داستانک: طلبه و دختر فراری

2 views
Skip to first unread message

Dastanak.com

unread,
Jul 6, 2011, 12:04:50 PM7/6/11
to dastanakha

طلبه و دختر فراری

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا  خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.
صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و .... ادامه در سایت داستانک



مینی داستانک

هیچ وقت دریا رو ندیده بود . حتی یه برکه رو هم.
وقتی اولین بار دریا رو دید با خودش گفت: مثل کویر خودمونه
حتی صداش حتی موجهاش


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تبلیغات


a2.gif

لباس زیر زنانه

تلفن:٠٩٣٩٤٨٤٩٩٨٣
a2.jpg

فروش قناری

تلفن:٠٩١٢٣١٠٧٢٨٤

a1.gif

آموزشگاه کامپیوتر

تلفن: ٧٧٧٠٣٢٧٣

برای دریافت یک وعده داستانک در روز اینجا را کلیک کنید. داستانک: سایتی برای همه





a2.gif
a2.jpg
a1.gif
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages