داستانک: نیت

0 views
Skip to first unread message

Dastanak.com

unread,
May 15, 2011, 3:18:43 AM5/15/11
to dastanakha
story.gif
مدت ها پیش کشاورز فقیری برای پیداکردن غذا یا شکاری به دل جنگل رفت .هنوز مسیر زیادی را طی نکرده بود که صدای فریاد کمکی به گوشش رسید.او صدا را دنبال کرد تا به منبع آن رسید و دید که پسر بچه ای در باتلاقی افتاد و آهسته و آرام به سمت پایین می رود .آن پسربچه به شدت وحشت زده بود و با چشمانش به کشاورز التماس می کرد تا جانش را نجات دهد.کشاورز با هزار بدبختی با به خطر انداختن جان خودش بالاخره موفق شد پسرک را از مرگ حتمی و تدریجی نجات دهد و او را از باتلاق بیرون بکشد........ادامه در سایت داستانک


1270479839_diagram_v2-23.png
مينی داستانک:
مرد قاتل پای دار چشم می دوزه
چی می جوره تو هوا، رفته تو فکر خدا؟؟؟
نه برادر
تو نخ ابره که بارون بزنه، شالی از خشکی درآد پوک نشاء دون بزنه
اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه




advertisement.gif تبليغات:
دفترک، سرویسی جدید از لوکوپوک به زودی ....
www.Dastanak.com
سایتی برای همه ...
اینجا کلیک کنید و روزی یک داستانک در ایمیل تان دریافت کنید




1270479839_diagram_v2-23.png
advertisement.gif
story.gif
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages