من هم از ماکان عزیز تشکر میکنم که این تشکر طولانی رو ترتیب داد و کلا
خیلی زحمت کشید.
از همه این بچه هایی که تو تشکرنامه ماکان ذکر شدن و نشدن هم تشکر میکنم.
حتی از اونایی که زحمت کشیدن و به جشن تشریف آوردن.
در مورد سوگند نامه فقط من بگم که مشکل این بود که عجله ای شد.
یک سری اسلاید برای سوگند نامه آماده شده بود که قرار بود بچه ها رو به
پرده بایستن و از روی اسلایدها تکرار کنن
که در آخرین لحظات به من گفتن خودت بخون بچه ها تکرار نکنن، دوباره گفتن
بچه ها تکرار کنن، و این تو لوپ افتاد ودر نهایت طی این کشمکش ها
نمیدونم چی شد که اسلاید ها رو پخش نکردن. این بود که مشکل حافظه ایجاد
شد.
موقعی هم که من داشتم میخوندم دم به دیقه یکی میومد بالا سر من از من
میپرسید کجایی، من با دست نشون میدادم، بعد میگفتن سریعتر تمومش کنم.
سر همین عجله منم عجله کردم که باعث شد دین و دین قاطی بشه :دی. دوستان
به بزرگی خودشون ببخشن :دی
On 5/17/13, fardin <
rajabi...@gmail.com> wrote:
> ممنون ازت ماکان، خیلی لطف کردی که این تشکرنامه طولانی رو نوشتی
> یه سری از مسئولیت هایی بود که قبلا روش فکر نکرده بودیم و میفتاد گردن
> خودت و ایمان، مثل بنر و گل و خیلی کارای دیگه ی توی جشن، واقعا ممنونم ازت
> واسه تشکر از محمد هم که هر چی بگیم کم گفتیم
> واسه دعوت نامه که بیشتر کارهاش با آزاده بود، واسه چاپشون هم باید از
> مرجان تشکر کنیم
> واسه لوح هم خیلی های دیگه مثل آزاده و مسعود و ایمان و محمد فرهودی زحمت
> کشیدن که واقعا ممنونم ازشون
> واسه کلیپ ها هم ایده های احمد و اشکان خیلی عالی بود، نوید هم که اکثر
> کاراش رو انجام داد و واقعا زحمت خیلی زیادی کشید
> البته اون چیزی که دیشب پخش شد همه ی کلیپ ها نبود، و به خاطر وقت کم و
> دلایل دیگه بعضی از کلیپ ها به علاوه پشت صحنه پخش نشد
> از اطلاع رسانی و برنامه ی خوب بچه ها که باعث شد تعداد خیلی زیادی از بچه
> ها توی جشن شرکت کنن ممنونم، جای بقیه هشتی ها خالی بود واقعا
>
> از همتون ممنونم، امیدوارم همیشه با هم یکدل باشیم
>
>
> On 5/17/2013 1:52 PM, Makan Tayebi wrote:
>>
>> از همه ی بچه هایی که توی کلیپ ها بازی کردن و وقت گذاشتن تشکر می کنم.
>> از همه ی کسانی که قبل و بعد از عید توی جلسات شرکت کردن و وقت گذاشتن هم
>> تشکر می کنم.
>> از کسانی که کمک کردن تا مجله بر پا بشه مانند خانم ابوالقاسمی و خانم
>> کهندانی هم تشکر می کنم. *دقیق نمی دونم کی چه کاری کرده برای جشن. اما
>> یه سری ها رو که می دونم! و دوست دارم تا جای ممکن بچه هایی که دل
>> سوزوندن برای جشن رو بشناسین، زحمتی که کشیدن رو بدونین. *
>> "این یک ژست نیست. یک حس درونی است."
>>
>>
>> ممنون از مجری، آقای هادی، عکاس، آقای سرداری،
>> و بچه های سال پایینی که بدون هیچ چشمداشتی کمکمون کردن و من خودم رو
>> مدیونشون می دونم: امیدفکورفر، کیوان ساسانی، هانیه یزدی زاده، مهسا
>> هاشمی و منیبا کی منش.
>> *
>> *
>> *ایمان*
>> ممنون از ایمان که این قضیه رو اصلن شروع کرد.
>> ایده از اون بود و انگیزه ی اولیه از اون بود.
>> ممنون که کمک کردی که لوح های به اون سنگینی و بددستی برسه به جشن و
>> لباس ها همون دیشب به موقع برسه مشهد با اینکه تب داشتی و هنوز کامل خوب
>> نشده بودی. ممنون که مسئولیت سنگین اون صورت جلسه رو پذیرفتی. نمی دونم
>> شاید دوست نداشته باشی کامل بگم قضیه رو. ممنون که هنوز پیگیر مجله ای. و
>> یادگاری نوشتن ها.
>> ممنون از خانواده تون به خاطر دسته گل خفن :دی خودت گلی اصن :دی
>>
>> *مسعود*
>> مسعود و پسر عمه اش که توی مشهد بود زحمت انتقال لباس ها رو قبول کردند.
>> از اون سمت پسر عمه اش آقای تقی زاده چند ساعت وقت گذاشت، هم لباس ها رو
>> تحویل گرفت، برد تحویل بار داد و هم دوباره امروز صبح اول وقت رفت از
>> فرودگاه تحویل گرفت برد پس داد. مسعود هم از این سمت وقتی که هیچکس حاضر
>> نبود بره ترمینال جنوب زحمت تحویل گرفتن لباسها رو کشید، همه ی ما
>> ناراحتیم که چرا لباس ها دیر رسیده، و باید بدونیم که مسعود از صبح تو
>> ترمینال مونده بود که اتوبوس با تاخیر چند ساعته بعد از ظهر رسید تهران.
>> اعصاب فولادی داری واقعا. ممنون. و تشکر درست حسابی هم نکردیم.
>>
>> *اشکان *
>> مرسی که وبسایتت رو در اختیار گذاشتی تا رای گیری ها رو انجام بدیم و
>> پروفایل ها رو پر کنیم. زحمت زیادی بود که بتونی سایت رو آپ کنی توی اون
>> چند روز عید. کلیپ ها هم خیلی خوب بازی کردی. اصن روده بر می شم بازیتو
>> با علی زارعان می بینم. یه دونه باشین هر کدوم :دی.
>>
>> *نوید*
>> که نمی دونم می بینه این رو یا نه، اما از هفته ها پیش پی گیر این کلیپ
>> ها بود. گاهی حرف های اضافی هم می زدن یه سری، که تحمل کرد و نگذاشت
>> کیفیت کارش کم بشه. اصن روحیه اش خیلی قویه. دمش گرم.
>>
>> *آزاده*
>> آزاده ی عزیز که هم توی کلیپ ها کمک کرد، هم سفارش لباس ها رو داد، و هم
>> چند تا گزینه ی دیگه رو از قبل از عید بررسی کرد که اگر جایی لباس بهتری
>> می دادن بگیره. لیست تحویل لباس ها رو آماده کرد و بعد من زحمتشو هدر
>> دادم :دی دعوت نامه ها رو با فردین طراحی کردن، و اسامی رو روشون نوشتن.
>> دستت درد نکنه. خسته نباشی :دی
>>
>> *الهام*
>> بار ها و بارها اومد پیش من گفت اگر کمکی از دستش بر میاد بهش بگم.
>> من حافظه ام یاری نمی کنه، اما از قضا خیلی از دفعات هیچ کاری وجود
>> نداشت. ممنونم ازت. به خاطر پیگیری و حس همکاری ای که ایجاد کردی.
>> *
>> *
>> *سروش و طناز*
>> ممنون که توی ثبت نام کمک کردین، بدون کمک شما توی روزهایی که درس های من
>> زیاد بودن ثبت نام اصلن می خوابید.
>> *
>> *
>> *سپیده*
>> ممنون که توی جلسات تا جایی که تونستی شرکت کردی، توی بخش مسابقه ها و
>> مجلات کمک می کردی و نظر می دادی اگر اشتباه نکنم. و کلن توجه داشتی به
>> مسائل و مشکلات جشن، که چیز کمیابی بود و هست. و ناملایمات رو ندید
>> گرفتی. مرسی
>> *
>> *
>> *سارا*
>> ممنون که متن رو اونقدر خوب خوندی و کمک کردی با هم بنویسیمش.
>> *
>> *
>> *منوچهر*
>> ممنون از اجرای بی بدیل و یکتای شما :دی (با لحن خودت بخون اینو :دی) سر
>> اینکه میز درست حسابی هم نداشتیم من مسئولیت می پذیرم :دی
>> *
>> *
>> *محمد اکبری*
>> محمد تا صبح قبل جشن بیدار بود و یه سری از اسلایدها و فیلم هایی رو
>> آماده کرد که به برکت عجله ای شدن همه چیز، اکثرش به نمایش در نیومد.
>> خیلی قشنگ بودن. این yesterday شما مرا مجذوب کرده بود :دی تاثیر گذار بود.
>>
>> *فرزانه و نرجس*
>> ممنون از شما که از همون اول با انرژی پیگیر کار ها بودید. ممنون به خاطر
>> مجله، به خاطر یادگاری هایی که از تک تک بچه ها می رفتین بگیرین و خیلی
>> معطلی داشت.
>> *فاطمه و صدف*
>> از به عهده گرفتن مسابقات خسته نباشید. پیگیری کردید که مسابقات به
>> بهترین نحو ممکن برگزار بشه. با شرایط سالن و اونجا و بودجه و وقت و
>> نظرات پراکنده هممون مدارا کردید و جایزه ها رو خریدید. فاطمه برای اون
>> لیست لباس ها ممنون. دیروز نزدیک بود سکته کنم :دی :دی
>> *هومن*
>> ممنون که شلوغی روزهای اخیر رو از قبل درک کردی و با حضورت دائمت سعی
>> کردی کارها بهتر تقسیم بشه.
>>
>> *سعید حجتی*
>> ممنون از سعید به خاطر متونی که نوشت، بسیار قشنگ بودن،مسلمن وقت زیادی
>> ازت گرفته. به خاطر خوندن متن سوگند نامه (که کاش به حجم حافظه ی ما هم
>> توجه می کردی :دی یادم نمی یاد چی گفتم که :دی)
>>
>> *فردین*
>> با حضورت از همون اول دلگرمی بودی و خوشحالم که هستی :دی برای کارهای
>> دعوت نامه مسئولیت پذیرفتی :دی برای کار کلیپ از همون اول تو شروع کردی،
>> به ناچار مسئولیت تمام کارهای لوح رو پذیرفتی که حسابی سنگین بود. همین
>> فردین بازیات منو کشته :دی
>>
>> *محمد مزرعه*
>> کسی که همه ی مسئولیت ها بالاخره یه جوری به اون ختم می شه. کاری نیست که
>> صلاحدید مثبتش تاثیر نذاشته باشه توی اون کار.
>> توی سالنم که پنج دقیقه کلن ننشست.
>> ولی پختگی تصمیمگیریهاش بود که باعث شد جشن برگزار بشه. جالبه بدونین که
>> تا دوشنبه ی اخیر نمی دونستیم سالنی برای برگزاری داریم یا نه. (هنوز
>> موافقت نهایی رو نداشتیم) محمد هیچی نگفت، تلاشش رو تا _دقیقه_ ی آخر
>> کرد، در حالی که هر کدوم دیگه مون بودیم، _هرکدوممون،_ سه بار جشن رو