصی ندارد؟ چنین تصوری برای هر کسی از اینجا ناشی می شود که آدمیزاد را درست نشناسد. هیچ آدمیزادی نیست که تمام ابعاد وجودیش منسجم و همیشه صددرصد در یک جهت صحیح باشد، غیر از معصومین؛ یا کسانی که 30، 40 سال در مکتب معصومین ریاضت کشیده باشند، از یک دانشجویی که بعد از انقلاب فرماندار و بعد استاندار شده، توقع نمی رود که مثل امام امت تزکیه شده باشد و هیچ هوای نفسی هم نداشته باشد و یا هیچ انحرافی در فکرش پیش نیاید، این توقع بی جایی است. چیزی که آن وقت از این شخص در مقابل رقیب هایش انتظار می رفت، این بود که بتواند شعارهای انقلابی و اسلامی را زنده کند و کرد.

 

در عمل هم برنامه هایی را که پیشنهاد کرده بود اقدام کرد، اقدامات دلیرانه و شجاعانه ای هم کرد. اما این معنایش این نیست که هیچ اشتباهی نداشته باشد. بعضی از اشتباهاتش را که از همان اوایل متوجه شدیم سعی کردیم تا از ظهورش جلوگیری بشود ولی تأثیری نداشت. عمده چیزی که مانع از اصلاح آن اشتباهات شد، دلبستگی ایشان به یک شخص خاصی بود، که هنوز هم برای بنده این یک معمایی است که این چنین آدمی با این فراست با این هوش با این کارآمدی، چطور شیفته یک نفری می شود که از خودش ضعیف تر است و صدها نقطه ضعف در آن قابل رؤیت است. برای بنده هنوز این معما باقی است! اما به هر حال یک واقعیتی است.

 

* نامه مقام رهبری در ابتدای شروع به کار دولت دهم درباره معاون اولی مشایی را در همین راستا ارزیابی می کنید؟ یعنی تلاش برای جلوگیری از تکرار اشتباهات.

شاید مقام رهبری برای دوره دوم ریاست ایشان وقتی متوجه شدند که می تواند این فرد (مشایی) یک منشأ خطری شود، خواستند جلو آن را بگیرند؛ نامه ای که نوشتند برای معاون اولی در واقع معنایش همین بود و این برخورد رهبری خیلی چیز عجیبی بود! سابقه ندارد که ایشان مثلا برای یک پستی که وزارت هم نیست - پست وزارت را که مجلس باید رأی اعتماد بدهد - چنین اظهار نظری کرده باشند.

 

*به عقیده شما این نامه بیشتر برای حفظ خود احمدی نژاد بود؟

البته اول حفظ اسلام و انقلاب، بعد ایشان به عنوان خادم اسلام و انقلاب باید حفظ می شد و الّا ایشان عاشق شخص خاصی نیستند. هدف ایشان حفظ اسلام و انقلاب است منتهی کسی که متصدی این کار بود و توان این کار را داشت که انجام بدهد و این مسئولیت را برای خدمت بپذیرد احمدی نژاد بود؛ خب ایشان هم باید حفظ می شد. ولی با اینکه صریحا آن نامه را نوشتند و بعدش هم جریانات دیگری اتفاق افتاد که همه می دانیم، تأثیر مطلوبی نبخشید و ایشان همچنان روی گرایشی که داشت اصرار کرد و عمده این اشتباهات از همین جا ناشی می شد.

 

*حاج آقا چه کار کنیم این ریزش ها و تغییر مسیرها به آن شعارها آسیب نزند؟ چون با این اتفاقات یک نگرانی ای که در بین متدینین و مردم هست، این است که دلزدگی به بعضی از شعارها ایجاد شود.

بله، چیزهایی که در عالم ممکن است واقع شود زیاد است، ما از یک طرف باید سعی کنیم که سطح فرهنگی جامعه را هرچه بیشتر بالا بیاوریم؛ الحمدالله سطح فرهنگی کشور و سطح سیاسی و دینی مردم بیش از آنچه انتظار می رفت بالا هست، بهترین نمونه اش همین داستان 9 دی است که یکی از تاریخی ترین روزهای تاریخ این کشور است؛ هنوز اهمیتش آن طور که باید شناخته نشده است.

در حالی که اتفاق این روز نشانه درک صحیح مردم و رشد سیاسی مردم، همت، پایداری و استقامت مردم بود و خیلی معنا داشت. وجود اینها خیلی امیدبخش است البته بعد از لطف خدا و عنایت آقا امام زمان(عج) این استقامت مردم خیلی امیدبخش است. «هوالذی أیّدکَ بنصره و بالمومنین» خود قرآن هم با اینکه همه چیز را منسوب به نصر الهی می داند در عین حال اینجا را تأکید می کند «و بالمومنین».

 

و الحمدلله مقام رهبری علاوه بر آن نصرت های الهی و الهامات الهی، از این نعمت عظیم حمایت مردمی، حمایت آگاهانه و هوشیارانه و در عین حال عاشقانه برخوردار هستند و از این جهت ما هیچ نگرانی ای نسبت به آینده نداریم. کسانی که غفلت می کنند خودشان اشتباه می کنند از گردونه خارج می شوند.

 

*من به یاد دارم در سال های اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود که هنوز خیلی ها موضوع مشایی و انحرافات فکری این فرد و تأثیرگذاریش را درک نکرده بودند و نمی دانستند، چون هنوز چیزی در ظاهر پیدا نبود اما شما همان زمان هشدارش را به حلقه ای از شاگردان و دوستانتان داده بودید؛ بعد که کم کم این انحرافات ظهور کرد، حضرتعالی هم خیلی صریح به میدان آمدید؛ مانند انحرافات در دوره سازندگی و اصلاحات که حضور شما در مقابله با انحرافات دوره اصلاحات بیشتر از سازندگی بود به این دلیل که حملات به مبانی دینی در دوره اصلاحات صریح تر شده بود با این تفاوت که آنجا شما از روی کار آمدن کسی حمایت نکرده بودید ولی در اینجا شما در پیروزی آقای احمدی نژاد نقش داشتید. برای همین بعضی ها این توقع و انتظار را نداشتند که در خصوص رفتارهای این دولت شما اینقدر صریح موضع بگیرید.

بله، شاید علت اینکه من از اول از شخص حمایت صریح نکردم، تجربه ای بود که راجع به اشخاص گذشته داشتم که وجود یک صفات مطلوب در فردی، معنایش این نیست که هیچ عیب و نقصی در کار نیست؛ آدم باید در حمایت از اشخاص محتاطانه برخورد کند. باید از کار تعریف کرد. تا کار، کار خوبی است آدم تعریف می کند، حمایت می کند، کمک می کند؛ اگر رفتار غلطی شد با همان رفتار مخالفت می کند، انتقاد می کند.

 

این که برخی می گویند نباید آن روز حمایت می کردیم، چنین انتظاری مبتنی بر اصول نیست. چون وقتی کسی کار خوبی انجام می دهد و ما هیچ نشانه ای بر این نداریم که او نیت خیانت دارد، عقل و دین می گوید از چنین فردی باید حمایت کرد و البته هر جا انسان متوجه شد که این فرد پایش را از اصول و مبانی کج گذاشته، باز تکلیف دینی و عقل می گوید که باید برای جلوگیری از انحراف در برابرش ایستاد تا اصول حفظ شود.

 

* ما می بینیم که شخصیت های سیاسی وقتی از یک فرد یا جریانی حمایت می کنند، معمولا به اشتباهاتش که می رسند در صدد توجیه برمی آیند تا به نوعی خراب تر نشود و به اصطلاح، جریانشان را حفظ کنند. نمونه بارزش حمایت برخی افراد از سران فتنه است که حتی تا امروز هم برخی چهره ها حاضر نشدند واژه فتنه را در مورد آنها بکار ببرند. این روحیه شما برای برخی که اینطور نیستند، گران آمد، چون افکار عمومی مقایسه می کند؛ البته همین ها در رسانه هایشان نوشتند که آیت الله مصباح حق انتقاد از انحراف را ندارد بلکه باید بیاید جواب هم بدهد که چرا روز اول حمایت کرد. حالا سئوال این است که چه اتفاقی افتاد که شما صراحتاً علی رغم اینکه قبلا حمایت کرده بودید - هرچند اسم نیاورده بودید - اینجا به میدان آمدید و با همان صراحت نقد کردید و هشدار دادید؟ البته این روحیه خودش یک شاخص است تا ما بتوانیم راحت تر افراد را به عنوان چراغ و الگوی خودمان انتخاب کنیم.

اینکه چرا اشخاص در این برخوردها مختلفند، قابل بررسی است. حالا من نمی خواهم در مورد دیگران قضاوت کنم اما تحلیلی وجود دارد که اگر انگیزه آدم در فعالیت های اجتماعی و سیاسی، پیروزی سیاسی باشد، لوازمی دارد. حالا ممکن است کسانی پیروزی سیاسی را وظیفه شرعی خودشان بدانند، آن هم یک مبنایی است! اینکه این مبنا درست است یا نه یک حرف دیگری است. ولی به هر حال دو جور برخورد داریم.

 

یک کسی که وارد فعالیت های سیاسی اجتماعی می شود مثلا حزبی تشکیل می دهد یا عضو حزب یا جمعیتی می شود این فرد بنا را بر این گذاشته که این حزب یا جمعیت را پیروز کند؛ خب ممکن است انگیزه اولیه اش هم حمایت از دین بوده اما به هر حال حفظ این شخص یا گروه برایش اصالت پیدا می کند. آن وقت لازمه اش این است که وقتی محبوبش اشتباهی هم مرتکب می شود، توجیه کند. چون حفظ این شخص یا حفظ این گروه برایش اصالت دارد. حتی در مقابل همه می ایستد می گوید همه اشتباه می کنید من درست می فهمم.

 

این کار درست است یا نادرست؟ بنده اینطور نبودم و الان هم نیستم. بنده هیچ وقت نه عضو گروه و حزبی بودم حتی در حزب جمهوری اسلامی افتخار نداشتم که عضویت پیدا کنم؛ و نه عضو هیچ جمعیت سیاسی دیگری. این است که انگیزه ای هم ندارم به شخص یا گروهی اصالت بدهم، ملاکم این است این رفتاری که دارد انجام می گیرد، این جریان به نفع اسلام است یا به ضرر اسلام. تا آنجایی که به نفع اسلام است، ما هم فداکاری می کنیم از آبرویمان هم مایه می گذاریم؛ اما آنجا که حس می کنیم دارد به ضرر اسلام رفتار می شود، هیچ وجهی ندارد که آدم ادامه دهد.

چرا اینطور؟ اولا خود شخص ممکن است تغییر کند، ثانیاً ممکن است من اشتباه کنم! من که معصوم نیستم. ممکن است آن وقت که حمایت کردم بی جا بوده ولی الان می فهمم که نباید حمایت کنم. شاید هم آن شخص تغییر کرده، مگر ما در تاریخ کم داریم اشخاصی که یک دورانی را با یک روش صحیحی زندگی کردند، بعد منحرف شدند. تاریخ صدر اسلام پر است از این شخصیت ها، این تعجبی ندارد. بنابراین برای ما تعجبی ندارد که یک نفر آدم خوبی باشد مسئولیتی هم قبول کند بعد اشتباهی مرتکب شود.

 

حالا یا اشتباه قابل گذشت باشد و قصور داشته باشد از فهمش یا نه توأم با نوعی لجاجت باشد. این تعجب آور نیست ما وظیفه مان این است که از اسلام حمایت کنیم هرجا ببینیم به نفع اسلام است نوکرش هم هستیم، از جان و مال و آبرویمان هم مایه می گذاریم؛ هرجا دیدیم از اسلام دارد انحراف پیدا می کند، به همان دلیل مخالفت خواهیم کرد و این چیز روشنی است.

 

*حضرت استاد؛ یوم الله 9 دی نزدیک است، مقام رهبری هم چند روز قبل در دیدار با ستاد بزرگداشت این روز، تعابیر مهمی درباره بزرگداشت این روز داشتند، این تاکید ویژه ایشان برای چیست؟

همانطور که همه می دانیم و به خصوص مقام رهبری تأکید فرمودند، حادثه 9 دی یکی از عظیم ترین روزهای تاریخی جامعه ما است و اهمیتش به قدری است که باید سال ها کسانی در مورد آن بیاندیشند و تحلیل کنند. همه باید از اسباب و عوامل بوجود آمدنش بحث کنند، باید از اهمیت نقش مردم در این جریان و تأثیری که بر جامعه ما می تواند داشته باشد بحث شود و البته در خصوص کیفیت ادامه بهره برداری از این حادثه و تقویت عواملی که آن روز را به وجود آورد باید تدبیر درستی شود تا این روز فراموش نشود. به نظر بنده تاکید ویژه رهبری در خصوص این روز حکایت از تاثیری دارد که این روز در آینده انقلاب اسلامی داشت و دارد مانند یوم الله 22 بهمن و مناسبت هایی مانند 12 فروردین یا 15 خرداد که آینده انقلاب را به نوعی تضمین کرد.

 

* ما سال گذشته به مناسبت 9 دی افتخار داشتیم که در خصوص فتنه 88 و تحلیل رونشناختی سران فتنه گفتگوی تفصیلی با شما داشته باشیم، اما الان می خواهیم در خصوص عملکرد برخی از خواص در جبهه ولایت که انتظار حمایت از ولایت و همراهی با ولایت از آنها می رفت ولی کوتاهی کردند، سکوت کردند و حتی حمایت از فتنه کردند، بپرسیم. چطور برخی نتوانستند این فتنه را ببینند؟

بنده گمان نمی کنم هیچ کس حقیقت این فتنه را مثل مقام رهبری شناخته باشد. ما روزی هزاران بار باید خدا را شکر کنیم که به ما رهبری عنایت فرموده که این فراست های فوق عادی را دارند و مطالبی را درک می کنند که دیگران باید با گذشت زمان های طولانی و ظاهر شدن شواهد و دلائل فراوان به زحمت باور کنند ولی ایشان گاهی قبل از وقوعش پیش بینی می کنند و بعد هم قاطعانه برخورد می کنند. اینکه این مسئله در سال 88 فتنه بزرگی بود من هیچ شکی ندارم.

 

هنوز هم اهتمامی که ایشان به این مسئله دارند و خطری که از فتنه احساس می کنند فکر نمی کنم هیچ کس دیگری آن طور احساس کند. الان هم در مقطع فعلی مهمترین خطر برای آینده ما از همین فتنه و سران فتنه است ولی فتنه منحصر به این نیست، خطرات دیگری هم هست که شاید در درازمدت بسیار مهم باشد ولی مهم ترین خطر فعلی از همین هاست.

 

* سئوال ما در خصوص رفتار برخی خواص است، خواصی که رهبری در باره عملکرد آنها واژه ساکتین فتنه را بکار بردند و این واژه را در ادبیات سیاسی کشور وارد کردند و بعد هم فرمودند که نحوه برخورد خواص، موضعگیری بهنگام یا سکوت آنها برای تصمیم گیری ها یک شاخص است؛ متأسفانه الان حدود دو سال است که از فتنه 88 گذشته ولی خیلی از همین اصولگرایان در این دو سال تلاش کردند تا فتنه فراموش شود با اینکه رهبری بارها در سخنانشان فتنه را یادآوری کردند که آخرین بارش دو ماه قبل در کرمانشاه بود ولی بعضی ها هنوز اکراه دارند واژه فتنه را بکار ببرند و برخی هم می گویند ما با سکوتمان در حال مدیریت فتنه بودیم! سئوال این است که چرا این افراد این گونه موضع گرفتند؟ چرا حاضر شدند در برابر درخواست رهبری سکوت کنند؟

اینکه دیگران چرا در مقابل این فتنه این طور برخورد نکردند؟ دلیل کلّی آن یکی از این دو چیز است؛ یا فهمشان ضعیف تر از مقام رهبری است، یا نیتشان مثل ایشان نیست. مراتب دارد؛ کسانی هستند که فهمشان واقعا اینطور دوراندیشی، تیزبینی، درون کاوی مسئله را مثل ایشان ندارند، اما کسانی هم هستند که فهمشان قاصر نیست، این امور را می فهمند ولی انگیزه های دیگری دارند که آن انگیزه ها کمک می کند به اینکه خیلی موضع شفافی نگیرند و سکوت کنند یا دوپهلو موضع بگیرند. شاید بعضی از کسانی که در مقام رقابت در بعضی پست ها هستند، انگیزه پیروزی در انتخابات و به دست آوردن آرای مختلف جامعه حتی آرای آنهایی که با فتنه گران همسو هستند، اینها را وسوسه کند که اینطور موضع بگیرند تا در بزنگاه ها از این رفتارها استفاده کنند.

 

* تکلیف مردم با این دسته از خواص چیست؟ آیا اگر امروز مواضع انقلابی داشتند، ما باید رفتار اینها را در دوره فتنه فراموش کنیم؟ باید دوباره به اینها اعتماد کنیم و اینها را خواص قابل مشورت خودمان بدانیم؟ سئوال اصلی این است که اساسا ما باید با اینها وحدت کنیم، چه تکلیفی داریم؟

برخورد با این مساله وجوه مختلفی دارد. در حد اینکه کسی اعتراف کرد که من پشیمان شدم ما باید از او بپذیریم و این را حمل بر صحت کنیم و بگوییم ان شاءالله پشیمان شده؛ اما مسئله این است که حالا که پشیمان شد و توبه کرد توبه اش هم قبول شد، معنایش این است که ما او را مثل آن کسی که بصیرت داشت و فتنه را شناخت و فریاد زد و به کمک رهبری آمد، حساب کنیم و آن اعتمادی که به او داشتیم، به این فرد هم داشته باشیم، یا نه؟ این را گاهی در عرایضم عرض کرده ام که اگر ما یک امام جماعت عادلی داشتیم و مدت ها پشت سرش نماز خواندیم، بعد فاسق شد، بعد از فسقش توبه کرد، قبول می کنیم توبه کرده و دیگر هم ما غیبتش را جایز نمی دانیم اما معنایش این نیست که به او اعتماد کنیم و کارهایمان را مجددا به دست او دهیم.

 

پس نمی توانیم همان جایگاه قبل را به او بدهیم تا مطمئن شویم که واقعا همه چیزش تغییر کرده. هر وقت تشخیص دادیم و واقعا ثابت شد که تصمیم دارد جبران کند، آن وقت البته این شخص می شود یک فرد صالحی که می توان به او اعتماد کرد و الّا تا این ثابت نشده به صرف توبه کردن یا اظهار پشیمانی، معنی اش این نیست که ما بتوانیم در پست های حساس به او اعتماد کنیم و اختیارمان را به دست او دهیم و به او رأی دهیم.

 

* شاید همانطور که فرمودید یکی از دلایل تغییر مواضع این افراد و موضع گیری های دو پهلوی این افراد در مقاطع مختلف همین مسائل سیاسی و به دست آوردن نتایج انتخابات باشد، حالا مردمی که 9 دی را آفریدند و در تمام شهرها حضور خیابانی داشتند و برای مقابله با فتنه خون دل خوردند، می بینند که همین خواص ساکت و همسو با فتنه پشت تابلوی وحدت قرار گرفته اند تا کسی مواضع آنها را یادآوری نکند. البته برخی از بزرگان با رویکرد خیرخواهانه و مصلحت جویانه، بحث وحدت را مطرح می کنند ولی بعضی ها آن نیت مصلحت جویانه را ندارند بلکه به این اعتبار پشت این تابلوی وحدت ایستاده اند تا به نوعی فراموش شوند و عملکردشان یادآوری نشود، اینها در ظاهر هم ادعا می کنند که طرح آن مباحث برخلاف وحدت است، خب الان این موضوع به عنوان یک شبهه عمومی برای متدینین و مردمی که 9 دی را خلق کردند، بوجود آمده که ما باید با این افراد وحدت کنیم یا نه؟

مسئله وحدت و استفاده کردن از شعار وحدت در مواقع مختلف یک بحث گسترده ای دارد و مجال بیشتری می خواهد که اطراف آن سنجیده شود؛ گاهی کسانی از شعار وحدت استفاده می کنند، معنایش این است که هرچه من می گویم همه قبول کنید تا وحدت ایجاد شود. این نوع وحدت می شود عین دیکتاتوری.

 

چون اگر این کاری که می گویم قبول نکنید من می روم کنار، دیگر وحدت نمی شود، شما تابع من شوید تا وحدت شود. گاهی وحدت را کسانی مطرح می کنند که شکست خورده اند و از چشم مردم افتاده اند، مردم به آنها اعتماد و اصلا توجهی ندارند. اینها برای اینکه بیایند خودشان را مطرح کنند با شعار وحدت می آیند، برای اینکه در جامعه اصلا جای پایی پیدا کنند، بتوانند حرفی بزنند. گاهی طرح شعار وحدت از طرف منافقین است تا بتوانند در صفوف مؤمنین رخنه کنند و عامل نفوذی شوند و البته گاهی ، وحدت روی اغراض صحیحی است و منظور وحدت با کسانی است که دلائل عقلی و شرعی ایجاب می کند که ما با آنها وحدت و هماهنگی داشته باشیم، این شکل از وحدت هم عقلی است و هم شرعی.

خب آنهایی که فراست دارند، باید ببینند مدافعان شعار وحدت چه کسانی هستند و با چه انگیزه ای این موضوع را مطرح می کنند، چون شاید انگیزه همه آنها یکی نباشد. این یک مسئله مهمی است و البته مسئله طولانی است و به این آسانی در چند کلمه همه جوانب آن را نمی توان بررسی کرد.

 

*حاج آقا الان متاسفانه برخی تلاش می کنند تا القا کنند که مرزبندی بین جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان وجود دارد. اتفاقا در رسانه های همین جریان ساکتین در فتنه هم تلاش می شود تا اینگونه القا شود که هر کس به جبهه وحدت با ما نپیوندند، در حال مرزبندی با اصولگرایان است!؟

من این تعبیر مرزبندی بین جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان را اصلا نمی پسندم. تا آنجایی که بنده اطلاع دارم و اعضای جبهه پایداری را می شناسم، اینها از اول به عنوان دایره ای در درون جبهه اصولگرا متولد شدند و هیچ وقت خودشان را از جبهه اصولگرا جدا نمی دانند. تعبیری هم که بنده در روز اعلام موجودیت این جبهه بیان کردم و همه جا پخش شد این بود که: «ما دوایر متحدالمرکزیم» در درون یک دایره بزرگ دایره کوچکتری رسم می شود. کسانی افکارشان به هم نزدیکتر است، سلیقه شان به هم نزدیکتر است و این معنایش این است که خارج از دایره بزرگ اصولگرایان نیستند؛ بنابراین مرزبندی ای وجود ندارد. بله اگر مرزبندی به این معنا باشد که این دایره کوچکتر، ویژگی هایی دارد و حساسیتش نسبت به بعضی از خطرها بیشتر است، این درست است.

 

*خیلی ها نظر حضرتعالی برایشان مهم است. خب برخی از نزدیکان و شاگردان شما در این جبهه هستند، تعریف شما از این دایره که فرمودید چه چیزهایی است؟ ویژگی اعضای جبهه پایداری را حضرتعالی در چه چیزی می بینید؟

آن اندازه‌ای که بنده احساس کردم، ویژگی اینها در حقیقت این است که نگران هستند افراد نفوذی ای در جبهه اصولگرایان وارد شوند و از موقعیت نام اصولگرایان و از سوابق درخشانی که داشته اند و از شخصیت های ارزشمندی که در بین آنها وجود دارند، سوء استفاده کنند و خودشان را مجددا به مکان مهمی چون مجلس برسانند در حالی که آن اعتقاد لازم را به موضوع حساسی مانند ولایت ندارند که نمونه اش در فتنه 88 دیده شد.

 

کسانی بودند که در فتنه شریک بودند، حمایت کردند، حالا یا با مواضع دوپهلوی شان یا با سکوتشان و در این باره سوابقی دارند، درک من از اعضای جبهه پایداری این است که اینها نگرانند که چنین چیزی شود و یک عده هم برای حفظ وحدت، آنها را بپذیرند و بعد در لیست هم وارد شوند و مردم عادی هم به عنوان اینکه این لیست اصولگرایان است به اینها اعتماد کنند. نگران این هستند که اگر چنین چیزی شد ما جواب خدا را چه بدهیم. به چه دلیل بگوییم این کسانی را که یا اطمینان داریم یا ظن این را داریم که اینها در فتنه سهیم بودند، ما چطور به اینها مجال بدهیم که بیایند سرنوشت مردم را تعیین کنند؟! نگران این هستند، برای همین آمدند یک مثلثی را تعریف کردند: «اول اطاعت مطلقه از رهبری، دوم مبارزه با فتنه جویان، سوم مبارزه با خط انحرافی که در کنار دولت تشکیل شده.» و این چیز خوبی است که باید در این مقطع شکل می گرفت.

 

* اتفاقا برخی از این افراد روی همین ضلع اول مثلثی که شما نام بردید، دست می گذارند و می گویند مگر شما نمی خواهید مطیع رهبری باشید، وحدت و حضور در ترکیبی که ما تعیین کرده ایم، امر رهبری است.

ما هم همین را می گوییم که نظر رهبری برای ما مهم است. بنابراین اگر جایی اختلافی باشد باید به بیانات صریح ایشان استناد کنیم حتی به عنوان سربازان ایشان باید سعی کنیم نظر مقام رهبری را به دست بیاوریم. بله قطعا رهبری در خصوص انتخابات فرمایشاتی خواهند داشت که ان شاءالله برای همه روشنگر و سرنوشت ساز خواهد بود.

 

*همه ما شما را از یاران نزدیک و مورد اعتماد رهبر انقلاب می دانیم و نظر حضرتعالی برای بسیاری از خواص جامعه می تواند یک شاخص باشد، آیا حضرتعالی قرینه ای یا اشاره ای از طرف رهبری برای تنازل از پافشاری و پایداری بر این اصول و الزاما یکی کردن سلیقه ها در جریان اصولگرایی دارید؟

من به حضرت آقا چیزی نسبت نمی دهم و هیچ وقت مایل نیستم از جیب ایشان برای تشخیص خودم سوء استفاده کنم. ولی اعتقاد شخصی خودم این است و دوستانی هم که در جبهه پایداری هستند و من آنها را می شناسم، صریحاً گفته اند که آقا هرچه بفرمایند ما اطاعت می کنیم؛ اگر گفتند جبهه پایداری فردا منحل شود ما بلافاصله آن را منحل می کنیم، اگر تشخیص ایشان یکی شدن جریانات بود، ما هم همان را اطاعت می کنیم؛ چون هم ایشان حاکم شرع و نائب امام زمان(عج) است و اطاعتش واجب است، و هم تجربه نشان داده است که تشخیص ایشان از همه صائب تر است. به این دلیل، ما هم اگر چیزی از ناحیه ایشان بفهمیم هیچ وقت مخالفت نخواهیم کرد. اما اینکه ما بگوییم تا الان هر کاری کرده ایم ایشان مشخصا فرموده اند، چنین ادعایی را نمی کنیم ولی این ادعا را داریم که بر اساس تشخیص خودمان در جهت اهداف و منویات ایشان حرکت می کنیم.

 

*ما البته می دانیم که حضرتعالی از هیچ فرد یا جریانی به صورت مطلق و همیشگی حمایت نمی کنید حتی از جبهه پایداری و در ابتدای همین مصاحبه هم به خوبی این موضوع را تبیین فرمودید، اعضای جبهه پایداری هم چنین ادعایی ندارند که خودشان را مطلق بدانند برای همین هم آنها شما و برخی از علمای بابصیرت و خوشنام دیگر را به عنوان راهنمای خود پذیرفته اند تا اگر در فعالیت های سیاسی دچار انحراف شدند با هشدار شما به خود بیایند. البته برخی هم تلاش می کنند که ثابت کنند هیچ ارتباطی بین این جبهه و حضرتعالی وجود ندارد و حتی برخی در رسانه هایشان یا درگوشی به این و آن می گویند که آیت الله مصباح بارها عنوان کرده که من کاری با جبهه پایداری ندارم. با این همه، امروز نام جبهه پایداری به نوعی با نام آیت الله مصباح پیوند خورده و شما را به عنوان بزرگتر این جریان که تاکید هم دارد یک حزب سیاسی نیست، می شناسند.

 

بنده هیچ وقت نگفتم که با جبهه پایداری کاری ندارم؛ چیزی که گفتم این بود که من لیدر اینها نیستم بلکه لیدر همه ما رهبر انقلاب است. من نه یک آدم سیاسی به معنای رایج اهل سیاست هستم، نه ایجاد حزب کردم، نه کسی به من سر سپرده و نه من توقعی از کسی دارم که سرسپرده من باشد. دوستانی هم که در جبهه پایداری هستند و من می شناسم شان از خیلی دوستان دیگری که آنها را می شناسم، افکارمان به هم نزدیکتر است؛ خب این دوستانی که اسم جریان فکری خودشان را گذاشته اند جبهه پایداری گاهی با من مشورتی می کنند، چیزی می پرسند و من هم چیزی که در نظرم هست به آنها می گویم.

 

با اینها ارتباط داریم و این افرادی که بعضی از آنها را می شناسم و امروز به عنوان چهره های شاخص جبهه پایداری مشهورند را از خیلی ها سالم تر می دانم. اما این به معنای آن نیست که اینها همیشه اینطور بمانند و من هم همیشه همین نسبت و رابطه را با آنها داشته باشم. در حال حاضر جهتگیری درستی دارند، من هم حمایتشان می کنم ولی در آینده آنها چطور می شوند، من درباره امروزشان قضاوت می کنم و الا احتمال خطا و تغییر درباره همه و از جمله دیگر افرادی که امروز به عنوان جبهه پایداری شناخته نمی شوند هم هست.

 

ولی من نه حزبی دارم و نه آنها از من توقعی دارند و نه من از آنها توقعی دارم که حرف مرا گوش کنند و نه آنها تکلیفی دارند که هر چه من بگویم عمل کنند. ما با اینها دوستیم، رفیقیم، اصل مسئله این است که دخالت من در کارهای سیاسی به خاطر مسائل دینی و فرهنگی است؛ اصلا حمایت بنده هم از جریان جبهه پایداری به خاطر مبارزه اینها با فتنه و مبارزه با خط انحرافی است و نگرانم مبادا همراهان فتنه، نفوذی هایی در مجموعه اصولگرایان بفرستند و ما را در مقابل خطر بزرگتری قرار دهند، در بین افرادی که به عنوان اصولگرا مشهورند، بنده افرادی با این تفکر که روی اصول پافشاری بیشتری دارند را بیشتر قبول دارم.

 

* بالاخره جامعه و بدنه جریان اصولگرایی حضرتعالی را به عنوان یک شاخص می شناسد ولی برخی از افراد و برخی از رسانه های آنها تلاش می کنند تا موضوع را طور دیگری القا کنند و این رابطه منطقی و حمایت دلسوزانه و البته مشروط شما از شاخصه های موجود در دوستان جبهه پایداری را طور دیگری تفسیر کنند. حتی برخی از آنها می گویند جبهه پایداری متصل به حلقه انحرافی است! نشانه این اتصال به انحراف را هم حمایت های مستدل و منطقی اعضای شاخص جبهه پایداری از خدمات دولت می دانند در حالی که این حمایت همسو با حمایت هایی بود که رهبری از شاخصه های مثبت در دولت داشتند و هنوز هم ما احساس می کنیم آن جاهایی که دولت در مسیر حق و رهبری باشد، وظیفه داریم از آن حمایت کنیم و آنجاهایی که انحراف باشد، صراحتاً در برابرش می ایستیم ولی عده ای همین ویژگی را دست مایه تخریب این جبهه می کنند.

من اول عرض کردم، که از منحرفین در انواع و اقسام آن، نباید هیچ توقع صفا و صمیمیت و درست اندیشیدن داشته باشیم. یک مثل معروفی هست که یک نفر بار باروتی داشت و می خواست از گمرک عبور بدهد که جلوی او را گرفتند و گفتند تو الان داری باروت می بری؟ گفت نه این سیاه دانه است، گفتند سیاه دانه نیست، این باروت است! گفت نه، نیست سیاه دانه است! یک مقدار از باروت را ریختند کف دست خودش و آتش زدند، آتش گرفت و دستش سوخت. باز هم طرف گفت: دیدید سیاه دانه بود! حالا شما هزار بار بگویید این جبهه اصلا برای مبارزه با خط انحراف به وجود آمده، خب آن کسی که نمی خواهد بپذیرد یا به نفعش نیست که بپذیرد، می گوید: دیدید سیاه دانه بود!

 

* البته حاج آقا برخی از شخصیت های موجه که رأی و نظرشان برای بخشی از جامعه قابل اعتماد است، ادعای یکی بودن جبهه پایداری با حلقه انحرافی را مطرح می کنند بعد هم همان ها برای درست کردن ادعای خودشان می گویند مصباح هم اعلام کرده که با این جبهه کاری ندارد!

خب آدم های موجه هم گاهی در اظهار نظرشان دقت نمی کنند، یا به برخی اظهار نظرهای اطرافیان اعتماد می کنند، گاهی هم ممکن است هوای نفسانی بر این افراد غالب شود.

 

* وظیفه جبهه پایداری در برابر این تخریب ها با توجه با هجمه ای که الان هست چیست؟ آیا باید میدان را خالی کنیم؟

ما باید هر کاری که انجام می دهیم برای خدا باشد. وظیفه همه ما انجام تکلیف است و برای انجام تکلیف باید در برابر برخی تخریب ها هم پایداری کرد.

خیلی ممنون از اینکه وقت شریفتان را در اختیار ما گذاشتید.

 =============================

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages