به مناسبت روز جهانی کتاب کودک؛ چگونه کودکان خود را به مطالعه عادت دهیم؟ 'گفتگو با رئیس انجمن کتابداری و اطلاع رسانی آذربایجان‌شرقی

1 view
Skip to first unread message

Reza akbarnejad

unread,
Apr 3, 2016, 2:11:24 AM4/3/16
to KISLa...@googlegroups.com, l...@list.um.ac.ir
به مناسبت روز جهانی کتاب کودک؛

چگونه کودکان خود را به مطالعه عادت دهیم؟/ دایه‌داران فرهنگ چه گلی بر سرِ ما زده‌اند؟/ پیامدهای نبود کتاب کودکانه به زبان مادری

رئیس انجمن کتابداری و اطلاع رسانی آذربایجان‌شرقی گفت: نهادینه کردن فرهنگ کتابخوانی در کودکان سرنوشت خوبی را برای آینده ی جامعه رقم می‌زند.

گروه فرهنگی آناج: روز جهانی کتاب کودک (14 فروردین) شاید بهترین بهانه جهت یادآوری و پرداخت به فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در جامعه ماست که با توجه به ضعف های موجود در این زمینه و نهادینه نشدن فرهنگ کتاب خوانی بین مردم ایران اسلامی چنین به نظر می رسد این مهم نیز مثل سایر موارد ریشه در شکل گیری رفتار و گرایشات در کودکی دارد؛ بنابراین شاید پرداختن به جوانب امر، راهگشای اهل درد باشد و اهمیت موضوع را برای عموم بخصوص والدین تبیین کند.

رسول زوارقی، عضو هیئت علمی و مدیر گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه تبریز و رئیس انجمن کتابداری و اطلاع رسانی آذربایجان شرقی در گفت‌وگو با خبرنگار گروه فرهنگی آناج به سوالات مطرح در زمینه مطالعه کودکان و روز جهانی کتاب کودک پاسخ می دهد: متن گفت‌وگو را در زیر می خوانید:

آناج: لطفا بفرمایید نقش کتاب و مطالعه در شکل گیری شخصیت کودکان چیست؟

در این خصوص باید توجه داشت که شخصیت در دوران کودکی شکل می گیرد و قوام می یابد. بنابراین اگر می خواهیم شهروندان آینده این مرز و بوم که در واقع همان فرزندانمان هستند را به مفاهیم و ارزش های خوب و اصیل انسانی سوق دهیم بایستی از دوران کودکی این کار را شروع کنیم. در خصوص اهمیت خواندن و مطالعه در جوامع انسانی بسیار گفته شده است. یکی از اصلی ترین راهکارهای ایجاد جوامع انسانی علاقمند به مطالعه و خواندن، ایجاد، حفظ و تثبیت فرهنگ مطالعه و خواندن در بین کودکان و نوجوانان می باشد. این یک اصل اثبات شده در سراسر دنیاست؛ کودکی که با چیزی به نام کتاب و مقوله ای به نام خواندن انیس و مونس باشد دیگر تا آخر عمر خود همین مسیر را خواهد پیمود. او دیگر در فضای رسانه ای آشفته امروزی که حتما در آینده به مرتب آشفته تر نیز خواهد شد گرفتار منجلاب شبه اطلاعات، دژ اطلاعات، کژاطلاعات و در کل آلودگی اطلاعاتی نخواهد شد. خواندن عمیق ناشی از مطالعه کتاب کودک را فردی غیرسطحی، عمیق و متفکر بار خواهد آورد و خواندن کلمه به کلمه کتاب تمرینی خواهد بود برای کسب آرامش در جامعه ای که به سبب متداول بودن خواندن های مجازی سطحی، سریع، و غیردقیق کمتر حس آرامش را تجربه می کند.

آناج: فرهنگ سازی کتاب خوانی دربین  کودکان باعث افزایش سرانه مطالعه  می شود، نظر شما در این باره چیست؟

بله صد در صد این گزاره صحیح می باشد. چنانکه در پاسخ قبلی نیز اشاره شد سرمایه گذاری در کودکان یعنی سرمایه گذاری در آینده. البته آینده ای نه چندان دور! چرا که کودکان و نوجوانان در طول 10 تا 15 سال آینده به اصلی ترین نیروهای کشور تبدیل می شوند و اغلب نقش های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را این نسل تصاحب خواهد کرد. به علاوه شما الان نگاه کنید ببینید که کودکان و نوجوانان چند درصد از جامعه فعلی ما را تشکیل می دهند. سرمایه گذاری روی این نسل می تواند هم تاثیر فوری و هم تاثیر بلندمدت در روحیات انسانی و تمدنی این نسل داشته باشد و تبعات آن نیز به تدریج در سطح جامعه حس خواهد شد.

چگونه فرهنگ کتابخوانی را ترویج دهیم؟

 البته صرفا با این کلی گویی ها نمی شود به جامعه آرمانی مأنوس با خواندن و کتاب دست یافت. چنین آرمانی نیازمند برنامه ریزی دقیق، جدی و عالمانه در این خصوص است. نیازمند کتابدار آموزشگاهی، و کتابدار کودک متخصص (نه تجربی)، گسترش کتابخانه های عمومی و آموزشگاهی در سرتاسر کشور، فضای رسانه ای حامی این امر مهم، سرمایه گذاری جدی در زیرساخت های فرهنگی-اطلاعاتی کشور، تدوین منابع مناسب خواندنی، تشکیل و حمایت جدی از انجمن ها و موسساتی که داوطلبانه در این خصوص فعالیت کنند، تلاش در جهت ترویج خواندن کتاب در بین خانواده ها به ویژه مادران به عنوان اصلی ترین مربیان کودکان می باشد.

 

 

آناج: میزان توجه به روز جهانی کودک در ایران و تبریز چگونه است؟

با توجه به سیطره رسانه های غیرمکتوب در ایران متاسفانه دریچه ورود به بحث روز جهانی کودک نیز از رسانه ای به نام تلویزیون ایجاد شده است. خود بنده به یاد دارم در روز جهانی کودک کل برنامه های یک شبکه به برنامه های کودکان اختصاص یافته بود، حتی مجریان برنامه آن روز تلویزیون نیز از بین کودکان انتخاب شده بودند. حال سوال اینجاست که چرا به جای اینکه کودک خود در گیر روز جهانی کودک شود و در قالبی تجربی و عملیاتی در مدرسه، در کتابخانه، و در خانواده مصادیق روز جهانی کودک را در قالب سلسله برنامه هایی که به طور اختصاصی برای این روز طراحی شده اند تجربه کند فقط از طریق تلویزیون این فضا را صرفا به صورت رسانه ای تجربه می کند؟ اختصاص روزی برای کودک برای فراهم آوردن بستری برای گسترش تجارب زیسته کودک بر اساس اهداف این روز می باشد  نه اینکه فضایی ایجاد کند که کودک صرفاً آن را از پشت جعبه ای جادویی به نام تلویزیون نگاه کند و گاهاً با انطباق آن با وضعیت خود افسوس بخورد.

در دنیا اصلی ترین مراکز درگیر با روز کودک کتابخانه هاست و در ایران تلویزیون!

چنانکه می دانید روز جهانی کودک در ایران 16 مهرماه هر سال گرامی داشته می شود. با این وجود روزی که بیشتر مصادف با این ایام است روز جهانی کتاب کودک است که همه ساله 14 فروردین (2 آوریل) به مناسب زادروز نویسنده نامدار کتاب های به یاد ماندنی کودکان هانس کریستین اندرسن در سرتاسر جهان گرامی داشته می شود. نویسنده ماندگار کتاب جوجه اردک زشت که به خوبی مروج غیرمستقیم فرهنگ نوع دوستی و انسان دوستی در بین کودکان می باشد. هدف از این روز که با محوریت دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان در سرتاسر جهان اجرا می شود ترغیب نویسندگان برای نگارش و تصویرسازی کتب برای کودکان می باشد. دیگر اهداف آن می تواند فراهم آوردن زمینه آشنایی کودکان با نویسندگان محبوب کتابهایشان باشد. در این روز از نویسندگان و مصورسازان کتاب خواسته می شود تا با پیام ها و پوسترهای گرافیکی که مخاطبان آنها کودکان جهان می باشند زمینه ترغیب بیشتر آنها را به خواندن و مطالعه فراهم کنند. در دنیا اصلی ترین مراکز درگیر با این روز کتابخانه های آموزشگاهی و عمومی می باشند که متاسفانه با توجه به اینکه اولین روز بازگشایی مدارس بعد از تعطیلات بلندمدت عید مصادف با آن می شود استقبال چندانی از این امر نمی شود.

لازم به ذکر است که روز جهانی کتاب کودک از سال ۱۳۴۹ در ایران به رسمیت شناخته شده‌است و وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۰ روز ۱۴ فروردین هر سال را روز جهانی کتاب کودک در ایران اعلام کرد و ایران نیز در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) برگزارکننده این مراسم بوده است. امسال نویسندگان و نگارگرانی از کشور برزیل مسئولیت تدوین پیام و پوستر برای کودکان سرتاسر جهان را برعهده دارند.

دایه داران فرهنگ چه گلی بر سر کودکان ما می زنند؟

متاسفانه در خصوص پاسداشت این روز عرض می کنم که علی رغم وجود دستگاه های عریض و طویل فرهنگی و همه ادعای فرهنگ دارند (از فرهنگ و ارشاد گرفته تا شهرداری و سایر موسسات که باید دغدعه اساسی آنها فرهنگ باشد) و علی رغم وجود نهادهای تخصصی کودک از جمله کانون پروش فکری کودکان در سطح استان متاسفانه شاهد برنامه های مبسوط، نظام مند و هدفمندی در این خصوص نیستیم. چه بهتر می شد اگر از این بستر در جهت ترغیب نویسندگان بومی برای نگارش کتابهای خاص کودکان به زبان های فارسی و ترکی و غیره استفاده می شد و کودکان را با نویسندگان محبوب خود آشنا می کرد. با طراحی پوسترهایی به زبان تصویر از زمینه های فطری و زیبادوستی کودک در جهت ترغیب بیشتر به خواندن استفاده می شد.

آناج:  ضعف ما در سوق دادن  کودکان به مطالعه چیست؟ آیا محتوای مناسب نداریم یا قالب مناسب؟

اول اینکه برای سوق دادن کودک به مطالعه باید از خود شروع کرد. نمی توان خود هر روز با موبایل بازی کرد ولی از کودک انتظار داشت همیشه کتاب در دست داشته باشد و والدین کتابخوان قطعا کودکانی علاقمند به مطالعه نیز پرورش خواهند داد.

از جهت دیگر نهادهای فرهنگی عریض و طویل از آموزش و پرورش که یک معاونت به طور مستقل خاص تربیت دانش آموزان دارد تا فرهنگ و ارشاد، صدا و سیما، تبلیغات اسلامی، نهادهای تحصصی خاص کودک از شورای کتاب کودک گرفته تا کانون پرورش فکری کودک و نوجوان و ... باید بدون توجه به اسم و در راستای اهداف تاسیس خود با همدیگر در جهت رشد همه جانبه فرهنگی کودکان و نوجوانان به عنوان آینده سازان این مرز و بوم همکاری و مشارکت داشته باشند. متاسفانه بررسی ها نشان می دهد که اکثر کارهای فرهنگی دچار روزمرگی شده و از خلاقیت لازم برخوردار نیستند.

کودک را مینیاتوری از یک بزرگسال تصور نکنید

نکته بعدی اینکه چون که با کودک سروکارت فتاد، پس زبان کودکی باید گشاد. کودک مینیاتوری از یک بزرگسال نمی باشد که مصرف کننده کتاب های تولید شده برای بزرگسالان البته با جرح و تعدیلی مختصر باشد. کودک از دنیایی مستقل و خاص خود برخوردار است و آثاری که برای آنها تولید می شوند باید علاوه بر پرورش چندجانبه کودک (فطری، حسی، تجربی، حتی دینی)، باید از زبان غیر مستقیم بهره برده و زمینه گشودن بال خیال را بری کودک فراهم آورد. کودک با خیال و رویاست که تکامل می یابد و خود را برای زندگی در جامعه آماده می کند.

زبان مادری باید با فرهنگ مکتوب در ارتباط باشد

نکته بعدی ضرورت عدم قطع ارتباط میان زبان مادری با فرهنگ مکتوب آن زبان می باشد. هم اکنون کودکی را تصور بفرمایید که زبان مادری وی ترکی است و والدین وی می خواهند برای او کتاب بخرند، بخوانند و آن را با این مقوله مهم آشنا کنند. شاید در اوایل می توان با کتب کاملا تصویری نیازهای کودک را برطرف کرد. ولی آیا می شود تا دوره پیش دبستانی و حتی دبستان به این شیوه عمل کرد. بنابراین باید از ناشرانی که کتب خاص کودک به زبان های قومیت های خاص ایران را منتشر می کنند حمایت کرد. در غیراین صورت متاسفانه به تدریج اشخاصی که دغدغه خواندن به زبان مادری را برای فرزند خود دارند مجبور می شوند کتبی از خارج از کشور برای فرزندان تهیه کنند که شاید اصلاً تناسبی با سیاست های فرهنگی کشور نداشته باشد و شاید در بلندمدت به یک تهدید ملی تبدیل شود.

بنابراین ترغیب کودک به مطالعه هم نیازمند ساختار و هم نیازمند محتوا و قالبی نو و بدیع می باشد.

آناج: حرف آخر ...

در خاتمه لازم می دانم در خصوص پیام و پوستر سال 2016  روز جهانی کتاب کودک توضیحاتی ارائه کنم:

پیام روز جهانی کتاب کودک 2016 به قلم لوسیانا ساندرونی از نویسندگان کشور برزیل نوشته و پوستر آن توسط زیرالدو از این کشور طراحی شده است؛ این پیام در قالب داستانی مبسوط با بهره‌گیری از شخصیت‌های شناخته‌شده ادبیات کودک جهان با جمله آغازین «روزی روزگاری...» طراحی شده است.

 

 

ساندرونی متولد ۱۹۶۲ در شهر ریودوژانیرو، نویسنده چندین کتاب کودک و نوجوان است. آثار او جوایز ملی و بین‌المللی بسیاری کسب کرده‌اند. از جمله کتاب‌های خاطرات لوباتوی من و ماریو دی‌آندریاجه او برنده جایزه FNLIJ برای بهترین کتاب کودک شده‌اند. معروف‌ترین شخصیتی که این نویسنده خلق کرده «لودی» است و اولین کتاب‌ این مجموعه «لودی به ساحل می‌رود» است.

پوستر روز جهانی کتاب کودک 2016 را زیرالدو خلق کرده است. او متولد سال ۱۹۳۲ در کارتاژنر است و در حال حاضر در ریودوژانیرو زندگی می‌کند. او تصویرگر، طراح و کارتونیست سیاسی است. زیرالدو در سال ۱۹۶۹ کتاب Flicts را منتشر کرد که به اثری کلاسیک تبدیل شد و در سال ۱۹۸۰ کتاب «پسرک دیوانه» را منتشر کرد که از آن اقتباس تئاتری، تلویزیونی و سینمایی شد. همچنین اولین اپرای کودک برزیل بر اساس آن ساخته شد.

زندگی‌نامه‌ها و پیام روز جهانی کتاب کودک ۱۳۹۵ توسط فرزاد فربد مترجم و نامزد دریافت دیپلم افتخار IBBY در بخش ترجمه، به فارسی برگردانده شده است:

روزی روزگاری...

روزی روزگاری... شاهزاده‌خانمی بود؟ نه.

روزی روزگاری کتابخانه‌ای بود، و دختری به نام لوییزا که برای اولین بار به کتابخانه می‌رفت. دخترک آرام قدم می‌زد و کوله‌پشتی بزرگِ چرخ‌داری را دنبال خود می‌کشید. با شگفتی به همه‌چیزهای اطرافش نگاه می‌کرد: قفسه‌هایی بی‌شمار پر از کتاب... کلی میز و صندلی و کوسن‌های رنگارنگ، و نقاشی‌ها و پوسترهای روی دیوار.

با کمرویی به کتابدار گفت: «عکسم رو آوردم».

«عالیه، لوییزا! الان کارت کتابخونه‌ت رو صادر می‌کنم. در این فاصله یک کتاب انتخاب کن. می‌تونی یک کتاب انتخاب کنی و به خونه ببری، باشه؟»

دخترک با لحنی مایوس گفت: «فقط یکی؟»

ناگهان تلفن زنگ زد و کتابدار رفت و دخترک را با کارِ سخت انتخاب فقط یک کتاب از میان دریایی از کتاب تنها گذاشت. لوییزا کوله‌پشتی‌اش را کشید و رفت و گشت تا آن‌که کتاب مورد علاقه‌اش را پیدا کرد: سفیدبرفی. نسخه‌ای با جلدِ سخت و تصاویر زیبا بود. کتاب‌به‌دست دوباره کوله‌پشتی را دنبالش کشید و درست وقتی داشت می‌رفت یکی آرام زد روی شانه‌اش. دخترک از دیدن او بدجوری جا خورد: آن شخص کسی نبود جز گربۀ  چکمه‌پوش با کتابش در دست، یا بهتر بگوییم در پنجه!

گربه تعظیمی کرد و گفت: «حالتون چطوره؟ خوشوقتم. لوییزا، مگه چیزهایی رو که باید درباره این‌جور داستان‌های شاهزاده‌خانمی دونست، از پیش نمی‌دونی؟ چرا کتاب من، گربه چکمه‌پوش رو برنمی‌داری که خیلی بامزه‌تره؟»

لوییزا که چشم‌هایش از فرط حیرت داشت از کاسه درمی‌آمد، نمی‌دانست چه بگوید.

گربه به شوخی گفت: «چی شده؟ گربه زبونت رو خورده؟»

«تو واقعاً گربه چکمه‌پوش هستی؟»

«بله، خودمم! حی‌وحاضر! خب دیگه، من رو ببر خونه تا داستان من و حاکمِ کاراباس رو بخونی».

دخترک، حیرت‌زده، فقط به نشانه موافقت سری تکان داد.

گربۀ چکمه‌پوش با شیرجه‌ای جادویی به داخل کتاب برگشت، و لوییزا خواست برود که دوباره یکی روی شانه‌اش زد. خودش بود: «سفید مثل برف، با گونه‌هایی به سرخیِ گل سرخ و موهایی به سیاهی شبق.» می‌دانید کی بود؟

لوییزا که سر جا خشکش زده بود، گفت: «سفیدبرفی!؟»

سفیدبرفی کتابش را به او نشان داد و گفت: «من رو هم با خودت ببر. این نسخه اقتباس وفاداریه از داستان برادران گریم».

دخترک خواست کتاب را عوض کند که گربۀ چکمه‌پوش خیلی ناراحت شد و گفت: «سفیدبرفی، لوییزا قبلاً تصمیمش رو گرفته. برگرد پیش همون شش تا کوتوله‌ت» .

سفیدبرفی که حالا از خشم قرمز شده بود، گفت: «هفت تان! تازه، لوییزا هنوز هیچ تصمیمی نگرفته» !

بعد هر دو در انتظار پاسخ رو کردند به لوییزا.

«نمی‌دونم کدوم رو ببرم. دوست دارم همه رو ببرم... »

ناگهان، به‌شکلی غیرمنتظره، اتفاق بسیار عجیبی افتاد: همه شخصیت‌ها از دل کتاب‌هایشان بیرون آمدند: سیندرلا، شنل‌قرمزی، زیبای خفته و راپونزل. گروهی از شاهزاده‌خانم‌های واقعی.

همه التماس می‌کردند: «لوییزا، من رو با خودت ببر»

زیبای خفته خمیازه‌ای کشید و گفت: «فقط یک تختخواب می‌خوام تا یک‌خرده بخوابم».

گربه به طعنه گفت: « یک خرده، فقط صد سال».

سیندرلا آمد بگوید: «می‌تونم خونه‌ت رو تمیز کنم، فقط شب‌ها توی قصر مهمونیِ... »

که همه با هم داد زدند: «شاهزاده‌س».

 

 

شنل‌قرمزی تعارف زد که: «توی سبدم کیک و شربت دارم. کسی نمی‌خواد؟»

بعد سروکلۀ شخصیت‌های دیگر هم پیدا شد. جوجه‌اردک زشت، دخترک کبریت‌فروش، سرباز حلبی و بالرین.

جوجه‌اردک زشت که چندان هم زشت نبود، پرسید: «لوییزا، می‌تونیم با تو بیاییم؟ ما شخصیت‌های آقای اندرسن هستیم» .

دختر کبریت‌فروش پرسید: «خونه‌تون گرمه؟»

سرباز کوچک و بالرین هم نظر دادند که: «آهان، اگه بخاری دیواری داشته باشه، ما ترجیح می‌دیم همین‌جا بمونیم... ».

درست در همان لحظه ناگهان گرگ گنده و پشمالویی با دندان‌های تیز جلوِ همه نمایان شد: «گرگِ بدِ گنده!!! »

شنل‌قرمزی بنا به عادت گفت: «آقا گرگه، چه دهن گنده‌ای داری!»

سرباز حلبی کوچک با لحنی شجاعانه گفت: «من مراقبِت هستم!»

بعد گرگِ بدِ گنده دهان گنده‌اش را باز کرد و... همه را خورد؟ نخیر. فقط از فرط کسالت خمیازه‌ای کشید، بعد با صلح‌وصفا گفت: «لطفاً آروم باشید. فقط می‌خواستم یک نظری بدم. لوییزا می‌تونه کتاب سفیدبرفی رو ببره، ما هم می‌تونیم بریم توی کوله‌پشتی‌ش که برای همه‌مون جا داره» .

به نظر همه فکر خوبی بود: دختر کبریت‌فروش که داشت از سرما می‌لرزید، پرسید: «می‌شه، لوییزا؟»

لوییزا درِ کوله‌پشتی‌اش را باز کرد و گفت: «بفرمایید!»

شخصیت‌های افسانه‌های پریان صف کشیدند تا بروند توی کوله‌پشتی. سیندرلا گفت: «اول شاهزاده‌خانم‌ها!»

بالاخره سروکلۀ شخصیت‌های برزیلی هم پیدا شد: ساسی، آیپورا، یک عروسک پارچه‌ای وراج، پسربچه‌ای تخس، دختری با کیف زرد، یکی دیگر که عکس مادرِ مادربزرگش را به بدنش چسبانده بود، و پادشاهی کوچک و مستبد. همه رفتند توی کوله‌پشتی.

حالا کوله‌پشتی از همیشه سنگین‌تر شده بود. شخصیت‌های داستانی خیلی سنگین بودند! لوییزا کتاب سفیدبرفی را برداشت و کتابدار هم اطلاعات کتاب را روی کارتِ کتابخانه نوشت.

کمی بعد، دخترک شادمانه به خانه رسید و مادرش از توی خانه صدا زد: «اومدی، عزیزم؟»

«اومدیم!»

سال گذشته 2015 این پیام با شعار «ملت‌ها را از راه داستان‌ها تصور کن» توسط شیبون پارکینسون، نویسنده ایرلندی نوشته شده و نی یم شارکی پوستر آن را طراحی کرده بود.

 

گفت‌وگو از: هانیه نیلگون مقدم

لینک خبر: http://is.gd/spEbVP



Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages