در آستانه ورود به «شهر» ایستاده‌ایم

8 views
Skip to first unread message

Mohammad Khalesi

unread,
Oct 15, 2013, 11:07:24 AM10/15/13
to auiu...@googlegroups.com, Dr. Barati, mohamm...@gmail.com

بررسی شهر سرمایه‌داری و شهر سوسیالیستی در گفت‌وگو با اقوامی مقدم

در آستانه ورود به «شهر» ایستاده‌ایم

نیاز به سه فضا برای همه هست منتها نیازهای متفاوت. از اینجاست که منازعه آغاز می شود که هزینه های تأمین این نیازها را باید کدام طبقه بپردازد؟ هزینه های آموزش، بهداشت و غیره را کارگر باید بپردازد یا سرمایه دار؟ در همین نیازها هم وجه مشترک طبقات هست.
در آستانه ورود به «شهر» ایستاده‌ایم

گروه مدیریت شهری-یوسف فرهادی بابادی: عارف اقوامی مقدم استاد دانشگاه در حوزه های برنامه ریزی شهری در دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز،  کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری و منطقه ای دفتر طرح های کالبدی و دبیرخانه شورای عالی شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی و مترجم آثار متعددی نظیر «پاریس پایتخت مدرنیته» ،« شهری شدن سرمایه»،« وضعیت پسامدرنیته» از دیوید هاروی، «برنامه ریزی در حوزه عمومی:از شناخت تا عمل» اثر جان فریدمن،« سیاست های شهری: رویکرد انتقادی» از آلن کاکرین،« تکوین دموکراسی شهری» نوشته کریستوفر . ا. فردریش ، «آینده برنامه‌ریزی چشم‌اندازهای نو در نظریه برنامه‌ریزی» اثر فیلیپ آلماندینگر و دیگران، «منطقه، راهبردهای فضایی و توسعه پایدار» از گراهام هافتون و ­دیوید کانسل، «فرهنگ شهرها» از لوئیز مامفورد، «نظریه ی برنامه ریزی» به ویراستاری اسکات کمپل و سوزان فاینشتاین،«­برنامه ریزی بریتانیایی: پنجاه سال سیاستگذاری شهری و منطقه ای» نوشته جی.بی.کالینگورس و « برنامه ریزی شهری در اروپا: رقابت بین المللی،نظام های ملی و طرح های برنامه ریزی» اثر پیتر نیومن است. به  زودی از این مترجم شاهد کتب دیگری از جمله «­انقلاب های شهری»: هانری لوفور، «­رهایی ها» : ارنستو لاکلائو،« بازگشت امرسیاسی» و «پارادوکس دموکراتیک» : شانتال موفه، «رقص دیالتیک» : برتل اولمن ،«تجربه­ی شهری» و ویراست جدید «عدالت اجتماعی و شهر» دیوید هاروی خواهیم بود. در این راستا به منظور تبین مفهوم شهر و نسبت آن با دمکراسی شهری گفتگویی با ایشان انجام داده ایم که در ادامه می آید. در اخر لازم می دانم از زحمات و همراهی محمد کریم آسایش کارشناس مسایل شهری که در این مصاحبه  همراهی کردند سپاسگذاری کنم.

در بحث از مشروعیت دیدگاه رایج آن است که مشروعیت صرفا  به ساز و کار دموکراتیک یعنی دموکراسی به عنوان روال کار محتاج است، دیدگاهی که ساموئل هانتینگتون در موج سوم دموکراسی مطرح می کند و دموکراسی بر اساس روند را از دموکراسی برمبنای حقوق دموکراتیک و دموکراسی بر مبنای مشارکت  و حق تعیین سرنوشت جدا می سازد. این دیدگاه در ایران نیز رایج است و سنگ بنای فکری اصلاحات سیاسی در ایران را تشکیل می دهد(­نمونه های متعدد می توان برای آن ذکر کرد از نظریه یون و یت گرفته تا بیان صریح حجاریان در مقاله­ی «دین دموکراتیک حکومتی»  که سه گانه­ی هانتیگتون را تکرار می کند)، تبعات این دیدگاه که مشروعیت را صرفا مقوله ای شکلی می بیند و به حقوق دموکراتیک(­به ویژه حقوق جمعی Collective Rights  و از جمله حق به شهر the right to the city)  بی توجه است، چیست؟ آیا این مدل از مشروعیت می تواند با عدالت ارتباط برقرار کند؟ چه بدیلی در برابر این الگو می توان طرح نمود؟

ابتدا لازم می دانم فصل تمیزی که روایت من از دموکراسی یا از  شهر دارم را بیان کنم به اعتقاد من، ما ایرانیان فاقد تجربه­ی شهرِ دوران سرمایه داری هستیم . در زبان انگلیسی ما اصطلاحات مختلفی را برای دوره های تاریخی شهر مثل Town، City، Urban داریم  اما در زبان فارسی این ظرفیت و این انعطاف زبانی نیست که ما بتوانیم برای شهر دوره ی خاص اصطلاح خاص به کار ببریم. گرچه اصطلاحاتی مثل شار که بیشتر از آنکه تفاوت های اجتماعی و اقتصادی را بنمایانند، وجود دارد! با این حال در واقع شهر در فرهنگ ما همان شار است و مناسبات اجتماعی شاری است  تا شهری.با این مقدمه من ترجیح می دهم که جلوتر از حقوق جمعی و حقوق شهری، حقوق مالکیت را به معنای لاکی کلمه به کار ببریم. به این مفهوم که حقوق مالکیت تمامی حقوقی است که یک انسان یا گروه هایی از انسان ها می توانند از آن بهره مند باشند که اعم از حقوق ملکی، حق بر اندیشه، حق بر جان و مال و ناموس و تمامی چیزهایی که فصل ممیز مرحله ای از جوامع انسانی با مراحل فاقد حق است. در واقع جامع را می توان به دو مرحله­ی جوامع تکلیف مدار و جوامع حق مدار تفکیک کرد. منتها این گذار لحظه ای و خطی نیست و جوامع دارای یک کشسانی هستند که مراحل مختلفی از رابطه­ی حق و تکلیف را تجربه می کنند. من شهر را( معادل اوربان) جامعه ای حق مدار می دانم یعنی آنکه انسان ها برحسب مسئولیت دارای حقوقی نیز هستند. اینکه مشروعیت را به شکل صوری و دموکراسی را به دموکراسی صندوق تقلیل دهیم خود تجربه­ی غرب نشان داده است که خودش را نفی می کند. اگر دموکراسی در حوزه ی اقتصاد نرود و دموکراسی سیاسی را به دموکراسی اقتصادی و برابری فرصت ها تبدیل نکنیم،آنطور که لاکلائو،موفه و دیگران مطرح می کنند، جا به جایی حکومت ها هرچند برای جوامع نامطلوب نیست اما نه پایدار است و نه به عدالت کمکی می کند. نکته­ی دیگر آنست که ما باید دموکراسی، عدالت و مشروعیت را از هم به شکلی دیالکتیکی استنتاج کنیم و قلمروهای جداگانه برایشان قائل نشویم و درهم آن را ذوب نکنیم که این سه، یک چیز بشود یعنی ساحت سیاسی، ساحت اقتصادی و ساحت اجتماعی را به رسمیت بشناسیم. شناسایی این سه ساحت، دموکراسی صوری را که نافی مطلقش برای ورود به جوامع حق مدار نیستم را به دموکراسی رادیکال یا به عبارتی به دموکراسی دموکراتیک بدل می کند. اگر دموکراسی صوری وارد قلمروی اقتصادی نشود حکایت بر سر شاخ نشستن و بن می برید می شود. غرق شدن در ساحت سیاسی که ساحت های اقتصادی و اجتماعی را نفی می کند را شکل گرایی می دانیم. تکیه بر ساحت اقتصادی هم جبرگرایی اقتصادی است. بالطبع هر حکومتی تداوم حیات اجتماعی اش وابسته به توجه به سه لحظه­ی دموکراسی سیاسی، دموکراسی اقتصادی و دموکراسی اجتماعی است. من دموکراسی و مشروعیت را از ذهن استنتاج نمی کنم بلکه سعی می کنم آن را به بنیان های اجتماعی و اقتصادی آن جوامع ارجاع دهم یعنی اراده گرایانه نیست.

 مسئله ا ی که در این خصوص مطرح است آن است که حقوق مالکیت که مطرح کردید از قسم )individual rights ­حقوق فردی) است که همان آزادی منفی،آزادی از و حقوق بشر است ، پرسش آن است که چگونه بایستی بین حقوق جمعی و حقوق فردی پیوندی منطقی برقرار نمود تا نه به فاجعه­ی استالینیسم دچار شویم و نه به کابوس نئولیبرالی؟

من باور دارم که حقوق جمعی دال تهی است ، خارج از افراد حقوق جمعی وجود ندارد به همین دلیل به دنبال اینکه حقوق جمعی بنیان مادی اش چیست ، به شهر رو آوردم ، به تولید فضا روی آوردم. آنچه حقوق جمعی را ضمن حفظ حقوق فردی معنا می دهد اوربان است. اوربان کالاهای عمومی را تولید می کند و کالاهای عمومی لحظه ای است که افراد در عین حال که فردند منافع جمعی شان را هم بازتاب می دهند، در عین حال که در ساحت جمعی قرار می گیرند منافع فردی شان را نیز پیگیری می کنند. اگر به دقت به بحث هاروی برگردیم گردش سرمایه را به سه فاز تقسیم می کند و سه چرخه برای ­سرمایه قائل است. این تعابیر، تعابیر اعتباری اند. فضای مصرف، فضای تولید و فضای گردش. این سه چرخه در هر سه فضا وجود دارند و بر هم منطبق می شوند. می شود فضای دیگری را تعریف کرد که خارج از این سه فضاست،آنچه که در قلمروی برنامه ریزی رادیکال یا برنامه ریزی ای که می تواند جاگزین انقلاب تدریجی شود، توجه به کسانی است که خارج از این سه فضا قرار گرفته اند که ما در مفاهیم تکنیکال مثل بافت های فرسوده ، حاشیه ها و اصطلاحاتی از این دست ، آن ها را نام گذاری می کنیم که می توان آن را فضای طردشدگان خواند.

باشندگی در سه فضا دائمی و ذاتی نیست و افراد در فضاها جای خود را تغییر می دهند. این افراد می توانند زن، کارگر، سیاه پوست، سرمایه دار و غیره باشند. کیفیت و جایگاه افراد در فضاها متفاوت است. برای مثال برای کارگر مصرف در حد معیشت است، برای اقشار فرادست کیفیتی دیگر دارد.

نیاز به سه فضا برای همه هست منتها نیازهای متفاوت. از اینجاست که منازعه آغاز می شود که هزینه های تأمین این نیازها را باید کدام طبقه بپردازد؟ هزینه های آموزش، بهداشت و غیره را کارگر باید بپردازد یا سرمایه دار؟ در همین نیازها هم وجه مشترک طبقات هست.

همین چهره­ی ژانوسی کالاهای عمومی است که حقوق جمعی را می سازد که در قالب شهر، فضای عمومی و محیط مصنوع متجلی می شود.

دیدگاه شکل گرا از مشروعیت ، مشروعیت را ناشی از توافق شهروندان آزاد می داند، چنان که در اقتصاد نیز قائل به دست نامرئی بازار و عدم مداخله است و معتقد است که بازیگران در بازار آزاد و برابرند و براساس منافعی که بر آن آگاهی تام دارند عمل می کنند، نتیجه­ی این دیدگاه قبلا مشخص شده است که نمودهای آن وضعیت مسکن کارگران، افزایش جرایم، رشد بیماری های همه گیر، سطح سواد و آموزش عمومی پایین، کاهش طول عمر عمومی و بسیار معضلات دیگر بوده است که از درون این مسائل، تأمین اجتماعی، قانون کار، آموزش عمومی رایگان و اجباری، برنامه ریزی و دولت رفاه بیرون آمد که از اواسط دهه 70 میلادی با موج نئولیبرالیسم به بهانه ی عدم مداخله در توافق شهروندان آزاد! این حقوق اجتماعی به شدت کاهش یافت. جایگاه مداخله در ایجاد مشروعیت عادلانه کجاست و از کجاست و چگونه تأمین می شود؟ نقش برنامه ریزی در مداخله چیست؟

یک قضیه ی ایدئولوژیک را مشخص بکنیم آن هم دروغ تاریخی دست نامرئی بازار، همه می دانیم که چنین چیزی هیچ وقت و هیچ کجای جهان تجربه نشده، اگر دولت وجود دارد مداخله وجود دارد.  اگر دولت های لیبرال مدعی اند که دست نامرئی بازار می تواند دست به مداخله بزند باید دست به خودکشی بزنند یعنی انحلال دولت را اعلام کنند. مداخله همیشه بوده و تا لحظه ای که منابع کمتر از مطالبات است و مطالبات نیز با هم نامتعارفند وجود خواهد داشت. در سرمایه دارترین دولت ها و اگر آمریکا را پیشرفته ترین کشور سرمایه داری بدانیم می بینیم که ماخله اش بسیار گسترده است، آخرین مداخله فروپاشی بازار مسکن آمریکاست که دوهزار تریلیارد دلار دولت آمریکا به بانک ها کمک بلاعوض می دهد، در حالی که همه می دانیم همزمان با این، مردمی که وام مسکن گرفته اند از خانه های خود اخراج می شوند، مردمی که از این بانک ها وام هایی با بهره های بالا گرفته اند به دلیل عدم توان پرداخت اقساط بی خانمان شدند. بنابراین دست نامرئی بیش از آنکه ریشه در اقتصاد سرمایه داری داشته باشد، ریشه در دین مسیحیت دارد. پس همواره مداخله هست، منتها ما در یک بازی دموکراتیک می گوییم در خدمت که قرار می گیریم، نمایندگان دولت های سرمایه داری در هوای گرگ و میش از زیربار این اتهام که آن ها هم نمایندگان منافع طبقاتی هستند شانه خالی می کنند و سعی می کنند خود را نمایندگان تمام منافع نشان دهند.

مفهوم عدالت مفهوم مبهمی بوده که ریشه در تاریخ یونان دارد. این تعبیر یعنی تعبیر ارسطویی که « هرچیزی سر جای خود قرار گرفتن» یعنی اینکه برده دار سر جای خود و برده سرجای خود، زنان و رنگین پوستان شهروند محسوب نشوند، کودکان از حقوق شهروندی برخوردار نباشند. نظم موجود را  تئوریزه می کند.

عدالت وقتی مساله و محل مناقشه می شود که تاریخ تولید کالاهای فضایی و کالاها و خدمات عمومی آغاز می شود. به عنوان نمونه معبر پیش از تاریخ کالاهای فضایی و عمومی هم وجود داشته است اما معبر نگاتیو بوده است یعنی خانه ها ساخته می شدند و فضای رها شده و باقی مانده معبر بود، معبر کالای عمومی نیست،چون هزینه ای ندارد اما در دوران کالاها و خدمات عمومی،معبر به خیابان تبدیل می شود که برای آن برنامه ریزی و هزینه می شود.

عدالت با نگاه کلان و ملاحظه­ی سه ساحت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  می شود شهر. عدالت به دو دوره تقسیم می شود دوران عدالت متافیزیک که از آسمان، اساطیر، سنت، عقاید نژادی و ... استنتاج می شود و دوران عدالت شهری که بنیانش کالاها و خدمات عمومی است.

کالاها و خدمات عمومی نه فقط محل مناقشه­ی دو طبقه­ی کارکر و سرمایه دار بلکه محل منازعه­ی درون طبقاتی نیز هستند یعنی محل مناقشه­ بین جناح های مختلف سرمایه داری و حتی تک تک سرمایه داران. بنابراین دولتی لازم می شود که این مناقشه را مدیریت کند و سرمایه داری را از شر سرمایه داران نجات دهد و اینجاست که مداخله جهت مشروعیت عادلانه دارای موضوعیت می شود. حتی اگر طبقه­ی ­کارکر را با شعبده بازی حذف کنیم این مناقشه وجود دارد و باید ساز و کاری برای مدیریت آن باشد که این ضرورت ذاتی دخالت است.

مداخله تشدید شده و خواهد شد چون سهم کالاها و خدمات عمومی افزایش یافته، این را می خواهم وصل کنم به گرایش نزولی نرخ سود که مارکس مطرح می کند، عملا با حذف نیروی کار و پیشرفت تکنولوژی و افزایش حجم کالاها و خدمات عمومی، مداخله بیشتر خواهد شد. پیش از سرمایه  داری کالاها و خدمات عمومی معنایی نداشت. اما الان آموزش، بهداشت، بیمه، موضوعات شهری نظیر تأمین روشنایی شهرها، خیابان کشی، نظارت پلیسی و ایجاد فضاهای مطلوب شهری همه کالاها و خدمات عمومی اند. ما به عنوان برنامه ریزان رادیکال،-  چون برنامه ریزی دانشگاهی هم انقلاب را مصادره کرده، هم نوعی پوشش ایدئولوژیک ارائه می کند که هزینه های کالاها و خدمات عمومی را بر دوش فرودستان تحمیل می کند و هم آنکه مبارزه را  که در حوزه­ی باید بر سر منافع باشد به مسائل فنی ، به مکان یابی کالاها و خدمات عمومی تقلیل می دهد- باید مشخص کنیم که در این مداخله کدام طرف قرار گرفته ایم. به نفع سرمایه داران و اقشار فرادست یا به نفع کارگران و اقشار فرودست؟ برنامه ریزی امر طبقاتی است و هر برنامه ریز باید مشخص کند به نفع کدام طبقه است.

از  معضلات ­بنیادین دیدگاه شکل گرا به مشروعیت، غیر تاریخی و غیرزمینه ای بودن آن است، یعنی تاریخ را خطی می بیند(­نظیر نظریه­ی کاتوزیان: استبداد – هرج و مرج – استبداد) و شیوه های تولید را با هم خلط می نماید(­نظیر یکسان پنداری دولت رانتیر نفتی با شیوه­ی تولید آسیایی) و همچنین به زمینه های مادی ایجاد مشروعیت بی توجه است، انگار که ساز و کار سیاسی مشروعیت بخش و چهارچوب حقوقی آن را مانند میوه های آماده از درختِ حکومت می توان چید. در حالی که همانطور که تاریخ نشان داده است دموکراسی نیاز به فضای مشخص دارد، این فضا شهر است، به تعبیر هگل: « شهر خاستگاه آزادی است.»، دموکراسی نیازمند شکل گیری فضای عمومی است( هم برای روشنفکران که علی الاصول باید روشنفکران حوزه­ی عمومی باشند و هم برای مردم) که از نشانه های اصلی شهر مدرن است. اما از سویی مساله­ی شهر و فضای عمومی مورد غفلت روشنفکران است و مساله ای فن شناختی تلقی می شود، از طرف دیگر برنامه ریزان نیز بر آتشِ آزادی سوز تقلیل گرایی فن شناختیِ مساله­ی شهر دمیده اند، چگونه می توان با روایتی متفاوت از روشنفکری و قرائتی انتقادی از برنامه ریزی، مساله­ی شهر را عمومی ساخت و به مساله­ی سیاست بدل کرد و به عبارتی دیگر چگونه می توان سیاست را شهری ساخت و از آسمان به زمین آورد ؟ چگونه می توان روشنفکران و برنامه ریزان را آشتی داد؟

تعبیری جان فریدمن دارد که می گوید هر برنامه ریزی اگر پدیده­ی سیاسی را به پدیده­ی فنی تقلیل دهد از ساحت برنامه ریزی خارج است. هیچ پدیده­ی غیرسیاسی وجود ندارد. هر پدیده­ی سیاسی ساحت فنی نیز دارد، می توان به دام ساحت فنی افتاد و می توان نیفتاد و به شناساندن ساحت سیاسی پدیده ها همت گماشت. تاریخ بشریت هیچگاه مساله­ی فنی نداشته، بلکه همه­ی مسائل بشری پدیده های سیاسی بوده اند. پدیده های سیاسی پدیده هایی خوش خیم نیستند، از آنجا که همواره محدودیت منابع با تعارض مطالبات عجین است همواره مسائل منازعه آمیز است.

در فرهنگ ما سیاست را به سیاسی و شارلاتانیسم تعبیر می کنند، اتفاقا نفی امر سیاسی شارلاتانیسم را دامن می زند. همه­ی افراد و گروه های انسانی باید بپذیرند که منافعی را نمایندگی می کنند و این منافع و آمالی که پیگیری می کنند با منافع و آمال دیگران در تعارض قرار دارد، این لحظه­ی تولد امر سیاسی است، تصور نمی رود که این تعارض از بین برود، بلکه با این شیوه که سرمایه داری در پیش گرفته است که مصرف برای مصرف را دامن زده است و همینطور برای مثال با یک لیوان مصرف آب، دو لیوان آب را آلوده می کند یا لایه­ی اوزون را سوراخ می کند، این تعارض بر سر جای خود باقی خواهد ماند. سوراخ شدن لایه­ی اوزون امری فنی نیست.

آن هایی که امور سیاسی را به پدیده های فنی تقلیل می دهند دانسته یا نادانسته در خدمت قدرت مسلط قرار می گیرند. این ها ایدئولوژیکند یعنی رقابت بر سر منافع را پنهان می نمایند.

جامعه­ بشری یعنی جامعه­ی سیاسی( Police). چه زمان وارد شهر(اوربان) می شویم؟ لحظه ای که رقابت بر سر منافع را از خشونت به مذاکره پذیری منتقل کنیم. این رقابت بر سر منافع همان رقابت بر سر پرداخت هزینه های کالاها و خدمات عمومی است. به این تعبیر می توان گفت اروپای شهری بدان معنا که این جوامع پذیرفته اند که درصدی از منازعه بر سر منافع و منابع را مذاکره پذیر کنند و دست به خشونت نزنند ، پیش از تاریخ مدرن یعنی تاریخ شهری اروپا شاهد بوده ایم که بر سر منافع و منابع کشتار صورت می گرفت. وقتی سیاست تمام شود، چاره ای جز جنگ نیست، این جنگ زمانی بین کشورهاست و زمانی بین طبقات. جنگ ها نیز همه بر سر منابع و منافعند و ایدئولوژی ها پوشش هایی برای این جنگ هاست.

ما پروژه­ی خودمان را از کسانی که برنامه ریزی را امری فنی می دانند یا شهر را مجموعه ای از ساختمان ها و میزانی از جمعیت می دانستند جدا می کنیم.

من مدعی ام که جامعه­ی ­ایران نمی تواند ادعای شهر به مفهوم مدرنش را داشته باشد یعنی حل مناقشات به طریق مذاکره پذیری. از همین روست که دستورکار دویست ساله­ی پروژه­ی ترقی خواهی در ایران قانون و دموکراسی است . تولد دموکراسی و تولد قانون که یادمان باشد در دام قانون گرایی نیفتیم، قانون خود باید محل مناقشه باشد و قانون باید عرفی باشد. ما در شهر قانون شرعی نداریم و مبنای شهر نمی تواند شرع باشد.

ما ایرانی ها اخیرا متوجه شده ایم که مطالبات دموکراتیک مظروف شهرند و شهر ظرفی است که باید به دنبال آن بود. شهر جایی است که ابتدای آن مقدمات نظام های سرمایه داری در آن شکل گرفته باشد یعنی حداقلی از مالکیت به رسمیت شناخته شود، حداقل طبقه­ی کارگر مالک نیروی کارش باشد، حقوقی را به رسمیت بشناسند نظیر آزادی اندیشه،آزادی بر جان و مال و ناموس و حداقلی از مکانیسم های بازار در آن عمل کند. این به معنای شهر آرمانی نیست، این  به معنای ورود به آستانه­ی شهر است.

همچنان که پروژه­ی سرمایه داری پروژه­ی شهری بوده است، همچنان که هاروی از ونیز نام می برد که پروژه­ی شهری سرمایه داری بوده است، پیشنهاد می کند که هرکس به دنبال روایتی از سوسیالیسم انسانی است باید به دنبال شهر سوسیالیستی برود. این شهر سوسیالیستی قطعا ریشه در گذشته­ی شهر سرمایه داری خواهد داشت و از آسمان نازل نمی شود. در یک نفی دیالکتیکی شهر سوسیالیستی باید متولد شود. این شهر سوسیالیستی الزاما مطالبه­ی اولش متمرکز بر مطالبات طبقاتی نیست، تنوع را می پذیرد یعنی می پذیرد که مطالبات دیگری وجود دارد که شاید در نگاه و لحظه­ی اول طبقاتی نباشند مثل مطالبات زنان، مطالبات اقوام و اقلیت ها. اما این ها در نهایت لحظاتی از مطالبات طبقاتی اند و اگر این مطالبات سرکوب شوند ، آن نبرد نهایی یا نبرد آخرالزمانی که استثمار انسان از انسان را محو و نابود می کند به افق تبدیل می شود که هیچگاه به آن نمی رسیم.

نمی شود از دموکراسی و از شهر بدون تاریخ و جغرافیا صحبت کرد، کاری که اندیشمندان لیبرالیسم همگی مرتکب می شوند چون اندیشه­ی لیبرالی خاستگاهش آمریکاست. آمریکای سفیدپوستان تاریخ ندارد و آن ها یک لحظه وارد لیبرالیسم شده اند و آن را طبیعی می دانند. تمامی نظام های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تاریخ دارند. دموکراسی بورژوایی تاریخ دارد، دموکراسی لیبرالی تاریخ دارد، دموکراسی رادیکال بسگانه تاریخ دارد، دموکراسی مشورتی سوسیالیستی هم تاریخ دارد. ما برنامه ریزان می خواهیم این گذر کم هزینه تر اتفاق بیفتد.

من خود را سخنگوی برنامه ریزان چپ می دانم که می پذیرند که منافع آشتی ناپذیری بین طبقات اجتماعی وجود دارد. می شود به نبرد نهایی دست زد، می شود به نبرد گام به گام دست زد. من نسخه ای ندارم بلکه براساس توازن قوا می گویم چه باید کرد. ممکن است لحظه ای دست به جنگ بزنیم، لحظه ای نیز مذاکره کنیم. این تصمیمی است که براساس شرایط تاریخی و جغرافیایی مشخص باید گرفته شود.

دستور کار برنامه ریزی رادیکال و دموکراتیک این هست که ساحت سیاسی برنامه ریزی را احیاء کند و آن را جایگزین روایت بورژوازی از برنامه ریزی کند که به عنوان نسخه­ی جعلی انقلاب ، مسائل سیاسی را به مسائل فن شناختی تقلیل می دهد.

ما هم بر سر کالاها(­در حوز­ه­ی اقتصادی) و هم بر سر تصمیمات(­در حوزه­ی سیاسی) و هم بر سر ­زندگی روزمره(­در حوزه­ی اجتماعی) نبرد می کنیم. منازعه در تمامی ساحت های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در دستورکار ماست.

برای بازسازی برنامه­ی دموکراسی خواهی مبتنی بر عدالت و شهر  که می توان آن را رویکرد بدیل دموکراسی خواهی کهنه و ناکام دانست، نقش اضلاع مختلف روشنفکران، برنامه ریزان، جنبش های اجتماعی(­به ویژه جنبش های شهری و به تعبیر هاروی شهرهای شورشی) و نهادهای اجتماعی چیست؟ چگونه این جنبش و مبتنی بر این برنامه بایستی و می تواند میانجی های خود را با قدرت(حاکمیت) را تعریف نماید؟

ما که روشنفکر بدون طبقه نداریم.این هم یکی از مفاهیم ایدئولوژیک است. هر روشنفکری سخنگوی منافع طبقاتی یک طبقه هست، بنابراین اول باید مشخص شود که هرکس سخنگوی کیست. در رابطه با جنبش های شهری می توان بسیار طیفش را گسترده تعریف کرد، این همان رنگین کمانی است که می گویم پروژه­ی انقلاب در ایران، پروژه­ی شهری است چون مبارزه یک ساحت ندارد و یک لحظه ندارد برخلاف روایت های ارتدوکس که می گوید فقط مبارزه طبقاتی است و فقط یک لحظه است که در آن طبقه­ی سرمایه دار از قدرت بیفتد، من می گویم این در افق است، به تعبیر دریدا انقلابی که می آید، ولی ما به طرفش پیش می رویم. این پیشروی اشکال مختلف جنبش های دموکراتیک هست. تصور می کنم دال سیار برنامه ریزی دموکراتیک انقلابی جنبش های شهری اند. تنوع را می پذیرد، می پذیرد که تمام افراد، تمام گروه ها می توانند منافع خود را داشته باشند. شاید این تصور رود که آیا بین همه­ی مطالبات به هم ارزی قائلیم یعنی مطالبات انجمن دوستداران حیوانات با مطالبات طبقه­ی کارگر هم ارزند، واقعیت آن است که در ذات خود مبارزه هم ارزی وجود ندارد اما هیچ نسخه ای هم برای سرکوب مطالبات ارائه نمی کند یعنی یک مطالبه الزاما هژمونی خاصی ندارد. این هژمونی است که در عین پذیرش تکثر مبارزات جنبش های شهری، یک رنگ و جهت گیری خاص به این مبارزات می دهد که این هژمونی به روش دموکراتیک تأمین می شود و این هژمونی هم ما را در راستای هدف افق قرار می دهد و هم ما را از بستر تاریخی و اجتماعی و جغرافیایی خودمان جدا نمی کند. نباید اجازه دهیم که مبارزه از حوزه­ی سیاست خارج شود یعنی اگر بخواهیم در حیطه­ی اقتصاد صرف باقی بمانیم بسیاری از جنبش های شهری ممکن است از ما فاصله بگیرند. اما اگر هر سه ساحت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را که تابلوی جنبش های شهری است پوشش دهیم، با عقبه­ی اجتماعی قدرتمند هرچند در بازه­ی زمانی طولانی تری بیشتر می توانیم به شهررهای بخش(­جامعه­ی سوسیالیستی) نزدیک تر شویم.

در توضیح و تکمیل سوال پیشین به عنوان سوال آخر، پرسش آن است که در این راستا بین اضلاع جنبش،نهاد و برنامه چطور باید ارتباط برقرار نمود؟ چون اکتفا به نهاد و برنامه به بوروکراتیزه شدن می انجامد، صرفا به جنبش پرداختن به شورش های کور و جنبش برای جنبش می انجامد و فقط جنبش و نهاد را داشتن و غفلت از برنامه به عمل برای عمل و خرده کاری ختم می شود.

این ها سه ضلع مثلث برنامه ریزی رادیکالند. مهم این است که جنبش در کف مثلث قرار بگیرد یعنی اتکای بر جنبش عینیت این مطالبه­ی اجتماعی بشود و دو ضلع دیگر نه در توازی با یکدیگر، بلکه برنامه ریزی بعد جنبش قرار بگیرد، ما حول مطالبات مختلف برنامه های متفاوت ارائه کنیم و این برنامه ها به نهادسازی منجر بشود. این باعث می شود که ما از عینیت نگذریم، اراده گرایانه مطالباتی که در افق بک جامعه نیست مطرح ننماییم، همچنین سبب خواهد شد که همیشه در مطالبات اسیر نشویم بلکه این مطالبات را تبدیل به دستور کار کنیم و برای آن که برگشتی در تاریخ اتفاق نیفتد نهادسازی کنیم.

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages