[E:M] Song of the week: Lotfi and Shajarian, in Shiraz Art Festival in 1974 + Behnoud vs. VOA

3 views
Skip to first unread message

Hossein Derakhshan

unread,
Jun 2, 2008, 4:37:11 PM6/2/08
to editor...@googlegroups.com, chal...@googlegroups.com

 سردبیر:خودم


نگاه فراساختاری حسین درخشان به ایران و ورای آن


تازه ترین مطالب این وبلاگ را که به درخواست شما به آدرس ایمیلتان فرستاده شده است. لطفا ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.اگر می‌خواهید اشتراکتان را قطع کنید، پایین صفحه را نگاه کنید. برای مشترک دوستانتان آنها در این خبرنامه میتوانید آدرس ایمیل آنها را در این صفحه وارد کنید:  » فرم اشتراک ایمیلی «سردبیر: خودم»

توجه: برای دسترسی به این وبلاگ بدون فیلتر از این به بعد میتوانید از این نشانی استفاده کننید: httpS://i.hoder.com

 

آهنگ هفته: شجریان و لطفی و راست‌پنج‌گاهی که داشت می‌مرد


آهنگ این هفته مال خیلی سال پیش است، بیشتر از سی سال پیش، که در قالب جشن‌های هنر شیراز در حافظیه برگزار شده بود. البته اول این سه نفر یک مصاحبه‌ی تلویزیونی دارند که در آن توضیح می‌دهند که چرا تصمیم گرفته‌اند برنامه‌شان را در دستگاه آن زمان مهجور و تقریبا مرده‌ی راست پنجگاه اجرا کنند.

الان البته با هزارها نوازنده و خواننده‌ی مسلطی که بعد از انقلاب در همه‌جای ایران در موسیقی سنتی تربیت شده‌اند، تصور اینکه سی سال پیش دستگاه راست پنجگاه تقریبا در حال نابودی بوده عجیب است. ولی همین نشان می‌دهد که چرا شجریان و لطفی برخلاف بعضی از هنرمندان آن روزها انقلاب را به ضرر منافع خود ندیدند و بجای فرار، به آن پیوستند و برای یادبودش برنامه اجرا کردند و کاست بیرون دادند و اینها. موسیقی سنتی ایرانی زیر پای موسیقی پاپ متاثر از آمریکا و اروپا داشت له می‌شد و اگر انقلاب نشده بود معلوم نبود الان چند نفر می‌توانستند مثلا در راست پنچاه بخوانند و بنوازند بدون اینکه بقول شجریان به ماهور یا دشتی بیفتند.

می‌خواهم بگویم که این شعار «استقلال» که از مهمترین شعارهای انقلاب بود یک دفعه از زیر بته سبز نشده بود. گفتمان «بازگشت به خویشتن» که تحت تاثیر شریعتی و آل احمد از میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۴۰ شکل می‌گرفت، در واقع، نمود فرهنگی شعار استقلال بود. اینکه حکومت پهلوی به هزاران سال تجربه و اندوخته‌ی فرهنگی ما پشت پا زده است و جایش برای ما معماری و غذا و لباس و تئاتر و موزیک و آداب اروپایی آورده است و در نتیجه ما احساس می‌کنیم در این فضای فرهنگی جدید گم شده‌ایم و نه تنها اروپایی نشده‌ایم، بلکه همان جوری که قبلا راه می‌رفتیم را هم فراموش کرده‌ایم؛ پس باید بازگردیم به آن تجربه‌ها و رویه‌های گذشته و آنها را بازیابیم.

من البته این گفتمان را قبول ندارم، چون بسیار گوهرگرا و اسنسیالیست است که خودش بحثی جدا می‌طلبد. ولی باید بگویم که خمینی هم با وجود اینکه بخشی از این عناصر در گفتمانش وجود داشت، ولی به دام گوهرگرایی نمی‌افتاد؛ به نظرم به این خاطر که اصولا فقه شیعه آن‌قدر ظرفیت‌های پراگماتیک و حتی بقول ریچارد رورتی ضدفلسفه و ضد فوندانسیون‌گرا دارد که خیلی آسان از گوهرگرایی می‌گریزد. برای همین است که می‌بینید خمینی بعد از انقلاب برخلاف تصور خیلی‌ها سینما و تلویزیون و موسیقی را نابود نمی‌کند یا مثلا نمی‌گوید که پدیده‌ی جمهوری و پارلمان و اینها چون پدیده‌هایی اروپایی هستند را باید کنار گذاشت و به سیستم‌های حکومتی قبلی بازگشت.

گفتمان «استقلال» خمینی بیشتر به مخالفتش با تسلط (فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و...) برمی‌گردد تا تمایلات گوهرگرایانه‌ -- و به نظر من ناسیونالیستی و نژادپرستانه‌ی -- «بازگشت به خویشتن»؛ و این بحثی درازتر می‌طلبد.

خلاصه اینکه انقلاب را نباید تنها درخواستی سیاسی و اقتصادی دید، و امیدوارم که نگرانی سی سال پیش از مرگ راست‌پنجگاه و مقایسه‌اش با وضعیت امروز، شاهدی آشکار باشد.


ویدیو: مصاحبه و اجرای شجریان، لطفی و فرهنگ‌فر در جشن هنر شیراز ۱۳۵۴ (یازده بخش)


Excerpt: ُWeekend's song: Shajarian sings in Raast Panj-gaah with Lotfi's Taar and Farhangfar's Tonbak.

نظرات ديگران
:

البته خوبه که یادمون باشه که «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی» رو - که شجریان و لطفی و علیزاده و دیگران کارشون رو اونجا شروع کردن - شاه «خاین غربزده» راه انداخته بود و کلی هم از بودجه ی مملکت خرجش کرده بود که استادانی مثل نورعلی برومند رو اونجا جذب کنه یا موسی معروفی رو بفرسته که ردیف موسیقی رو جمع آوری کنه. جشن هنر شیراز هم از برنامه های اون مرحوم «ملعون غربزده» بود. البته شکی نیست که انقلاب در پیشرفت موسیقی سنتی خیلی نقش داشته ولی نباید هم یهو جوگیر بشیم که مثلن راست پنجگاه رو انقلاب زنده کرد. مهمترین تاثیر انقلاب روی موسیقی سنتی این بود که اون رو در ذهن اکثریت مردم که مذهبی بودند از یک چیز حروم و فاسد به یک چیز قابل قبول تبدیل کرد.


:

I don't know to what extent you are familiar with Iranian traditional music. But from what you have articulated I would guess very little. Thereof, few remarks are warranted regarding some of your statements: 1) According to almost all the experts, the golden era of such type of music has been 40's and 50's decades (Persian Calender) never the quality as well as the quantity of masters has been anywhere close to those two decades. 2) Except very few, nowadays nobody is capable of singing and performing well in few "dastgah"s, namely, rast, nava and even segah!!! 3) We don't that that many good musicians that you have speculated!!! The fact that lots of people have setar or ... in their home and have practiced it for a while is not a good indication of progress in our traditional music. 4)All the logics and the statements in your second paragraph are terribly flawed. 5) You have better off be very careful in writing what you have very sporadic and inadequate information about. 6) For arguing in favor of what you are supporting (Islamic Republic) you don't have to prove it has been successful in everything!!!, as it has not been in even maintaining the level of quality.


:

وبلاگت با فایرفاکس بتا ۳ یه جورایی قاطی پاتی نشون می‌ده ... ایرادش از کجاست؟ من٬ وبلاگ٬ یا فایرفاکس؟


:

شیعه در طول تاریخ شکل گیری اش به دنبال حکومت کردن بوده و همین طور که می دانی جزء اصولش توحید، نبوت و امامت است که دلیل شکل گیری اش هم این بوده که امام به عنوان مرجع دینی در راس حکومت سیاسی می نشینه تابر ملتی حکومت کند. زمانیکه شیعیان از رسیدن به چنین خواسته ای ناامید شدند و دیدند که امامانشان یکی یکی مردند بدون اینکه این هدف را عملی کنند، ایده ی امام زمان را مطرح کردند برای اینکه چیزی را که به آنها هویت وشکل داده بود و محوریت مذهبشان بود را پابرجا نگه دارند که اگر این ایده را مطرح نمی کردند باید می پذیرفتند که بزودی منقرض می شوند، پس گفتند که امام یازدهم پسری دارد که روزی ظهور خواهد کرد و این خواسته را عملی خواهد کرد و آن روز نه فقط بر ملت مسلمان که برجامعه جهانی حکومت خواهد کرد- همین طور که ممکن است شنیده باشید روزی خواهد آمد و آن قدر خواهد کشت که تا زانوی اسبش در خون فروخواهد رفت و آن روز عدالت بر کره خاکی گسترده خواهدشدو صلح و دوستی حاکم خواهدشد. کبوتر صلح از دریاچه ی خون به سوی آسمان آبی پرواز خواهدکرد.- پس هدف حکومت کردن است، پس باید که کمی انعطاف داشته باشد، پس فقه اش هم به سوی عملگرایی تمایل دارد، چون می داند چوب خشک شکننده تر از چوب تر است. امام هم می دانست که اگر جلوی داریو و تلویزیون و سینما و فلان را بگیرد، دوامش تا یکسال بیش تر نخواهد بود. اینجا نکته ای به نظر می آید: شباهت بین ولایت فقیه و صهیونیسم. مراجعی مثل آقای بروجردی معتقدبودند که باید امام زمان بیاید تا حکومت دینی را مستقر کند، اما آقایان ولایت فقیهی معتقدبودند ما خودمان هم می توانیم این مسولیت را انجام دهیم. صهیونیست ها هم می گویند نیازی نیست تا ماشیح ظهور کند تا ما را به سرزمین مقدس ببرد، ما خودمان هم می توانیم برویم. می رویم و در آنجا منتظر ماشیح می مانیم.


:

خواستم بهت بگم به جای مزخرف گفتن هات که خمینی مخالف سینما نبود و... یک زنگ به هوشنگ گلمکانی بزنی ( اولین سردبیر مجله سینمای بعد ازانقلاب) بپرسی به چه صورتی و با چه بدبختی فعالیت می کردند و بپرسی چرا بعد از انقلاب آن را دستگیر کردند !! یک کم دانش ات را زیاد کنی و با چشم باز همه چیز رو ببینی بد نیست



  لينک‌دونی - May. 30

زنده‌باد بهنود، شرم بر صدای آمریکا


آقا من اینقدر با جواب‌های پریشب مسعود بهنود به این بیژن فرهودی شارلاتان و احمق صدای آمریکا حال کردم که بعد از ماه‌ها که هیچ تماسی با آقای بهنود نداشتم به او زنگ زدم و بهش دست مریزاد گفتم. خیلی «خوب» و منصفانه از مملکت و جوان‌هایی که خونشان را برای حفظ آن ریختند و دیگر واقعیت‌هایی که آمریکایی‌ها و سلطنت‌طلب‌های نوکرشان در صدای آمریکا نمی‌خواهند بدانند، دفاع کرد. این همه جسارت از بهنود کاملا غیرمنتظره بود. واقعا شیرمادرش حلالش. (البته طبق معمول خیلی حزبی راجع به احمدی‌نژاد حرف زد که قابل فهم است.)

شاید این تماس باعث شود که متوجه شود من هیچ خصومت شخصی‌ای با او ندارم و حسابش را از امثال حسین باستانی -- که روز را رسما تبدیل کرده به پاتوق حقوق‌بگیران وزارت خارجه‌ی آمریکا و بروبچه‌های NED و فریدام هاوس مواضعش هم تقریبا با مواضع رسمی آمریکا مو نمی‌زند -- جدا می‌دانم. (ویدیویش را حتما این پایین پایین ببینید.)


ویدیو: مسعود بهنود شجاعانه دربرابر دروغ‌های صدای آمریکا می‌ایستد

البته حساب نبوی را هم جدا می‌دانم و می‌فهمم آدمی که قهرمان زندگی‌اش شهرام جزایری دزد باشد خیلی طبیعی است که هر کسی پول بیشتری برای قلمش بدهد برای او و در جهت سیاسی‌ای که او می‌خواهد بنویسد. ( یک روز برای مشارکت و به ضرر رفسنجانی می‌زند، چند ماه بعدش برای تلویزیون لاریجانی برنامه می‌نویسد، و چند ماه بعد برای «ظاهرا» هلندی‌ها به نفع رفسنجانی.) کوثر هم عین اوست و حاضر است برای یک مشت یورور روزی ۲۰ ساعت کار کند و بعد ننه‌من‌غریبم‌بازی‌های تکراری و لوس آخ قلبم، آخ کمرم را در وبلاگش به خورد ملت بدهند. درست مثل وقتی ایران بود که مثل یک فاحشه‌ی تلفنی روزی چهار تا روزنامه می‌رفت و در جا به آنها سرویس می‌داد و برایشان «کاریکاتور» می‌کشید و پولش را توی پیراهنش می‌گذاشت.

ولی مسعود بهنود، با وجود اختلافات بنیادی که با تفکر سرمایه‌محور او و زبان و قلم صراحت‌گریز و درازنویسش دارم، آدم شریف و با انصافی است و هر ایرادی داشته باشد،‌ مثل این دو رفیق دیگرمان، بنده‌ و ذلیل دویست سیصد یورو و پوند نیست. بهنود آدم چشم و دل سیری است که لازم نیست بخاطر صد یورو بیشتر رییس جمهور کشورش را به هیتلر تشبیه کند یا جوانان قربانی دفاع از مملکتش را «موجود ناقص بی‌رحم» بخواند. اگر از رفسنجانی و کارگزاران دفاع می‌کند بخاطر اشتراک فکری‌اش با آنها است، نه بخاطر پول و مقام.

با همه‌ی این‌حرفها فکر کنم همه‌شان دلشان بدجوری برای آن زندگی پرهیجان و گرمی که در ایران داشتند تنگ شده و از نوشته‌هایشان پیدا است که بدجوری وسوسه‌ی برگشتن در جانشان افتاده. بخصوص اینکه در این مدت از یک طرف دیده‌اند آن لولویی که از احمدی‌نژاد ساخته بودند توهمی بیش نبود و اگر برگردند کسی اذیتشان نخواهد کرد، و از طرف دیگر وقتی فضای سیاسی و مطبوعاتی پر از کثرت این روزهارا می‌بینند قند توی دلشان آب می‌شود که چرا نتوانند مطالبشان را روی کاغذ ببینند و لمس کنند و وقتی در خیابان راه می‌روند مردم بشناسندشان.

کاملا بهشان حق می‌دهم اگر این حس را داشته باشند و می‌خواهم بهشان پیشنهاد بدهم که بیایند همه با هم در پایان تابستان به ایران برگردیم. اگر هم نگران هستند قول می‌دهم به محض اینکه خودم از بازداشت درآمدم بروم و سفارششان را به رییسم، حاج آقا محسنی اژه‌ای، و مرشدم، حاج آقا حسین شریعتمداری، بکنم. (کمانگیر، بپر این شوخی را تجرمه کن و بفرست برای لیسا گلدمن و رفقای تازه‌ات در فریدام هاوس که درخشان اعتراف کرد که جاسوس است)

آقای بهنود، بس است دیگر زندگی در ایران از این پنجره‌ی تنگ مانیتور. بیاید برگردیم به آن سرزمین زنده و آن مردمان گرمش.


Excerpt: Masoud Behnoud's performance on VOA the other night was great. He crushed the State Department's propagandist, Bijan Farhoodi, with his great and nuanced responses. I don't think they would have him again.

نظرات ديگران
:

اخه پفیوز. بهنود برگرده ایران تو کدوم نشریه می تونه اینقدر رک و محکم بنویسه؟می تونه اینقدر ازاد از رهبری انتقاد کنه؟مقاله های که ازش تو شهروند منتشر می شه رو با وبلاگش مقایسه کن.زمین تا اسمون فرقشه.لحنش.شدتش.انتقادش.نگاهش اخه تو چرا اینقدر احمقی؟چرا یه ذره عقل نداری تا بفهمی ازادی که تو ایران وجود داره به هیچ وجه قابل اعتماد نیست؟تو دانشگاه ما دو نفر با هم مقاله نوشتن در نقد برنامه ی هسته ای.یکیشون یک ترم تعلیق خورد.یکیشون راست راست داره راه می ره.این نشون دهنده ی ازادیه؟نه حسین جان.این جا هیچ چی حساب و کتاب نداره.ممکنه یک سال تند بنویسی اما یکباره بخاطر یک مقاله ی کوچک بیکار بشی.الان کدوم روزنامه ی ایران نقد های قوی می نویسه؟هفته نامه شهروند؟اعتماد؟کارگزاران؟ همه ی این ها مقاله هاشون به شدت محافظه کارانست.نهایت نقدشون می شه انتقاد از فلان نظر احمدی نژاد یا برخی از اعمال وزرا.اما اصلا جراتشو دارند که روابط با اسرائل رو هم نقد کنند؟یا جریان هسته ای رو؟ بهنود بیاد ایران که چی بشه؟ته ازادیه این جا؟قبول که احمدی نژاد غول نیست.اما سانسور اوضاعش افتضاحه. کاش یه ذره عقل داشتی.و اندکی شعور تا این چیز ها رو بفهمی اما به شدت در ورطه ی حماقت افتاده ای...روزگاری واقع بینی تو رو در کنار بهنود می ستودم...اما حالا مقاله های همچنان زیبا و بی طرف بهنود را می خونم و لذت می برم.اما وبلاگ تو برایم به شدت تهوع اور شده...


:

نوشتی بهنود دوست داره بیاد تو خیابون های تهران و مردم بشناسنش. خداییش منم خیلی دوست دارم بهنود رو توی تهران ببینم.دوست دارم همونجا وسط خیابون بشاشم به اون صورت کثیفش. با تشکر


:

حاجی تو که زحمت میکشی اقلا یک جایی آپلود کن که بدبخت بیچاره های توی ایران هم بتونن دانلود کنن یعنی resume داشته باشه؛ با این سرعت ایران که نمی‌شه آن‌لاین فیلم دید اون هم 59 دقیقه! یه زحمت دیگه هم بکش لطفا و اون چرت و پرت‌های اولش رو حذف کن که سبک‌تر بشه ... از اول بهنود باشه یعنی :) دستت درست


:

آقای نیم سگ کثیف و لجن و خایه مال های وزارت خارجه آمریکا که برای یک ده سنتی حاضرند هزار تا معلق و پشتک واروو بزنند و ایران و ایرانی رو بفروشند اون امثال ابراهیم نبوی و کوثر و صدای آمریکایی های پفیوز هستند که دستشون خیلی وقته برای مردم ایران رو شده. هودر جان قلمت پا برجا.


:

حسین جان درود! زین پس بدان که از مشتریان پروپاقرص ات خواهم بود!! ایول که از بهنود خوش نوشتی و حال اش را بردم! این مرد از هر که منطق حالی اش می شود، شنیده ام که صادق است و صداقت از کلام و مرام اش می بارد. بهنود را من زنده گی کرده ام از زمانی که در آدینه می نوشت و من حدود هجده سال داشتم. اما نمی فهمم چرا شما اختلاف بنیادی با نوشته های اش داری؟ ضمنن شما رفتی به جایی که باید بروی!! نترس بابا جان یعنی لینک شدی در بلاگ ام نازنین!! شاد زی


:

من یک روزی همین نظری رو که امروز نسبت به بهنود عزیز دارم نسبت به نوری زاده هم داشتم ولی نوری زاده دیگه یک آدم مطلع و مستقل نیست بلکه متاسفانه پول اورن رو خراب کرد . ولی بهنود عزیز با شنین سخنانت اشک از چشمهام حجاری شد اگر یک درصد مردم ایران درایت و منش و استقلال تو رو داشتن ما امروز وضعیتی بهتر داشتیم امید وارم زنده باشی و روزی بتونی از داخل مملکتت به این مرز و بوم خدمت کنی . از این که این اطلاعات رو در اختیار ما گزاشتی و این قدر بی طرفانه مساٌل رو مطرح میکنی ازت متشکرم امید به روزی که دیگر خبرنگاران داخلی و خارجی تو رو الگو قرا ر بدهند

محمد از شهر ملبورن استرالیا


:

هر تحلیلی باید حداقل یک نخود منطق درش وجود داشته باشه. نمی شه که کسی رو تحلیل کرد و دو تا آدم حسابش کرد: تا جایی که با افکار تو می خونه افکارش (آخرین ورژن افکارت رو البته می گم) بگی چه آدم خوبیه و اونجاهایی رو که باهات نمی خونه بگی حزبی حرف زده و این و اون دلیل این حرفاشه. شاید در هر دو مورد یعنی هم در دفاع از ایران و هم در انتقاد از احمدی نژاد منطقی بوده باشه. فکر نکنم این چیزا حتی تو پست کلنیالزم هم با بقیه جاها فرق داشته باشه. به هر حال گفت بیهوده سخن بدین درازی حکایت شماست.


:

به جد بگویم اقای درخشان از شما که مدتی است تلاش داری نگاهی حتی الامکان واقع نگرانه و جامع به ایران داشته باشی در تعجبیم که از چی این گفت و گو ذوق زده شده ای! من الان همه ویدیو را دیدم. من هم مانند آن کسی که تلفن زده بود و به او به اعتراض کرد که اقای بهنود چرا به شعور مردم و وجدان جمعی ملت ایران توهین می کند، فکر می کنم و بلکه با تمام وجود حس می کنم این سخنان بهنود واقعا عوامفریبانه و موهن بود. از این جهت می گویک موهن بود که گویی وی که خود را استاد تاریخ معاصر می داند درک نمی کند که در اردیبهشت 60 اقای خمینی اول دستور داد قلم هار بشکنید و در یک شب دادستان کل کشور دستور توقیف همه روزنامه های مخالف از مجاهدین تا ملی گراها تا روزنامه بنی صدر تا میزان مربوط به نهضت آزادی را داد و آنروز که مثل امروز نه اینترنت بود و نه ماهواره و رسانه به معنای واقعی کلمه انحصاری بود، راه را برای اجرای دستورات ولایی آماده کرد. من چون به شعور ملت ایران و حضور وجدان سالم انسانی نزد اکثریت هموطنانم باور دارم، بر خلاف اقای بهنود می گویم اگر روزنامه ها و رسانه ها سرکوب نمی شدند هرگز فضا برای ادامه جنگ و نفله کردن یک نسل ایرانی فراهم نمی آمد. در آخر خوب ات شما و اقای بهنود به این گفته فرمانده وقت سپاه محسن رضایی که آنروزها 26 سال بیشتر نداشته است نیز توجه کنید تا متوجه شوید که جنگ چرا به قول اقای خمینی نعمت بود: "اگر جنگ را ادامه نمی‌دادیم، حکومت و انقلاب تثبیت نمی‌شد. آن‌هایی که می‌گویند شش سال از 8 سال جنگ بیهوده بود و سال‌های جنگ را 6 و2 توصیف می‌کنند، باید بدانند که اگر به جنگ پایان می‌دادیم حکومت اسلامی و انقلاب از بین رفته بود".سخنرانی در کنگره بزرگداشت سرداران و 16 هزار شهید خوزستان،10 اسفند 1379


:

آفرین


:

دلم برايت ميسوزد به دست و پايي كه براي بخشيده شدن از طرف حاكميت ميزني ودر هر دست و پازدن بيشتر در لجن فرو ميروي دلم ميسوزدتو ايينه تمام نماي فروش شرف هستي توان چاله گاو گند زباني هستي كه همه كس و همه چيز را براي طلب عفو و مغفرت فدا ميكني از حمله به پاكترين و شرافتمند ترين انسانها كه هست و نيستشان براي دفاع از حقوق هموطنشان زحمتكششان(اسانلو) در طبق اخلاص ميگذارند تا دفاع از پست ترين و زذل ترين حاكماني از قبيل خامنه اي و احمدي نژاد كه مردمش رابراي حفظ موجوديت خود به خاك سياه نشانده است توميتواني ظاهر ضد امپريالست به خود بگيري و نام پست استراكچريست به خود بگذاري و هزاران توجيه باربط وبيربط براي دفاع از جمهوري اسلامي بگذاري اما بدانكه هر كلمه تو در دفاع از اين رژيم و عمال پست ان رذالتي است كه در ان ميغلتي .بوي گندت بد جوري بلند شده .


:

من هم تحلیل های بهنود رامی پسندم، با وجود اینکه وقتی کتاب هاش رامی خوانم می خواهم سرم را بکوبم به دیوار، اما آدم منصفی ست . اما چیزی که می خواهم درموردش بنویسم بهنود نیست. خود تو هستی. من هم این برنامه را دیدم، اما مثل تو ذوق زده نشدم. لابد آیکیو تورا ندارم تا مشت محکمی را که بهنود به فرهودی و صدای آمریکا و بوش زد ببینم. من نمی فهمم چرا به فرهودی میگی شارلاتان. او یک مجری ساده است که پرسش های را که بهش گفتن می پرسد و نمی خواهد مثل تو قهرمان مبارزه با آمریکای جهانخوار باشد، می خواهد کارش را بکند و حقوق ماهیانه اش را بگیرد. بعد نمی فهمم چرا این راوصل می کنی به نیک آهنگ و چرا تشبیه اش می کنی به یک فاحشه. مگرهم زمان کار کردن توی چهار روزنامه ایرادی دارد. مگر همزمان توی کیهان و جامعه کار می کرده که بگی برای پول سرش را توی هر آخوری می کنه. بعد هم اینکه مگر نیک آهنگ برای تو سمبل هنرمند متعدی بوده که حالا تو زرد از آب در آمده و تو می خواهی انتقام گول خوردنت را ازش بگیری. نیک آهنگ و نبوی و امثالهم طنز نویس و کاریکاتوریست هستند که در حوزه ی مسایل سیاسی می نویسند و نه چیز دیگر. اگر آدم ها را در حد و اندازه ی خودشان ببینی، دیگر مجبور نیستی لیستی از فحش های آبدار و پایین تنه ای جور کنی و به هرکی که با ساز تو نرقصید بچسبانی. سفارشی که بهت می کنم این است که به جای رفتن به کلاس های فراساختارگرایی، چند جلسه ای در کلاس های منطق شرکت کنی که حداقل زمین و آسمون و درو دیوار را به هم ندوزی ودر آخر پرچم مبارزه با امپریالیستت را توی حلق اینترنت نکنی. من مدتها بود وبلاگت را نخوانده بودم و خلاصه مطالب سایتت را هم که به ایمیلم فرستاده می شد هم نخوانده پاک می کردم- اینها را برای خودت می گم، مهم نیست که روی سایت بگذاری. می خواهم فقط بخوانی- علتش این بود که یک بار تو سایتت خواندم که برای ازدواج اولت رفته بودی پیش آقای خامنه ای و معلوم ست که آن زمان واقعا بهش اعتقاد داشتی و بعد برای اینکه نشان بدهی دیگر بهش اعتقاد نداری، چند فحش خواهر مادر بهش دادی.- من همیشه به آدم های که تغییرات صد و هشتاد درجه ای می کنند، شک دارم. احتمالا اگرهمان موقع ها که می رفتی پیش آقا اگر کسی می گفت بالای چشم آقا ابروست، جرش می دادی- حالا که بعد از دو سال به سایتت نگاهی انداختم، می بینم که حوزه ی فحاشیت به آدمها چقدر گسترده تر شده و هرکس هم به این دلیل که در حوزه ی فکری تو قرار نمی گیره با چماق حالا قلم شده ات می کوبی - در حال حاضرهم که پرچم مبارزه با امپریالیست را برافراشتی تا بعد که برای چی و کی بخواهی سینه بزنی- انگار هنوز همان پسر آقا دوست هستی که حالا آن موقع شاید شلوار پارچه ای می پوشیدی و حالا لی. اما ذهن همان ذهن است.- خیلی حرف می زنم ببخشید. من خیلی اهل وبلاگ خواندم نیستم ولی نمی دانم چرا توی این همه وبلاگ با وبلاگ تو آشنا شدم و دلم می خواست یکبار برات کامنت بگذارم - چرا مسایل را عمیق تر تحلیل نمی کنی. کی مجبورت می کنه که درباره همه چیز و همه کس نظر بدهی. فکر می کنی اگر یک روزنظر ندهی فارسی زبانهای دنیا فحش جدید یاد نمی گیرند یا دشمن هات می گند هی پرچم مبارزه با امپریالیست خوابیده . من نمی دانم اگر این وبلاگ نویسی نبود شماها این همه خشم نهفته اتان چطوری می خواستید خالی کنید. یک روز ننویس و فکر کن. به خودت. ببین دنبال چی هستی - بدان آن روز آمریکا ایران را فتح نمی کنه-. دنبال این هستی که چند نفر اسمت رو یاد بگیرندو بگند هی حسین درخشان را می شناسی، نه کیه. تازه مگر چند نفر وبلاگ خوان داریم که از میان آنها چند نفر تو را می خوانند. اگرهم دنبال چاره ای برای ایران هستی بدان که ایران به اندیشمند نیاز داره نه فحاش.


:

عجیب بهنود آدم حسابت کرده جواب تلفنت رو داده!


:

بابت اینکه بهت توهین کردم معذرت می خوام. اما یگ چیز جالب.

تو هم عصبانی می شی! و می گی برو قرص اعصاب بخور! من فکر می کردم خونسرد تر از این حرف ها باشی. عصبانیت می تونه نشانه ی صداقت باشه. حتا برای تو. خوب. کسی که عصبانی می شه نمی تونه اون قدر خطرناک باشه که من تصور می کردم.

به هر حال خودت می دونی دیگه اگر من به زبون آوردم به هر حال عمومن راجع به تو اینجوری فکر می کنن.


:

راستی این بهنام اولی که کامنت گذاشت بهنام دومی نیست. من (بهنام دومی) از اولی خوشم نمیاد. از این به بعد اسمم رو بهمنش مینویسم.


:

آقای درخشان شما حداقل از سه جهت به آقای ابراهیم نبوی خیلی نزدیک و در عین حال از آقای بهنود خیلی دور و با ایشان متفاوت هستید.

اولا آقای بهنود در آن جایی که حقیقت با تمایلات سیاسی اش سازگار نیست به حقیقت اعتراف میکند. بر عکس آقای نبوی و شما وقتی حقیقت با تمایلات سیاسیتان نساخت حقیقت را بازسازی و تحریف میکنید (البته نه به عمد بلکه بصورت ناخواسته). از این جهت من بهنود را هم به آقای نبوی و هم به شما ترجیح میدهم. خود شما هم که میگویید ایشان انصاف دارند احتمالا به همین صداقتشان اشاره میکنید. این تفاوت شما احتمالا به تمایلات پست مدرنی تان هم میخورد که برایتان زبان بیشتر ابزاری برای اعمال قدرت و تبلیغات هست تا برای بیان حقیقت یا حد اقل سعی برای یافتن حقیقت (و این رو قبول دارم که یافتن حقیقت سخت است ولی معتقدم غیر ممکن نیست و باید سعی مان را بکنیم). من خوشحال میشم اگر شما در این مورد رویه تان را تعدیل کنید و تا حدی از آقای بهنود الگو بگیرید.

دوم آنکه شما و آقای نبوی درباره موضوعهایی که راجع به آن چیز زیادی نمی دانید با قاطعیت عجیبی حرف میزنید و یا نویسندگانی را که کتابهایشان را نخوانده اید خیلی راحت محکوم میکنید. بر عکس آقای بهنود حتی راجع به چیزهایی که درباره شان تحقیقات انجام داده (مثلا موضوع جنگ که درباره اشت کتابی نوشته و اسنادش را جمع آوری کرده) با تردید صحبت میکند. شاید علتش این هست که فهمیده که یافتن حقیقت سهل نیست و اعتنایی نمیکند به وسوسه انطباق دادن حقیقت با خواسته هایش.

اختلاف بزرگ دیگر بهنود از یک طرف و شما و آقای نبوی از طرف دیگر دیدگاه "صد در صدی" شما هست. از این سه نفر این درباره شما بیشتر از همه صدق میکند و شکل خاصی یافته که اسمش را فقط میتوان گذاشت Manichean يا دیدگاه "مانوی." یعنی شما دنیا را به دو جبهه خوب و بد تقسیم کرده اید و در هر جبهه افرادی را قرار داده اید که اتفاقا هیچ ربطی هم با هم ندارند. مثلا رفسنجاني - اسراييل - و کارل پاپر را در یک جبهه میشمارید.

والله الموفق


:

میدونم اینو منتشر نمیکنی اما ببینم از کی تا حالا فواحش میروند توی روزنامه کار میکنند. اگر 4 جا کار کردن فاحشگیه پس نصف مردم ایران به جز همون تن فروشها فاحشه هستند. یا اینکه آنچنان گفتی که پولشو میذاره تو جیب انگار باید میذاشته تو جیب تو یا نکنه همه پولشونو میذارن تو پاچه اشون؟ به هر حال روزنامه نگاری که 4 جا کار میکنه فاحشه نیست. اون مثلا روزنامه نگاری که میشینه خونه به 4 جا زنگ میزنه و 4 نفر رو لو میده و بعدش از 40 جا حق السکوت میگیره اونه که فاحشه است!


:

خیلی بامزه است در جواب کامنتی که گفته آزادی بیان تو ایران نیست چون کسی جرات نداره تو روزنامه انتقادی از خامنه ای کنه میگی چرا انتقاد هم میشه شدیدا، "اما بصورت غیر مستقیم" خب این یعنی چی؟ یعنی کسی جرات نداره مستقیما خامنه ای رو زیر سوال ببره یا حتی در مورد تصمیماتش سوال انتقادی بکنه چون همین که اسم خامنه ای در یک جمله منفی بیاد کار روزنامه و روزنامه نگار ساختست، پس اینکه بطور غیر مستقیم ازش انتقاد میشه (که اگه لطف کنی مثال بیاری چون حتی اون هم خیلی بعیده) در واقع تایید کننده این مطلبه که آزادی بیان تو ایران نیست (حداقل در خیلی موارد شبیه به ولایت فقیه) و الکی مغلطه هات رو به اسم دیسکورس اینجا بیان نکن. اما از اون مسخره تر مقایسه ایست که کردی (اگه کسی تو آمریکا در مورد بمب گذاران انتخاری سوال کنه کارش تمومه) اولا خود من چند مقاله در NYT یا غیره خوندم که این مورد رو بررسی کردند ثانیا این مثل اینه که تو ایران کسی تو روزنامش بنویسه صدام کار درستی کرد به ایران حمله کرد. قیاس مع الفارق بین نقد ناپذیری یک شخص (کسی که یهویی شده رهبر) و مسئله ای که جان هزاران نفر رو گرفته هیچ کمکی در اثبات وجود آزادی بیان در ایران نمیکنه، حتی اگه توی آمریکا آزادی بیان نباشه باز هم دلیلی بر وجود آن در ایران نیست.


:

hoder jan, the problem in Iran is not the lack of freedom the problem is nobody talk about politics anymore. They main subject is money and how one can earn it quickly. I can understand Iranian because when you live in a country with such economical insecurity is comprehensible that everybody is looking for earning money in the fastest way. You are gone to be desapointed.

----------

• Hoder: I agree that apathy has increased. But it is still very central in the lives of many many people.


:

قلمت این بار حماسی بود! دمت گرم! حسین حتما خبر بده کی میری ایران من هم بیام باهات.


:

به جرائت ذلیلانه ترین متنت در چندسال اخیر. همزمان تمام ارزوهایت را از زبان سایرین گفتی پشت سر یک نفر هم باز سینه زدی فحش هم دادی احمدی نژاد را هم مالیدی . قبلا لااقل اینها را جدا جدا انجام میدادی.

------------

• هودر: فکر کنم اگه معنی ذلیلانه این باشه که تو خوشت نیامده باشه، بله، حق با توست. من سعی کردم نشون بدم که با هیچکدوم از این آدمها مساله‌ی شخصی ندارم و مخالفتم با مواضع سیاسی و پول‌پرستی‌شونه. در عین حال بهنود رو هم از اینها جدا کردم چون به نظر من با وجود مخالفتم با خیلی از عقایدش، حداقل می‌دونم که قلمش و خودش رو به کسی نفروخته توی این سالها و آدمی نیست که خودش رو برای چندغاز پول به کشتن بده. این باعث میشه خیلی عقایدش هم مستقل‌تر باشه. همین کوثر و نبوی هم قبلا چیزایی نوشتن که من به اونها لینک دادم و ازشون دفاع کردم. مثلا در مقابل حمله‌ی ناجوانمرانه‌ی تلویزیون به کوثر یا در مقابل حمله‌هایی که به نبوی برای تحریم نکردن انتخابات شده و می‌شود.


:

حسین، آخه این خراب کردن آدمها کار رو به کجا میرسونه ؟ فرضا که همه حرفهایی که میزنی درباره اینها درست باشه ولی با بد نوشتن و این حس تنفر رو آتیشش رو داغتر کردن به کجا قراره برسی؟ چه اشکال داشت که این نوشته فقط در مورد آقای بهنود باشه و حرفهای خوبی که زده؟

------------

• هودر: چرا؟ مگر من بجز واقعیت چیز دیگه‌ای گفتم؟ سندهاش رو هم که دیدی برای همه‌ی حرفهام لینک داده بودم. کسانی رو سرزنش کن که این حرفها رو زدند یا این کارها رو کردند. نه من رو که فقط اونها نقل کرده‌ام.


:

مسعود بهنود از وقتی سن ما اجازه میده همینطور صحبت میکرد و همین مواضع معقول و دلنشین رو داشت. همه که مثل تو هر روز ورژن نمیخورن. با تشکر از لینکی که گذاشتی، فیلم رو دیدم ولی چیزی نبود که به خاطرش نظر کسی راجع به بهنود عوض بشه و بعد از مدت ها منت بذاره و زنگ بزنه بهش.

------------

• هودر: فقط من نیستم که تعجب کردم. خیلی‌های دیگه هم با توجه به مواضع بهنود پس از آمدن احمدی‌نژاد شگفت زده شدند. آقای بهنود مثل همه‌ی ما وقتی جلوی حروم‌زاده‌های وزارت خارجه‌ی آمریکا قرار می‌گیره منصفانه‌تر راجع به مردم و مملکتش حرف می‌زنه تا وقتی مثلا در مقابل یه حرب‌اللهی قرار می‌گیره. این اتفاقی طبیعی است که در همه‌ی ما رخ می دهد. بجز این، بهنود هم مثل همه‌ی ما همواره در حال تصحیح نظراتش بوده و هست. ولی قبول دارم که اصولا همیشه از نگاه سیاه و سفید پرهیز کرده.


:

dude you compare yourselve with Behnoud and nabavi now :)) for god sake you are just a blogger with a backgroud of having a cheap column in Jame-e :))))

-----------

• Hoder: That you have spent your valuable time reading my writings and leaving comments show how you practically care about my point of view or this blog. So I thank you for this.


:

He did a great job by putting the Iraq war in realistic historical perspective and not as something that one person or one government caused or wanted to exploit. And the way he related the relatively easy fall of shah to the hope of victory over Iraq seems very plausible. Good that you posted it here. Hope others learn from it.


:

از اینکه نمی گذاری آن حرف کثیف نبوی درباره شهدا فراموش شود ازت تشکر می کنم.


:

منظورت اینه که حرفهاش رو در مورد خمینی قبول داری؟ و خمینی رو مقصر هفت سال خرابی بعد از جنگ می دونی؟ تو سردمدار خمینیسم از این آدم تعریف می کنی؟ تو هیچ اصلی هیچ قانونی هیچ منطقی در پست هات نیست. خاک بر سر بهنود اگر از خایه مالی سگ کثیفی مثل تو قلقلک اش بیاد.

------------

• هودر: باشه، من سگ کثیف و تو طاووس تمیز. خوشحالم که می‌تونی این جوری عصبانیتت رو خالی کنی و همزمان نشون بدی که اندازه‌ی شعورت چقدره. من هیچوقت با تو اینطوری حرف نزدم که تو اینجوری کامنت میذاری آقای محترم. بعدش هم، این چیزیه که اون فرهودی می‌خواست بذاره توی دهن بهنود. مسعود بهنود هرگز نگفت که خمینی مقصر جنگ بعد از خرمشهر است. امیدوارم قرص‌های اعصابت رو به موقع بخوری.


:

آقا بهنود واقعا خدا بود، منش و اطلاعات و تجربه‌ای که اون داره اصلا قابل مقایسه با اون ازگل فرهودی نیست، که به زور میخواست «بله» رو از دهن بهنود بکشه بیرون. بدبختهای لس آنجلس نشین ایشالا همتون رو مکزیکی‌های کباب کنن :))


:

My god, Behnood is finally showing some critical ability and is histoicizing! What a refreshing turn of events. I absolutely despise this Bijan Farhoudi (the VOA dude, whatever his name is). He always corners critical speakers and tries to show they somehow have an agenda or that they are IRI apologists. I think this is a major VOA strategy , I remember Chalangi or Chalangar or whatever his name is was doing the same to Dr. Alireza Haghighi a while ago. I also think that maybe since Behnood is involved in a number of Iranian diaspora media, he might be trying to prove a point to the biased competitors at the VOA. Since the number of diaspora media has increases due to kind dutch and American funding, these media people have been somewhat fighting over the issue of better programs and unbiased views!! Vali vaghean gel begiran dar-e VOA, they are a bunch of American ass kissers! Thank you for posting. I would have never watched it otherwise.


:

واقعا آقای بهنود که همیشه خودش را روزنامه نگار مستقل معرفی میکنه ، واقعا نشون داد که مستقل هست و کاملا بی طرف و علمی با قضایا برخورد می کنه


:

I'm not sure where exactly in this interview Behnood negated your so-called "VOA's lies. As usual you have taken the slight difference of ideas to mean that he's all for the Iranian regime, government, or its president and he's dying to go live in Iran. Did you watch the same video and heard what he was saying about the incompetence of Ahmadinejad and what has happened to Iran and what he has done since came on power? Stop putting out false propaganda about how wonderful life in Iran is today. If it is, how come you're still living abroad and not in Iran?


:

من مدتهاست که از خوانندگان وبلاگ شما هستم ولی تاکنون نظری در مورد مطالب شما وارد نکرده ام.به نظر من ویدیوی بسیار جالبی بود و دو نکته بیش از همیشه من را به سمت آقای بهنود جلب کرد.نکته اول اینکه تا چه حد می توانیم با مطالعه تاریخ مملکت خود مسائل امروزی را بهتر تحلیل کنیم و دوم اینکه چه قدر امروز کشور ما احتیاج به نظرات متعادل و آرام دارد کما اینکه در این مصاحبه نه کسی خائن خطاب شد و نه کسی قهرمان ملی. به همه به یک چشم و آن هم انسانهایی که قابلیت خطا کردن دارند و ذاتا" خائن و یا شریر نیستند نگاه میشود. متشکرم


:

The moment a newspaper publishes a single sentence of criticisms over Ayatollah Khamenei's leadership in Iran and is not closed the next day I will agree with you that there is freedom of press in Iran. Until then go ahead and make a fool of yourself

----------

• Hoder: It's not true. Go and see how much nasty attacks is being targeted at Khamenei without directly mentioning his name, using the coded language that can get away with the law but people understand what it means. Don't look just at the surface of the language. look at discourses. By the way, I would love to see what happens to you after writing one single appraisal sentence about suicide bombing if you are an American citizen and I'll see how they tolerate it.


:

Yes go Iran and enjoy the non-existence of freedom of press and other types of freedom over there. Enjoy it as much as you can dude

----------

• Hoder: You apparently have never read Kargozaraan or Sharvand-e Emrooz or Etamad-e Melli or Etemad. Or never even listened to Radio Goftegoo or watched Iranian television to see how much freedom exists in Iran.


:

Although I have for year been critical of Mr. Behnood for wasting his considerable talent on hostility to the Revolutuion and although I still disagree with his admiration for Rafsanjani, I too was thrilled to watch his intelligent answers on this video. His steadfast devotion to historical accuracy was a breath of fresh air in the midst of all the partisan rubbish put out by Iranian intellectuals in exile. He deserves credit for maturing nicely. I so much appreciated his devotion to historical accuracy that I could not turn off the interview at bedtime. I was a guest on the same program on VOA last year and Mr. Farhoody similarly struggled to corner me and get me to follow his black and white, sky-is-falling cynical line about Iran (like Bush's "you're either with us or against us") and he turned desperate when I stood my ground. Thank you for posting this video, Hoder .



عباس عبدی: خاتمی رای نمی‌آورد؛ این مارک دیگر ارزش ده سال پیش را ندارد


چند پاراگراف پایین را بخوانید:

نمي‌دانم چرا اين اشتباه را انجام مي‌دهند و آن اشتباه اين است كه مثلاً اگر مردم كالائي را بيشتر مي‌خرند كه آن كالا نياز آنها را برآورده مي‌كند اما به قيمت توجه مي‌كنند. فرض كنيد يك فرد پولدار حاضر است ۱۰۰ ميليون بدهد و يك بنز بخرد ولي همان فرد حاضر نيست ۲۵ميليون بدهد و پژو بخرد زيرا براي پژو قيمت ۲۵ ميليون را گران‌ مي‌داند ولي بنز ۱۰۰ ميليوني را مي‌خرد .البته مي توان يك بنز چند ميليوني هم داشت و يك پژوي چند ده ميليوني هم باشد لذا فقط مارك اهميت ندارد، كيفيت باعث شده مارك مهم شود، اگر روزي مارك بنز پابرجا باشد، اما كيفيت آن از بين برود و مدت زماني بگذرد، برند و اعتبار مارك آن هم از بين خواهد رفت.

علت گرايش به اصلاح‌طلبان قيافه، سيدي، خوش‌تيپي و خوش‌حرفي فلاني نبوده است،مردم به مضمون، جهت و حرف (حال درست يا اشتباه بحث نداريم) و به ايده، آرمان يا آرزويي راي دادند. ۱۰، ۱۲ سال از آن گذشته و كيفيت آن ماركي كه ديده بودند تغيير كرده است، اما اصلاح‌طلبان فكر مي‌كنند مردم در آن زمان به مارك راي دادند و هنوز اين مارك باقي است. به همين دليل عنوان ياران خاتمي را به كار مي‌برند. فكر مي‌كنند مارك هنوز هست.

مانند اين است كه بنده پژو درست كنم و روي آن مارك بنز را بزنم، يك بار مي‌توان اين تقلب را انجام داد، بعد از سوار شدن متوجه مي‌شوم اين پيكان يا پژو است و بنز نيست و بعد اعتبار مارك هم از بين مي‌رود. آنچه به آن توجه ندارند همين است كه فكر مي‌كنند ماركي وجود دارد كه مي‌توانند هميشه از اين مارك استفاده كنند.

این بخشی از یک گفتگو است که ظاهرا یکی از نشریات رفورمیست با عباس عبدی کرده ولی بخاطر اینکه از حرف‌های عبدی خوششان نبامده، آن را منتشر نکرده‌اند. در نتیجه عبدی خودش مجبور به انتشار آن در وبلاگ پر و پیمانش «آینده» شده است. متن کامل مصاحبه را بخاطر اهمیت آن در پایین می‌آورم:

امكان اصلاحات به عقب افتاد

گفتگوی كيوان مهرگان با عباس عبدی

س: در اين انتخابات اصلاح‌طلبان چه كردند،‌ ارزيابي شما از رفتار آنها چيست؟
ج: به نظر من جز اينكه امكان اصلاحات را عقب انداختند كار ديگري انجام ندادند.

س: چرا؟
ج: براي ارزيابي رفتار فرد يا گروهي ، استناد به انگيزه آنها به تنهايي كفايت نمي‌كند بلكه بايد مستندات، دلايل و تحليل درستي هم داشته باشيم. بسياري از سياستهاي مضري كه در دنيا انجام گرفته با انگيزه خيرخواهانه بوده است همچنا كه امروز انتقاد به سياستهاي جاري از منظر غلط بودن انگيزه‌هاي آنان نيست و چه بسا با انگيزه‌هاي خيرخواهانه هم باشند. ممكن است در انگيزه خير بخش اعظم دوستان اصلاح‌طلب شك نداشته باشيم اما اين كفايت نمي‌كند و بايد تحليل درستي هم داشته باشند. اين نوع رفتار بروزيافته در انتخابات جز اينكه همه چيز را بر هم مي‌زند نتيجه ديگري در بر ندارد.

س: اينكه مي‌فرماييد امكان اصلاحات را به تاخير مي‌اندازد مي‌توانيد بيشتر توضيح دهيد؟
ج: يك دليل اين است كه عملادر بي‌اعتبار كردن نهاد انتخابات رفتار كردند.

س: چرا بي‌اعتبار؟
ج: اگر فرداي روزگار امكان يك انتخابات سالم از هر حيث باشد و اين آقايان از مردم براي شركت در آن دعوت كنند، كسي به حرف آنها گوش نخواهد كرد. مانند قضيه چوپان دروغگو است، كه چند بار دعوت مي‌كرد و گرگي نبود آخر هم كه گرگ بود و دعوت ‌كرد كسي نيامد.قبلا بعد از هر دعوت مي‌خنديد و مي‌گفت گرگ نيست. اينها مي‌خندند و مي‌گويند در آرا دست بردند اما هيچ كاري هم نمي‌كنند. دفعه بعد اگر شرايطي هم پيش بيايد كه انتخابات خوبي بتوان برگزار كرد ( هر لحظه ممكن است اين شرائط پيش بيايد ) در آن زمان مردم اين دعوت را به حساب دعوت به انتخابات گذشته‌اي مي‌گذارند كه ادعا كرده اند در آن تخلف شده است. در مورد انتخابات اگر به آن شكل كه آنها گفتند دستكاري شده باشد فاجعه است، بنابراين مشاركت و حضور انتخاباتي را در چنين نظامي بي‌اعتبار مي‌كند و اگر آن طور كه مي‌گويند انجام نشده باشد اين كار غيراخلاقي و دروغگويي بوده و نمي‌توان نام آن را اصلاحات گذاشت زيرا اين كار تخريب است. به همين دليل به نظرم انتخابات كينه بين طرفين را بيشتر كرد و اين مخل عمل اصلاحي است. يكي از اموري كه بايد براي آن تلاش كنيم كه البته لزوماً هم نمي‌توانيم موفق باشيم اين است كه اگر نمي‌توانيم كينه با متوليان قدرت را كم كنيم، آن را زياد هم نكنيم. اما اين انتخابات قطعاً اين كار را انجام نداد. هم افراد حكومت را نسبت به آنها كينه‌ورز كرد، چرا كه به آنها اتهاماتي زدند و هم اينها را به افراد حكومت بدبين‌تر كرد زيرا كه معتقد هستند در آراي آنها دست برده‌اند. به همين دليل اين رفتار مطلقاً رفتار اصلاح‌طلبانه نبوده و نتيجه‌يي هم در بر نداشته و فقط نتيجه تخريبي داشت.

س: استفاده از لوگوي ياران خاتمي و استفاده از نام يك فرد براي پيشبرد يك جريان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
ج: تحليل درك آنها از اين مساله مهم است. اين نكته بسيار روشن است ، وقتي در دوراول اين شعار را به كار مي‌برند، در دوره دوم آن را كنار مي‌گذارند، براي چه اين كار را انجام مي‌دهند؟ گفتند براي اين كه اگر راي نياوريم اعتبار آقاي خاتمي از بين مي‌رود. خوب اين كه در دفعه اول هم همين مساله وجود داشته است و اگر منجر به بي‌اعتباري مي‌شد كه در دفعه اول شده است و در دور دوم چيز بيشتري بر بي‌اعتباري نمي‌افزايد .اما قضيه چيز يگري است .احتمالا آنها به اشتباه فكر مي‌كرده‌اند كه اسم ياران خاتمي را كه بر خود بگذارند راي مي‌آورند. اتفاقاً ممكن است اين بار در ذهن‌شان به اين صورت بوده كه اين نام را بردارند تا راي بيشتري بياورند، اما براي آنكه نمي‌توانند به صراحت موضوع را بگويند، عكس آن را مطرح مي‌كنند. مگر آقاي خاتمي نگران از ميان رفتن اعتبارشان براي انتخاب دوستانشان است كه اين نام را حذف كردند؟يا مگر دوستان مي‌خواستند از اعتبار ايشان سوء استفاده كنند و به مجلس بروند؟. هر جاي قضيه را كه بگيريم جاي ديگر در مي‌رود. اين اصلاح‌طلبي نيست، اين سياست نيست. شرط اصلي اصلاح‌طلبي نوعي عقلانيت قابل دفاع است. حداقل ممكن است من با تصميمات طرف خود مخالف باشم ولي او را مي‌فهمم زيرا رفتار چارچوب‌داري انجام مي‌دهد اما اين اشخاص رفتار چارچوب‌داري ندارند، وقتي گفته مي‌شود اين انتخابات، انتخابات سنا و شورا است چرا در آن شركت مي‌شود؟ اين دوگانگي بايد حل شود، از يك طرف به يك شكل بيان مي‌كنند و مي‌خواهند نان آن طرف را بخورند ولي چوب آن را نخورند.

س: قدرت دارند؟
ج: اوضاع بدتر از اين صحبت‌ها است. در انتخابات شركت مي‌كنيد و مي‌گوييد در انتخابات دست برده شده است. آقاي كروبي در صحبت خود مي‌گويد ما نامه‌يي تحت فشار دوستان نوشته‌ايم. يعني چه تحت فشار دوستان نوشته‌ايد؟ اگر شما خودتان دعوت‌كننده بوده‌ايد بايد از آراي مدعوين خود دفاع كنيد. اگر معتقديد تخلف صورت گرفته بدون فشار دوستان خودتان بايد اعتراض كنيد و اين كار را در دفاع از كشور خود و حقوق مردم انجام دهيد، نه اينكه دوستان فشار وارد كنند كه بنويسيد. من متوجه نمي‌شوم اين حرف‌ها يعني چه؟ از طرف ديگر مي‌گويند ما اين طور نگفته‌ايم در حالي كه آنچه گفته‌اند بسيار روشن بود، چرا زير آن مي‌زنند الان هم همه آنها پس از مرحله دوم همان حرفها را مي‌گويند مي‌گويند ناگفته ها را خواهند گفت ،حتما نامه‌اي به كميسيون اصل نود مجلس هشتم به عنوان شكايت مي نويسند؟، اينها اصلاح‌طلبي نيست. ابتداي اصلاح‌طلبي اين است كه به يك حداقل از ذهنيت مشترك كه قبلاً رسيده بودند و در دوم خرداد وجود داشته است، برسند. الان به دليل اينكه آن استراتژي را كنار گذاشته‌اند صحبت‌هاي متفاوت و متضاد و غير قابل فهم مي‌كنند.

س: يعني همين وضعيت آشفته براي انتخابات رياست‌جمهوري هم ادامه مي‌يابد؟
ج: تا وقتي كه مشخص نيست كه چه مي‌گويند، امكان ندارد اصلاحاتي ادامه پيدا كند. به نظر من تعريف سياست در اين مملكت «مسخره» شده است. سياست اين نبوده و اين نيست كه حرف‌هايي زده شود كه صدر آن با ذيل آن همخواني ندارد، جمله اول با جمله دوم نخواند. اين حرف‌هاي عجيب را براي چه بيان مي‌كنند؟ يك خانه را با اين حرف‌ها نمي‌توان اصلاح كرد چطور يك مملكت را مي‌توان اصلاح كرد. ديدن اين اوضاع واقعاً تاسف‌آور است. به نظر من مشاركت آنها خسارت بر حكومت و هم براي خودشان بود. براي هر دو خسارت‌آميز بود.

س: رفتار آنها يا كلاً انتخابات؟
ج: فرقي نمي‌كند، انتخابات هم جزيي از رفتار آنها بود و مساله عجيبي نبود. آن يك رفتار كلان‌تر بود، اما چون رفتار كلان آنها چارچوب مفهومي دقيقي نداشت و كاملاً متناقض بود و در واقع انفعالي و انعكاسي بود بنابراين وقتي در جزئيات وارد شويم مخدوش و مغشوش و... مي‌شود و نوعي نااميدي در مردم ايجاد مي‌كند. من معتقدم عده‌ بسياري از مردم كه راي دادند واقعاً با اميد راي دادند،اما حالا وقتي ملاحظه كنند ديدگاه‌ها و حرف‌ها بي‌اعتبار است، بار ديگر نخواهند آمد و شما نمي‌توانيد آنها را قانع كنيد همچنان كه در دور دوم اين امر را ديديد. ممكن است بتوان عده‌يي را قانع كرد ولي در مورد اكثريت بزرگ مردم امكان‌پذير نيست. وقتي اعتماد از بين برود مانند شيشه‌يي است كه مي‌شكند، بايد اين شيشه را ذوب كرد و از ابتدا قالب‌گيري كرد. متاسفانه يكي از چيزهايي كه بسيار در صحبت‌هاي دوستان مطرح است اين است كه اگر اين كار را نكنيم چه كار كنيم.

س: دقيقاً آنها مي‌گويند ما همين يك راه را داريم، واقعاً همين يك راه را دارند؟
ج: از بس كه در بند اين كارها هستند ذهن آنها به جايي نمي‌رود كه كار ديگري انجام دهند و اين يك مغلطه آشكار است. اگر تخلفي نشده يا تخلف مهمي نيست حق نداريد مدعي تخلف شويد ولي اگر معتقديد و يقين داريد كه تخلف صورت گرفته در اين صورت نبايد سكوت كرده و وضعيت برآمده از تخلف را تائيد كنيد. اين چطور جمع كردن امور متناقض است؟ اين كارها فقط براي توجيه گذشته است، يك سرمايه اجتماعي كه سال‌ها بوده، شكل گرفته و قوام پيدا كرده را از بين مي‌برند، در واقع از بين برده‌اند و چيزي هم از آن باقي نمانده است. اين‌طور نيست كه فكر كنيم مورد قضاوت قرار نمي‌گيرند .اصلاح وضع مستلزم يك بازنگري جدي در اصول سياست‌ورزي و گذشته مخدوش است، اما آن‌طور كه مشخص است بسياري از دوستان علاقه‌يي به اين نوع بازنگري ندارند و همان راه را ادامه مي‌دهند، با استدلال بي‌ربطي كه اگر اين كارها را نكنيم چه كار كنيم؟

پس چرا توقع دارند كسي در انتخابات شركت كند و به آنها راي دهند؟ مردم عقل دارند، اما برخي چون مرغ يكپا همين كارها را ادامه مي‌دهند و مي‌گويند اصلاح‌طلبي است در حالي كه هيچ ربطي به اصلاح‌طلبي ندارد. در مجلس پنجم عملا مشاركت نكردند و كنار رفتند. چطور در آن زمان اين كار خوب بود، الان بد است. بنابراين نام ادامه اين وضع را نمي‌توان اصلاح‌طلبي گذاشت و اين مسما با اين اسم جور در نمي‌آيد.

س: فكر مي‌كنيد فشار اطرافيان آقاي خاتمي براي اينكه دوباره به صحنه بيايد، مي‌تواند اين مساله را دوباره احيا كند، ذوب كند و دوباره قالب‌گيري شود؟
ج: من به موثر بودن فشار عقيده ندارم. آقاي خاتمي با علاقه خود اين كارها را مي‌كند و آن‌طور كه ديگران مي‌گويند فشاري در كار نيست يا اگر هم باشد تاثيري در تصميم نهائي ندارد.بعلاوه اين كه خيلي بد است انسان كاري را بر اثر فشار ديگران بپذيرد بدون اين شخصا مسئوليت آن را قبول كند. از بس در جامعه با ريا مواجه بوديم هميشه عده‌يي مي‌گويند كه ما در بند قدرت نيستيم و دوستان فشار آوردند و تكليف كردند. اصلاً كسي كه با فشار ديگران بيايد بهتر آن است نيايد و اين از خصلت‌هاي رياكارانه ما است. به نظر من بهتر آن است كه افراد بگويند كه ما قدرت را براي تحقق اين اهدافي كه اعلان كرده‌ايم دوست داريم و كسب آن را ضروري مي‌دانيم و مي‌آييم، با دوستان هم مشورت كرده‌ايم، نظرات خوبي ديده‌ايم، پسنديده‌ايم و آمديم، نه اينكه مقاومت كند و تحت فشار و خنده و گريه بخواهد بيايد زيرا مشخص است عاقبت آن چه خواهد شد. بنابراين در دور بعد اگر ايشان بيايند، نه فشار دوستان است و نه چيز ديگري، بلكه با رغبت و علاقه خودشان خواهند آمد، ولي فكر نمي‌كنم بيايند، يعني اگر امروز باشد نمي‌آيند، دليل هم اين است كه به احتمال قوي راي نمي‌آورد.

س: احتمال اينكه راي نياورند واقعاً وجود دارد؟
ج: نمي‌دانم انسان بايد چند بار از پشت بام بيفتد تا بگويد «آخ». هيچ‌كس به ديگري چك سفيدي نداده است. وقتي من در انتخابات مجلس ششم گفتم آقاي هاشمي زير 35 نزديك 25 مي‌آورد همه شاخ درآوردند كه مگر امكان دارد، ديديد كه شد، در انتخابات قبلي هم همان پيش‌بيني كه كرده بودم محقق شد. اين‌طور نيست كه برخي‌ها فكر مي‌كنند رمل . اسطرلاب هم نداريم. متاسفانه بعضي از دوستان ما عين حكومت فكر مي‌كنند، فريبي كه حكومت مي‌خورد آنها هم مي‌خورند. مثلاً وقتي در جايي مي‌روند و هزار نفر اطراف آنها را مي‌گيرند، شوق و شعف نشان مي‌دهند و فكر مي‌كنند تمام شده است. ملت بايد راي دهد، اين دو، سه هزار نفر نيستند كه فقط راي مي‌دهند، به همين دليل اصلاً متوجه نيستند كه بخشي از آن مردم به هر دليلي به اين شكل رفتار مي‌كنند ، البته نمي‌خواهم به‌طور قاطع براي سال بعد هم بگويم ولي اگر الان باشد راي نمي‌آورد، ترديد نداشته باشيد.

س: قرار است از شرايط كنوني تا سال آينده چه اتفاقاتي بيفتد؟
ج: قراري از طرف من نيست!!! اتفاقي بيفتد اما حساب و كتاب كه وجود ندارد.

س: منظورم اين است چه اتفاقاتي ممكن است بيفتد كه آقاي خاتمي راي آورد؟
ج: من نمي‌دانم.

س: نه شخص آقاي خاتمي، شخص ديگري از اصلاح‌طلبان معرفي كنند.
ج: اصلاً به اينجا نمي‌رسد كه ايشان بيايد. اگر هم بدانند ايشان شانس راي دارند طوري به او مي‌گويند كه اصلاً نزديك نشود.

س: ايشان هم حرف‌شنوي دارد؟
ج: مگر تا به حال به غير از اين كاري كرده كه بعد از اين بخواهد بكند؟ در آنجا كه حقوق ديگران ضايع مي‌شد گوش مي‌كرد، در اينجا كه مي‌گويد حق خودم است. علاوه بر آن در اينجا توجيهات مناسبي هم وجود دارد مثلا اين كه بهتر است جوانان بيايند، دو دوره كافي است و حرف‌هايي كه معقول و منطقي نبود را گوش مي‌كرد، اينجا كه منطقي است ديگر هيچ. بعد ممكن است عده‌اي بگويند شما شهوت قدرت داريد و اين يكي را ديگر ايشان تحمل نمي‌كند ولذا به آنها برمي‌خورد و نامزدي را كنار مي‌گذارند تا بگويند ما اصلاً اهل اين حرف‌ها نيستيم و تقواي الهي اجازه نمي‌دهد در بند قدرت باشيم. اينها ساده‌تر از اين حرف‌ها است كه فكر مي‌كنيد. در اين مملكت همه چيز شدني است.

س: اصلاح‌طلبان در شرايط وخيم اقتصادي كه دولت نهم و مجلس هفتم باني و باعث آن شدند سرمايه‌‌گذاري زيادي كردند و مي‌كنند. به نظر شما اينها بهانه مناسبي است كه بتوانند از طرف مردم راي بياورند؟
ج: آنها يك اشتباه كليدي دارند كه اصلاً متوجه آن نيستند.

س: چه اشتباهي؟
ج: نمي‌دانم چرا اين اشتباه را انجام مي‌دهند و آن اشتباه اين است كه مثلاً اگر مردم كالائي را بيشتر مي‌خرند كه آن كالا نياز آنها را برآورده مي‌كند اما به قيمت توجه مي‌كنند. فرض كنيد يك فرد پولدار حاضر است ۱۰۰ ميليون بدهد و يك بنز بخرد ولي همان فرد حاضر نيست ۲۵ميليون بدهد و پژو بخرد زيرا براي پژو قيمت ۲۵ ميليون را گران‌ مي‌داند ولي بنز ۱۰۰ ميليوني را مي‌خرد .البته مي توان يك بنز چند ميليوني هم داشت و يك پژوي چند ده ميليوني هم باشد لذا فقط مارك اهميت ندارد، كيفيت باعث شده مارك مهم شود، اگر روزي مارك بنز پابرجا باشد، اما كيفيت آن از بين برود و مدت زماني بگذرد، برند و اعتبار مارك آن هم از بين خواهد رفت. علت گرايش به اصلاح‌طلبان قيافه، سيدي، خوش‌تيپي و خوش‌حرفي فلاني نبوده است،مردم به مضمون، جهت و حرف (حال درست يا اشتباه بحث نداريم) و به ايده، آرمان يا آرزويي راي دادند. ۱۰، ۱۲ سال از آن گذشته و كيفيت آن ماركي كه ديده بودند تغيير كرده است، اما اصلاح‌طلبان فكر مي‌كنند مردم در آن زمان به مارك راي دادند و هنوز اين مارك باقي است. به همين دليل عنوان ياران خاتمي را به كار مي‌برند. فكر مي‌كنند مارك هنوز هست. مانند اين است كه بنده پژو درست كنم و روي آن مارك بنز را بزنم، يك بار مي‌توان اين تقلب را انجام داد، بعد از سوار شدن متوجه مي‌شوم اين پيكان يا پژو است و بنز نيست و بعد اعتبار مارك هم از بين مي‌رود. آنچه به آن توجه ندارند همين است كه فكر مي‌كنند ماركي وجود دارد كه مي‌توانند هميشه از اين مارك استفاده كنند. اشكال ديگري هم كه وجود دارد اين است كه بيش از اينكه به وجه ايجابي خود بپردازند به مسائل سلبي طرف مقابل مي‌پردازند.البته اين هم راهي در سياست است ولي براي جلب نظر مردم هيچ‌گاه كفايت نمي‌كند. شرايط بايد بسيار بحراني شود تا مردم از بغض يك چيز به چيز ديگر راي دهند. در انتخابات هميشه كوشش مي‌شود نكات منفي طرف مقابل برجسته شود اما اين مساله بايد با نقاط مثبت خود همراه شود ولي اگر نتواند از خود نقاط مثبت بروز دهد، حتي قادر نيست نقاط منفي طرف مقابل را (كه واقعي هم هست) برجسته كند. بيان نقاط منفي طرف بايد خريدار داشته باشد .اين مساله در كنار ايجابيات طرف خود است كه تاثير گذار است وحتي مردم دوست دارند براي دفاع از ايجابيات گروه مورد علاقه خود، سلبيات و منفي‌هاي طرف مقابل را بزرگ كنند، اما اگر من نقطه ايجابي از خودم ارائه ندهم، كسي به دنبال شنيدن سلبيات شما هم از زبان من نخواهد رفت و نمي‌توان آن را بزرگ كرد. اين نكته بسيار كليدي است. اگر براساس سلبيات محض بود، بايد در همين انتخابات در تهران اينها پيروز مي‌شدند، اگر هم بگويند پيروز شده‌ايم و تقلب شده است كه واويلا است چون بدان معناست كه اين تخلف مي‌تواند در انتخابات رياست جمهوري هم رخ دهد. فرقي نمي‌كند، وقتي آراي صندوق را ندهند چه كسي مي‌داند چه مقدار راي در كجا بوده است، بنابراين كل منطق ناخوانا است. اما اينكه تا آن زمان چه رويدادهايي ممكن است رخ دهد، مسائل زيادي است. به دليل اينكه ايران اوضاع ناپايداري دارد هر اتفاقي ممكن است رخ دهد و اين هم مساله عجيبي نيست، براي همين من سال آينده اين موقع را پيش‌بيني نمي‌كنم. سخت است.

س: پيشنهاد مي‌كنيد اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت كنند؟
ج: اينكه شركت كنند يا خير، من هميشه با شركت در انتخابات موافق هستم زيرا بهار سياست انتخابات است. انتخابات بهار احزاب است. اما شركت كردن به منزله اين نيست كه تا آخر بروي و راي هم بدهي و بعد هم جر زني كنيم. شما با من مصاحبه مي‌كنيد اين نيست كه اينجا بنشينيد و يك ضبط بگذاريد و بگوييد هرچه مي‌خواهيد بگوييد، ممكن است من مسائل بي‌استفاده‌‌يي را بگويم، شما به اينجا مي‌آييد و كوشش مي‌كنيد ‌با بهترين چالش و بهترين سوال، بهترين مصاحبه را ايجاد و خلق كنيد، نه اينكه من يكسري قصه بي سرو ته بگويم و شما برداريد و برويد. بخشي از مشاركت در انتخابات هم همين است. بايد شركت كردن به نحوي باشد كه به انتخابات معنا و مفهوم بدهد، نه اينكه فقط بگويند ما هم هستيم. معنا و مفهوم آن را ديگران تعيين كرده‌اند ما ديگر چه هستيم؟ پس هيزم آتش ديگران خواهيم بود، بنابراين بي‌ترديد از امروز بايد براي اين كار فعاليت كنند، اما در انتخابات تا حد ممكن بايد ردصلاحيت‌ها را حل كنند، سپس به فكر سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات باشند. اين سه عنصر اصلي در هر انتخاباتي است و در ايران مضمون انتخابات هم مهم است كه اين چهار تا يك پكيج و بسته است و از الان بايد ديده شود، مثلاً بگويند مضمون انتخابات چيست، به دنبال آن هستيم و اين مضمون را مي‌خواهيم به مردم منتقل كنيم، ابزارهاي اينچنيني هم داريم. صلاحيت‌ها تا يك حد خط قرمز دارد، از آن عبور كند رد و محكوم مي‌كنيم، سلامت انتخابات يا به اين شكل تضمين مي‌شود يا اگر اين طور نشد اين رفتار را انجام مي‌دهيم. نهاد برآمده از انتخابات هم بايد مشخص شود كه البته هر سه به مضمون انتخابات برمي‌گردد، اما اين نوع مشاركت فله‌‌يي را نمي‌دانم يعني چه؟ نام‌نويسي مي‌كنيد، اينكه كار نشد، به چه دليل من يا شما بايد به آنها راي دهيم؟ به چه مضمون و به چه اميد و آرزويي بايد راي دهيم؟ چرا بايد به كسي كه نمي‌شناسيم يا مي‌شناسيم ولي برنامه موثري ندارد راي دهيم؟

س: نامزد خاصي پيشنهاد مي‌كنيد؟ در بين نخبگان سياسي جرياني كه مارك اصلاحات را دارد، شخصيتي كه بتواند آرمان‌هايي كه در دوم خرداد مردم پشت سر آن بسيج شدند و قرار بود بيايد و ساخت سياسي را معطوف به اصلاح ساخت اقتصادي و ‌ فرهنگي كند، وجود دارد؟ اساساً ما چنين شخصيت‌هايي داريم؟
ج: اولاً من هميشه بحث شخصيت را فرع بر مضمون و جريان مي‌دانم البته بين اشخاص‌‌ تفاوت‌هايي وجود دارد ولي كوشش اصلي احزاب سياسي بايد روي اصلاح زمينه سياسي متمركز باشد و در ايجاد زميني تلاش كنند كه افراد متوسط هم بتوانند در آن كارهاي موثر و شايسته انجام دهند . اگر كوشش آنها بر اين قضيه متمركز شود، افراد قابل توجهي (4 يا 5 نفر) شايستگي آن را دارند كه به ميدان بيايند. وقتي افراد طرف مقابل در اين سطح مي‌آيند، به طريق اولي در بين اينها بيشتر از 10 يا 20 نفر مي‌توان افراد شايسته را يافت.

س: شخص خاصي مدنظر شما است؟
ج: در غياب سياست راهبردي بحث در باره فرد خاص درست نيست. بستگي به زمينه دارد، اگر زمينه فراهم شود براي من چندان فرقي نمي‌كند. معتقد هستم از هركس كه در اين زمينه بيايد بايد حمايت كرد. علي‌القاعده به لحاظ شخصيتي فردي بهتر از ديگري يا بدتر از ديگري است، اما آنچه مهم است اينكه شخصي بتواند اجماع بيشتري را جلب كند اما مساله مهم زمينه است، اگر فقط تمركز روي فرد باشد هيچ نتيجه‌‌يي نمي‌دهد.

س: پس از هر انتخابات رياست جمهوري اين رسم اصلاح‌طلبان است كه از خرداد 76 به بعد به سراغ آقاي مهندس موسوي بروند و اين خود يك رفتار و پديده انتخاباتي براي ما شده است. شما اين مساله را به چه شكل ارزيابي مي‌كنيد؟
ج: من نمي‌دانم اين چه كاري است كه انجام مي‌دهند. آقاي مهندس موسوي شخصيتي است كه نخست‌وزير بوده، مي‌فهمد و درك دارد، تصميم خود را هم گرفته و اين چه كاري است كه هر روز به سراغ او مي‌روند. اگر تصميم ايشان عوض هم بشود خودش بروز مي‌دهد و فعاليت و مشاركت مي‌كند و همگان به تدريج متوجه مي‌شوند كه ايشان هم تصميم خود را تغيير داده است اما زماني كه تصميم خود را تغيير نداده چه كار ناشايستي است كه انجام مي‌دهند. به سراغ افرادي بروند كه اهل اين كار هستند يا فكر مي‌كنند مي‌توانند اهل آن باشند، كسي كه نيست به چه دليل به زور به او اصرار كنند. من هم نمي‌فهمم. اين از همان بازي‌هايي است كه هم اشخاص را در معذوريت مي‌گذارند و هم بيهوده و بي‌نتيجه است. البته ممكن است يك كار تبليغاتي به حساب آيد.

Excerpt: Abbas Abdi says that Khatami has lost much of its brand value compared to ten years ago when he presented something new and different at the time. He says Reformists fail to understand this and doing some big political mistakes that make them look unethical to the voters.

نظرات ديگران

  لينک‌دونی - May. 28
 
 




--
- Hossein Derakhshan
Weblog: http://hoder.com



Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages