تازه ترین مطالب این وبلاگ را که به درخواست شما به آدرس ایمیلتان فرستاده شده است. لطفا ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.اگر میخواهید اشتراکتان را قطع کنید، پایین صفحه را نگاه کنید. برای مشترک دوستانتان آنها در این خبرنامه میتوانید آدرس ایمیل آنها را در این صفحه وارد کنید: » فرم اشتراک ایمیلی «سردبیر: خودم»
توجه: برای دسترسی به این وبلاگ بدون فیلتر از این به بعد میتوانید از این نشانی استفاده کننید:
httpS://i.hoder.com لينکدونی -
May. 23
ببینید دوستان و دشمنان عزیزم. من هرگز نگفتهام که باطبی یا هرکس دیگری حق ندارد از ایران خارج شود و در جایی دیگر از دنیا که دوست دارد زندگی کند. این حق همه است و خود من هم بر اساس همین حق است که چند سال است ایران را ترک کردهام و در آینده هم دوست ندارم کسی برایم تکلیف تعیین کند که کجا زندگی کنم. حرف من این است که احمد باطبی و امثال او که ادعای وطندوستی و آزادیخواهیشان میشود، اگر میخواهند اندک آبرویی هم که دارند برایشان باقی بماند، بهتر است نام و اعتبار و قلمشان را به بزرگترین دشمن آزادی و صلح در جهان، یعنی آمریکا، که بزرگترین دشمن وطنشان هم هست نفروشند، حتی اگر بیشترین کینهها را از جمهوری اسلامی دارند. مگر اینکه احمد باطبی هم مثل رفیقش، سوگلی ریچارد پرل، عقیده داشته باشد که مرگ میلیون غیرنظامی عراقیای در نتیجهی حمله و اشغال غیرقانونی عراق توسط آمریکا و انگلیس عین آزادی و دموکراسی است و بخواهند به آمریکا کمک کنند تا همین آزادی و دموکراسی را هم برای خاله و عمه و دوچرخهساز و شیرینیفروش محلهشان در تهران به ارمغان ببرد؛ و جوری که در ویدیوی پایین خواهید دید مثل عباس فخرآور از مایکل لدین جایزه میگیرد و از مسوولان این جنایت بزرگ قدردانی کنند و از ارتش آمریکا بخواهد که خودشان را برای آوردن آزادی به ایران قربانی کنند. احمد باطبی، از روی دلسوزی به تو میگویم. خودت و مردمت را به این حرام زادههای پنتاگون و وزارت خارجهی بیرحمترین حکومت جهان نفروش. اگر با ااینها دست بدهی تا آخر بازی تو را خرکش میکنند. فکر نکن میتوانی مقاومت کنی. سرنوشت فخرآور و علی افشاری و گنجی و حقیقت جو و مهرانگیز کار و فریبا داوودی و سازگارا و خلجی و سیگارچی را ببین و درس بگیر.
Excerpt:
Ahmad Batebi has the right to leave Iran and live anywhere he wants.
But if he cares about the little dignity and respect he might have
among Iranians, he should not join the American war machine against his
own people.
نظرات ديگران
:
......اگر میخواهند اندک آبرویی هم که دارند برایشان باقی بماند، بهتر است نام و اعتبار و قلمشان را به بزرگترین دشمن آزادی و صلح در جهان، یعنی آمریکا... حسین جان تو نمی تونی بدون خالی کردن عقده هات مطلب بنویسی ؟ آبروی باطبی هرقدر باشه قطعا از مال تو یکی خیلی بیشتره
:
سلام بر نابغه بزرگ استاد حسین درخشان، واقعا مطالعه درافشانی های شما از کیهان خواندن هم لذت بخش تر است. اگر یک روز جای باطبی بودی و بلاهایی که بر سر او آمد سر تو آمده بود، آنوقت شاید حرفت خریداری داشت. اما در شرایط حاضر گمان نمی کنم تعیین تکلیف انسان نمای عافیت طلبی مثل تو (چون مدت هاست که دیگر انسان هم نمی توان نامیدت) برای کسی مثل باطبی خریداری داشته باشد. -------------- • هودر: باطبی اگه بره بغل بوش در واقع کمک خواهد کرد به اینکه بلایی هزاربار بدتر از بلایی که سر خودش اومده سر صدهاهزار آدم بیگناه ایرانی یا عراقی یا لبنانی هم بیاد. باطبی میخواهد از کی انتقام بگیره؟ از کسانی که احتمالا اذیتش کردند یا کل مردم ایران؟
:
yeah, you should talk.
:
اگه بتونی یک لیست از همه این جور ایرانی ها در وب سایت درست کنی خیلی خوب میشه. چونکه تعدادشون داره هی زیاد میشه و من ذهنم یاری نمی کنه، می خوام اگه مثلا توی خیابون یکی رو دیدم و گفت من از ایران اومدم و جایزه فلان گرفتم و این حرف ها بتونم یک چک بکنم! منتها یک لیست کامل از گنده گنده هاشون تا حتی این دخترا که کتاب های خاطراتشون هی در میاد.(راستی تا به حال هیچ مردی از این کتاب ها نوشته؟) یک لیست شامل کی هستند، در ایران چکار کردند، چه کلمات قصاری گفته اند-مثل این که گفت می خوام کشورم با اسرائیل دوست باشه، یا از سربازان آمریکایی تشکر کرد- همینطور برای کتاب ها اگه کم کم خلاصه کتاب ها رو توی یکی دو پاراگراف بشه نوشت خیلی خوبه، فکر کنم تا بحال فقط حدود ده پانزده تا کتاب بیشتر نباشه. فقط می مونه اسم لیست چی باشه! نمی دونم، وطن فروش؟ کاسه لیس؟ .... خیلی از این حرف هایی که اینا میزنن ممکنه دروغ باشه و بعدا معلوم خواهد شد مثل شکنجه ها و صد درصد کلی یک کلاغ چهل کلاغ توش که هست. نمی گم حالا شکنجه نشدن یا شدن، حتما شدن ولی بالاخره حالا اومدن اینجا می خوان واسه آمریکایی ها تعریف کنن که جایزه بگیرن خوب یک خورده مایه شو زیاد می کنن دیگه. اون کتاب ها که صد در صد کلی دروغ توشه، خدای اینا اون دختر اردنی بود که یک کتاب کاملا دروغ نوشت به اسم "forbidden love" و بر اساس داستان همون از استرالیا پناهندگی گرفت ولی بعدا خبرنگارای اردن فهمیدن که اصلا کل داستان کاملا دروغ بوده. البته خوب این بنده های خدا هم حق دارن دیگه، می خوان برن آمریکا و یا می خوان دو تا کتاب بنویسن کلی پول گیرشون بیاد چیکار کنن دیگه؟
:
کیر ِ احمد باطبی،توی کون ِ ،تو وطن فروش ِ بی ناموس.
:
thx hossein for opening our vision's i really dunno how in the future ppl like fakhr avar, afshari gonna face us, god bless iran n iranians لينکدونی -
May. 22
لينکدونی -
May. 21
جای دوستان حضرتش، دیشب بالاخره از نزدیک آقا ارنستو لاکلا را در یک پانل مربوط به می ۶۸ در ساوث بنک سنتر لندن دیدم. عکس و ویدیو گرفتهام و صدایش را هم ضبط کردهام. به زودی همینجا میگذارمشان. راستی، یک سوال: از کتابهای لاکلا کدامها در ایران ترجمه شده است؟ کسی میداند؟ میدانم از من خوشتان نمیآید، ولی اگر پاسخ این سوال را برایم در بخش کامنتها بنویسید خیلی ممنونتان میشوم.
Excerpt:
Does anyone know which of Ernesto Laclau's works are translated into Persian?
نظرات ديگران
:
فکر نکنم کتاب مستقلی از او هنوز چاپ شده باشد اما مقالاتی از وی ترجمه شده و ایده های او درباره دموکراسی رادیکال و استراتژی سوسیالیستی در محافل چپ دانشجویی ایران مورد بحث قرار گرفته است. از حکومتی ها دکتر تاجیک علاقه زیادی داشت که بحث های او را به اصلاح طلبی دو خردادی گره بزند.
:
چرا فکر میکنی چند جوجه غرب زده پر سر و صدا همه حساب میشن.خیلی از ایران دوستان واقعی ومخالف دخالت غرب با شما هم عقیده و همراهند.همانهایی که برای وطن از جان و بدن مایه گذاشتند و میگذارند.ایرانی واقعی همیشه محبوبه.ایران و خدا به همراهت.
:
حالم از بهت می خوره...آیا تو وجود داری؟؟
:
سلام ممکلت رو دست کم گرفتی ها! اگه بری به سایت کتابخانه ملی www.nlai.ir می بینی که دو تا کتاب از ارنستو لاکلاو به نامهای «امتناع جامعه» و «گفتمان» ترجمه شده اند. البته سایت اشکالاتی داره. مثلا یکی از کتاب ها رو اسم مترجم و این حرف ها رو ننوشته و معلوم نیست منظورش چیه ترجمه است یا اصل کتاب که خوب بعیده اصل باشه چون معنی نداره اسم اصل کتابی رو که ترجمه نشده به فارسی ترجمه کنه. ولی همین هم که تو ایران سیستم کاتالوگشون رو آنلاین کردند باعث حیرت ما و تمام کاروانیان آخه من ساربانم شد! یا حق
:
سلام متأسفم که بقیه به جای اینکه جواب سوالت رو بدن تفسیرهای خاله زنکی از نوع بیان درخواستت میکنن. یکی از کتابهایی که از ارنستو لاکلاو چاپ شده: دیکانستراکشن و پراگماتیسم ، نشر گام نو سال 85 که البته به طور مشترک با ژاک دریدا، ریچارد رورتی و سایمون گریچلی با ویراست شانتال موفه هست. مقاله هایی هم تحت عناوین "امتناع جامعه" و "گفتمان" و شاید یکی دو تای دیگه در مجله گفتمان چاپ بهار 77 از لاکلاو ترجمه شده.
:
ببین چیکار کردی که کسی خوشش نمیاد
:
این جمله آخر٬ مظلوم نمایی محض بود٬ میدانم از من خوشتان نمیاد...آدم یاد فیلم هندی میافته:-S شما اعتماد به نفست به شدت افت کرده یا سرخورده شدی یا چی؟
هفتهی پیش بالاخره مطلبم را دربارهی «پرسپولیس» (لینک تصحصح شد) به انگلیسی نوشتم و در گاردین منتشر کردم. عنوانش هست «خیر در برابر شر، بار دیگر» فعلا هم که فحش زیاد خوردهام، ولی آن طوریکه پیداست نقدم بر فیلم حداقل آدمها را به فکر میاندازد و سوالهای مرا در ذهنشان زنده میکند. اینکه آیا پرسپولیس هم قطعهای از زنجیرهی طولانی اتوبیوگرافیهای زنان بورژوای ایرانی است که با «خواندن لولیتا در تهران» آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد؟ ولی یک نکته را هم میخواهم دربارهی کتاب «پرسپولیس» اینجا به آن اضافه کنم. ناشری که «پرسپولیس» را برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر کرد زیرمجموعهای از «رندوم هاوس» است با عنوان «پانتئون». این ناشر قبل از «Persepolis» که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد تنها یک رمانهای تصویری (گرافیک ناول) و آن هم در سال ۱۹۸۶منتشر کرده بود. حدس میزنید راجع به چی؟ رمانی تصویری از آرت اشپیگلمن با عنوان «ماوس» دربارهی هالوکاست. اگر فکر میکنید این یک تصادف است باید متن خود ناشر را در توضیح «پرسپولیس» در وبسایتش بخوانید که رسما «پرسپولیس» را با «ماوس» مقایسه میکند. حتی خود ساتراپی هم در همان وب سایت رسمی میگوید «به من رماننویسهای تصویری را معرفی کردند. اشپیگلمن اولینشان بود و وقتی من کتابش را خواندم با خودم گفتم، یا عیسی مسیح، یعنی میشود یک داستان را اینجوری تعریف کرد و منظورش را این طوری رساند؟ واقعا خارقالعاده بود.» قضاوت با خود شما، ولی این به نظر من معنی دار است، همانقدر که ساخت و توزیع «پرسپولیس» با سرمایه و کمک شرکت تهیهکنندهی بسیاری از فیلمهای استیون اسپیلبرگ از قبیل «فهرست شیندلر» و «مونیخ»، معنیدار است. بگذریم. هفتهی پیش یک روزنامهی اینترنتی آلمانی هم با من مصاحبهای کرد دربارهی دلایل تغییر جایگاه من در وبلاگستان فارسی از «ابولبلاگر» تا «منفورترین وبلاگنویس» که زیاد بد از آب درنیامده. ولی خب، به زبان آلمانی است و من هم تنها با مترجم گوگل توانستم بخوانمش. اگر دوست داشتید به آن هم نگاهی بیندازید. (نسخهی انگلیسی) تکمیل:
Excerpt:
Read my take on Satrapi's 'Persepolis' in The Guardian, as well as a recent interview I had with the German website, heise.de.
نظرات ديگران
:
کجای نوشته شما انتقاد از اسراییل بود که شما میگین من تحمل انتقاد از اسراییل ندارم؟ آن چیزی که من تحملش را ندارم سعی بر کمرنگ کردن هالوکاست هست که از بزرگترین فاجعه های زمان معاصر بشمار می آید. کسی که هالوکاست رو بخواهد کمرنگ کند یهودی ستیز هست اگر جاهل نباشد. و متاسفانه این امر شامل رییس جمهور کشورمون هم میشود با آن کنفرانس هالوکاستشان و سایر گفته های خجالت آورشان. شما چرا فکر میکنید که بزرگ و مهم شماردن هالوکاست یعنی طرفداری از اسراییل؟ مثل اینکه شما منطق اسراییل رو دربست قبول کرده اید چون صهیونیسها میگویند همدردی با یهودیان معادل حمایت از اسراییل هست. برعکس به همان علت که من با قربانیان هالوکاست همدردی میکنم به همان علت هم از فلسطینان حمایت کرده و مخاف سیاست ظالمانه اسراییل در برابر فلسطینیان هستم. -------------- • هودر: فکر کنم جوابتون رو توی کامنت قبلی دادم.
:
hey Hossein. beside the friendship and all i have to say that you start to making me sick. realy!!! why you have to connect everything to politic. i know the mive was realy political, but comeon man! it is easy to TOHMAT every body. if you look all of us are somehow related to politic. we all are living in this fucking machine and every company, publisher or system is somehow attached to some political shit. look at yourself. if just look at your background and places you have been working for, you could be a spy who worked for Hezbollah, KGB, CIA, HEZBE TOODEH, and... then i think it is better stop keep going after people and try to give em names BARCHASB. it is esy doing it these days. i think what you do is so wrong. tell you this as a friend, cuz it is not that easy just say such a things and turn people minds against someone and later take it back and say you were wrong. why you doing this anyway? ok Marjan is fucking spy... so what??? what you try to get out of it. what it has to do with you if she is an evil bastard? dose it make you look better. or you are just worry about peep and try to show them the light? and it is just a question for you. what was not true in that movie and tell me if she lied about any thing. a single thing. what ever i saw on that movie was all true and it dosn't change the fact if that company is runing even by Hitler himself. yeah...so dont hurt yourself man! you can't stop people telling the truth. ----------- • Hoder: Hey, calm down please. I'm not saying Satrapi is a spy or any of these simplistic claims you are falsely associating to me. I'm syaing Persepolis is part of the American Israel lobby's psy-op against Iran in preparing the public opinion for sanctions and military intervention. I have laid out my argument why I'm saying this. You better do the same if you have anything to say.
:
حسين عزيز، درسته كه كامنت گذاشتن واسه تو مثل خريدن روزنامه كيهان ضرر دو طرفه است اما بيخيال. در مورد پرسپوليس، با تو موافقم، به احتمال زياد آنچه در مورد صهيونيست بودن انتشاراتش مطرح كردي صحيح به نظر مي رسد اما خوب كه چه؟! مسلم است يك صهيونيست از كتابي حمايت و آن را چاپ كند كه جهت گيري سياسي ضد جمهوري اسلامي داشته باشد. مگر در ايران عكس اين ماجرا صادق نيست؟ اما كل اينها به ارزش زيبايي شناختي اثري كه من حتي بيش از تو مي گويم با نفرت از اين حكومت ساحته شده چه ارتباطي دارد؟! -------------- • هودر: آقا ممنون که میخوانی اینجا رو و کامنت هم میذاری. متلکهای بیانصافانهات رو نادیده می گیرم. ببین، اثر هنری داریم تا محصول فرهنگی. بین این دوتا زمین تا آسمون فرقه. یه تابلوی نقاشی که با کمترین پول ساخته شده هرچقدر هم بخواد کارکرد سیاسی داشته باشه، اهمیتش و معنیاش و نفوذش فرق داره به یه فیلم که صدها میلیون در دنیا قراره ببیننش و دهها میلیون خرج ساخت و پخشش شده. «پرسپولیس» از نظر هنری فیلم بدی نیست (هرچند که من با تدوین و ریتمش مشکل دارم). ولی چون یه فیلم در ابعاد جهانی است، نمیشه معنی های سیاسیاش رو اون هم در این شرایط جنگی نادیده گرفت. اگه این فیلم درباره نروژ ساخته شده بود خیلی ماجرا فرق داشت. ولی دربارهی ایرانی ساخته شده که هر روز همه برای نابود کردنش بین همدیگه رقابت میکنن. اینه ماجرا عزیز من. امیدوارم تو هم بیای بیرون و چند سال خارج از ایران زندگی کنی و آروم آروم این تحولی که در خیلی از ماها ایجاد شده در تو هم پیدا بشه و ببینی چه میگم.
:
رسماً عين هاله احمدي نژاد شده اي؛ درخشان! از وقتي افتادي به ژاژخايي و پريشان گويي با خود مي گفتم كه لابد تحت فشاري ودليلي و گيري داري در كارت هرچند كه دليل خاصي هم ندارد كه تو تحت فشار باشي از سوي رژيم آخوندي. مگر كي هستي؟ چكاره اي؟ چه اهميتي داري؟ بماند. پس از نوشتن اين چرندي كه در مورد فيلم پرسپوليس صادر فرمودي، كاملاً عميقاً و جداً از تو متنفر شدم. از ذات كثيف و رذل و دنياپرست تو. تو هيچ چيز نداري چون ميهنت را فروخته اي. ننگ بر تو حسين.
:
اگر خود موسی هم پشت انتشار این کتاب باشد هیچ فرقی نمی کند. این کتاب عالی و عین حقیقت است. (شما موقعی که این اتفاقات می افتاد در نماز خانه بسیج مدرسه مشغول *** دادن بودی و یادت نمی آید.)
:
اولا که وقتی نخوندی چی رو نقد میکنی؟! ثانیا تو کل کتاب ماوس اصلا حرفی از اسراییل نیست. کلش صحبتهای نویسنده با باباشه. این به نظر شما اشکالی داره؟ همونطور که حق شماست که با روایت فتح حال کنید یهودی ها هم حق دارند درباره هولوکاست حرف بزنند. ثالثا موافقم که تا از اسراییل بد میگی بعضی ها میپرند وسط و به آدم برچسب ضد یهودی میزنند. ولی کار تو هم که هرکی از هولوکاست حرف بزنه صهیونیست و عامل اسراییل و آمریکاست مثل همون هاست. پس تو چه فرقی با اونها داری؟ -------------- • هودر: جوابی که به بهمنش دادم بخون.
:
How can you talk about a book you haven't read? I am not surprised that you don't like Persepolis. You can't connect to the book because when people like Satarapi and myself were suffering, you were on TV doing this: http://www.youtube.com/watch?v=UIQNPJuAh0U ---------- • Hoder: I don't deny your hardships. I just say Persepolis doesn't represent a big majority of Iranians.
:
"این ایرانیهایی که تو میگویی کلشان روی هم نیم درصد کل جمعیت ایران را هم تشکیل نمیدهد" این شر و ورا چیه که میگی. خانهی من افسریه بود اول انقلاب و بسیاری از مطالب این کتاب را به عین دیدم. شاید من هم از طبقهی اشراف هستم خبر ندارم. به خدا تو مریض شدی! علتش هم این است که از دیگران دریوری شنیدی شدیدا دور مغزت بتون کشیدی که با هر زور و هر منطق تخمی که شده حرف خودت را به کرسی بشونی. این کس و شعرها چیه میگی پسر خوب. -------------- • هودر: توی همین وبلاگستان کلی بچهها از جمله خورشید خانوم و ندا دهقانی و خیلیهای دیگه میگن این تجربهی اونها نبوده. حالا خالهی شما میخواد بگه بوده من دیگه نمیدونم. لابد خالهی شما مثل خودت شما توی افسریهی لوس آنجلس زندگی میکنه.
:
نمیدونم چطور شد که شما حرف من رو درست برعکس فهمیدید یا جلوه دادین. دقیقا از کجای آنچه نوشتم شما نتیجه گرفتین که من مخالف انتقاد از اسراییل هستم؟ برعکس من خودم رو مخالف اسراییل و آمریکا به حساب میارم و در عین حال از گفته های خانم کشاورز هم خوشم میاد. آنچه موجب صحبتم از توهم و پارانوید و یهودی ستیزی شد نوشته شما درباره ناشری بود که کتابی درباره هولوکاست چاپ کرده. اولا کجای این نوشته شما انتقاد از اسراییل بود که شما میگین من تحمل انتقاد از اسراییل را ندارم؟ ثانیا انتقاد شما از ناشر بخاطر چاپ کتاب درباره هولوکاست این رو میرسونه که شما همچین کاری رو غلط میدونین. به نظر من هر کسی که بخواهد خاطره هولوکاست رو کمرنگ کند به احتمال قوی تمایلات یهودی ستیزی دارد. اگر اشتباه از من است لطفا توضیح بدین چاپ کتاب درباره هولوکاست چه اشکالی داره؟ این یکی از بزرگترین تراژدی های قرن بیستم بود و خاطره اش نباید کمرنگ شود . همانطور که ظلمی که به فلسطینیان روا شده و میشود را هم نباید کمرنگ کرد. -------------- • هودر: من نه منکر هالوکاستم و نه نشر کتاب دربارهی اون رو بد میدونم. استدلال من اینه که نیوری سیاسیای که پشت پرسپولیسه رو میشه بر اساس چند چیز حدس زد: کارنامهی سیاسی ناشر، سرمایهگذاران و تهیهکنندگان فیلم و سابقهی کار آنها، و البته خود محتوای کار. بر اساس این قرائن و شواهد به نظر من «پرسپولیس» بخشی از جنگ روانی لابی اسراییل در آمریکا علیه ایرانه که اتفاقا بخاطر ارزش هنریاش پروپاگاندا بودنش زیاد در نگاه اول توی چشم نمیزنه. بحث اصلا اسراییل و فلسطین نیست اینجا عزیز من.
:
خوب حالا ناشر این کتاب پرسپولیس قبلا راجع به هالوکاست کتاب کارتونی ای چاب کرده بود که ساتراپی از آن الهام گرفت که با کارتون میشه کار جدی انجام داد و خیلی طبیعی هست که کتابش رو بدهد به ناشری که تجربه چنین کاری رو داشته . خوب که چی؟ به نظر من کتابهای پرسپولیس و لولیتا در تهران و غیره خواسته یا ناخواسته به یک ایدیولوژی خطرناک خدمت میکنن که شاید باید اسمش رو گذاشت اورینتالیسم نو (فکر کنم فاطمه کشاورز آنها را با این اسم خوانده گرچه هنوز فرصت نکردم کتاب کشاورز رو بخونم) ولی آیا میشه از این این جریان فکری انتقاد کرد بدون اینکه در عین حال یهودی ستیز و پارانوید بود؟ به نظر میاد شما هم دچار پارانوید و مالیخویا ی یهودی ستیزی شدید مثل آقای احمدی نژاد که حمله 9/11 را تلویحا و یهودیان و موساد نسبت میدهد و منکر وقوع هولوکاست میشود. میخواهم بدانم ایرانیان میتونن یاد بگرین که از آمریکا و اسراییل انتقاد کنند بدون اینکه تعادل ذهنی شان را از دست بدهند و دچار توهمات عچیب و غریب بشوند؟ ---------- • هودر: میبینم که روش اسراییلیها رو هم خوب بلدی که تا یکی میگی اسراییل بالای چشمش ابروست میگن حرف ضدیهودی زد. ببینم، اگه کسی بگه عربستان مثلا دیکتاتوریه و نوکر آمریکاست حرف ضداسلامی زده؟ این منطق خودش یه منطق تولید شده توسط اسراییلیهاست و در چهارچوب جنگ روانی است که علیه هر منتقدی، حتی کلی از یهودیان منتقد اسراییل، راه انداختهاند. شما هرچیزی را که خوشتان نیاید ازش توهم میدانید. عمهی من که خرج پرسپولیس رو نداده. تهیهکنندهی فهرست شیندلر و مونیخ داده. حالا تو اگه میخودت رو بزنی به نفهمی اون یه مسالهی دیگه است. اتفاقا خلاصهی نقدها به آذر نفیسی و دیگر اتوبیوگرافیهای زنانهی مشابه که خدا رو شکر هر سال دو، سه تا درمیاد، هم همینه که کارهاش بخشی از جنگ روانی علیه ایرانه که آمریکا و اسراییل راه انداختهاند و ادامهی روشیه که استعمار همیشه با اون مغزهای مردم مستعمرههاش رو کنترل کرده. کسی که ظاهرش مثلا هندی است، ولی درست عین یک افسر انگلیسی فکر میکند و اینها. حرف دباشی دقیقا همین است. کشاورز هم به احتمال زیاد همین را میگوید، چون متاثر از نقد دباشی است.
:
اگر همه یهودیان دنیا و اسراییل پشت سر پرسپولیس باشند که نیستند خوب می کنند. حق دارند. پرسپولیس نه تنها ضد ایرانی نیست بلکه حفظ آبروی همه ایرانیا در داخل و خارج ایرانه. مردم اوشکول و احمق ما رو که من و تو هم جزوشون هستیم رو ببین چه شیک و با فرهنگ نشون داده. باید همه از ساتراپی ممنون باشیم.
:
As I said several times, you better go back home and let them fuck you hard. this way you may shut the fuck up. Adam forosh e kasif
:
حسين جان هرچه ساتراپي و ناشرش پليد باشند ايرانياني که سرگذشت خودشان را در اين کتاب مي بينندآن را دوست مي دارند و تو هم کاريش نمي تواني بکني. ---------- • هودر: این ایرانیهایی که تو میگویی کلشان روی هم نیم درصد کل جمعیت ایران را هم تشکیل نمیدهد. و اتفاقا اینها فقط خاطرات همین نیم درصد را راجع به ایران توی بوق میکنند. سرگذشت ساتراپی مثل این است که مثلا یک اشرافزادهی فرانسوی بخواهد انقلاب فرانسه را در سرگذشت شخصی خودش خلاصه کند و طبیعتا چون این انقلاب به ضرر او و همپالکیهای اشرافزادهاش شده است، طوری ماجرا را روایت کند که انگار همهی فرانسه را نمایندگی میکند. فکر میکنی روایت یک روستازادهای که بخاطر انقلاب ایران توانسته درس بخواند و به بالاترین درجات علمی و اجتماعی برسد هرگز امکان منتشر شدن مثل سرگذشت پرسپولیس را پیدا خواهد کرد؟ آن هم در حالی که روایتش مشترک است با اکثریتی بزرگ از جامعهی ایران؟ مشکل من این نیست که چرا ساتراپی روایت شخصی خودش را مطرح کرده. مشکلم این است که چرا این سرگذشت را به عنوان سرگذشت دهها میلیون ایرانی، به بقیهی دنیا که اصلا ایران را نمیشناسد چپانده است. چرا به خودش حق میدهد بجای اکثریتی که هرگز عضوی از آنها نبوده حرف بزند.
:
ببینم تو اصلا کتاب ماوس اشپیگلمن رو خوندی؟ من وقتی که خوندمش دقیقا همون احساس ساتراپی رو داشتم. کتاب محشریه. به نظر من تو با مقایسه کردن پرسپولیس با ماوس؛ کلی به ساتراپی حال دادی. خیلی خنده داره که این مقایسه به نظر تو بار منفی داره. این نکته هم خیلی جالبه که نوشتی پانتئون تا اون وقت فقط یک کتاب مصور چاپ کرده بوده ولی این رو نمیگی که این انتشارات در حال حاضر جزو یکی از فعالترین انتشارات از این دسته و تا حالا حدود شصت تا کتاب مصور چاپ کرده. پروپگاندا این نیست که دروغ بگیم؛ پروپگاندا یعنی اینکه فقط بخشی از حقایق رو که به نفع بحثمونه نشون بدیم و بقیه رو جارو کنیم زیر فرش. ---------- • هودر: نه نخواندمش. ولی همین که دربارهی هالوکاست است برای من کافی است که معنی سیاسی تازهای در این روزها بدهد که اسراییل (البته به کمک آمریکا) تمام امکاناتش را در سراسر جهان بسیج کرده است تا هرجور که میتواند جمهوری اسلامی را به زانو درآورد و نابود کند. پرسپولیس اگر مثلا دربارهی زندگی در یک کشور دوست اسراییل بود اصلا هرگز نه به انگلیسی منتشر میشد و نه توسط رفقای اسپیلبرگ تبدیل به فیلمی جهانی میشد. دیگر ما که دیروز به دنیا نیامدهایم. سی سال است این تکنیکهای اسراییلیها برای بسیج کردن دنیا علیه انقلاب ایران را دیدهایم. آدم باید خیلی ساده باشد که این معنای سیاسی پشت این اصطلاحا آثار هنری مانند پرسپولیس و خواندن لولیتا در تهران و غیره را نبیند.
:
Hossein, No one insulted you in the Guardian. You had simply got most of your facts wrong, like 'which one of european leaders has as modst background as Ahmadinejad.' All my European friends have seen this film, they are all anti-Blair leftists who have sympathy with the victims of the mass executions of the regime in 80's. You have chosen your enemy very wrong this time. you are becoming like Tudeh-i ha, confusing Justice with blind Anti-Imperialism. Kambiz ----------- • Hoder: Can you elaborate a little bit and tell me wheer exactly my facts are wrong? What does my piece have to do with anti-imperialism, by the way? لينکدونی -
May. 20
لينکدونی -
May. 18
آهنگ این هفته را از یک موزیسین هیپ-هاپ فلسطینی بزرگ شده در آمریکا به نام Iron Sheikh انتخاب کردهام. آن را به مناسبت ۶۰ سالگی نابودکردن یک ملت توسط اسراییل با حمایت همهی دنیا، تقدیم میکنم به خانم شیرین عبادی، فعال حقوق بشری که دربارهی تمام مسایل دنبا و مسلمانان حرف زده است ولی حتی یک کلمه هم برای مثال دربارهی که فاجعهای که اسراییل از زمان کنترل غزه توسط حماس راه انداخته است نگفته یا ننوشته است. (بجز این البته.) ولی قبل از آن بد نیست بگویم که اصولا موزیک هیپ هاپ (که رپ یکی از زیرشاخههای آن است) در چند کشور عربی چند سالی است که خیلی گل کرده است، بخصوص درمیان فلسطینیها، و بعد در میان عربهای فرانسوی و نیز مراکشیها. در بین فلسطینیها البته یک گروه هست به اسم DAM که در اورشلیم یا بیتالمقدس زندگی میکنند و شهروند اسراییل هستند و ناشر کارهایشان هم شرکتهای اسراییلی هستند و خیلی از کارهایشان هم به زبان عبری است. DAM با اینکه در نگاه اول معترض و سیاسی به نظر میرسد، ولی با توجه به جنبههای تجاری کارش که همه در اسراییل است، بقول رولان بارت یک جور Inoculation یا بقول خودمان سوپاپ اطمینان است و هرگز اعتراضش به تابوهای اصلی اسراییل مثل مشروعیت آن کشیده نمیشود. کارکردش بیشتر فرونشاندن خشم فلطسینیهایی است که در سرزمینهای اشغالی یا حتی در قسمتهای مشهور به اسراییل زندگی میکنند و در عین حال نشان دادن چهرهای «اهل مدارا» از اسراییل که دروغی بیش نیست و بهترین شاهدش هم رفتاری است که با دولت بطور دموکراتیک انتخابشدهی حماس کردند و میکنند. ولی کار این Iron Sheikh درست تر است و با اینکه من هنوز همهی کارهایش را دنبال نکردهام، چون در آمریکا زندگی میکند و محیط هنری آمریکا، بخصوص در این یکی، دو سال اخیر خیلی رادیکالتر و بازتر از قبل برای زیرسوال بردن اسراییل شده است. درنتیجه به نظرم میرسد که آیرون شیخ (که احتمالا الهامگرفته از یک «قهرمان» کشتی کچ ایرانیتبار به همین نام است) هم رادیکالتر است و هم باسوادتر و عمیقتر. این را از مصاحبهای که زی.نت (ZNet) سه، چهار سال پیش با او کرده میتوان مشاهده کرد. متاسفانه بخاطر موضع اصطلاحا «رادیکال»ش، هیچ ویدیویی از او بجز یکی دو تا از اجراهای زندهاش با کیفیت خیلی بد موجود نیست. ولی فایل ام.پی.تریهایش در وبسایت رسمیاش موجودند و من هم سه تا از آنها را اینجا میگذارم. سهتای اول را از صفحهی اول او به نام Camel Clutch 2003 انتخاب کردهام که واقعا تمام آهنگهایش شنیدنی است، هم متنهایش عمیق و هوشمندانه و ظریف است و هم آهنگش و لوپها و نمونههایی (Sample) که در آنها استفاده میکند. اصولا موسیقیاش پر از ارجاع به بیرون از خود است و این خیلی آنها را پرملاط میکند. (تمام آهنگها و متنهایشش را یک جا ببینید.) آهنگ اول اسمش هست «درخت زیتون»، آهنگ دوم «گفتگویی با ادوارد سعید» است که هردو از صفحهی اول او که بالاتر گفتم انتخاب کردهام. آهنگ سوم «داستان سه محمد» است و آهنگ چهارم هم از صفحهی سال ۲۰۰۴ اوست با نام «دربارهی بغداد.» یکی از کارهایی که در ایران دوست دارم یک موقعی انجام بدهم این است که شبیه به این موزیک را را به فارسی و انگلیسی دربارهی خمینی و انقلاب ایران و جنگ و مصیبتهای پس از آن و سلطنت رفسنجانی و ظهور احمدینژاد و احیای دوبارهی انقلاب توسط او درست کنم، به کمک این همه آدم با استعدادی که مثل «هیچکس» در همین ایران خودمان کار و زندگی میکنند. بروید و گوش کنید و به دوستانتان هم بدهید و اگر دستتان هم به رادیو و تلویزیون جموهری اسلامی میرسد به آنها پیشنهاد کنید پخششان کنند تا الگویی شوند برای تولید موزیک نوعی از موزیک هیپهاپ که، برعکس تصور مسووولان سطحینگر فرهنگی ایران، در خدمت انقلاب و نهضت مقاومت جهانی و دفاع از مظلوماناند، نه در خدمت سرمایهداری و تحمیق و سرگرمکردن جوانان به مواد مخدر و رواج نگاه ضدزن و بچگانهی حاکم بر هیپ هاپ امروز دنیا. » بشنوید: «درختان زیتون» (متنش را بخوانید) » بشنوید: «گفتگو با ادوارد سعید» (متنش را بخوانید) » بشنوید: «داستان سه محمد» (متنش را بخوانید) » بشنوید: «دربارهی بغداد» (متنش را بخوانید)
Excerpt:
Music of the week: 'Iron Sheikh' raps for the Palestinian resistance.
نظرات ديگران
:
سلام حسین عزیز. مرسی از جواب دادن کامنتم. با این همه مشغله کاری واقعا ارزش داره این کارت. به نظر من فقط استفاده از کلمه (رادیکال) برای اینکه به نظر بیاد طرف ویدئو نداره خیلی منطقی به نظر نمیرسه. چون میتونه هزار تا دلیل غیر از اینم داشته باشه . مگه اینکه مطمئن باشی دلیلش اینه. کار سختیه ولی شاید تا حالا خودشم خیلی دلش نخواسته اینکارو بکنه و وقت برای این موضوع نگذاشته هنوز خیلیا قدرت این یوتیوب رو دست کم میگیرن ممکنه این آیرون شیک ه ما هم همینطور باشه. آقا به هر حال کارت درسته و ما برای شما کلی دعا میکنیم موفق تر باشی! راستی موسیقی هفته پیشنهادی هم قبول میکنی؟ این گروه ایرانی hYPERNOVA مخصوصا با این آهنگشون fairytales که کلی آدم باهاش هم خویشتن پنداری هم میتونه بکنه، چطوره؟ http://www.myspace.com/hypernovamusic
:
"متاسفانه بخاطر موضع اصطلاحا «رادیکال»ش، هیچ ویدیویی از او بجز یکی دو تا از اجراهای زندهاش با کیفیت خیلی بد موجود نیست. " سلام حسین، آقا واقعا این چه دلیلی بر این هست که ویدیو با کیفیت بالاشون رو ندارن؟ واقعا این نتیجه گیریهات بعضی وقتها حسابی ایراد دارن با اینکه خیلی وقتها هم نکات خوبی رو اشاره میکنی. ------------ • هودر: ساختن ویدیو خرج داره و اگه کسی نباشه که صفحهی طرف رو درست و حسابی دربیاره و عرضه کنه، خیلی بعیده که طرف بتونه از پس هزینهی ویدیو بربیاد. رادیکال بودنش باعث شده که هیچ شرکت ناشر بزرگی نیاد سراغش و در نتیجه ویدیو هم نداشته باشه. این به نظرت استدلال غیرمنطقیای است پویای عزیز؟
:
هیچ دقت کردی ادبیاتت چقدر شبیه اون شریعتمداری بی شرف شده؟ "متاسفانه بخاطر موضع اصطلاحا «رادیکال»ش، هیچ ویدیویی از او بجز یکی دو تا از اجراهای زندهاش با کیفیت خیلی بد موجود نیست" فکر نمیکنی اینکه ازش چیزی پیدا نمیشه به خاطر گمنام بودن و احیانا تخمی بودنه کاراشه؟! ------------ • هودر: هیچ چیز و هیچ کس حتی شریعتمداری رو هم نباید سیاه و سفید دید. حتی اگهفرض کنیم «ادبیات» من مثل شریعتمداری شده که سر هر کلمهای این داعا حرف و ابهام هست.
:
همم. سوپاپ؟ اينجا دام می گه که صهيونيزم، والله، نازيسم است: http://www.youtube.com/watch?v=SShRR7sInsc ديگه حرف شديدتر از اين هم می شه راجع به مشروعيت اسرائيل زد؟ اين رو هم ببين: http://www.youtube.com/watch?v=zIo6lyP9tTE&feature=related و همچنين خيلی از آهنگهای ديگهشون، مثلآ غريب ببلادی که با شعر توفيق زياد، شهردار کمونيست ناصريه، شروع میشود. ------------ • هودر: سوپاپه چون همهی کارهاش توی خود اسراییل منتشر میشه و توی کانالهای موزیک اسراییل نشونش میدن که بگن ببینین ما چقدر آزادیم و اینها. فکر میکنی اگه مثلا طرفداری از حماس میکرد عمرا بهش اجازهی کار میدادن؟
:
I would like to recall here the situation of Palestine. Violations of human rights and humanitarian law are perpetrated daily in the Territories occupied illegally by Israel since 1967. The right of the Palestinian people to self-determination must be firmly reaffirmed. The situation can be solved only through a just and fair solution. There are people who want peace within the Israeli and Palestinian civil societies. In that regard, any peace initiative based on the UN resolutions should be supported. The international community should urgently send a UN interposition force, as requested by the Palestinian people, in order to provide a protection to the civilians. I deeply regret the absence of international initiative in that direction. shirin ebadi acceptance speech for nobel prize. you cant be more jerk, can u? ------------- • Hoder: That's almost five years ever since. I said she has been dead silent in the recent few years, after Gazans are being punished for electing Hamas in a fair and open election. Ebadi was almost a different person when she recieved the award and only after that she started to become the Israeli/American spokesperson in Tehran in her call for political sanctions against Iran, for suspension of enrichment, for international observation of the elections, for increased intervention by the Dutch government in Iranian civil society, etc. She was not like this when she got the award.
دو هفتهی پیش یک پانل کوچک در دانشگاهمان برگزار شد با حضور پرستو دوکوهکی، محمود عنایت و من با مدیریت استادمات دربارهی «وبلاگهای فارسی.» پرستو دربارهی وبلاگهای زنان حرف زد، محمود دربارهی پژوهشی کمیتی دربارهی نقشهی وبلاگستان و روابطشان و من هم دربارهی وب ۲.۰ و دیکتاتوری اکثریت و تاثیرش بر اینترنت، بخصوص بر وبلاگستان فارسی که موضوع یکی از مقالههایم بوده است و به زودی کلش را اینجا خواهم گذاشت. صدای کل جلسه را (که به انگلیسی است) ضبط کردم که میتوانید در همین وبلاگ گوش یا دریافت کنید: بشنوید: دریافت کنید:
Excerpt:
A panel discussion on blogging in Iran with Parastoo Dokouhaki, Mahmoud
Enayat and Hossein Derqakhshan, at School of Oriental and African
Studies, University of London.
نظرات ديگران
:
سلام فقط نمی دونم چرا به زبان انگلیسی درمورد وبلاگ فارسی صحبت کردید. اون هم با شرکت کنندگان فارسی زبان! عجب جریاناتی داریم ما.. ----------- • هودر: اولا که جلسه رسمی بود در دانشگاه و فقط برای فارسیزبونها نبود. بجز این بیشتر حاضران و مدیر جلسه هم انگلیسیزبان هستند. لينکدونی -
May. 16
مستند «تولد اسراییل» در بی.بی.سی |