[E:M] Masoud Behnoud against VOA propaganda + Abbas Abdi: Khatami would not win, if he ran

0 views
Skip to first unread message

Hossein Derakhshan

unread,
May 31, 2008, 8:58:30 AM5/31/08
to editor...@googlegroups.com, chal...@googlegroups.com

 سردبیر:خودم


نگاه فراساختاری حسین درخشان به ایران و ورای آن


تازه ترین مطالب این وبلاگ را که به درخواست شما به آدرس ایمیلتان فرستاده شده است. لطفا ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.اگر می‌خواهید اشتراکتان را قطع کنید، پایین صفحه را نگاه کنید. برای مشترک دوستانتان آنها در این خبرنامه میتوانید آدرس ایمیل آنها را در این صفحه وارد کنید:  » فرم اشتراک ایمیلی «سردبیر: خودم»

توجه: برای دسترسی به این وبلاگ بدون فیلتر از این به بعد میتوانید از این نشانی استفاده کننید: httpS://i.hoder.com

 

  لينک‌دونی - May. 30

زنده‌باد بهنود، شرم بر صدای آمریکا


آقا من اینقدر با جواب‌های پریشب مسعود بهنود به این بیژن فرهودی شارلاتان و احمق صدای آمریکا حال کردم که بعد از ماه‌ها که هیچ تماسی با آقای بهنود نداشتم به او زنگ زدم و بهش دست مریزاد گفتم. خیلی «خوب» و منصفانه از مملکت و جوان‌هایی که خونشان را برای حفظ آن ریختند و دیگر واقعیت‌هایی که آمریکایی‌ها و سلطنت‌طلب‌های نوکرشان در صدای آمریکا نمی‌خواهند بدانند، دفاع کرد. این همه جسارت از بهنود کاملا غیرمنتظره بود. واقعا شیرمادرش حلالش. (البته طبق معمول خیلی حزبی راجع به احمدی‌نژاد حرف زد که قابل فهم است.)

شاید این تماس باعث شود که متوجه شود من هیچ خصومت شخصی‌ای با او ندارم و حسابش را از امثال حسین باستانی -- که روز را رسما تبدیل کرده به پاتوق حقوق‌بگیران وزارت خارجه‌ی آمریکا و بروبچه‌های NED و فریدام هاوس مواضعش هم تقریبا با مواضع رسمی آمریکا مو نمی‌زند -- جدا می‌دانم. (ویدیویش را حتما این پایین پایین ببینید.)


ویدیو: مسعود بهنود شجاعانه دربرابر دروغ‌های صدای آمریکا می‌ایستد

البته حساب نبوی را هم جدا می‌دانم و می‌فهمم آدمی که قهرمان زندگی‌اش شهرام جزایری دزد باشد خیلی طبیعی است که هر کسی پول بیشتری برای قلمش بدهد برای او و در جهت سیاسی‌ای که او می‌خواهد بنویسد. ( یک روز برای مشارکت و به ضرر رفسنجانی می‌زند، چند ماه بعدش برای تلویزیون لاریجانی برنامه می‌نویسد، و چند ماه بعد برای «ظاهرا» هلندی‌ها به نفع رفسنجانی.) کوثر هم عین اوست و حاضر است برای یک مشت یورور روزی ۲۰ ساعت کار کند و بعد ننه‌من‌غریبم‌بازی‌های تکراری و لوس آخ قلبم، آخ کمرم را در وبلاگش به خورد ملت بدهند. درست مثل وقتی ایران بود که مثل یک فاحشه‌ی تلفنی روزی چهار تا روزنامه می‌رفت و در جا به آنها سرویس می‌داد و برایشان «کاریکاتور» می‌کشید و پولش را توی پیراهنش می‌گذاشت.

ولی مسعود بهنود، با وجود اختلافات بنیادی که با تفکر سرمایه‌محور او و زبان و قلم صراحت‌گریز و درازنویسش دارم، آدم شریف و با انصافی است و هر ایرادی داشته باشد،‌ مثل این دو رفیق دیگرمان، بنده‌ و ذلیل دویست سیصد یورو و پوند نیست. بهنود آدم چشم و دل سیری است که لازم نیست بخاطر صد یورو بیشتر رییس جمهور کشورش را به هیتلر تشبیه کند یا جوانان قربانی دفاع از مملکتش را «موجود ناقص بی‌رحم» بخواند. اگر از رفسنجانی و کارگزاران دفاع می‌کند بخاطر اشتراک فکری‌اش با آنها است، نه بخاطر پول و مقام.

با همه‌ی این‌حرفها فکر کنم همه‌شان دلشان بدجوری برای آن زندگی پرهیجان و گرمی که در ایران داشتند تنگ شده و از نوشته‌هایشان پیدا است که بدجوری وسوسه‌ی برگشتن در جانشان افتاده. بخصوص اینکه در این مدت از یک طرف دیده‌اند آن لولویی که از احمدی‌نژاد ساخته بودند توهمی بیش نبود و اگر برگردند کسی اذیتشان نخواهد کرد، و از طرف دیگر وقتی فضای سیاسی و مطبوعاتی پر از کثرت این روزهارا می‌بینند قند توی دلشان آب می‌شود که چرا نتوانند مطالبشان را روی کاغذ ببینند و لمس کنند و وقتی در خیابان راه می‌روند مردم بشناسندشان.

کاملا بهشان حق می‌دهم اگر این حس را داشته باشند و می‌خواهم بهشان پیشنهاد بدهم که بیایند همه با هم در پایان تابستان به ایران برگردیم. اگر هم نگران هستند قول می‌دهم به محض اینکه خودم از بازداشت درآمدم بروم و سفارششان را به رییسم، حاج آقا محسنی اژه‌ای، و مرشدم، حاج آقا حسین شریعتمداری، بکنم. (کمانگیر، بپر این شوخی را تجرمه کن و بفرست برای لیسا گلدمن و رفقای تازه‌ات در فریدام هاوس که درخشان اعتراف کرد که جاسوس است)

آقای بهنود، بس است دیگر زندگی در ایران از این پنجره‌ی تنگ مانیتور. بیاید برگردیم به آن سرزمین زنده و آن مردمان گرمش.


Excerpt: Masoud Behnoud's performance on VOA the other night was great. He crushed the State Department's propagandist, Bijan Farhoodi, with his great and nuanced responses. I don't think they would have him again.

نظرات ديگران
:

میدونم اینو منتشر نمیکنی اما ببینم از کی تا حالا فواحش میروند توی روزنامه کار میکنند. اگر 4 جا کار کردن فاحشگیه پس نصف مردم ایران به جز همون تن فروشها فاحشه هستند. یا اینکه آنچنان گفتی که پولشو میذاره تو جیب انگار باید میذاشته تو جیب تو یا نکنه همه پولشونو میذارن تو پاچه اشون؟ به هر حال روزنامه نگاری که 4 جا کار میکنه فاحشه نیست. اون مثلا روزنامه نگاری که میشینه خونه به 4 جا زنگ میزنه و 4 نفر رو لو میده و بعدش از 40 جا حق السکوت میگیره اونه که فاحشه است!


:

خیلی بامزه است در جواب کامنتی که گفته آزادی بیان تو ایران نیست چون کسی جرات نداره تو روزنامه انتقادی از خامنه ای کنه میگی چرا انتقاد هم میشه شدیدا، "اما بصورت غیر مستقیم" خب این یعنی چی؟ یعنی کسی جرات نداره مستقیما خامنه ای رو زیر سوال ببره یا حتی در مورد تصمیماتش سوال انتقادی بکنه چون همین که اسم خامنه ای در یک جمله منفی بیاد کار روزنامه و روزنامه نگار ساختست، پس اینکه بطور غیر مستقیم ازش انتقاد میشه (که اگه لطف کنی مثال بیاری چون حتی اون هم خیلی بعیده) در واقع تایید کننده این مطلبه که آزادی بیان تو ایران نیست (حداقل در خیلی موارد شبیه به ولایت فقیه) و الکی مغلطه هات رو به اسم دیسکورس اینجا بیان نکن. اما از اون مسخره تر مقایسه ایست که کردی (اگه کسی تو آمریکا در مورد بمب گذاران انتخاری سوال کنه کارش تمومه) اولا خود من چند مقاله در NYT یا غیره خوندم که این مورد رو بررسی کردند ثانیا این مثل اینه که تو ایران کسی تو روزنامش بنویسه صدام کار درستی کرد به ایران حمله کرد. قیاس مع الفارق بین نقد ناپذیری یک شخص (کسی که یهویی شده رهبر) و مسئله ای که جان هزاران نفر رو گرفته هیچ کمکی در اثبات وجود آزادی بیان در ایران نمیکنه، حتی اگه توی آمریکا آزادی بیان نباشه باز هم دلیلی بر وجود آن در ایران نیست.


:

hoder jan, the problem in Iran is not the lack of freedom the problem is nobody talk about politics anymore. They main subject is money and how one can earn it quickly. I can understand Iranian because when you live in a country with such economical insecurity is comprehensible that everybody is looking for earning money in the fastest way. You are gone to be desapointed.

----------

• Hoder: I agree that apathy has increased. But it is still very central in the lives of many many people.


:

قلمت این بار حماسی بود! دمت گرم! حسین حتما خبر بده کی میری ایران من هم بیام باهات.


:

به جرائت ذلیلانه ترین متنت در چندسال اخیر. همزمان تمام ارزوهایت را از زبان سایرین گفتی پشت سر یک نفر هم باز سینه زدی فحش هم دادی احمدی نژاد را هم مالیدی . قبلا لااقل اینها را جدا جدا انجام میدادی.

------------

• هودر: فکر کنم اگه معنی ذلیلانه این باشه که تو خوشت نیامده باشه، بله، حق با توست. من سعی کردم نشون بدم که با هیچکدوم از این آدمها مساله‌ی شخصی ندارم و مخالفتم با مواضع سیاسی و پول‌پرستی‌شونه. در عین حال بهنود رو هم از اینها جدا کردم چون به نظر من با وجود مخالفتم با خیلی از عقایدش، حداقل می‌دونم که قلمش و خودش رو به کسی نفروخته توی این سالها و آدمی نیست که خودش رو برای چندغاز پول به کشتن بده. این باعث میشه خیلی عقایدش هم مستقل‌تر باشه. همین کوثر و نبوی هم قبلا چیزایی نوشتن که من به اونها لینک دادم و ازشون دفاع کردم. مثلا در مقابل حمله‌ی ناجوانمرانه‌ی تلویزیون به کوثر یا در مقابل حمله‌هایی که به نبوی برای تحریم نکردن انتخابات شده و می‌شود.


:

حسین، آخه این خراب کردن آدمها کار رو به کجا میرسونه ؟ فرضا که همه حرفهایی که میزنی درباره اینها درست باشه ولی با بد نوشتن و این حس تنفر رو آتیشش رو داغتر کردن به کجا قراره برسی؟ چه اشکال داشت که این نوشته فقط در مورد آقای بهنود باشه و حرفهای خوبی که زده؟

------------

• هودر: چرا؟ مگر من بجز واقعیت چیز دیگه‌ای گفتم؟ سندهاش رو هم که دیدی برای همه‌ی حرفهام لینک داده بودم. کسانی رو سرزنش کن که این حرفها رو زدند یا این کارها رو کردند. نه من رو که فقط اونها نقل کرده‌ام.


:

مسعود بهنود از وقتی سن ما اجازه میده همینطور صحبت میکرد و همین مواضع معقول و دلنشین رو داشت. همه که مثل تو هر روز ورژن نمیخورن. با تشکر از لینکی که گذاشتی، فیلم رو دیدم ولی چیزی نبود که به خاطرش نظر کسی راجع به بهنود عوض بشه و بعد از مدت ها منت بذاره و زنگ بزنه بهش.

------------

• هودر: فقط من نیستم که تعجب کردم. خیلی‌های دیگه هم با توجه به مواضع بهنود پس از آمدن احمدی‌نژاد شگفت زده شدند. آقای بهنود مثل همه‌ی ما وقتی جلوی حروم‌زاده‌های وزارت خارجه‌ی آمریکا قرار می‌گیره منصفانه‌تر راجع به مردم و مملکتش حرف می‌زنه تا وقتی مثلا در مقابل یه حرب‌اللهی قرار می‌گیره. این اتفاقی طبیعی است که در همه‌ی ما رخ می دهد. بجز این، بهنود هم مثل همه‌ی ما همواره در حال تصحیح نظراتش بوده و هست. ولی قبول دارم که اصولا همیشه از نگاه سیاه و سفید پرهیز کرده.


:

dude you compare yourselve with Behnoud and nabavi now :)) for god sake you are just a blogger with a backgroud of having a cheap column in Jame-e :))))

-----------

• Hoder: That you have spent your valuable time reading my writings and leaving comments show how you practically care about my point of view or this blog. So I thank you for this.


:

He did a great job by putting the Iraq war in realistic historical perspective and not as something that one person or one government caused or wanted to exploit. And the way he related the relatively easy fall of shah to the hope of victory over Iraq seems very plausible. Good that you posted it here. Hope others learn from it.


:

از اینکه نمی گذاری آن حرف کثیف نبوی درباره شهدا فراموش شود ازت تشکر می کنم.


:

منظورت اینه که حرفهاش رو در مورد خمینی قبول داری؟ و خمینی رو مقصر هفت سال خرابی بعد از جنگ می دونی؟ تو سردمدار خمینیسم از این آدم تعریف می کنی؟ تو هیچ اصلی هیچ قانونی هیچ منطقی در پست هات نیست. خاک بر سر بهنود اگر از خایه مالی سگ کثیفی مثل تو قلقلک اش بیاد.

------------

• هودر: باشه، من سگ کثیف و تو طاووس تمیز. خوشحالم که می‌تونی این جوری عصبانیتت رو خالی کنی و همزمان نشون بدی که اندازه‌ی شعورت چقدره. من هیچوقت با تو اینطوری حرف نزدم که تو اینجوری کامنت میذاری آقای محترم. بعدش هم، این چیزیه که اون فرهودی می‌خواست بذاره توی دهن بهنود. مسعود بهنود هرگز نگفت که خمینی مقصر جنگ بعد از خرمشهر است. امیدوارم قرص‌های اعصابت رو به موقع بخوری.


:

آقا بهنود واقعا خدا بود، منش و اطلاعات و تجربه‌ای که اون داره اصلا قابل مقایسه با اون ازگل فرهودی نیست، که به زور میخواست «بله» رو از دهن بهنود بکشه بیرون. بدبختهای لس آنجلس نشین ایشالا همتون رو مکزیکی‌های کباب کنن :))


:

My god, Behnood is finally showing some critical ability and is histoicizing! What a refreshing turn of events. I absolutely despise this Bijan Farhoudi (the VOA dude, whatever his name is). He always corners critical speakers and tries to show they somehow have an agenda or that they are IRI apologists. I think this is a major VOA strategy , I remember Chalangi or Chalangar or whatever his name is was doing the same to Dr. Alireza Haghighi a while ago. I also think that maybe since Behnood is involved in a number of Iranian diaspora media, he might be trying to prove a point to the biased competitors at the VOA. Since the number of diaspora media has increases due to kind dutch and American funding, these media people have been somewhat fighting over the issue of better programs and unbiased views!! Vali vaghean gel begiran dar-e VOA, they are a bunch of American ass kissers! Thank you for posting. I would have never watched it otherwise.


:

واقعا آقای بهنود که همیشه خودش را روزنامه نگار مستقل معرفی میکنه ، واقعا نشون داد که مستقل هست و کاملا بی طرف و علمی با قضایا برخورد می کنه


:

I'm not sure where exactly in this interview Behnood negated your so-called "VOA's lies. As usual you have taken the slight difference of ideas to mean that he's all for the Iranian regime, government, or its president and he's dying to go live in Iran. Did you watch the same video and heard what he was saying about the incompetence of Ahmadinejad and what has happened to Iran and what he has done since came on power? Stop putting out false propaganda about how wonderful life in Iran is today. If it is, how come you're still living abroad and not in Iran?


:

من مدتهاست که از خوانندگان وبلاگ شما هستم ولی تاکنون نظری در مورد مطالب شما وارد نکرده ام.به نظر من ویدیوی بسیار جالبی بود و دو نکته بیش از همیشه من را به سمت آقای بهنود جلب کرد.نکته اول اینکه تا چه حد می توانیم با مطالعه تاریخ مملکت خود مسائل امروزی را بهتر تحلیل کنیم و دوم اینکه چه قدر امروز کشور ما احتیاج به نظرات متعادل و آرام دارد کما اینکه در این مصاحبه نه کسی خائن خطاب شد و نه کسی قهرمان ملی. به همه به یک چشم و آن هم انسانهایی که قابلیت خطا کردن دارند و ذاتا" خائن و یا شریر نیستند نگاه میشود. متشکرم


:

The moment a newspaper publishes a single sentence of criticisms over Ayatollah Khamenei's leadership in Iran and is not closed the next day I will agree with you that there is freedom of press in Iran. Until then go ahead and make a fool of yourself

----------

• Hoder: It's not true. Go and see how much nasty attacks is being targeted at Khamenei without directly mentioning his name, using the coded language that can get away with the law but people understand what it means. Don't look just at the surface of the language. look at discourses. By the way, I would love to see what happens to you after writing one single appraisal sentence about suicide bombing if you are an American citizen and I'll see how they tolerate it.


:

Yes go Iran and enjoy the non-existence of freedom of press and other types of freedom over there. Enjoy it as much as you can dude

----------

• Hoder: You apparently have never read Kargozaraan or Sharvand-e Emrooz or Etamad-e Melli or Etemad. Or never even listened to Radio Goftegoo or watched Iranian television to see how much freedom exists in Iran.


:

Although I have for year been critical of Mr. Behnood for wasting his considerable talent on hostility to the Revolutuion and although I still disagree with his admiration for Rafsanjani, I too was thrilled to watch his intelligent answers on this video. His steadfast devotion to historical accuracy was a breath of fresh air in the midst of all the partisan rubbish put out by Iranian intellectuals in exile. He deserves credit for maturing nicely. I so much appreciated his devotion to historical accuracy that I could not turn off the interview at bedtime. I was a guest on the same program on VOA last year and Mr. Farhoody similarly struggled to corner me and get me to follow his black and white, sky-is-falling cynical line about Iran (like Bush's "you're either with us or against us") and he turned desperate when I stood my ground. Thank you for posting this video, Hoder .



عباس عبدی: خاتمی رای نمی‌آورد؛ این مارک دیگر ارزش ده سال پیش را ندارد


چند پاراگراف پایین را بخوانید:

نمي‌دانم چرا اين اشتباه را انجام مي‌دهند و آن اشتباه اين است كه مثلاً اگر مردم كالائي را بيشتر مي‌خرند كه آن كالا نياز آنها را برآورده مي‌كند اما به قيمت توجه مي‌كنند. فرض كنيد يك فرد پولدار حاضر است ۱۰۰ ميليون بدهد و يك بنز بخرد ولي همان فرد حاضر نيست ۲۵ميليون بدهد و پژو بخرد زيرا براي پژو قيمت ۲۵ ميليون را گران‌ مي‌داند ولي بنز ۱۰۰ ميليوني را مي‌خرد .البته مي توان يك بنز چند ميليوني هم داشت و يك پژوي چند ده ميليوني هم باشد لذا فقط مارك اهميت ندارد، كيفيت باعث شده مارك مهم شود، اگر روزي مارك بنز پابرجا باشد، اما كيفيت آن از بين برود و مدت زماني بگذرد، برند و اعتبار مارك آن هم از بين خواهد رفت.

علت گرايش به اصلاح‌طلبان قيافه، سيدي، خوش‌تيپي و خوش‌حرفي فلاني نبوده است،مردم به مضمون، جهت و حرف (حال درست يا اشتباه بحث نداريم) و به ايده، آرمان يا آرزويي راي دادند. ۱۰، ۱۲ سال از آن گذشته و كيفيت آن ماركي كه ديده بودند تغيير كرده است، اما اصلاح‌طلبان فكر مي‌كنند مردم در آن زمان به مارك راي دادند و هنوز اين مارك باقي است. به همين دليل عنوان ياران خاتمي را به كار مي‌برند. فكر مي‌كنند مارك هنوز هست.

مانند اين است كه بنده پژو درست كنم و روي آن مارك بنز را بزنم، يك بار مي‌توان اين تقلب را انجام داد، بعد از سوار شدن متوجه مي‌شوم اين پيكان يا پژو است و بنز نيست و بعد اعتبار مارك هم از بين مي‌رود. آنچه به آن توجه ندارند همين است كه فكر مي‌كنند ماركي وجود دارد كه مي‌توانند هميشه از اين مارك استفاده كنند.

این بخشی از یک گفتگو است که ظاهرا یکی از نشریات رفورمیست با عباس عبدی کرده ولی بخاطر اینکه از حرف‌های عبدی خوششان نبامده، آن را منتشر نکرده‌اند. در نتیجه عبدی خودش مجبور به انتشار آن در وبلاگ پر و پیمانش «آینده» شده است. متن کامل مصاحبه را بخاطر اهمیت آن در پایین می‌آورم:

امكان اصلاحات به عقب افتاد

گفتگوی كيوان مهرگان با عباس عبدی

س: در اين انتخابات اصلاح‌طلبان چه كردند،‌ ارزيابي شما از رفتار آنها چيست؟
ج: به نظر من جز اينكه امكان اصلاحات را عقب انداختند كار ديگري انجام ندادند.

س: چرا؟
ج: براي ارزيابي رفتار فرد يا گروهي ، استناد به انگيزه آنها به تنهايي كفايت نمي‌كند بلكه بايد مستندات، دلايل و تحليل درستي هم داشته باشيم. بسياري از سياستهاي مضري كه در دنيا انجام گرفته با انگيزه خيرخواهانه بوده است همچنا كه امروز انتقاد به سياستهاي جاري از منظر غلط بودن انگيزه‌هاي آنان نيست و چه بسا با انگيزه‌هاي خيرخواهانه هم باشند. ممكن است در انگيزه خير بخش اعظم دوستان اصلاح‌طلب شك نداشته باشيم اما اين كفايت نمي‌كند و بايد تحليل درستي هم داشته باشند. اين نوع رفتار بروزيافته در انتخابات جز اينكه همه چيز را بر هم مي‌زند نتيجه ديگري در بر ندارد.

س: اينكه مي‌فرماييد امكان اصلاحات را به تاخير مي‌اندازد مي‌توانيد بيشتر توضيح دهيد؟
ج: يك دليل اين است كه عملادر بي‌اعتبار كردن نهاد انتخابات رفتار كردند.

س: چرا بي‌اعتبار؟
ج: اگر فرداي روزگار امكان يك انتخابات سالم از هر حيث باشد و اين آقايان از مردم براي شركت در آن دعوت كنند، كسي به حرف آنها گوش نخواهد كرد. مانند قضيه چوپان دروغگو است، كه چند بار دعوت مي‌كرد و گرگي نبود آخر هم كه گرگ بود و دعوت ‌كرد كسي نيامد.قبلا بعد از هر دعوت مي‌خنديد و مي‌گفت گرگ نيست. اينها مي‌خندند و مي‌گويند در آرا دست بردند اما هيچ كاري هم نمي‌كنند. دفعه بعد اگر شرايطي هم پيش بيايد كه انتخابات خوبي بتوان برگزار كرد ( هر لحظه ممكن است اين شرائط پيش بيايد ) در آن زمان مردم اين دعوت را به حساب دعوت به انتخابات گذشته‌اي مي‌گذارند كه ادعا كرده اند در آن تخلف شده است. در مورد انتخابات اگر به آن شكل كه آنها گفتند دستكاري شده باشد فاجعه است، بنابراين مشاركت و حضور انتخاباتي را در چنين نظامي بي‌اعتبار مي‌كند و اگر آن طور كه مي‌گويند انجام نشده باشد اين كار غيراخلاقي و دروغگويي بوده و نمي‌توان نام آن را اصلاحات گذاشت زيرا اين كار تخريب است. به همين دليل به نظرم انتخابات كينه بين طرفين را بيشتر كرد و اين مخل عمل اصلاحي است. يكي از اموري كه بايد براي آن تلاش كنيم كه البته لزوماً هم نمي‌توانيم موفق باشيم اين است كه اگر نمي‌توانيم كينه با متوليان قدرت را كم كنيم، آن را زياد هم نكنيم. اما اين انتخابات قطعاً اين كار را انجام نداد. هم افراد حكومت را نسبت به آنها كينه‌ورز كرد، چرا كه به آنها اتهاماتي زدند و هم اينها را به افراد حكومت بدبين‌تر كرد زيرا كه معتقد هستند در آراي آنها دست برده‌اند. به همين دليل اين رفتار مطلقاً رفتار اصلاح‌طلبانه نبوده و نتيجه‌يي هم در بر نداشته و فقط نتيجه تخريبي داشت.

س: استفاده از لوگوي ياران خاتمي و استفاده از نام يك فرد براي پيشبرد يك جريان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
ج: تحليل درك آنها از اين مساله مهم است. اين نكته بسيار روشن است ، وقتي در دوراول اين شعار را به كار مي‌برند، در دوره دوم آن را كنار مي‌گذارند، براي چه اين كار را انجام مي‌دهند؟ گفتند براي اين كه اگر راي نياوريم اعتبار آقاي خاتمي از بين مي‌رود. خوب اين كه در دفعه اول هم همين مساله وجود داشته است و اگر منجر به بي‌اعتباري مي‌شد كه در دفعه اول شده است و در دور دوم چيز بيشتري بر بي‌اعتباري نمي‌افزايد .اما قضيه چيز يگري است .احتمالا آنها به اشتباه فكر مي‌كرده‌اند كه اسم ياران خاتمي را كه بر خود بگذارند راي مي‌آورند. اتفاقاً ممكن است اين بار در ذهن‌شان به اين صورت بوده كه اين نام را بردارند تا راي بيشتري بياورند، اما براي آنكه نمي‌توانند به صراحت موضوع را بگويند، عكس آن را مطرح مي‌كنند. مگر آقاي خاتمي نگران از ميان رفتن اعتبارشان براي انتخاب دوستانشان است كه اين نام را حذف كردند؟يا مگر دوستان مي‌خواستند از اعتبار ايشان سوء استفاده كنند و به مجلس بروند؟. هر جاي قضيه را كه بگيريم جاي ديگر در مي‌رود. اين اصلاح‌طلبي نيست، اين سياست نيست. شرط اصلي اصلاح‌طلبي نوعي عقلانيت قابل دفاع است. حداقل ممكن است من با تصميمات طرف خود مخالف باشم ولي او را مي‌فهمم زيرا رفتار چارچوب‌داري انجام مي‌دهد اما اين اشخاص رفتار چارچوب‌داري ندارند، وقتي گفته مي‌شود اين انتخابات، انتخابات سنا و شورا است چرا در آن شركت مي‌شود؟ اين دوگانگي بايد حل شود، از يك طرف به يك شكل بيان مي‌كنند و مي‌خواهند نان آن طرف را بخورند ولي چوب آن را نخورند.

س: قدرت دارند؟
ج: اوضاع بدتر از اين صحبت‌ها است. در انتخابات شركت مي‌كنيد و مي‌گوييد در انتخابات دست برده شده است. آقاي كروبي در صحبت خود مي‌گويد ما نامه‌يي تحت فشار دوستان نوشته‌ايم. يعني چه تحت فشار دوستان نوشته‌ايد؟ اگر شما خودتان دعوت‌كننده بوده‌ايد بايد از آراي مدعوين خود دفاع كنيد. اگر معتقديد تخلف صورت گرفته بدون فشار دوستان خودتان بايد اعتراض كنيد و اين كار را در دفاع از كشور خود و حقوق مردم انجام دهيد، نه اينكه دوستان فشار وارد كنند كه بنويسيد. من متوجه نمي‌شوم اين حرف‌ها يعني چه؟ از طرف ديگر مي‌گويند ما اين طور نگفته‌ايم در حالي كه آنچه گفته‌اند بسيار روشن بود، چرا زير آن مي‌زنند الان هم همه آنها پس از مرحله دوم همان حرفها را مي‌گويند مي‌گويند ناگفته ها را خواهند گفت ،حتما نامه‌اي به كميسيون اصل نود مجلس هشتم به عنوان شكايت مي نويسند؟، اينها اصلاح‌طلبي نيست. ابتداي اصلاح‌طلبي اين است كه به يك حداقل از ذهنيت مشترك كه قبلاً رسيده بودند و در دوم خرداد وجود داشته است، برسند. الان به دليل اينكه آن استراتژي را كنار گذاشته‌اند صحبت‌هاي متفاوت و متضاد و غير قابل فهم مي‌كنند.

س: يعني همين وضعيت آشفته براي انتخابات رياست‌جمهوري هم ادامه مي‌يابد؟
ج: تا وقتي كه مشخص نيست كه چه مي‌گويند، امكان ندارد اصلاحاتي ادامه پيدا كند. به نظر من تعريف سياست در اين مملكت «مسخره» شده است. سياست اين نبوده و اين نيست كه حرف‌هايي زده شود كه صدر آن با ذيل آن همخواني ندارد، جمله اول با جمله دوم نخواند. اين حرف‌هاي عجيب را براي چه بيان مي‌كنند؟ يك خانه را با اين حرف‌ها نمي‌توان اصلاح كرد چطور يك مملكت را مي‌توان اصلاح كرد. ديدن اين اوضاع واقعاً تاسف‌آور است. به نظر من مشاركت آنها خسارت بر حكومت و هم براي خودشان بود. براي هر دو خسارت‌آميز بود.

س: رفتار آنها يا كلاً انتخابات؟
ج: فرقي نمي‌كند، انتخابات هم جزيي از رفتار آنها بود و مساله عجيبي نبود. آن يك رفتار كلان‌تر بود، اما چون رفتار كلان آنها چارچوب مفهومي دقيقي نداشت و كاملاً متناقض بود و در واقع انفعالي و انعكاسي بود بنابراين وقتي در جزئيات وارد شويم مخدوش و مغشوش و... مي‌شود و نوعي نااميدي در مردم ايجاد مي‌كند. من معتقدم عده‌ بسياري از مردم كه راي دادند واقعاً با اميد راي دادند،اما حالا وقتي ملاحظه كنند ديدگاه‌ها و حرف‌ها بي‌اعتبار است، بار ديگر نخواهند آمد و شما نمي‌توانيد آنها را قانع كنيد همچنان كه در دور دوم اين امر را ديديد. ممكن است بتوان عده‌يي را قانع كرد ولي در مورد اكثريت بزرگ مردم امكان‌پذير نيست. وقتي اعتماد از بين برود مانند شيشه‌يي است كه مي‌شكند، بايد اين شيشه را ذوب كرد و از ابتدا قالب‌گيري كرد. متاسفانه يكي از چيزهايي كه بسيار در صحبت‌هاي دوستان مطرح است اين است كه اگر اين كار را نكنيم چه كار كنيم.

س: دقيقاً آنها مي‌گويند ما همين يك راه را داريم، واقعاً همين يك راه را دارند؟
ج: از بس كه در بند اين كارها هستند ذهن آنها به جايي نمي‌رود كه كار ديگري انجام دهند و اين يك مغلطه آشكار است. اگر تخلفي نشده يا تخلف مهمي نيست حق نداريد مدعي تخلف شويد ولي اگر معتقديد و يقين داريد كه تخلف صورت گرفته در اين صورت نبايد سكوت كرده و وضعيت برآمده از تخلف را تائيد كنيد. اين چطور جمع كردن امور متناقض است؟ اين كارها فقط براي توجيه گذشته است، يك سرمايه اجتماعي كه سال‌ها بوده، شكل گرفته و قوام پيدا كرده را از بين مي‌برند، در واقع از بين برده‌اند و چيزي هم از آن باقي نمانده است. اين‌طور نيست كه فكر كنيم مورد قضاوت قرار نمي‌گيرند .اصلاح وضع مستلزم يك بازنگري جدي در اصول سياست‌ورزي و گذشته مخدوش است، اما آن‌طور كه مشخص است بسياري از دوستان علاقه‌يي به اين نوع بازنگري ندارند و همان راه را ادامه مي‌دهند، با استدلال بي‌ربطي كه اگر اين كارها را نكنيم چه كار كنيم؟

پس چرا توقع دارند كسي در انتخابات شركت كند و به آنها راي دهند؟ مردم عقل دارند، اما برخي چون مرغ يكپا همين كارها را ادامه مي‌دهند و مي‌گويند اصلاح‌طلبي است در حالي كه هيچ ربطي به اصلاح‌طلبي ندارد. در مجلس پنجم عملا مشاركت نكردند و كنار رفتند. چطور در آن زمان اين كار خوب بود، الان بد است. بنابراين نام ادامه اين وضع را نمي‌توان اصلاح‌طلبي گذاشت و اين مسما با اين اسم جور در نمي‌آيد.

س: فكر مي‌كنيد فشار اطرافيان آقاي خاتمي براي اينكه دوباره به صحنه بيايد، مي‌تواند اين مساله را دوباره احيا كند، ذوب كند و دوباره قالب‌گيري شود؟
ج: من به موثر بودن فشار عقيده ندارم. آقاي خاتمي با علاقه خود اين كارها را مي‌كند و آن‌طور كه ديگران مي‌گويند فشاري در كار نيست يا اگر هم باشد تاثيري در تصميم نهائي ندارد.بعلاوه اين كه خيلي بد است انسان كاري را بر اثر فشار ديگران بپذيرد بدون اين شخصا مسئوليت آن را قبول كند. از بس در جامعه با ريا مواجه بوديم هميشه عده‌يي مي‌گويند كه ما در بند قدرت نيستيم و دوستان فشار آوردند و تكليف كردند. اصلاً كسي كه با فشار ديگران بيايد بهتر آن است نيايد و اين از خصلت‌هاي رياكارانه ما است. به نظر من بهتر آن است كه افراد بگويند كه ما قدرت را براي تحقق اين اهدافي كه اعلان كرده‌ايم دوست داريم و كسب آن را ضروري مي‌دانيم و مي‌آييم، با دوستان هم مشورت كرده‌ايم، نظرات خوبي ديده‌ايم، پسنديده‌ايم و آمديم، نه اينكه مقاومت كند و تحت فشار و خنده و گريه بخواهد بيايد زيرا مشخص است عاقبت آن چه خواهد شد. بنابراين در دور بعد اگر ايشان بيايند، نه فشار دوستان است و نه چيز ديگري، بلكه با رغبت و علاقه خودشان خواهند آمد، ولي فكر نمي‌كنم بيايند، يعني اگر امروز باشد نمي‌آيند، دليل هم اين است كه به احتمال قوي راي نمي‌آورد.

س: احتمال اينكه راي نياورند واقعاً وجود دارد؟
ج: نمي‌دانم انسان بايد چند بار از پشت بام بيفتد تا بگويد «آخ». هيچ‌كس به ديگري چك سفيدي نداده است. وقتي من در انتخابات مجلس ششم گفتم آقاي هاشمي زير 35 نزديك 25 مي‌آورد همه شاخ درآوردند كه مگر امكان دارد، ديديد كه شد، در انتخابات قبلي هم همان پيش‌بيني كه كرده بودم محقق شد. اين‌طور نيست كه برخي‌ها فكر مي‌كنند رمل . اسطرلاب هم نداريم. متاسفانه بعضي از دوستان ما عين حكومت فكر مي‌كنند، فريبي كه حكومت مي‌خورد آنها هم مي‌خورند. مثلاً وقتي در جايي مي‌روند و هزار نفر اطراف آنها را مي‌گيرند، شوق و شعف نشان مي‌دهند و فكر مي‌كنند تمام شده است. ملت بايد راي دهد، اين دو، سه هزار نفر نيستند كه فقط راي مي‌دهند، به همين دليل اصلاً متوجه نيستند كه بخشي از آن مردم به هر دليلي به اين شكل رفتار مي‌كنند ، البته نمي‌خواهم به‌طور قاطع براي سال بعد هم بگويم ولي اگر الان باشد راي نمي‌آورد، ترديد نداشته باشيد.

س: قرار است از شرايط كنوني تا سال آينده چه اتفاقاتي بيفتد؟
ج: قراري از طرف من نيست!!! اتفاقي بيفتد اما حساب و كتاب كه وجود ندارد.

س: منظورم اين است چه اتفاقاتي ممكن است بيفتد كه آقاي خاتمي راي آورد؟
ج: من نمي‌دانم.

س: نه شخص آقاي خاتمي، شخص ديگري از اصلاح‌طلبان معرفي كنند.
ج: اصلاً به اينجا نمي‌رسد كه ايشان بيايد. اگر هم بدانند ايشان شانس راي دارند طوري به او مي‌گويند كه اصلاً نزديك نشود.

س: ايشان هم حرف‌شنوي دارد؟
ج: مگر تا به حال به غير از اين كاري كرده كه بعد از اين بخواهد بكند؟ در آنجا كه حقوق ديگران ضايع مي‌شد گوش مي‌كرد، در اينجا كه مي‌گويد حق خودم است. علاوه بر آن در اينجا توجيهات مناسبي هم وجود دارد مثلا اين كه بهتر است جوانان بيايند، دو دوره كافي است و حرف‌هايي كه معقول و منطقي نبود را گوش مي‌كرد، اينجا كه منطقي است ديگر هيچ. بعد ممكن است عده‌اي بگويند شما شهوت قدرت داريد و اين يكي را ديگر ايشان تحمل نمي‌كند ولذا به آنها برمي‌خورد و نامزدي را كنار مي‌گذارند تا بگويند ما اصلاً اهل اين حرف‌ها نيستيم و تقواي الهي اجازه نمي‌دهد در بند قدرت باشيم. اينها ساده‌تر از اين حرف‌ها است كه فكر مي‌كنيد. در اين مملكت همه چيز شدني است.

س: اصلاح‌طلبان در شرايط وخيم اقتصادي كه دولت نهم و مجلس هفتم باني و باعث آن شدند سرمايه‌‌گذاري زيادي كردند و مي‌كنند. به نظر شما اينها بهانه مناسبي است كه بتوانند از طرف مردم راي بياورند؟
ج: آنها يك اشتباه كليدي دارند كه اصلاً متوجه آن نيستند.

س: چه اشتباهي؟
ج: نمي‌دانم چرا اين اشتباه را انجام مي‌دهند و آن اشتباه اين است كه مثلاً اگر مردم كالائي را بيشتر مي‌خرند كه آن كالا نياز آنها را برآورده مي‌كند اما به قيمت توجه مي‌كنند. فرض كنيد يك فرد پولدار حاضر است ۱۰۰ ميليون بدهد و يك بنز بخرد ولي همان فرد حاضر نيست ۲۵ميليون بدهد و پژو بخرد زيرا براي پژو قيمت ۲۵ ميليون را گران‌ مي‌داند ولي بنز ۱۰۰ ميليوني را مي‌خرد .البته مي توان يك بنز چند ميليوني هم داشت و يك پژوي چند ده ميليوني هم باشد لذا فقط مارك اهميت ندارد، كيفيت باعث شده مارك مهم شود، اگر روزي مارك بنز پابرجا باشد، اما كيفيت آن از بين برود و مدت زماني بگذرد، برند و اعتبار مارك آن هم از بين خواهد رفت. علت گرايش به اصلاح‌طلبان قيافه، سيدي، خوش‌تيپي و خوش‌حرفي فلاني نبوده است،مردم به مضمون، جهت و حرف (حال درست يا اشتباه بحث نداريم) و به ايده، آرمان يا آرزويي راي دادند. ۱۰، ۱۲ سال از آن گذشته و كيفيت آن ماركي كه ديده بودند تغيير كرده است، اما اصلاح‌طلبان فكر مي‌كنند مردم در آن زمان به مارك راي دادند و هنوز اين مارك باقي است. به همين دليل عنوان ياران خاتمي را به كار مي‌برند. فكر مي‌كنند مارك هنوز هست. مانند اين است كه بنده پژو درست كنم و روي آن مارك بنز را بزنم، يك بار مي‌توان اين تقلب را انجام داد، بعد از سوار شدن متوجه مي‌شوم اين پيكان يا پژو است و بنز نيست و بعد اعتبار مارك هم از بين مي‌رود. آنچه به آن توجه ندارند همين است كه فكر مي‌كنند ماركي وجود دارد كه مي‌توانند هميشه از اين مارك استفاده كنند. اشكال ديگري هم كه وجود دارد اين است كه بيش از اينكه به وجه ايجابي خود بپردازند به مسائل سلبي طرف مقابل مي‌پردازند.البته اين هم راهي در سياست است ولي براي جلب نظر مردم هيچ‌گاه كفايت نمي‌كند. شرايط بايد بسيار بحراني شود تا مردم از بغض يك چيز به چيز ديگر راي دهند. در انتخابات هميشه كوشش مي‌شود نكات منفي طرف مقابل برجسته شود اما اين مساله بايد با نقاط مثبت خود همراه شود ولي اگر نتواند از خود نقاط مثبت بروز دهد، حتي قادر نيست نقاط منفي طرف مقابل را (كه واقعي هم هست) برجسته كند. بيان نقاط منفي طرف بايد خريدار داشته باشد .اين مساله در كنار ايجابيات طرف خود است كه تاثير گذار است وحتي مردم دوست دارند براي دفاع از ايجابيات گروه مورد علاقه خود، سلبيات و منفي‌هاي طرف مقابل را بزرگ كنند، اما اگر من نقطه ايجابي از خودم ارائه ندهم، كسي به دنبال شنيدن سلبيات شما هم از زبان من نخواهد رفت و نمي‌توان آن را بزرگ كرد. اين نكته بسيار كليدي است. اگر براساس سلبيات محض بود، بايد در همين انتخابات در تهران اينها پيروز مي‌شدند، اگر هم بگويند پيروز شده‌ايم و تقلب شده است كه واويلا است چون بدان معناست كه اين تخلف مي‌تواند در انتخابات رياست جمهوري هم رخ دهد. فرقي نمي‌كند، وقتي آراي صندوق را ندهند چه كسي مي‌داند چه مقدار راي در كجا بوده است، بنابراين كل منطق ناخوانا است. اما اينكه تا آن زمان چه رويدادهايي ممكن است رخ دهد، مسائل زيادي است. به دليل اينكه ايران اوضاع ناپايداري دارد هر اتفاقي ممكن است رخ دهد و اين هم مساله عجيبي نيست، براي همين من سال آينده اين موقع را پيش‌بيني نمي‌كنم. سخت است.

س: پيشنهاد مي‌كنيد اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت كنند؟
ج: اينكه شركت كنند يا خير، من هميشه با شركت در انتخابات موافق هستم زيرا بهار سياست انتخابات است. انتخابات بهار احزاب است. اما شركت كردن به منزله اين نيست كه تا آخر بروي و راي هم بدهي و بعد هم جر زني كنيم. شما با من مصاحبه مي‌كنيد اين نيست كه اينجا بنشينيد و يك ضبط بگذاريد و بگوييد هرچه مي‌خواهيد بگوييد، ممكن است من مسائل بي‌استفاده‌‌يي را بگويم، شما به اينجا مي‌آييد و كوشش مي‌كنيد ‌با بهترين چالش و بهترين سوال، بهترين مصاحبه را ايجاد و خلق كنيد، نه اينكه من يكسري قصه بي سرو ته بگويم و شما برداريد و برويد. بخشي از مشاركت در انتخابات هم همين است. بايد شركت كردن به نحوي باشد كه به انتخابات معنا و مفهوم بدهد، نه اينكه فقط بگويند ما هم هستيم. معنا و مفهوم آن را ديگران تعيين كرده‌اند ما ديگر چه هستيم؟ پس هيزم آتش ديگران خواهيم بود، بنابراين بي‌ترديد از امروز بايد براي اين كار فعاليت كنند، اما در انتخابات تا حد ممكن بايد ردصلاحيت‌ها را حل كنند، سپس به فكر سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات باشند. اين سه عنصر اصلي در هر انتخاباتي است و در ايران مضمون انتخابات هم مهم است كه اين چهار تا يك پكيج و بسته است و از الان بايد ديده شود، مثلاً بگويند مضمون انتخابات چيست، به دنبال آن هستيم و اين مضمون را مي‌خواهيم به مردم منتقل كنيم، ابزارهاي اينچنيني هم داريم. صلاحيت‌ها تا يك حد خط قرمز دارد، از آن عبور كند رد و محكوم مي‌كنيم، سلامت انتخابات يا به اين شكل تضمين مي‌شود يا اگر اين طور نشد اين رفتار را انجام مي‌دهيم. نهاد برآمده از انتخابات هم بايد مشخص شود كه البته هر سه به مضمون انتخابات برمي‌گردد، اما اين نوع مشاركت فله‌‌يي را نمي‌دانم يعني چه؟ نام‌نويسي مي‌كنيد، اينكه كار نشد، به چه دليل من يا شما بايد به آنها راي دهيم؟ به چه مضمون و به چه اميد و آرزويي بايد راي دهيم؟ چرا بايد به كسي كه نمي‌شناسيم يا مي‌شناسيم ولي برنامه موثري ندارد راي دهيم؟

س: نامزد خاصي پيشنهاد مي‌كنيد؟ در بين نخبگان سياسي جرياني كه مارك اصلاحات را دارد، شخصيتي كه بتواند آرمان‌هايي كه در دوم خرداد مردم پشت سر آن بسيج شدند و قرار بود بيايد و ساخت سياسي را معطوف به اصلاح ساخت اقتصادي و ‌ فرهنگي كند، وجود دارد؟ اساساً ما چنين شخصيت‌هايي داريم؟
ج: اولاً من هميشه بحث شخصيت را فرع بر مضمون و جريان مي‌دانم البته بين اشخاص‌‌ تفاوت‌هايي وجود دارد ولي كوشش اصلي احزاب سياسي بايد روي اصلاح زمينه سياسي متمركز باشد و در ايجاد زميني تلاش كنند كه افراد متوسط هم بتوانند در آن كارهاي موثر و شايسته انجام دهند . اگر كوشش آنها بر اين قضيه متمركز شود، افراد قابل توجهي (4 يا 5 نفر) شايستگي آن را دارند كه به ميدان بيايند. وقتي افراد طرف مقابل در اين سطح مي‌آيند، به طريق اولي در بين اينها بيشتر از 10 يا 20 نفر مي‌توان افراد شايسته را يافت.

س: شخص خاصي مدنظر شما است؟
ج: در غياب سياست راهبردي بحث در باره فرد خاص درست نيست. بستگي به زمينه دارد، اگر زمينه فراهم شود براي من چندان فرقي نمي‌كند. معتقد هستم از هركس كه در اين زمينه بيايد بايد حمايت كرد. علي‌القاعده به لحاظ شخصيتي فردي بهتر از ديگري يا بدتر از ديگري است، اما آنچه مهم است اينكه شخصي بتواند اجماع بيشتري را جلب كند اما مساله مهم زمينه است، اگر فقط تمركز روي فرد باشد هيچ نتيجه‌‌يي نمي‌دهد.

س: پس از هر انتخابات رياست جمهوري اين رسم اصلاح‌طلبان است كه از خرداد 76 به بعد به سراغ آقاي مهندس موسوي بروند و اين خود يك رفتار و پديده انتخاباتي براي ما شده است. شما اين مساله را به چه شكل ارزيابي مي‌كنيد؟
ج: من نمي‌دانم اين چه كاري است كه انجام مي‌دهند. آقاي مهندس موسوي شخصيتي است كه نخست‌وزير بوده، مي‌فهمد و درك دارد، تصميم خود را هم گرفته و اين چه كاري است كه هر روز به سراغ او مي‌روند. اگر تصميم ايشان عوض هم بشود خودش بروز مي‌دهد و فعاليت و مشاركت مي‌كند و همگان به تدريج متوجه مي‌شوند كه ايشان هم تصميم خود را تغيير داده است اما زماني كه تصميم خود را تغيير نداده چه كار ناشايستي است كه انجام مي‌دهند. به سراغ افرادي بروند كه اهل اين كار هستند يا فكر مي‌كنند مي‌توانند اهل آن باشند، كسي كه نيست به چه دليل به زور به او اصرار كنند. من هم نمي‌فهمم. اين از همان بازي‌هايي است كه هم اشخاص را در معذوريت مي‌گذارند و هم بيهوده و بي‌نتيجه است. البته ممكن است يك كار تبليغاتي به حساب آيد.

Excerpt: Abbas Abdi says that Khatami has lost much of its brand value compared to ten years ago when he presented something new and different at the time. He says Reformists fail to understand this and doing some big political mistakes that make them look unethical to the voters.

نظرات ديگران

  لينک‌دونی - May. 28

خشایار بیگی و نقدش یر گفتمان غالب «حقوق بشر» ایران


خشایار بیگی (که نه رفیق شریتمعداری و مصباح است و نه عامل جمهوری اسلامی، بلکه دارد در برکلی دکترا می‌گیرد) بحث خیلی مهمی را درباره‌ی گفتمان غالب «حقوق بشر» از دید فلسفی و شناخت‌شناسی شروع کرده که واقعا این روزها جایش در صحنه‌ی روشنفکری ایران خالی است. آن هم در این همهمه و جنجالی که امثال هادی قائمی و عبدالکریم لاهیجی و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و فریبا داودی و دیگران با کمک‌های مادی و سیاسی/رسانه‌ای وزارت‌های خارجه‌ی آمریکا و هلند و فرانسه و آلمان و سوئد و نروژ راه انداخته‌اند.

البته بحث او زیاد به اقتصاد سیاسی این گفتمان وارد نمی‌شود و کاملا هم قابل درک است. ولی نقد تئوریک شناخت‌شناسانه‌ و در عین حال صریح او چیزی است که این روزها ارزشش از مروارید غلطان هم بالاتر است و باید مطرح شود و توسط همه بحث شود و خوشحالم که خودش هم دارد برای این کار انرژی می‌گذارد.

برای همین از همه‌ی علاقمندان، چه مخالف و چه موافق، می‌خواهم که وبلاگ او و کامنت‌هایش را دنبال کنند و در وبلاگ‌هایشان هم اگر نظری مفصل‌تر دارند بنویسند. بخصوص نوشته‌های پایین او را بخوانید:

فقط امیدوارم حمایت من از خشایار و نگاهش باعث نشود که بیزنس‌من‌ها و بیزنس‌وومن‌های شاغل در بیزنس حقوق بشر او را هدف حمله‌های آشکار و مخفی خود قرار دهند و او را وادار به غلط و توبه یا حداقل فخش و فضیحت به من کنند. البته فحش دادن به من که دیگر قدیمی و تکراری و دمده شده و این روزها هرکس می‌خواهد به نان و نامی برسد، حتی کسانی که خودشان را دوست و همفکر من می‌دانند، اولش چهار تا لگد هم نثار من می‌کند. حالا چه با ربط، چه بی‌ربط.

به هر حال من پوستم کلفت شده است و اگر قرار است خشایارخان برای امن‌تر کردن بحثش چهار تا لگد علنی هم به من بزند اشکالی ندارد. مهم این است که بحثش را با همین شجاعت و صراحت ادامه دهد و از شعبان‌بی‌مخ‌های بیزنس ثروتمند حقوق بشر نهراسد.


Excerpt: Khashayar Beigi has started a wonderful and much needed debate about the 'Human Rights' discourse on Iran. This is a crucial critique of the hegemonic forms of this discourse, promoted (and articulated) by the foreign-backed (and -funded) advocates of these forms, such as Abdolkarim Lahiji, Shirin Ebadi, Mehrangiz Kar and our beloved physicist turned human rights activist, Dr. Hadi Ghaemi. Read Khashayar's recent posts and participate in the debate.

نظرات ديگران
:

حقوق بشر؟ کدام بشر؟! یکی از خبرنگار سی ان ان پرسید چرا در ایالت فلوریدا که ۹۶ درصد رای دهندگانش مسیحی هستند فقط زوم کرده اید که این ۴ در صد یهودیان تازه مهاجر باین ایالت نقش تائین کننده دارند !؟؟ جواب آمد که البته وقتی ان ۹۶ در صد دو دسته شوند آنوقت این ۴ در صد بهر طرف رای بدهند انگروه برنده میشود !؟ اینجاست که ریشه حقوق بشر رخ میکند ...اگر ازادی سرمایه بستگی کامل بازادی بشر !؟ و در بوق و کرنای ازادی و دمکراسی کند وگرنه دیگر افراد بشر نخودی اند


:

از اون یادداشتت در مورد دختر "سکسی" لبنانی خوشم اومد. من که می دونم تو تحت تربیت اسلامی در ایران بزرگ شدی درک می کنم چرا این دختر زیبا که فقط موهاشو نپوشونده از نظر تو "سکسی" تلقی می شه. راستش رو بخوای مسئولین جمهوری اسلامی هم مثل تواند. همین الان دارند تو ونک هر کسی رو که یک رنگ و لعابی داره به جرم سکسی بودن بازداشت می کنند. من خودم یه بار دیدم که دخترایی که با نیروی افتضاحی در این مورد همکاری می کنند و یه پارچه ی سیاه انداختند رو سرشون سیبیل داشتند! حدس می زنم دخترایی که دیده بودی تا به حال این طوری بودند.

این دختر خانم زیبای لبنانی از کجا می دونه که اگر لبنان از شر اسرائیل خلاص بشه موشک های وارداتی حزب الله از ایران اولین کسی رو که نشونه خواهد رفت خود این دختر خانم و هم تیپی هاش خواهد بود؟ (منظورمو از موشک در اینجا که می دونی؟!) اگر اینو بهش بگن می فهمه که به ریش بلند حسن آقا باید شاشید و نه کمتر... چون حسن آقا بر حسب تفکرش نمی تونه به قوانین مدنی تسلیم باشه. تفکرش به اون می گه که تو حق مطلقی و وظیفه داری دیگران رو به زور همراه خودت کنی.

اما رفتم مطلب خشایار خان رو هم خوندم. یه لینکی داده بود به مصاحبه ی دکتر توکلی طرقی که آشکارا مبتلا به زبان پریشی بود! نمی دونم مصاحبه رو بد تنظیم کرده بودند یا آقای دکتر نتونسته بود خوب منظورش رو بیان کنه. به هر حال برای خوندن پیغام من بد نیست به سایت خشایار خان سر بزنی. اگر مابقی نوشته های مورد علاقه ی تو در رد حقوق بشر به همین سطحی و سادگی باشند که قربون همون حقوق بشر...

------------

• هودر: ببین، خیلی دنیا رو سیاه و سفید و اغراق‌آمیز می‌بینی. اینجوری‌ها هم نیست دیگه. راجع به اینکه چه سکسی هست یا نیست هم فکر کنم فایده نداره بحث کنیم. چون کاملا ذهنی و نسبی است. ولی سکسی بودن به بی روسری بودن نیست. به متفاوت بودنه. روی این فکر کن.


:

1-چرا اینطوری مینویسی بچه جان!؟شاید یکی نه از سر اجبار دیگران، بلکه به خاطر نگاه خودش خواست با تو مخالفت کند.تو چرا دست پیش میگیری؟ که بعد بگویی: من که گفتم. 2-اصلا مسئله غیر سیاسی و بدون منفعت نداریم. تو خودت بدون منفعت اینجا مینویسی؟ حالا مستقیم یا غیر مستقیم. اینکه آمریکا هم از حقوق بشر میخواهد سوء استفاده کند عجیب نیست.سیستم منطقی همین است که از همه ی ظرفیت ها در جهت منافع استفاده کنند.ولی دخلش به ما این است که مواظب باشیم سرمان کلاه نرود. واگرنه ما هم میتوانیم با آمریکا معامله کنیم و منافع خودمان را تامین کنیم.هدف سیستم سرمایه داری ظلم نیست.تامین حداکثر منافع برای خودش است.هیچ منطق درست و درمانی هم نشان نمیدهد تامین منافع یکطرف لزوما منجر به متضرر شدن طرف مقابل است. تو خودت داری از امکانات همان جامعه ی سرمایه داری برای بیان عقاید مخالفت استفاده میکنی. خوب! در منطق تو اگر ژست آمریکایی نبود پدر تو را هم در می آوردند (من البته اینجوری فکر نمیکنم).پس در منطق تو هم میشه از امکانات آمریکایی برای اهداف خود استفاده کرد. حقوق بشر، دموکراسی و... برای من و تو هم بازیه.مگه نیست؟ مگر اینها برای ما هم ابزاری برای فراهم کردن لذت نیستند؟ حالا یا دختر بازیم و دنبال این هستیم که فشار از ما برداشته شود. یا نویسنده هستیم و دنبال حذف سانسوریم( برای اینکه لذت خوانده شدن را ببریم) یا کتاب خوانیم یا روزنامه نگاریم یا اینترنت بازیم و دنبال حذف فیلتر هستم یا اصلا از فعالیت سیاسی لذت میبریم و ... خلاصه خیلی کم پیش می آید یکی از ما آنقدر اخلاقی باشد که هدفش از حقوق بشر نفس آن باشد. تازه باز هم هیچ دلیلی برای بهتر دانستن همچین آدمی نداریم.داستان داستان همین تقابل و تناسب و تعادل منافع است. اگر تو دلیلی داری که طرح امروز حقوق بشر علیه ایران اولا به ضرر خودت است و بعد به ضرر کسانی که دوستشان داری و نهایتا به ضرر مردم ایران میتوانی بیان کنی و روی آن بحث کنی. 3-یک چیز دیگر حسین خان.به نظر من ملت دارند به تو مدیون میشوند.منظورم وبلاگ خوانها است. چون کسی جدی نمی گیرد تو را و با تو بحث نمیکند در نتیجه بیشتر تو را هل میدهند به آن سمت که تصور کنی هرچه میگویی درست است.من این تجربه را دارم فرقی نمی کند چه پارادایمی و چه نگاهی، آدم داخل هر ماجرایی که باشد میتواند دلایل کافی برای صحت آن پیدا کند.و این همه به دلیل غیر دقیق حرف زدن ها است.به نظر من میرسد در دوران مدرن بشر میبایست ژورنالیسم عمومی و همه چیز نویس را کنار بگذارد اما انگار همه چیز با آمدن وبلاگ بدتر هم شده است.چون عمومی نویسی خیلی مانع بزرگی است که آدم بتواند افکارش را زود به زود تغییر دهد و غیر دقیق نویسی هم که عرض کردم آفت بزرگی است. به هر صورت بحث ظلمی بود که به تو داره میشه در حالی که به پاس خدمتی که به آی تی در ایران کرده ای میبایست اینگونه نمیشد. زنده باشی.

------------

• هودر: درست نگرفتم منظورت رو. حرف من اینه که اصولا گفتمان حقوق بشر یه گفتمان بیرون آمده از سلطه و استعماره و تن دادن به اون با این شرایطی که اینها تعریفش کردن اتوماتیک اونها رو همیشه در جای برنده می‌نشون و طرف مقابل در جای بازنده. که بحثش فلسفی و مفصله و به نظرم بد نیست به نقد Chris Brown در این باره نگاه کنی. اسمش رو جستجو کن. راجع به نکته‌ی بعدی‌ات، من هم دوست ندارم که کسی بخاطر اینکه مثلا من پررو نشم من رو نقد نمی‌کنه. ولی اگه کسی مثل علی معظمی این کار به به شیوه‌ای متمدنانه کرده باشه بهش جواب داده‌ام و اتفاقا خود او بود که از ادامه‌ی بحث سرباز زد. من از خدامه که بی‌رحمانه ولی بطور مستدل نقد بشم تا هم استدلال‌های خودم رو قوی‌تر کنم و هم نشون بدم که از روی شکمم یا بخاطر اینکه «جاسوس جمهوری اسلامی یا اسراییل» هستم حرف نمی‌زنم. ولی خب، فعلا یه سری فکر کردن با بایکوت کردن من می‌تونند از نفوذ فکری‌ام کم کنند و اتفاقا استدلال تو نشون میده که این کارشون برعکس به نفع من تموم شده تا به ضررم. راجع به ظلم هم ممنون. من منتی بر کسی نمی‌‌ذارم. ولی می‌دونم که خیلی‌ها مثل تو یادشون نرفته که اصلا چجوری وارد این ماجرای وبلاگ و اینترنت و اینها شدن و همین برای من کافیه.


:

"این روزها هرکس می‌خواهد به نان و نامی برسد، حتی کسانی که خودشان را دوست و همفکر من می‌دانند، اولش چهار تا لگد هم نثار من می‌کند"

wow!! such a narcissist!

------------

• هودر: برو یه ذره وبلاگ‌های این و اون رو بخون تا بفهمی. حتی کسایی که مثل سبیل طلا خودشون رو در پشت پرده دوست من می‌دونن هم همینطوری‌اند، چه برسه به اونهایی که رسما سایه‌ی منو با تیر می‌زنن.



  لينک‌دونی - May. 27

دختری با تی‌شرت حزب‌الله


طاقت نیاورم که این عکس باحال را که پریروز در مراسم سخنرانی نصرالله در بیروت توسط پرس‌.تی.وی گرفته شده تقدیم نکنم به سید ابراهیم (داور) نبوی، این ملیجک دربار اکبر شاه، این محوکننده‌ی مخالفان، این حامی سینه‌چاک دزدان فاسدی مثل شهرام جزایری، این حافظ منافع رایس و لیونی در میان روزنامه‌نگاران ایران، این سراپا شیفته‌ و مدیون آمریکا، و این رقصنده بر قبرهای کشتگان جنگ.


Excerpt: Dedicated to Ebrahim Nabavi: Sexy Lebanese girl with Hezbollah t-shirt attends Nasrallah's speech. Resistance belongs to all Lebanese, no matter what religion they have. that's important to show in Iran.

نظرات ديگران
:

آخر نفهميديم شما واقعا نگران اسلامين يا نگران حكومت. اگه نگران اسلامين اين عكس چيه كه گذاشتي؟ داري اشاعه ابتذال مي كني. كجاي اسلام گفته بي حجابي زن افتخار محسوب مي شه و مي شه ازش استفاده ابزاري كرد. پس احتمالا نگران حكومتين كه چون خودتون هم يواش يواش داره باورتون مي شه كه نكنه داريم رو به اضمحلال مي ريم هر وقت يه همچين چيزي مي بينين كه كمي مي تونه وت قلب (بيشتر براي خودتون ) باشه سريع تو بوق و كرناش مي كنين و آره ديدين ما چقدر تو دنيا طرفدار داريم و... آره شما نگران حكومتتونين اونم يه حكومت 100 در100 ضد اسلام. شما دست صهيونيست ها رو هم تو خراب كردن اسلام از پشت بستين. دمتون گرم. خدا قوت . ادامه بدين. زياد طول نمي كشه . جواب ميده.

------------

• هودر: من نگران انقلاب هستم. اون اسلامی که شما دنبالشی توی دبی و اردن و عربستان همین الانش هم هست و فقط یکی از انواع گوناگون اسلامه که خمینی به خوبی اسمش رو گذاشت اسلام آمریکایی. اسلامی که مفت نمی‌ارزه و فقط ظلم و سلطه‌ی آمریکا رو توجیه می‌کنه. زمان شاه هم همین بود دیگه. شاه هم می‌رفت مکه و مشهد و چادر سر زنش می‌کرد و با آقای خویی و بروجردی و اینها لاس می‌زد. خمینی علیه این اسلام قیام کرد و اسلام تازه‌ای آورد که به ستمدیده‌ها و فقیرها قدرت بده، نه اینکه مثل اسلام امثال تو و حجتیه و وهابیت (که ظاهرا با هم فرق دارن، ولی تهشون به هم میرسه) سرکوب شدن و له شدن این آدمها را توجیه کنه.


:

اینقدر از سیاست این یکی یا حماقت اون یکی تعریف یا تکذیب نکنید. سعی کنید با نوشتن ، دیگران و خودتون را وادارید تا یک راهی پیدا شه واسه بهترشدن و تغییرکردن براساس یک اندیشه و مشی فراگیر. اصلاحات به نظرمن باید اول ازدایره فرهنگ (عام و خاص) شروع شه. یک نقطه شروع پیدا کنید لطفاْ


:

عکس خیلی جالبیه مرسی


:

ايكاش اين را به احمد زيدآبادي تقديم مي كردي كه در يكي از مقالات اخيرش براي بي بي سي از واژه «زرادخانه» براي توصيف سلاح حزب الله استفاده كرده و از نگراني دولت لبنان و لزوم طرح آن در اجلاس دوحه سخن مي گويد. واقعا هدف او از استفاده از اين واژه چه مي تواند باشد جز پوشاندن واقعيت درباره صاحب تنها «زرادخانه» واقعي خاورميانه يعني اسراييل و توجيه همه بلاها و مصائبي كه بر مردم لبنان رفته است؟


:

این که جای تعجب ندارد (فقط برای ایرانیان تعجب آمیز مینماید به خاطر تلفیق خاص حجاب به عنوان نماد سیاسی و نماد دینی در ایران). ولی چیزی که در لبنان بی سابقه و عجیب هست این است که حتی یکی دو گروه مسیحی هم از حزب الله حمایت میکنند. در ضمن بعد از حمله اسراییل به عراق بسیاری از سنی های منطقه (در مصر مثلا) طرفدار جدی نصرالله شدند.

البته جای تاسف دارد که خشونتهای ماه گذشته و کشته شدن دهها نفر به تنفر سنی ها از شیعان بشدت دامن زد. کاش حزب الله میتوانست مقصودش را بدون دست زدن به اسلحه برآورده کند. ولی متاسفانه آمریکا دولت لبنان را تحت فشار گذاشته بود تا حزب الله رابه تدریچ خلع سلاح کند. حداقل خوشبختانه این دفعه هم آمریکا شکست خورد و سیاستهایش طبق معمول به افتضاح کشیده شدند. امیدوارم حزب الله اکنون با دلجویی از سنی ها قدری از کدورتهای فرقه ای بکاهد چون این اختلافات فرقه ای میتونه خیلی خطرناک باشد و آخرش هم آب را میریزد به آسیاب اسراییل و آمریکا. نصر الله در سخنرانی اخیرش گام مثبتی در این راه برداشت ولی وضعیت حاد تر از آن است که سخن کافی باشد. باید اقدامات عملی ای هم انجام داد.

من از سیاست داخلی دولت ایران زیاد راضی نبوده ام ولی حداقل در مورد لبنان خیلی خوب کار کرده اند: من جمله یک کمک ششصد ملیون دلاری به حزب الله دادند برای بازسازی لبنان بعد از حمله اسراییل. این به علاوه حمایت نظامی که لبنان را نجات داد.


:

تو تهران به خاطر دو تار مو به دختر ها گیر می دهند آن وقت شما با بی شرمی کویر های ایران را باعث این امر می دانید، خجالت نمی کشید؟ شرم نمی کنید؟ به نظر من اگر یک نفر وضعیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را درست بفهمد آن شخص ابراهیم نبوی است


:

یک چیز دیگه هم بگم که روی دلم نمونه! اینکه هر از گاهی تصویردخترهای بی حجاب لبنانی رو میزاری توی سایتت میخوای چیرو ثابت کنی؟ این احساس نفرت امثال من رو از جمهوری اسلامی بیشتر میکنه. به عنوان زنی که بهترین سالهای عمرم رو وادار به لچک پوشیدن شدم و حتی همین امشب قیافه نکره سردارا رادان رو توی تلوزیون دیدم که داشت واسه زنها خط و نشون میکشید، از جمهوری اسلامی متنفرم و حاضرم هر کاری بکنم که به سرنگونی این رژیم گه کمک کنه! لازم هم نیست بهم جواب بدی که به قیمت کشته شدن مردمت،مردم عراق مردم افغانستان؟!...شقیقه رو به گودرزی ربط نده. این رژیم گه زندگی و جوانی رو از مردمش دریغ میکنه، از هرچی آخوند و احمدی نژاد و سردار رادان بیزارم!

------------

• هودر: می‌فهمم چی میگی. این همون چیزیه که من بهش می‌گم دیکتاتوری اکثریت. ولی اغراق نکن. نمی‌تونی کل مفهوم زندگی و جوونی رو به حجاب تقلیل بدی. چون معنی‌اش اینکه که این میلیون‌ها جوون توی ایران هیچ لذتی نمی‌برن از زندگی‌شون که کاملا با چیزی که خودشون می‌گن و نشون میدن فرق داره. مطمئن باش اگه رفراندم بذارن و بپرسن حجاب اجباری باشه یا نه بالای پنجاه درصد مردم ایران می‌گن که اجباری بمونه.


:

اگه حسن نصرالله هم می تونست یک روز رهبر لبنان بشه حجاب رو اجباری میکرد مثل خمینی پست فطرت. آخوندا امتحانشون رو پس دادن که چقدر بی شرف و دروغگو هستند. ------------

• هودر: مخالفم. لبنان از نظر مذهبی مثل ایران یکدست نیست. درضمن کسی هم قبلا به زور از سر کسی حجاب برنداشته که حالا یکی دیگه فکر کنه برای تفاوت با اون و انتقام حجاب رو به زور به سر بقیه بذاره.


:

"هودر: این رو قبول دارم. ولی اگه ایران هم کویری نبود و تمام جمعیتش هم مسلون نبود و شاه هم به زور چادر از سر مردم نکشیده بود، توی ایران هم الان حجاب اجباری نبود." عجب بلایی هستی بابا! گوز چه کار داره به شقیقه؟! میگم تو که تا اسرائیل رفتی چطور دستت به گوشت نرسید؟ میگفتی حسن نصرالله یکی دوتا از تپل هاشو برات ردیف میکرد؟

------------

• هودر: اوج قدرت تفکر و استدلالت همین بود؟ اگه استدلال غیر گوشتی داری بیار تا ببینم چی می‌گی. من مغز برام مهمتره تا بقول تو «گوشت».


:

با سلام و خدمت شما خارکسه محترم و ننه تورو از سه طرف یعنی کس وکون و دهن گاییدم مادر جنده حروم زاده کس کش پدر خار قهوه هیچ وقت نظام جمهوری اسلامی با این دیوث بازی های شما متزلزل نخواهد شد و تا ظهور حضرت ولیعصر ادامه دارد

------------

• هودر: ممنونم ازت که این قدر خوب بلدی استدلال کنی و جواب مخالفت رو بدی. حالا فرض کن که همه‌ی خونواده‌ی من رو گاییدی به قول خودت. این فقط نشون میده که عصبانی شدی ولی چون مغزت توانایی نداره که جوابی تولید کنه، تبدیل می‌شی به یه گراز وحشی. بهرحال من خوشحال می‌شم که می‌بینم دشمن‌های انقلاب ایران اینقدر ناتوان و ضعیف‌اند.


:

یعنی می خوای بگی تعداد قتل مهمه دیگه نفس عمل مهم نیست چون اونا زورشون رسیده بیشتر بکشن و اینا هنوز زورشون نرسیده بریم طرف اینا دیگه بعدشم توی قانون اسلام می دونی که ترور هسش می دونی نمونه هاش رو دیگه.. فرق جنایات بنیاد گراها با جنایات غرب رو هم می دونی که چیه دیگه اون قانونیه ولی این قانونی نیس یا لااقل راه برای تغییرش هست پس این که خامنه ای حکم ارتداد صادر کنه بدون دادگاه و یواشکی بزنن یکی رو بکشن به نظرت طوری نیست چون توی ایرانه و اسمش بوش نیست.....

------------

• هودر: حرفهات سند و مدرک نداره. خامنه‌ای کی حکم ارتداد صادر کرده و کی کسی روبر اون اساس کشته‌اند؟ حرف من سر تعداد قتل نیست. سر تفاوت دفاع و تهاجمه. خود تو اگه یک دزد مسلح اومده باشه توی خونه‌ات و بدونی که الانه که تو رو بکشه اگه با صندلی کنار دستت نزنی توی سرش چکار می‌کنی؟ به نظرت ایران پس از حمله‌ی عراق و اشغال بخشی از خوزستان باید چکار می‌کرد؟


:

واقعا كه چقدر منصفانه در مورد نبوي مينويسي.هركسي كه ازت انتقادكنه اينجوري باهاش برخورد ميكني؟جدا چندش آوره و قنتي ميبينم يكي مث تو با اين عقايد و افكار مزخرف اادعاي روشنفكري هم ميكنه.

------------

• هودر: به من بگو کجای حرفهام راجع به نبوی غیرمستند و غیردقیق بود. انصاف مفهوم نسبی و ذهنی‌ایه.


:

Those who do not learn from history are doomed to repeat it.


:

گاییدی خودتو با این ابراهیم نبوی. حال آدم از جفتتون به هم میخوره از بس گیر تخمی میدین به هم. هیچ کدومتون هم شخصیتِ بزرگ شدن ندارید

------------

• هودر: اشکالی نداره. تو اینجوری فکر کن. ولی این ماجرا رو نبوی با حسادتش از همون پنج، شش سال پیش با درست کردن اون سردبیر عمه‌ام شروع کرد و بعد هم چند سال هر جا که تونست از «روز» بگیر تا «رادیو زمانه» و کلی هم زیرآب‌زنی‌های پشت پرده ادامه داد تا جایی که این آخر دیگه زد به سیم آخر و من رو به محو شدن تهدید کرد. من فقط سعی کردم این مواضعش رو يادآوری و جمع‌آوری کنم تا نتونه اونها رو پشت اون ژست آزادی‌خواهی‌اش مخفی کنه. این آدم همونیه که در زمان اوج سرکوب چپ‌ها معون سیاسی وزارت کشور بود و هفت‌تیر به کمرش می‌بست. الان هم فرقی نکرده و اگه دستش می‌رسید با همون هفت‌تیر تا حالا هزاربار امثال من رو بطور فیزیکی محو کرده بود. این رفورمیست‌ها تقریبا همه‌شون همینجوری بودن و در عرض چند ماه یک هو همه‌شون شدن مجسمه‌ی آزادی‌خواهی و دموکراسی. خوشحالم که نبوی در مواجهه با من نشون داد که هنوز هم همون هفت‌تیرش رو به کمرش داره و باهاش مخالفانش رو تهدید به نابودی می‌کنه.


:

دوستمون تو عكس، با نمكه...


:

Waw, She's one beautiful girl..


:

به نظر من این عکس رو باید به تمام دخترهای ایرانی تقدیم کرد که حتی خواب این رو هم نمیتونند ببینند که این شکلی بیان تو خیابون. این عکس منو یاد انقلاب انداخت که دخترهای این شکلی توی خیابون شعار میدادند. روحشون هم خبر نداشت که ظرف یک سال باید روسری و مانتو شلوار تنشون کنند. ای دختر سکسی لبنانی از پارتی خیابانی حزب الله لذت ببر. وقتی که باد توی موهات افتاد و قلبت پر از شور و حرارت جوانی شد؛ یاد دخترهای ایرانی هم بکن!

------------

• هودر: این رو قبول دارم. ولی اگه ایران هم کویری نبود و تمام جمعیتش هم مسلون نبود و شاه هم به زور چادر از سر مردم نکشیده بود، توی ایران هم الان حجاب اجباری نبود.


:

مگه قبل از انقلاب هم این جور نبود ؟ هموزن هم مرد هم و جوان و پیر .... با دین و دین ولی وقتی به قدرت رسیدن همه چیز عوض شد.. lebonan is the same story ... if Nasrollah can control everything and learn from Iranian mistake hopefully this one works ...


:

you better ask urself if this young lady can do the same thing if she travel to Iran? or if the Hizbullah was rulling Lebnon? what u doin is a false propaganda

------------

• Hoder: If Iran was as multi-ethnic and multi-religious as Lebanon, Hejab would not have been mandatory. But then, despite the Hejab and some other limits, Iranian women are more confident and capable than women in any Muslim country.


:

سلام حسین جان، بنویس و بدان که همفکران تو در ایران بسیار زیادند. و بدان که من هم جوانی عین تو در خارج بزرگ شدم و تحت تاثیر هیچ چیزی هم قرار نگرفتم. ایران و جمهوری اسلامی مسیر درستی رو به پا گرفتند و خیلی از افراد که اینجا بر علیه شما چیزی مینویسند متوجه نیستند. به همین راحتی. در این افراد معمولا ذهن منیت رشد افزونی دارد که نمیتوانند ببینند که در دنیا چه خبر است


:

حالیت نیس اینا جنسشون خیلیم با اونا فرق نمی کنه کشتن کشتنه قتل قتله بوش باشه یا خمینی یا خامنه ای آخه آدم مگه همین دو گروه تو دنیا هستن که اگه با این نبود با اون باشه. بفهم خب....

-------------

&bull: ّهودر: حزب‌الله یک گروه مقاومته که با اشغال لبنان توسط اسراییلکه هنوز هم ادامه داره می‌جنگه. کار تروریستی یه قتل عمدی غیرنظامیان رو نکرده. یا اگر کرده حتما صدها برابر کمتر از قتل غیرنظامی‌ها توسط اسراییلی‌ها و آمریکایی‌ها بوده. قتل همیشه قتل نیست. این یه دروغ مزخرفه که آمریکایی‌ها به خورد امثال تو دادن که بتونن راحت روت مسلط بشن. کشتن در دفاع کردن با کشتن در تهاجم فرق داره. هردوش تلخ و بده. ولی کاملا فرق داره معنی‌ اخلاقی‌اش. اینها خودشون زمان جنگ دوم چقدر زدن آلمانی غیرنظامی کشتن به اسم دفاع از خود؟ خوب اگه اون مقاومت و دفاعه دربرابر اشغال، این هم هیست.


:

خب ...س خل زياده

-----------

• هودر: آهان، هر کی مثل تو نباشه کس خله دیگه. لااقل یه استدلالی می آوردی که نشون بدی خودت کس‌خل نیستی.



  لينک‌دونی - May. 26

کمپین «قانون و عدالت برای دانشگاه آزاد»


من اگر جای عباس سلیمی نمین و علیرضا زاکانی و رفقای شجاعشان که با جاسبی درافتاده‌اند بودم سه‌تا کار می‌کردم. اول یک وب‌سایت درست می‌کردم به اسم مثلا «کمپین عدالت و قانون برای دانشگاه آزاد» و در آن تمام اخبار و گزارش‌های مرتبط را آرشیو می‌کردم و وب‌لاگ در آن می‌گذاشتم و کامنت می‌گرفتم و اینها. دوم اینکه از دانشجویان دانشگاه آزاد می‌خواستم که بطور ناشناس یا با امضاهای محفوظ هرچه بی‌قانونی و بی‌عدالتی از دانشگاه آزاد می‌دانند در بانک اطلاعاتی این وب‌سایت اضافه کنند. سوم اینکه یک مانیفست کوتاه می‌نوشتم و آن را به امضای صدها چهره‌ی برجسته‌ی عمومی می‌رساندم. و بعد از تمام حامیان این کمپین می‌خواستم که از طریق این وب‌سایت و دادن ایمیل‌هایشان پای آن را امضا کنند. و بعد با این فهرست بزرگی ایمیلی تمام حامیان را در جریان تحولات قرار می‌دادم و از آنها برای جلسات مختلف دعوت می‌کردم.

اینها تکنیک‌هایی است که جواب می‌دهد و بی‌خودی نیست که آمریکایی‌ها پس از سالها آزمون و خطا و تحقیق برای سرنگونی دولت‌های مخالفشان از داخل به این روش‌ها متوسل می‌شوند. حالا چرا از همین تکنیک‌های کاملا قانونی و بدون خشونت برای سرنگونی دیکتاتوری کاسب و قانون‌شکن مثل جاسبی و بازگرداندن دانشگاه آزاد زیر چتر قانون و عدالت استفاده نکنیم؟


Excerpt: Why not to use Gene Sharp's methods of non-violent resistance against the corrupt capitalists such as Abdollah Jasbi who has brutally ruled the Daneshgah-e Azad (Open University) more than two decades only with the absolute backing of Akbar Hashemi Rafsanjani.


 




--
- Hossein Derakhshan
Weblog: http://hoder.com

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages