آلبوم فیلم های مستند و علمی در خصوص زندگی و نظرات کارلوس کاستاندا و مجموعه کامل فیلم های تنسگریتی یا حرکات جادویی

1,539 views
Skip to first unread message

F Kowsari

unread,
Oct 29, 2008, 2:12:15 PM10/29/08
to shivana...@yahoo.com, fkow...@googlegroups.com

The image

http://i22.tinypic.com/mmaqsi.jpghttp://i22.tinypic.com/mmaqsi.jpghttp://i22.tinypic.com/mmaqsi.jpg

آلبوم فیلم های مستند و علمی در خصوص زندگی و نظرات کارلوس کاستاندا

و مجموعه کامل فیلم های تنسگریتی یا حرکات جادویی

تنسگریتی یا حرکات جادویی به مجموعه حرکاتی گفته می شود که توسط شمنان مکزیک کهن کشف شده است.این حرکات باعث افزایش آگاهی ٬ سلامتی و شادابی ٬ و افزایش قابل توجه انرژی می گردد .

http://fkowsari.parsaspace.com/3dpic/new.jpg

این مجموعه با کامپیوتر به راحتی قابل مشاهده است و کلیه ابزارهای لازم برای دیدن و تبدیل فیلم ها در دی وی دی قرار داده شده است. اگر دستگاه پخش دی وی دی خانگی شما از نوع مدل جدید با قابلیت پخش فیلم های divx باشد پس می توانید این فیلم ها را با دستگاه پخش دی وی دی منزل یا اتومبیل خود نیز استفاده نمائید. در غیر اینصورت باید حتما از کامپیوتر کمک بگیرید.در این مجموعه فیلم های مستند زیر وجود دارد :

- سری کامل فیلم های قدیمی تستنگریتی شامل چهار عدد وی سی دی که در اینجا به صورت avi با کیفیت عالی قرار داده شده اند.

-سری جدید حرکات جادویی شامل یک ساعت کامل آموزش حرکات تقویت نیروی قصد

-فیلم مستند کمپانی بی بی سی با نام "کاستاندای فریبکار" که به بررسی و تحقیق علمی زندگی و نظرات کاستاندا می پردازد.

-فیلم مستند "کاستاندا و نظریه ساحران" که در آن به بررسی فرهنگ سرخپوستان مکزیک مرکزی از دید کاستاندا می پردازد و آن را به نقد می کشد.

-متن کامل کتابهای کاستاندا به زبان انگلیسی که لیست این کتابها اینجا آمده است.

 

نحوه خرید این محصول:

متقاضیان تهرانی می توانند مستقیما به مراکز انحصاری فروش محصولات موفقیت به نشانی های زیر مراجعه کنند و همانجا محصول را تهیه نمایند

فروشگاه مرکزی 1 : تهران - میدان انقلاب - روبروی سینما بهمن - بازارچه کتاب -پلاک 3 و 4 - انتشارات کتابکده

فروشگاه مرکزی 2 : تهران - میدان انقلاب - روبروی سینما بهمن - تالار بزرگ کتاب - انتشارات کتابکده زبان نوین

در شهرستانها : متقاضیان شهرستانی نیز می توانند مبلغ مربوط به هر محصول (در مورد این آلبوم پنج هزارتومان ) را به یکی از حساب های زیر واریز کنند و رسید بانک یا رسید دستگاه خودپرداز را همراه با نام محصول درخواستی و نشانی دقیق خود به تلفکس شرکت به شماره 77054279-021 فکس کنند یا به نشانی تهران ـ صندوق پستی 478-19585 شرکت راز موفقیت پست نمایند. بلافاصله محصول درخواستی برایشان ارسال خواهد شد.

شماره حساب های واریز مبلغ هر محصول:

1) حساب سپهر بانک صادرات به شماره 0306863520008 در وجه مهندس فرامرز کوثری یا انتقال کارت به کارت از طریق دستگاه های خود پرداز بانک صادرات به شماره کارت 6037691034487991 

2) حساب سیبای بانک ملی به شماره 0102618014009 در وجه مهندس فرامرز کوثری یا انتقال کارت به کارت از طریق دستگاه های خودپرداز های بانک ملی به شماره کارت 6037991014280386

 

The image

کاستاندا همه چیز زندگی اش را دروغ گفته بود.

او چرا اینقدر در دروغ گفتن راجع به زندگی شخصی اش مصر بود!؟

 

آیا کاستاندا یک شارلاتان خیالباف بود؟

بله جواب مثبت است او یک شارلاتان خیالباف بود!درست مثل خالق کتابهای هاری پاتر و صدها نویسنده خیالباف دیگر اما!!!؟؟؟؟

هنر او تسلطش به فرهنگ سرخپوستان آمریکای مرکزی به واسطه تز دکترایش بود. او راه کسب ثروت و شهرت از طریق علمش را خوب یادگرفته بود!

شارلاتان ؟
بسیاری ازدوستان و نزدیکانش معتقدند کاستاندا دروغگوست و در مورد از سرگذارندن تجربیات عرفانی اش مارا می فریبد برخی از شخصیت های واقعی که کاستاندا از آن به عنوان افراد حلقه خود یاد کرده ، مدعی اند هیچگاه شخصا دون خوان را ملاقات نکرده اند.

Castaneda, on graduating LACC
June 19, 1959

 همسر کاستاندا در کتابی که پس از مرگ شوهرش نوشت به نکته تکان دهنده ای اشاره کرد ، کارلوس جملات نغزی که این سو آن سو می شنید در کتاب هایش از زبان مرشد سرخپوستش دون خوان ماتیوس جاری می ساخت. او می گوید یک بار جمله عالمانه ای که کودک خردسالش بر زبان رانده ، کاستاندا بی تغییر از قول دون خوان نقل کرده است
زندگی کاستاندا در نوجوانی و جوانی نشان می دهد او یک سرخورده هنری است.چندین سال زیر نظر استادان مشهور، مجسمه سازی و نقاشی آموخت، بی حاصل
سالهای آغازین دهه 60 ، اوج گسترش هیپی گری است.مصرف مواد مخدر و اعتقاد به مذاهب گنوسی از ارکان زندگی هیپی هاست. مخالفان کاستاندا معتقدند این سالها، فرصت طلایی است برای دانشجوی گمنامی چون او که محبوبیت و شهرتی که از راه هنر کسب نکرد، به دست آورد« تعلیمات دون خوان » در 1968 منتشر شد. همه آنچه می خواستند از توصیف تاثیرات گیاهان روان گردان تا تعالیم معنوی کهن، یکجا جمع شده بود

Joanie Barker and Carlos Castaneda

 (attending a wedding in 1962)


نام کاستاندا سر زبان ها افتاد. وقتی نهضت هیپی گری از رونق افتاد کاستاندا نیز کتاب سومش
« سفر به دیگر سو » را با مقدمه ای در مذمت مواد مخدرآغاز می کند .او می گوید مصرف گیاهان روان گردان درآیین سلوک تولتک ها نقشی ندارد و تجویز این داروها از سوی دون خوان طی سالهای اخیر تنها به قصد در هم شکستن ذهنیت منطقی او بوده است
با این حال خرده گیران با تکیه برهمین چرخش دیدگاه و تغییر سمت و سوی اخلاقی، کاستاندا را عوام فریبی می دانند که از قضا موج سوار خوبی هم هست و می تواند با تکیه بر دانش مردم شناسی اش به فراخور حال و روز و زمان ،چیزی ازانبان عرفان سرخپوستی به خیل مشتاقان عرضه کند
حتی نامگذاری کتاب های او را با غرض و مرض می دانند
چنانکه چهارمین کتاب کاستاندا که چندی پس از رسوایی واترگیت و التهابات سیاسی آن دوران منتشر شد « افسانه های قدرت » نام داشت
سال 1998، زمان پایکوبی منتقدان سرسختش بود، کارلوس کاستاندا نه به ناوال پیوست، نه جاودان ماند.او در آوریل 98 بر اثر سرطان کبد مرد

2. سالک ؟
..وشاید سرنخ اشتباهی را دنبال کرده ایم اگر در پی این باشیم که : آیا دون خوان وجود خارجی داشته
کاستاندا واقعا با گرگها صحبت می کرده؟ یا در ذکر منابعش امانت به خرج داده است؟ کاملا محتمل است او با شم نویسندگی وقایع تخیلی را به تجربیات حقیقی اش افزوده باشد. اما نباید اجاره بدهیم بدهیم این نکات گمراهمان کند واز درک میراث کاستاندا غافل بمانیم.
تمام کسانی که بدون پیش زمینه در معرض آثار کاستاندا واقع می شوند معترفند. دست کم جهان بینی که کاستاندا از آن میگوید نمی تواند حاصل تخیل یک انسان باشد.
نظام عرفانی ناوالیسم، دقیق، کامل و خود بسنده است. و در عین حال همانندی های غیرقابل انکاری با بسیاری از نگرش های متافیزیکی ادیان و مذاهب دیگر دنیا دارد
بسیاری، از تطابق نگرش سرخپوستان تولتک با یافته های فیزیک معاصر شگفت زده شده اند
شاید ذکر مثالی بد نباشد: اعتقاد ساحران به « بی عملی » و نتیجه آن « دیدن» بسیار به « بی فکری » و « ساتوری » ذن نزدیک است

دون خوان بارها تاکید می کند: شکل عینی جهان حاصل توصیف و تصورات ماست به محض دگرگونی این توصیف، جهان را همان گونه که هست خواهیم دید
فریتیوف کاپرا در کتاب مشهورش تائوی فیزیک ( که مدخلی است به شباهت شناسی فیزیک نوین و اشراق شرقی ) می نویسد:« ناظر انسانی آخرین حلقه زنجیر روند مشاهده را تشکیل می دهد و خواص هر شی اتمی را فقط می توان برحسب تاثیر اشیا بر روی ناظر و تاثیر ناظر بر روی اشیا تفهیم کرد و این بدان معنی است که مدل و نمونه کلاسیک یک توصیف واقعی طبیعت، دیگر دارای اعتبار نیست و هنگامی که با ماده اتمی سروکار داریم، افتراق دکارتی بین من و جهان، بین ناظر و منظور نمی تواند عملی باشد.»ا
سیاهه این قبیل همانندی ها بلند بالاست.« هانس ا. الریش » در کتاب « از استاداکارد تا کارلوس کاستاندا » به شرح دقیق این همانندی ها می پردازد
« کوروالان » تنها کسی که ظاهرا موفق شده با کاستاندا مصاحبه کند درباره آن کتاب گفته است « ظاهرا روح غربی برای قیاس و نتیجه گیری تربیت شده و تا پدیده ای گنگ و معمایی را که در نگاه اول استنتاج پذیرنیست در شبکه ای از ارتباط ها نیندازد و بدینسان آن را دیدنی نسازد، راضی نمی شود»
شاید کاستاندا بدش نمی آمد ما ذره بین به دست بگیریم و مدام از خود بپرسیم « کجاش واقعی است؟ کجاش غیرواقعی است؟»
و آنقدر بپرسیم تا نفس سوالات بی رنگ شود، کلمات اضافه اش بریزد واین پرسش شگفت انگیزباقی بماند: واقعی چیست؟ غیرواقعی چیست؟
امروز شاید تب کاستاندا نزد کسانی که می خواستند از شهرت او، قبایی هم برای خود بدوزند، سرد شده باشد. اما زمانی که دیگر برایمان اهمیتی نداشته باشد او به ناوال پیوست یا در رختخوابش مرد، لحظه ای که یاد می گیریم آن 9 کتاب جادویی را چطور بخوانیم، و جهان آثارش به سوراخ کلید آلیس در سرزمین عجایب تبدیل شود و فهمیدیم آن سوی دیوار، جهان دیگری هم هست، آن وقت متوجه خواهیم شد« بصیرت » و « بینشی » که کاستاندا می تواند ببخشد، نه مرده است...نه مردنی است
.

نتیجه اینکه کاستاندا یک جامعه شناس با سواد بود که با غور و تفحص در فرهنگ غنی و باستانی سرخپوستان به مفاهیمی معرفتی دست یافت و با توجه به رگ خواب غالب انسان غربی که همه چیز را از دید حشیش و جادو و سحر و هپروت قبول داشت دون خوانی درست کرد و این مفاهیم غنی و دریافت های خود را در قالب یک داستان کتاب کرد و روانه بازار نمود. او آنقدر کلمه استاد دون خوان را برزبانش جاری کرد که دست آخر باورش شد چنین استادی وجود دارد و به خاطر نظر مردم یعنی همان چیزی که در کتابهایش از آن با نفرت یاد می کرد ، زندگی خانوادگی خودش را به باد داد. او نه به ناوال پیوست و نه روحش به آسمان صعود کرد. او در بستر و به خاطر بیمارس سرطان کبد جان سپرد. معرفتی که او در ذهن میلیونها نفر  انسان سرگشته و جویای دانستگی در سراسر دنیا تزریق کرده بود نتوانست جسم و بدن او را از آسیب سرطان دور نگه دارد. او مثل یک انسان عادی مرد. دلیلش هم خیلی ساده است!؟ کاستاندا یک آدم معمولی و عادی بود و تنهاهنری که داشت نوشتن داستان های الهام گرفته از فرهنگ و خرافات باستانی سرخپوستان بود.اگر به دنبال خود کاستاندا باشیم بدانیم که چیز باارزشی دستگیرمان نمی شود.  پس بهتر است به دنبال طنابی باشیم که او برای کسب شهرت به آن آویزان شد و ببینیم انگشت او به کدام ماه اشاره می کند.

 

                    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بررسى زندگى و آثار كاستاندا
اصل و نسب كاستاندا, همچون كتابهايش در هاله اى از ابهام فرو رفته است. او خود گفته است: زادگاهش برزيل بوده و در سال 1935 به دنيا آمده است; اما مجله تايم در سال 1973 فاش ساخت كه او متولد 1925 در پروست و اسناد مربوط به مهاجرت وى به ايالات متحده امريكا, گواه بر آن بود.
او خود مدعى است كه پدرش استاد ادبيات بوده است, اما همسرش پدر او را ساعت ساز و زرگر معرفى كرده است.
او خود گفته است: علاقه اى به آيينها و مكتبهاى رازورانه ندارد, اما زن پيشين وى مدعى است كه رازورى تنها موضوعى بود كه با يكديگر درباره اش گفت وگو مى كرديم. بسيارى از خرده گيران و انتقادگران آثار كاستاندا, اين موردها را شاهدى بر دروغ پردازى كاستاندا گرفته اند و دليلى بر واقعى نبودن كتابهاى وى. تا آن جا كه نسبت به وجود مرشدى به نام دون خوان, شك برده و كتابهاى او را حاصل توهم و قدرت خيال پردازى كاستاندا به شمار آورده اند.
اما باورمندان به وى خلاف گويى كاستاندا را در شرح گذشته خويش بر اصلى استوار مى دانند كه در آموزه هاى دون خوان وجود دارد كه از آن تعبير به (نفى گذشته شخصى) مى شود. بر پايه اين اصل, زندگى خواستار معرفت, بايد اسرارآميز و در فضايى مه آلود, شناور باشد و ديگران از اسرار زندگى سالك و وضع حال و گذشته او بى خبر باشند. آگاهى ديگران از زندگى سالك, سبب مى شود كه همگنان, آشنايان, هم وطنان رفتار و سلوكى ويژه از او, چشم داشته باشند و او ناگزير مى شود برابر چشمداشت آنان رفتار كند. اين امر سبب خواهد شد كه سالك همچنان در دام دنيايى كه دون خوان آن را توصيفى و غير واقعى مى نامد, گرفتار ماند و از رسيدن به حقيقت باز ايستد و اين همان چيزى است كه كاستاندا به سختى از آن هراس دارد.
عقيده كاستاندا, حفظ هويت خود و دلسرد كردن انبوه كنجكاوانى بود كه از هرسو براى آگاهى از دون خوان و جهان بينى جادويى او, به او سر مى زدند. او حتى از دوستان نزديك خود فاصله گرفت. او كه در ژانويه 1960 با خانم مارگارت رانيان كاستاندا ازدواج كرده بود, در ژوئن 1960 از او جدا شد و در دسامبر 1973 او را طلاق داد. وى در پاسخ پرسشهاى همسرش مى گويد:
(وقتى مى پرسى زندگى ام را با دادن آمارى به تو تأييد كنم, مثل آن است كه از علم براى معتبر ساختن ساحرى استفاده كنم. اين امر خصلت جادويى آن را مى ربايد و از همه ما مسافت نما مى سازد.)
افزون بر اين, وقتى به ژرفاى آموزشهاى دون خوان نفوذ مى كنيم, به نقطه اى خواهيم رسيد كه تا آن جا كه مربوط به عالم عادى و ملموس ماست, فرقى بين راست و دروغ و خوب و بد نيست و اگر به آن آموزشها يقين كنيم, همه اساس انديشه هاى مادى و علمى ما فرو مى ريزد و حتى روشن ترين اصول علمى زير سوٌال مى رود, زيرا همه اينها مربوط به دنياى غير واقعى است كه دستاورد توصيف و تفسير هم تيره ها و نتيجه گفت وگوى درونى و كاركرد ذهن ماست.
(اين دنيايى كه مشاهده مى كنيم توهمى بيش نيست. دنيا براى ما با توصيفى ايجاد شده است كه از روز اول برايمان نقل كرده اند.)
در جاى ديگر اقرار مى كند: بر راست بودن سخنان خود پايندان نيست و ممكن است با پژوهشها و بررسيهاى مردم شناسان سازگار نباشد; زيرا با سيستم ديگرى از شناخت مى نويسد.
با وجود اين, آن چه قطعى است اين است كه كاستاندا در سال 1973 درجه دكتراى مردم شناسى از دانشگاه كاليفرنيا گرفته و رساله دكتراى او هم كه پذيرفته شد, به خاطر ضبط, سامان دادن و به رشته كشيدن مصاحبه هايى بود كه او در سالهاى 1960ـ1971 با پيرمرد سرخ پوستى به نام دون خوان داشته است. اين مصاحبه ها دستمايه كتابهاى اوليه او بود كه پس از انتشار, ميليونها نسخه از آنها در زمانى كوتاه در سرتاسر جهان به فروش رفت و جنجال فراوانى آفريد.
اين كتابها, سبكى واقع گرايانه دارند. نويسنده, پيش درآمدِ هر بحثى را با ذكر يك تاريخ آغاز مى كند. افزون بر اين, پيش از آن كه خواننده در مورد كرامتهاى كسان و رفتار شگفت انگيز و حيرت افزا چون و چرا كند, خود نويسنده محاجّه خود را با دون خوان و شك و ترديد منطقى خود را در پى آن, يادآور مى شود. دليلهايى كه نويسنده مى آورد, همان دليلهايى است كه خواننده ممكن است به آن استناد بجويد تا آن كرامتها را مردود شمارد.
با اين وصف, بسيارى, سخنان و ابرازنظرهاى او را زاييده خيال پردازى و پنداربافيهاى نويسنده دانسته اند; زيرا از نگاهى منطقى, نوشته هاى او چنان ناسازگار با عقل به نظر مى رسد و از دنياى مدرن و متمدن به دور است كه كم تر خواننده اى مى تواند درستى و سنددار بودن همه آنها را باور كند; بويژه موردهايى كه اشاره به رفتارهاى شگفت انگيز ساحران مى كند. گفتنى است كه كاستاندا حتى يك بار درباره نوشته هايش به دادگاه فراخوانده شد.
دنيس تيم (Dennis Timm) در دفاع از كاستاندا مى نويسد:
(به نظر مى رسد توسط منطق, چه صورى و چه جدلى, (واقعيت ديگر) دون خوان به سختى آزموده شود, زيرا خواست آن منطق درست به سويى معطوف است كه دوگونگيها را حلّ و فصل كند. در اين جا (از ديدگاه دون خوان) بحث بر سر اين مطلب است كه حلّ نشدنى را تا جايى كه امكان دارد دست نخورده باقى بگذاريم.)4
واقعيت آن است كه با ابزار منطق و عقل, فهم آموزه هاى دون خوان كه مدعى دركى شهودى است, به شدت دشوار است و براى ذهن غربى كه ناآشنا با معارف شهودى و ديدن حقايق از راه دل است, فهم دنياى دون خوان بسيار دشوارتر.
از سوى ديگر, به دليل اين كه هر مكتب عرفانى, از اصطلاحات و زبان خاصى برخوردار است و كليد فهم آن بستگى به درك زبان و فضاى كلى حاكم بر آن است, براى ما شرقيها نيز داورى در اين باب خالى از دشوارى نيست.
نكته سوم اين كه, سخن اصلى دون خوان, كه ديگر سخنان او حول آن مى چرخد خالى از نوعى توجيه منطقى نيست. دون خوان, بر اين نظر است: دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم براى شخص عادى بسيار واقعى و براى يك ساحر درون بين غير واقعى است. استدلال دون خوان اين است كه از آغاز تولد, هركسى بى آن كه خود او بداند, براى ما نقش معلم را بازى مى كند و دنيا را چنان كه خود و ديگران مى بينند براى ما شرح مى دهد. از اين روى ما نيز دنيا را همان گونه مى بينيم كه همه مردم دنيا مى بينند.5
ذهن ما نيز در گفت وگوى درونى, اين دنياى توهمى را پاسدارى و باز توليد مى كند. اما در عوض مرد معرفت (Man of Knowledge) دنيا را بدون واسطه توصيف و تفسير مى بيند. او ذهن خود و گفت وگوى درونى خويش را خاموش ساخته و از راه دل, حقيقت را, چنانكه هست و نه آن جور كه مى نمايد, مى بيند.
ولى با وجود اين, در كتابهاى كاستاندا, بسيار است سخنان واهى و نادرستى كه نه تنها با منطق و عقل سليم ناسازگار است, بلكه با خواست درك شهودى نيز سازوارى ندارد و حمل اين قضيه ها و گزاره ها بر وجه صحيح, ناممكن مى نمايد و يا دست كم, تلاش و زحمت بسيار مى خواهد; از باب مثال, او حقيقت انسانها را به سان تخم مرغ نورانى مى بيند. دون خوان اراده اش را رشته نور ستبرى مى نامد كه از شكمش خارج شده است. دون خوان اراده اش را دور شمع اتومبيل مى پيچد و مانع روشن شدن ماشين مى گردد.
او در جايى آنچنان به آسمان مى جهد كه از درختان فراتر مى رود و….
بر اين اساس, اگر با نگاه بدبينانه نگوييم كه اين يادداشتها, دستاورد خيال پردازى و آفريده ذهن كاستانداست. دست كم اين احتمال را بايد بپذيريم كه آميخته اى از خيال پردازى و پنداربافى آموزشهاى واقعى باشد. او خود در يكى از كتابهايش اقرار مى كند كه در هنگام نگارش كتابها, هرگز به يادداشتهاى خود مراجعه نكرده است و آنها را با سيستم ديگرى از شناخت نوشته است!6
به هر حال چه كتابهاى كاستاندا, راستين و داراى وجود خارجى باشند, يا خيال پردازانه و آفريده قوه خيال چنان پر كشش و پر مايه نوشته شده اند كه سرآغاز دگرگونى ژرف در ادبيات فلسفى و عرفانى به حساب مى آيند. در اروپا و آمريكا نيز او را فيلسوف مى پندارند و كتابهايش را در قفسه كتابهاى فلسفى مى توان يافت.7
كاستاندا در ارديبهشت ماه 1377 درگذشت. او همان گونه مُرد كه زيست; اسرارآميز و آرام. جسد وى پس از سوزانده شدن به مكزيك برده شد.8
خواننده محترم براى آگاهى بيش تر از زندگى و ويژگيهاى كاستاندا مى تواند به كتاب سفر جادويى با كارلوس كاستاندا, نوشته همسر پيشين او, خانم مارگارت رانيان كاستاندا مراجعه كند. نويسنده در اين كتاب همچنين درباره مخالفان و خرده گيران و انتقادكنندگان كاستاندا به بحث پرداخته است.

اثرگذارى كتابهاى كاستاندا در ايران
كتابهاى كاستاندا در ايران, به گونه شگفت آورى, در كانون توجه قرار گرفته, پذيرفته شده و خواننده فراوان يافته است. همه كتابهاى وى (به جز دو كتاب اخير او كه تازه به بازار آمده است) بارها چاپ شده اند و پاره اى از آنها تا ده چاپ, مترجمان خوبى هم سراغ كتابهاى كاستاندا رفته اند و در اين ميان از همه پر كارتر آقاى مهران كندرى بوده است.
كتابهاى كاستاندا, نه تنها در اروپا, بلكه در ايران نيز جنجال برپا كرده و اثرگذار بوده اند. اين اثرگذارى در بين روشنفكران و فرهيختگان, با خوانندگان ديگر يك سان نيست. هر گروهى به گونه اى از اين آثار اثر پذيرفته است. در ميان روشنفكران مادى, شمارى در صدد برابرسازى شيرازه تفكر خود با روش دون خوان برآمده اند, شمارى آن را فلسفه و روان شناسى ژرف خوانده اند و شمارى به هماننديها و يك سانيهاى آن با عرفان اسلامى و شرقى پرداخته اند.
در اين بين, شمارى از خوانندگان به آرزوى گام گذاردن به دنياى دون خوان, و يافتن قدرت جادويى, كلاسها و انجمنهايى در گوشه و كنار كشور برپا و حركتهاى جادويى و آموزشهاى دون خوان را تمرين كردند. اين انجمنها كارساز نبوده است و به محافل فریبکاری تبدیل شده اند. شمارى نيز نگهداشت قاعده هاى رفتارى و نگرشى را كه دون خوان سفارش كرده است, مايه تسلى و آرامش روانى و كاميابى بيش تر انسان از زندگى دانسته اند.
اوج گرمى بازار آثار كاستاندا در بين سالهاى 64 تا 72 بوده و با گذشت زمان, اين گرمى و روى آورى, تا حدى فرو كاسته است.
به نظر مى رسد كه انگيزه ها و سببهاى زير در توجه و روى آورى به آثار كاستاندا در دنيا و از جمله در ايران, اثرگذار بوده است.
1. انسان امروز سخت علاقه مند به رازگشايى از جهان ناشناخته هاست. تلاش او در كشف جهان طبيعى و پرده بردارى از جهانهاى انسانى همچنين تلاش و كوشش او براى شناخت اديان و فرهنگهاى گمنام, ناخواسته در همين راستاست. كنجكاوى همگان نسبت به شناخت جادو و تواناييهاى خارق العاده ملموس و غير درخور انكار است. توجه به شناخت آيين جادويى دون خوان كه كاستاندا به معرفى آن مى پردازد, در همين جهت توجيه پذير است. بويژه با وعده هايى كه اين تعاليم در رسيدن به فرا آگاهى و سپهر معرفت مى دهند, تا آن جا كه كاستاندا را به زانو زدن در برابر دون خوان و پذيرش شاگردى او وامى دارد.
2. افزون بر اين, بشر ميل فزاينده اى به كسب قدرت و نيرومندى دارد. دون خوان در تعاليم خود, افزون بر آن كه كاستاندا وعده معرفت ناب و بى واسطه مى دهد, او را به شكوه اقتدار و نيرومندى نيز نويد مى دهد و گزارشهايى كه كاستاندا از رفتارهاى شگفت انگيز و حيرت افزاى دون خوان و ديگر ساحران مى دهد, خواننده را برمى انگيزاند كه هماهنگ با كاستاندا, تعاليم دون خوان را بشناسد. اگرچه مرشد او اصرار مى ورزد كه بهره سالك از اقتدار در وقتى كامل است كه قصد و نيت او اقتدار نباشد.
3. با ظهور معرفت شناسى جديد و درهم شكسته شدن اقتدار علم (Scienes) و روشهاى تجربى و با وداع بشر با جزميّت و اثبات گرايى در علوم و بسندگى او به ابطال گرايى, راه براى مكتبهاى عرفانى, كه انسان را به درك شهودى و يقينى فرا مى خوانند, گشوده شده است.
4. در گذشته انگاشته مى شد كه انسان مى تواند از راه حواس خود و با روشهاى تجربى, اشياء را همان گونه كه هستند, بشناسد و به واقعيت مخالفت پى ببرد; اما كانت نشان داد كه معرفت, دستاورد تعامل عين و ذهن است و عامل شناسا (سوبژه) در موضوع شناسايى (ابژه) تصرفهايى دارد كه كانت روشن ساخت كه ما با (نمود) اشيا سر و كار داريم, نه با (بود) اشيا. ما نمى توانيم به واقعيت, آن گونه كه هست برسيم, بلكه تنها مى توانيم واقعيت را آن گونه كه مى نماياند, بشناسيم ما با فنومن ها سر و كار داريم نه با نومن ها. و همه مى دانيم كه نظريه كانت در معرفت شناسى پس از او پذيرش عام يافته است.
براى خواننده آثار كاستاندا جالب است كه در عرفانى كه دون خوان خود را وارث آن مى داند, به نوعى ديگر سخن كانت و ديگر فيلسوفان بعد از او گفته شده است و جالب تر از آن اين كه برخلاف اين واقعيت, دون خوان مى نماياند: يك ساحر سالك چگونه نقبى مى زند براى رسيدن به جهان واقعى و شناخت واقعيت, آن گونه كه هست:
(دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم, براى شخص عادى بسيار واقعى و براى يك ساحر درون بين غير واقعى است… هر كسى از بدو تولد بى آن كه خود او بداند براى ما نقش معلم را بازى مى كند و دنيا را چنان كه خود و ديگران مى بينند براى ما توصيف مى كند; لذا ما نيز دنيا را همان طور مى بينيم كه همه مردم دنيا مى بينند… ذهن ما نيز در گفت وگوى درونى اين دنياى توهمى را پاسدارى و باز توليد مى كند. اما در عوض مرد معرفت, دنيا را بدون واسطه توصيف و تفسير مى بيند. او ذهن خود و گفت وگوى درونى خويش را خاموش ساخته و از راه دل, حقيقت را چنانكه هست و نه آن جور كه مى نمايد, مشاهده مى كند.)
5. خلأ معنوى در دنياى امروز, خود را نمايانده است. از اين روى, هر مكتب و مرامى كه بتواند اين نياز معنوى را پاسخ دهد, خريدار مى يابد توجه فزاينده اى كه دنياى غرب به عرفان هاى شرقى و عرفان اسلامى دارد, برخاسته و سرچشمه گرفته از همين نياز است. امروزه ترجمه اشعار عرفانى مولوى و عطار جزء پر فروش ترين كتابهاى امريكاست و (به گفته آقاى دكتر محسن جهانگيرى) ماهى نمى گذرد مگر يك يا چند كنفرانس و سمينار علمى در دنيا درباره محى الدين عربى و آثارش برگذار مى شود. انسان امروز اگر اين متاع معنوى را در فرهنگ هاى گمنام و اديان خاموش نيز بيابد, طلب مى كند. فرار از چنبره دنياى مدرن گاهى شمارى را حتى به دامن خرافه گرايى و خرافه پرستى مى رساند, همان گونه كه در امريكا چند سال پيش در مورد فرقه داوديه شاهد آن بوديم. عرفان سرخ پوستى به قرائت دون خوان و حكايت كاستاندا, اگرچه مشحون از خرافات است و در قياس با عرفان هاى شرقى و اسلامى بهره اندكى دارد اما پاسخى هرچند كاذب به اين نياز روزافزون است. از سويى كاستاندا راه را بر پرسشهاى بى شمار خوانندگان آثار خود با اين استدلال مى بندد كه من نيز در برابر دون خوان و تعاليم ناسازگار او پرسش گرى مى كردم اما او اين پرسش گريها را نشان از تلاش ذهن و گفت وگوى درونى مى دانست و براى آن كه سالك به معرفت برسد (و تمام پرسشهايش خود به خود حل گردد) چاره اى جز توقف گفت وگوى درونى ندارد.
6. و در نهايت نگارنده مهم ترين عامل را در آثار كاستاندا قلم تواناى او همراه با بهره گيرى از قدرت تخيّل اش مى دانم با آن كه كاستاندا تقريباً هيچ وقت مستند سخن نمى گويد و لذا در اصالت دعاوى او و حتى وجود مرشدى به نام دون خوان عده اى ترديد كرده اند; اما بيان و قلم او آنقدر جذاب هست كه خواننده را همسوى نويسنده در كتاب بكشاند.
به زعم اين جانب آثار كاستاندا بيش از آنكه فلسفى و يا عرفانى باشد آثارى ادبى است و بيش از آنكه گزارشهاى او از اعمال و انديشه ساحران سرخ پوست صحيح باشد سحر بيان و قلم اوست كه خواننده را اين سو و آن سو مى برد و اين خود نشان مى دهد كه قالبهاى جذاب هنرى و ادبى تا چه حدّى در درخشش و اوج انديشه اى اثرگذارند.

گفتگوی پيش از مرگ با کاستاندا

 

کارلوس کاستاندا

با تامل روی این گفتگو و جواب های هوشمندانه ای که کاستاندا داده است به راحتی می توان فهمید که قصه دون خوان و ماجراهای هیجان اگیز کاستاندا با این استاد خیالی قصه ای تخیلی و ذهنی بیش نبوده است.قصه ای که به خاطر ریشه زدن در فرهنگ معرفتی سرخپوستان آمریکای مرکزی و مخلوط شدن عمدی با برخی واقعیات به یک قصه باورپذیر تبدیل شده است.

 
گفتگوي دانيل تروخيلو ريوس از مجله آرژانتيني و شيليايي اتوميسمو با کارلوس کاستاندا که در فوريه 1997 انجام شده است .

 

س: آقاي کاستاندا شما سال هاست که به طور ناشناس زندگي کرده ايد . چه چيز باعث شد که اين وضع را تغيير دهيد و به طور علني در باره تعليماتي که شما و سه نفر همراهتان از ناوال دون خوان ماتيوس دريافت کرده ايد به صحبت بپردازيد ؟

 

ج: آنچه ما را وادار به انتشار افکار دون خوان مي کند نيازي است که براي روشن کردن تعاليم او حس مي شود و اين وظيفه اي است که ديگر نمي توان آن را به تاخير انداخت . من و سه شاگرد ديگر او به اين نتيجه واحد رسيديم که همه انسان ها از امکانات دروني لازم براي درک جهاني که دون خوان ماتيوس به ما نشان داد برخوردارند . ما در مورد اينکه کدام راه مناسب تر است با يکديگر به بحث و گفتگو پرداختيم و دو راه در پيش رو داشتيم . اولين راه اين بود که ناشناس باقي بمانيم ، ‌راهي که دون خوان پيشنهاد کرده بود . راه ديگر انتشار افکار دون خوان بود ؛ راهي بي نهايت خطرناک تر و دشوارتر . ما راه دوم را برگزيديم زيرا به اعتقاد ما تنها راهي بود که در شان و مرتبه دون خوان قرار داشت .

 

س: با توجه به آنچه که شما در مورد غير قابل پيش بيني بودن اعمال جنگجو گفته ايد و ما در حدود سه دهه شاهد آن بوده ايم ، ‌آيا ممکن است نظرتان را در مورد عمومي کردن افکار دون خوان عوض کنيد و يا فقط براي مدت کوتاهي به اين کار بپردازيد ؟ اگر اين طور است تا کي و چه موقع به اين کار ادامه خواهيد داد ؟

 

ج: ما به هيچ طريقي نمي توانيم يک ضابطه موقتي برقرار کنيم . ما بر اساس اصول دون خوان زندگي مي کنيم و هرگز از آن منحرف نخواهيم شد . دون خوان ماتيوس مثال ترسناکي در اين زمينه براي ما زده بود ؛‌ ترسناک از آن جهت که تقليد و پيروي از راه او سخت ترين کارهاست . دراين راه مي بايست چون کوه سخت و استوار بود و در عين حال در برخورد با مسائل قابليت انعطاف داشت . اين طريقي بود که دون خوان در تمام عمر خود طبق آن زندگي کرد . در محدوده اين اصول فرد مي تواند واسطه اي بي عيب و نقص باشد . ما در اين مسابقه کيهاني شطرنج ، بازيکن نيستيم ، ‌بلکه تنها مهره اي هستيم در صفحه شطرنج و تصميم گيري با انرژي غير شخصي و آگاهي است که ساحران آن را قصد يا روح مي نامند .

 

س: تا آنجا که توانسته ام تحقيق کنم ، ‌مردمشناسي رسمي و همچنين مدعيان دفاع از ميراث فرهنگي آمريکاي پيش از کلمب اعتبار آثار شما را زير سوال برده اند . به عقيده آنها آثار شما تنها حاصل استعداد ادبي شماست که به طور غير مترقبه اي استثنائي است و تا به امروز ادامه داشته است . همچنين گروه هاي ديگري هستند که شما را متهم به داشتن ملاک و معياري دو گانه مي کنند . به عنوان مثال روش زندگي شما و فعاليت هايتان مغاير با چيزهايي است که اکثريت از يک شمن توقع دارند . چگونه اين شبهات را برطرف مي کنيد ؟

 

ج: طرز تفکر غربي ، ‌انسان را وادار به تکيه بر معلومات از پيش دانسته مي کند . ما قضاوت هايمان را بر اساس بديهيات قرار مي دهيم ؛‌ به عنوان مثال واقعا چه چيزي مرسوم است و اصولا مردم شناسي رسمي چيست ؟ ‌آيا موضوعي است که در سالن هاي سخنراني دانشگاه ها تدريس مي شود ؟ رفتار يک شمن چگونه است ؟ گذاشتن پر بر روي سر و رقصيدن براي روح ؟ حدود 30 سال است که مردم مرا متهم به خلق يک ويژگي ادبي مي کنند ، تنها به اين دليل که آنچه گفته ام مطابق با اصول بديهي روانشناسي نيست . آنچه دون خوان به من عرضه کرد تنها در عمل کاربرد دارد و تحت چنين شرايطي ، پيش برداشت ها خيلي کم هستند يا اصلا وجود ندارند . من هرگز نمي توانم در مورد شمن گرايي به نتيجه گيري بپردازم . براي اين کار فرد بايد عضوي فعال در دنياي شمن ها باشد . يک جامعه شناس غربي به راحتي مي تواند در مورد هر موضوعي که مربوط به جهان غرب باشد نتيجه گيري کند زيرا او عضوي از جهان غرب است ، ‌اما يک جامعه شناس که حداکثر دو سال صرف مطالعه فرهنگ هاي ديگر کرده است چگونه مي تواند در مورد آن فرهنگ ها به نتايجي قابل اعتماد برسد ؟‌ اينکه فرد بتواند به عضويت فرهنگ ديگري در آيد به يک عمر وقت نياز دارد . بيش از سي سال است که بر روي سيستم شناخت شمن هاي مکزيک باستان فعاليت مي کنم و صادقانه بگويم فکر نمي کنم که به چنان عضويتي دست يافته باشم که به من اجازه نتيجه گيري و يا حتي ارائه پيشنهاد بدهد . من بارها با افراد مختلف با تخصص هاي مختلف در اين باره به بحث و گفتگو پرداخته ام و آنها هميشه حرف هاي مرا درک کرده و آنچه را که تاييد کرده اند به فراموشي سپرده اند و بدون توجه به آنکه ممکن است در نتيجه گيري هايشان اشتباه کرده باشند به پيروي خود از اصول غربي آکادميک ادامه مي دهند . ظاهرا سيستم شناختي انسان غربي نفوذ ناپذير است .

 

س: چرا اجازه نمي دهيد از شما عکس گرفته شود يا صدايتان ضبط شود و يا اطلاعاتي در مورد زندگي شخصي تان فاش شود ؟‌ آيا ممکن است به اين دليل باشد که اينها بر روي کارهاي شما اثر مي گذارند و اگر اينطور است ( اين تاثير )به چه صورت است ؟ آيا فکر نمي کنيد شناختن شما براي جويندگان حقيقت به منزله تاييدي بر اين نکته باشد که عملا مي توان از روشي که شما ارائه داده ايد پيروي کرد ؟

 

ج: در ارتباط با عکس و تاريخچه شخصي من و سه مريد ديگر دون خوان طبق تعاليم او عمل مي کنيم . براي شمني چون دون خوان انگيزه اصلي اجتناب از دادن اطلاعات شخصي بسيار ساده است . کنار گذاشتن تاريخچه شخصي امري ضروري است . رهايي از من کاري بسيار سخت و طاقت فرساست . آنچه شمن هايي چون دون خوان دنبال آن هستند درجه اي از رهايي است که من شخصي اصلا در آن به حساب نمي آيد . او عقيده داشت که نبود عکس و اطلاعات شخصي بر هر فردي که در اين راه قدم مي گذارد به طريقي مثبت و نيمه خود آگاه اثر مي گذارد . ما به شدت به استفاده از عکس ،‌ ضبط صوت و اطلاعات مربوط به زندگي شخصي معتاد شده ايم و تمام اين ها از اهميت دادن به خود سرچشمه مي گيرد . دون خوان مي گفت بهتر است که هيچ چيز درمورد يک شمن ندانيم زيرا در اين صورت به جاي رويارويي با يک شخص با يک عقيده روبرو  مي شويم که قابل حمايت کردن است و اين درست عکس آن چيزي است که در دنياي روزمره اتفاق مي افتد ؛ دنيايي که در آن تنها با مردمي روبرو مي شويم که جز مشکلات بي شمار رواني ،‌ هيچ عقيده و نظري ندارند و تمامشان لبريز هستند از من ، من ، ‌من .

 

س: پيروان شما چگونه مي توانند تبليغاتي را که اطرافيان شما در ارتباط با انتشار عقايد دون خوان به راه انداخته اند توجيه کنند ؟ رابطه واقعي شما با تشکيلات کليرگرين و موسسه هاي ديگري مثل لوگان پروداکشن و تولتک آرتيست چيست ؟ ‌منظورم در باره يک ارتباط تبليغاتي است .

 

ج: در اين قسمت از کارم نياز به شخصي داشتم تا با انتشار افکار دون خوان نماينده من باشد . کليرگرين تشکيلاتي است که علاقه زيادي به کارهاي ما دارد . همچنين لوگان پروداکشن و تولتک آرتيست . انتشار تعاليم دون خوان در دنياي پيشرفته امروز مستلزم استفاده از تبليغات و رسانه هاي ارتباطي است که از عهده من به تنهايي خارج است . اين شرکت ها آنچه را که من مي خواهم منتشر مي کنند ، چون اکثر شرکت ها مايلند تا به آنچه به آنان ارائه مي شود تسلط داشته باشند و اگر به خاطر علاقه صادقانه کلير گرين ، لوگان پروداکشن و تولتک آرتيست نبود ، افکار دون خوان تا به حال تبديل به چيز ديگري شده بود .

 

س: عده زيادي از مردم براي کسب شهرت به طرق مختلف ، خود را به شما نسبت مي دهند ، ‌نظرتان در باره کارهاي ويکتور سانچز چيست ؟ او تعاليم شما را تاييد و تفسير کرده و از آن يک تئوري شخصي ساخته است . همچنين نظرتان در باره اظهارات کن ايگل که ادعا مي کند دون خوان تنها به خاطر او بازگشته و او را مريد خود کرده است چيست ؟

 

ج: در واقع عده اي خود را شاگرد من يا دون خوان معرفي مي کنند . افرادي که من هرگز آنها را نديده ام و مطمئنم که دون خوان نيز آنها را نديده است . دون خوان ماتيوس تنها به تداوم گروه شمن ها علاقمند بود . تنها چهار شاگرد او تا امروز باقي مانده اند . او شاگردان ديگري نيز داشت که با وي رفته اند . دون خوان علاقه اي به تعليم معرفت خود نداشت و فقط براي تداوم گروهش آن را به شاگردان خود تعليم داد و با توجه به اين حقيقت که ما ، ‌يعني چهار شاگرد او ، ‌نتوانستيم گروه او را تداوم بخشيم ،‌ مجبور به انتشار عقايد او شديم . مفهوم تعليم ،‌ قسمتي از سيستم شناختي جهان امروز است و در سيستم شناختي شمن ها وجود ندارد . تعليم دادن براي آنان پوچ و بي معني است و با انتقال معرفت براي تداوم گروه فرق مي کند . اين واقعيت که عده اي از نام من يا دون خوان استفاده مي کنند تنها تدبيري ساده براي منفعت بدون سعي و تلاش است .

 

س: بياييد مفهوم لغت معنويت را حالتي از آگاهي در نظر بگيريم که در آن انسان کاملا قادر به کنترل نيروهاي بالقوه خود باشد ؛‌ نيروهايي که يک حيوان ساده را از طريق تمرينات ذهني ،‌اخلاقي و روحي به فراسوي خود ارتقا مي دهد . آيا شما با اين نظر موافقيد ؟‌ آيا اين تعريف با دنياي دون خوان تطابق دارد ؟

 

ج: براي دون خوان که شمني واقع گرا و بسيار دانا بود ،‌ معنويت خالي و پوچ است ؛ ‌بياني بدون اساس و به اعتقاد اکثريت ،‌ بسيار زيبا زيرا با مفاهيم ادبي و شاعرانه پوشيده شده است اما هرگز فراتر از آن نمي رود . شمن هايي چون دون خوان اساسا اهل عمل هستند و تنها چيزي که براي آنان وجود دارد جهاني شکارچي است که در آن هوش يا آگاهي ،‌ محصول مبارزه ميان مرگ و زندگي است . او خود را کاوشگر بي نهايت مي دانست و مي گفت براي اينکه بتوان مثل يک شمن در ناشناخته سير کرد شخص نياز به عمل گرايي نامحدود ،‌ هوشياري بي حد و مرز و شجاعتي از فولاد دارد و با در نظر گرفتن تمام اينها او عقيده داشت که معنويت تنها يک توصيف است و با پيروي از الگوهاي دنياي روزمره قابل دستيابي نيست .

 

س:‌شما هميشه تاکيد کرده ايد که فعاليت هاي ادبي شما و همچنين فلوريندا دانر و تايشا آبلار حاصل تعاليم دون خوان است ، ‌هدف شما از اين فعاليت ها چيست ؟

 

ج: دون خوان هدف نوشتن اين آثار را چنين بيان کرده است که حتي اگر کسي نويسنده نباشد با اين همه مي تواند بنويسد و در اينجاست که نوشتن ،‌ از يک حرکت ادبي تبديل به عملي شمن وار مي شود و آنچه درمورد موضوع و پيشرفت يک کتاب تصميم مي گيرد مغز نويسنده نيست بلکه نيرويي است که شمن ها آن را زير بناي جهان کائنات مي دانند و به آن "‌قصد " مي گويند . اين "‌قصد " است که درباره محصول کار يک شمن تصميم مي گيرد ، ‌حالا آن کار هرچه مي خواهد باشد ،‌ کاري ادبي يا هر کار ديگري . به اعتقاد دون خوان ،‌ پيروان شمن گرايي وظيفه دارند تا خود را سرشار از اطلاعات قابل دسترس کنند . کار شمن اين است که کاملا از هر آنچه که ممکن است به موضوع مورد علاقه اش مربوط باشد مطلع و آگاه گردد . او مي بايست تمام اطلاعات نامربوط را دور بريزد . دون خوان هميشه مي گفت کسي که افکار و عقايدش از چنين درياي اطلاعاتي سر چشمه بگيرد ديگر شمن نيست بلکه خود "‌قصد " ‌و معبري بي عيب و نقص است . به نظر دون خوان نوشتن مبارزه اي شمن گرايانه است و نه کاري ادبي .

 

س: اگر اجازه دهيد بايد بگويم کارهاي ادبي شما مفاهيمي را ارائه مي دهند که بسيار نزديک به فلسفه تعاليم شرقي است و با آنچه بطور متعارف به عنوان فرهنگ بومي مکزيک شناخته شده است متفاوت است . شباهت ها و تفاوت هاي اين و آن کدامند ؟

 

ج: من در باره هيچ کدام مطلع نيستم . کار من گزارش پديده شناسي دنيايي است که دون خوان به من نشان داد . از ديدگاه پديده شناسي و به عنوان روشي فيلسوفانه ، ‌مي توان اظهاراتي در باره پديده تحت بررسي ابراز کرد ،‌ اما دنياي دون خوان ماتيوس چنان وسيع و اسرار آميز و ضد و نقيض است که نمي توان آن را به صورت يک بعدي و خطي مورد بررسي قرار  داد ، ‌تنها کاري که مي توان انجام داد توصيف آن است که به تنهايي ، ‌تلاشي تمام عيار است .

 

س: اگر تعاليم دون خوان را بخشي از علوم خفيه بدانيم نظرتان در مورد تعاليمي که در اين طبقه قرار دارند چيست ؟ مثل فلسفه فراماسونري ، ‌هرمتيسيسم ،‌ روزيکروشنيسم ،‌ کابالا ،‌ تاروت و ستاره شناسي . آيا تاکنون ارتباطي با اين فرقه ها و پيروان آنها داشته ايد ؟

 

ج: دوباره بايد بگويم که من هيچگونه نظري در مورد قواعد ، ‌ديدگاه ها و موضوعات اين طريقه ها ندارم . دون خوان ما را با مسئله کاوش در ناشناخته مواجه کرد و اين مسئله تمام تلاش و انرژي ما را به خود مشغول کرده است .

 

س: آيا در دانش امروزي معادلي براي مفاهيمي که در آثار شما عنوان شده است وجود دارد ؟ مفاهيمي مانند نقطه تجمع ،‌ رشته هاي نوراني سازنده جهان ، ‌دنياي موجودات غير ارگانيک ، ‌قصد ، ‌کمين و شکار و رويابيني ؟‌ به عنوان مثال مردم بر اين باورند که تخم مرغ درخشان همان هاله انساني است .

 

ج: تا آنجايي که مي دانيم در دانش غربي معادلي براي هيچ کدام از تعاليم دون خوان وجود ندارد . يک بار زماني که دون خوان هنوز اينجابود يکسال تمام را صرف پيدا کردن گوروها ،‌ مربيان و مردان خرد کردم تا به من تعريف يا اشاره اي مبهم از آنچه انجام مي دهند ارائه دهند . مي خواستم شباهتي ميان جهان آنها و گفته هاي دون خوان پيدا کنم ؛ منابع پولي من بسيار محدود بود و فقط توانستم براي ملاقات با تني چند از استاداني که ميليون ها پيرو داشتند بروم ولي متاسفانه موفق به يافتن هيچ شباهتي نشدم .

 

س: اگر بطور اخص به آثار شما توجه کنيم ، خوانندگان با کارلوس کاستانداهاي متفاوتي مواجه مي شوند . ابتدا با يک دانشجوي بي تجربه غربي روبرو مي شوند که دائما از نيروهاي شگفت سرخپوست هاي پيري مثل دون خوان و دون خنارو گيج و متحير است ( بطور عمده در تعليمات دون خوان ، حقيقتي ديگر ،سفر به ايختلان و افسانه هاي قدرت  ) و سپس ( در دومين حلقه قدرت ، هديه عقاب ، آتشي از درون ، قدرت سکوت و  هنر رويا بيني ) با شاگرد و سالکي خبره در شمن گرايي روبرو مي شوند . اگر با اين سنجش موافقيد ، زمان و چگونگي تبديل يکي به ديگري را به چه صورت در نظر مي گيريد؟

 

ج: من خودم را يک شمن و يا يک معلم و يا يک سالک پيشرفته شمن گرايي نميدانم . همان طور که خود را يک دانشمند و  جامعه شناس غربي نمي دانم . آنچه تاکنون ارائه داده ام تماما توصيف پديده اي است که دانش يک بعدي غرب قادر به تميز و تشخيص آن نيست . تعاليم دون خوان را نمي توان در رده علت و معلول قرار داد . راهي براي پيش بيني اينکه او  قصد داشت چه بگويد و يا چه اتفاقي قرار بود بيافتد وجود نداشت . تحت چنين شرايطي عبارات نه ماهرانه و دقيق ، نه با قصد قبلي و نه حاصل خرد است ؛ بلکه عباراتي ذهني است .

 

س: در آثار شما موضوعاتي مطرح شده است که در نظر يک فرد غربي کاملا غير قابل باور است . کسي که در اين راه يک مبتدي است ، چگونه مي تواند به صحت حقايق جداگانه اي که شما مطرح کرده ايد پي برد؟

 

ج: اين کار ساده است فقط بايد بجاي بکار گرفتن عقل تمام جسم را بکار گرفت . هيچکس نميتواند تنها از طريق عقل به دنياي دون خوان قدم بگذارد و يا مثل فردي بي تجربه باشد که بدنبال معرفتي ناپايدار و زود گذر است . ديگر اينکه در دنياي دون خوان هيچ چيز بطور صد در صد قابل اثبات نيست . تنها کاري که در اين زمينه مي توان انجام داد افزايش سطح انرژي و آگاهي به روشي ويژه است . به عبارت ديگر دون خوان پيرو آييني است که هدف آن شکستن معيارهاي زماني ادراک براي درک ناشناخته است و به همين دليل بود که او خود را کاوشگر بي نهايت مي ناميد . او مي گفت بي نهايت مافوق ادراک روزمره ماست . هدف او شکستن اين معيارها بود و چون شمني خارق العاده بود ، بتدريج همين ميل و آرزو را به ما انتقال داد. او ما را وا داشت تا قدم به فراسوي عقل گذاريم و مفهوم شکستن ادراک گذشته را عملا درک کنيم .

 

س: شما گفته ايد که ويژگي اصلي انسانها اين است که گيرنده انرژي هستند و به حرکت پيوندگاه به عنوان امري ضروري براي درک مستقيم انرژي اشاره کرده ايد . اين مسئله چه فايده اي مي تواند براي انسان قرن بيست و يکم داشته باشد و کسب اين معارف چگونه به پيشرفت معنوي انسان کمک مي کند؟

 

ج: شمنهايي چون دون خوان عقيده دارند که تمام انسانها از اين توانايي برخوردارند تا انرژي جاري در جهان را بطور مستقيم درک کنند. هنگاميکه يک شمن انسان را بصورت انرژي مي بيند ، آن را بشکل توپ بزرگ و درخشاني مي بيند که در داخل آن نقطه درخشان تري وجود دارد که به موازات استخوان کتف و به فاصله يک بازو در پشت سر قرار دارد . شمنها معتقدند که ادراک در اين نقطه جمع مي گردد . بدين معني که انرژي جاري در جهان در اين نقطه به اطلاعات حسي تبديل مي شود و اين اطلاعات حسي وقف و صرف زندگي روزمره مي شود . شمنها مي گويند از کودکي به ما ياد داده اند تا ادراک کنيم . بنابر اين ما بر اساس تفسيرهايي که به ما ياد داده اند ، ادراک مي کنيم . ارزش عملي درک مستقيم انرژي جاري در جهان براي انسان قرن اول و يا بيست و يکم يکي است . درک مستقيم انرژي به انسان اين امکان را مي دهد تا قلمرو ادراکي خود را گسترش دهد . دون خوان مي گفت که درک مستقيم شگفتي هاي جهان خارق العاده خواهد بود.

 

س: شما اخيرا يک سري حرکات و مقررات بدني به نام تنسگريتي را به مردم معرفي کرده ايد . ممکن است در مورد هدف و فايده هاي معنوي اين تمرينات توضيح دهيد ؟

 

ج: بر طبق تعاليم دون خوان شمنهايي که در مکزيک باستان زندگي مي كردند ، متوجه شدند که انجام يک سري تمرينات خاص منجر به پيشرفت روحي و جسمي ميشود . آنها نام اين حرکات را پاس هاي جادويي گذاشتند . آنها با استفاده از اين پاس هاي جادويي سطح آگاهي خود را افزايش دادند و به مرتبه اي از بصيرت رسيدند که قادر به اعجاز هاي غير قابل توصيف شدند . اين پاس هاي جادويي نسل در نسل فقط به شاگردان شمن گرايي تعليم داده مي شد و بسيار مخفيانه و همراه با مراسمي پيچيده بود . دون خوان نيز به همين روش اين تمرينات را ياد گرفته بود و به همين طريق آنرا به شاگردان خود ياد داد . در حال حاضر تلاش ما بر اين است تا پاس هاي جادويي را به هرکس که مشتاق آن است ، تعليم دهيم . ما نام اين تمرينات را تنسگريتي گذاشتيم و آنها را از حرکات مخصوص به هر شاگرد به حرکاتي جامع و متناسب با همه افراد تبديل کرديم . تمرين تنسگريتي بطور جمعي يا فردي موجب سلامتي ، سرزندگي و احساس خوشي و شادابي مي شود . دون خوان مي گفت انجام اين تمرينات موجب مي شود تا انرژي لازم براي افزايش آگاهي را ذخيره کنيم و عوامل ادراکي خود را گسترش دهيم .

 

س: کساني که در سمينارهاي شما شرکت مي کنند علاوه بر سه سالک ديگر گروه تان با گروههاي ديگري روبرو مي شوند . گروههايي مانند چاکمولس، انرژي تراکرس ، المنتس ، بلو اسکات و غيره . آنها که هستند؟ آيا نسل جديدي از جويندگانند که توسط شما رهبري مي شوند ؟

 

ج: اين افراد کساني هستند که دون خوان ماتوس از ما خواسته بود تا منتظرشان باشيم . او آمدن هر يک از آنها را مانند اجزاي تشکيل دهنده يک تصوير پيشگويي کرده بود . با توجه به اين مسئله که گروه دون خوان ديگر قابل تداوم نبود و با در نظر گرفتن وضعيت انرژي شاگردان دون خوان ماموريت گروه را از تداوم آن به پايان دادن به آن آنهم به بهترين نحو ممکن تبديل کرد . ما در مقامي نيستيم که در تعاليم دون خوان (تغييري ) بوجود آوريم . همچنين دنبال مريد و يا عضو فعال براي گروه نيستيم . تنها کاري که مي توانيم بکنيم سر فرود آوردن در برابر قصد است . اين واقعيت که پاس هاي جادويي نسلها با بخل تمام دور از دسترس همگان قرار داشت و اينک در دسترس همگان قرار گرفته است ، گوياي اين نکته است که در حال حاضر هر کسي مي تواند با انجام اين تمرينات و بکار گيري طريقت جنگ جويان بطور غير مستقيم در گروه روشن بينان جديد قرار گيرد.

 

س: شما مکررا در سخنان و آثارتان از اصطلاح درنورديدن و يا دريانوردي براي تشريح اعمال ساحران استفاده کرده ايد . آيا قصد افراشتن پرچم اين کشتي را داريد تا به سفرنهايي خود برويد ؟ آيا سلسله جنگ جويان تولتک با رفتن شما خاتمه مي يابد؟

 

ج: بله ، صحيح است . حلقه دون خوان با رفتن ما به پايان مي رسد .

 

س: سئوالي دارم که هميشه ذهن مرا به خود مشغول کرده است . آيا پيروي از اصول و طريقت جنگ جويان براي افراد متاهل نتيجه بخش خواهد بود؟

 

ج: طريقت جنگجويان هر چيز و هرکس را شامل مي شود . حتي همه اعضاي يک خانواده ميتوانند جنگ جويان بي نقصي باشند . مشکل در اين حقيقت وحشتناک نهفته است که روابط فردي بر اساس داد و ستد احساسي است . زمانيکه سالک مي خواهد آنچه را که ياد گرفته به مرحله عمل بگذارد روابط فرو مي ريزد . در دنياي امروز ما داد و ستد احساسي بر محور طبيعي و صحيح نمي چرخد و ما تمام عمر خود را در انتظار گرفتن آنچه داده ايم بسر ميبريم و به نظر دون خوان من سرمايه گذار سرسختي بودم . روش احساسي زندگي من به راحتي قابل توصيف بود من تنها ميتوانستم همان قدر به ديگران بدهم که به من داده بودند .

 

س: اگر کسي بر طبق معرفتي که شما در کتابهاي تان عرضه کرده ايد عمل کند ، اميد و انتظار چه پيشرفتهايي را مي تواند داشته باشد؟ توصيه شما به کساني که ميخواهند به طور فردي از تعاليم دون خوان پيروي کنند چيست؟

 

ج: براي آنچه که فرد ممکن است بتنهايي کسب کند، حدي وجود ندارد . اگر قصد ، قصدي بدون نقص باشد. تعاليم دون خوان معنوي نيستند و من بارها اين مطلب را تکرار کرده ام زيرا هميشه اين سئوال در اذهان مردم وجود داشته است . معنويت با مقررات آهنين يک جنگجو جور در نمي آيد . آنچه براي شمني چون دون خوان اهميت دارد ، عمل است . هنگامي که براي اولين بار با دون خوان ملاقات کردم بر اين باور بودم که مردي عمل گرا هستم ؛ دانشمندي جامعه شناس و کاملا بي غرض و عمل گرا. او تمام ادعاهاي مرا نابود کرد و از من چيزي ساخت که ملاحظه مي کنيد . من به عنوان يک انسان غربي ، نه معنوي بودم و نه عمل گرا و متوجه شدم که لغت معنويت را تنها در تضاد با جنبه هاي مادي دنيا بکار مي بردم و اشتياقم را براي دور شدن از دنياي مادي معنويت مي ناميدم . من به اين نتيجه رسيدم که حق با دون خوان بود . زمانيکه او از من خواست تا معنويت را تعريف کنم ، تازه فهميدم که نمي دانستم در مورد چه چيزي صحبت مي کنم . آنچه مي گويم ممکن است گستاخانه بنظر برسد ، اما راه ديگري براي گفتن آن وجود ندارد . شمني چون دون خوان خواستار رشد آگاهي است . بدين معني که با تمام امکانات بشري خود جهان را درک کنيم و اين مستلزم کاري بس عظيم و عزمي خلل ناپذير است که به هيچ وجه معادل با معنويت غرب نيست.

 

س: آيا حرفي براي گفتن به مردم آمريکاي جنوبي و بخصوص شيلي داريد ؟ و علاوه بر  پاسخ به پرسشها اگر نکته ناگفته ديگري داريد ، بفرمائيد .

 

ج: حرف ديگري براي گفتن ندارم جز اينکه همه افراد بشر در يک سطح هستند . در آغاز شاگردي خود نزد دون خوان او به من فهماند که انسان عادي در چه جايگاهي قرار دارد ، آن وقتها من به عنوان يک فرد اهل آمريکاي جنوبي تمام افکارم درگير اصلاحات اجتماعي بود . روزي سئوال نسبتا گستاخانه اي از دون خوان کردم . پرسيدم  " چطور مي تواني در برابر اوضاع اسف بار قبيله خود يعني سرخپوستهاي ياکي سونورا بي تفاوت باقي بماني ؟ " . در آن زمان درصد عمده اي از جمعيت سرخپوست هاي ياکي از بيماري سل رنج مي بردند و بخاطر اوضاع بد اقتصادي خود قادر به معالجه خود نبودند. دون خوان در جواب سئوالم پاسخ داد " بله اين خيلي ناراحت کننده است ؛ اما اوضاع و احوال تو هم بسيار ناراحت کننده است و اگر فکر ميکني که نسبت به سرخپوستهاي ياکي از شرايط بهتري برخورداري ، در اشتباهي " . بطور کلي بشر در وضعي هولناک و آشفته بسر مي برد . وضعيت هيچکس بهتر از ديگري نيست . ما همه موجوداتي هستيم که بايد روزي بميرند و هيچ راه علاجي برايمان وجود ندارد مگر اينکه به اين مسئله آگاه باشيم و اين نکته ديگري از علمگرايي يک شمن است . آگاه بودن از مرگ ، آنها مي گويند "وقتي که ما به اين حقيقت آگاهي داشته باشيم ، همه چيز نظم و ارزشي متعالي پيدا مي کند" .

 

 

نقل از جلد دوم کتاب  شمنيزم - تولتک

منبع اصلي : نشريه در آستانه فردا . سال 1377

 

 

 

 

 

 

لیست کتاب های کاستاندا و کتاب هایی مرتبط با نظریات او که به فارسی ترجمه شده اند.

آموزش های دون خوان 1968

مهران كندري - چاپ اول 1377

اولین كتاب كاستاندا كه در واقع یك پایان نامه دانشگاهی است گزارش مستند یك دانشجوی مردمشناس غربی از اعمال حیرت آور

یك جادوگر پیر سرخپوست است . این کتاب که در زمان انتشار غوغایـــی بپا کــرد ، نتیجـه یادداشـت برداریهــای كاستاندا در شمال

مکزیک بین سالهــای 1960 - 1965 است و بر مبنای این اعتقـاد نویسنده شكل گرفته كه رویدادهائی از این دست ، شگفت انگیـزتر

 از آن اســت كه در دنیای واقعی روی دهد و  مسلما در ذهن او و تحت تاثير گیاهان روانگردانی بوقوع پيوسته كه همـواره قبل از هــر

 تجربه ، وادار به مصرف آنها می گرديده است . 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


حقیقتی دیگر 1971

ابراهيم مكلا - چاپ چهارم 1374

گزارش ها ادامه مي يابد و شگفـت آورتر مي شود. همزمان شك و ترديد نويسنده به واقعي بودن رويدادهايـي كـه مستقيمـا در گـير

 آنها بوده نيز فزوني مي يابد . این کتاب که توصیف کار آموزی از سر گرفته شـده کاستاندا از آوریل 1968 تا اکتبر 1970 اسـت بعنـوان

دریچه ای برگشاده به جهان پر رمز و راز جادو و جادو گران با استقبال فراوانی روبرو می شود به شکلی که در اندک مدتی هـــــزاران

نسخه از آن در سراسر جهان به فروش می رسد .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


سفر به دیگرسو 1972 

دل آرا قهرمان - چاپ هشتم 1371

كاستانــدا پي مي بــرد كه معرفــت ساحــران وابسته به مصــرف گياهــان توهم زا نيسـت . بـه همیـن جهت این کتاب بازنگری ای از

نخستین روزهای آموزشش به حساب می آید . آنگونه که  او شرح می دهد اين كشف به معنای آن اســـت كه راه رسيدن به دنیای

ساحران ، دروني و در دسترس هر انساني است . از این جهت است که سر فصل هاي بخش اول اين كتاب را به برشمردن ابزارهاي

 اصلي خاموشي ذهن اختصاص مي دهد . بخش دوم در باره ايختلان است .

 دنياي ذهن اصلي انسان  .

توصيه مي شود اين كتاب قبل از ديگر كتابها مطالعه گردد . 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


افسانه های قدرت 1974

مهران كندري ، مسعود كاظمي - چاپ ششم 1372

این کتاب که به آخرین سالهـای کارآموزی کاستاندا در سال هـای 1971و 1972 و سپس پایان آن در ژوئن 1973 می پـردازد همچنیـن

حاوی مروری کوتاه و کامل از رئوس آموزشهایی که از سر گذرانده و علت مطرح شدن آنها است. 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


دومین حلقه قدرت 1977

مهران كندري ، مسعود كاظمي - چاپ اول 1364

اين كتاب شرح برخورد كاستاندا با كارآموزان ديگر ساحري است كه او را به چشم رهبر جديدشان مي نگرند. بازگويي داستان گونه

 اين روابط در نيمه اول كتاب بعدي نيز ادامه مي يابد .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


هدیه عقاب 1981

مهران كندري ، مسعود كاظمي - چاپ چهارم 1372

در نيمه دوم اين كتاب كاستاندا شرحي كلي از هدف و ساختار حلقه اي از ساحران را كه بدون اطلاع خود به آنان وابسته بوده ، بيان

مي كند . او در مي يابد كه ساحري كه با او برخورد كرده ، تنها نبوده بلكه به گروهي متشكل از زنان و مردانـي تعلـق داشته كه گروه

ناوال را تشكيل مي داده اند . 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


آتش درون 1984

مهران كندري ، مسعود كاظمي - چاپ چهارم 1371

شـرحی بـر تفاوت دیدگاه هـای ساحــران جدیــد و اعقابشـان کــه ادعــا می شــود بین 7 تا 10 هــزار سـال پیش در مکزیک کنونــی

می زیسته اند و طبقه بندي خاصی از هستي و موجـودات زنـده ارائــه داده اند که به جای اتکـا بــه روش علمي و تجـربی بر پایــه

 شهود و الهام بنا نهاده شده است .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


قدرت سکوت 1987

مهران كندري - چاپ سوم 1371

ساحري نوعي عرفان عملي با هدف بازگشت به مبداء است . در اين كتاب ، ريشـه تجريدي و جزيـي از كـــل بـودن انسـان در قـالب

 داستانهايي از زندگي ساحران گذشته تشريح مي شود . 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


هنر رویا دیدن 1993

مهران كندري - چاپ اول 1373

نويسنده در اين كتاب مراحل قدم به قدمي را كه براي پيشرفت در فن رويا ديـدن به شيــوه ساحــران تولتــك پيموده اســت تشــريح

مي كند و خواننده را در جریان تجربیاتی شگفت آور و باور نکردنی از دنیاهای دیگری در رویا قرار می دهد که به اعتقـاد تولتکها بـــه

اندازه دنیای ما واقعیند .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


چرخ زمان 1998

مهران كندري - چاپ اول 1377

اين كتاب حاوي برخي نقل قول ها از 8 كتاب اول نویسنده ، و شرحی بر هر یک می باشد .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی 


حرکات جادوئی 1998

مهران كندري - چاپ اول 1377

كاستاندا حركات جسمي اي را معرفي و همگاني مي كند كـه ساحران كهن تولتــك براي افزايش آگاهي و انرژي بكار مي بردند و تـا

 قبل از اين تنها تحت شرايطي مخفيانه فقط نزد كارآموزان ساحري افشا مي شده است .

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسیhttp://i22.tinypic.com/mmaqsi.jpg

 

شایان ذکر است که پنج  مجموعه فیلم های ویدئویی موجود در این آلبوم در رابطه با همین حرکات جادویی میباشند.تنسگریتی یا حرکات جادویی به مجموعه حرکاتی گفته می شود که توسط شمنان مکزیک کهن کشف شده است.این حرکات باعث افزایش آگاهی ٬ سلامتی و شادابی ٬ و افزایش قابل توجه انرژی می گردد .


جنبه فعال بی نهایت 1999

مهران كندري - چاپ اول 1379

آخرین کتاب کاستاندا اندکی پس از درگذشتش به چاپ می رسد .  اشاراتي به رويدادهاي زندگيش قبل و پعد از پيوستن بـــه ساحران

 و افشا كردن آخرين و مهمترين راز آنها ، اين كتاب را به عميق ترين اثر نويسنده تبديل كرده است . 

مشاهده متن کتاب به زبان انگلیسی


گذر ساحران 1993

تایشا آبلار - مهران كندري - چاپ اول 1379

تايشا آبلار ، كارآموز ساحري شرح مي دهد چگونه پا به دنياي ساحران گذاشته است . ايــــن كتابــي داستان گونـــه است كه اثري

عميق در خواننده بجا مي گذارد چرا كه از ديدگاهي غير شخصي فضاي زندگي گروه ناوال را تشريح مي كند . از آنجا كه تايشـا آبلار

يك كمين كننده و شكارگر است ، رويدادهاي كتاب در دنياي آشناي زندگي روزمره مي گذرد و سرشار از جزئيات  آموخته هايــــــش

 است . بهتر است اين كتاب و كتاب هاي بعدي پس از كتابهاي كاستاندا خوانده شوند.


رویای ساحره 1985

فلوریندا دانر - مهران كندري - چاپ اول 1368

تحت راهنمائي يكي از اعضاي گروه ساحران فلوريندا دانر ، سفري را آغاز مي كند .

 


در رویا بودن 1991

فلوریندا دانر - مهران كندري - چاپ اول 1388

فلوريندا دانر شرح مي دهد چگونه بعنوان یک رویا بین پا به دنياي ساحران گذاشته است . همچون گذر ساحران این کتاب نیز حاوی

گزارشات جالبی از روابط گروه ناوال است .


چهار میثاق 1997

دون میگوئل روئیز - دل آرا قهرمان - ١٣٨٠

اين كتابی در مورد پروازگران است ، اما به همان علتي كه در یازده كتاب اول كاستاندا هيچ اشاره روشني به اين موضوع نمي شود

در اين جا هـم جز موردي مبهـم سخني از آن بميان نمي آيـــد . در پس ظاهر اخلاقي اين كتاب كه براي همراهي با سليقـه اغلـــب

مخاطبان به سبكی عامه پسند نوشته شده است ، بي عيب و نقصي به شكلـــي نوآورانه و بی نهایت دقیق ، تشريح مي شـود . 

 


خرد سرخپوستان تولتک  2000

دون میگوئل روئیز - فرشته جنیدی - 1382

بعنوان ادامه ای بر چهار میثاق ، نویسنده جزئیاتی تازه تر و دقیق تر از شیوه ی پیشنهادی خود برای رها کردن شکل انسانی ارائه

می دهد .


صدای دانش  2004

دون میگوئل روئیز - فرناز فرود - 1385

نویسنده با روایت سرگذشت شخصی اش به روانی نحوه اشراف بر ساختار منطق یا بقولی دانش را شرح می دهد . 

 

                                                                                                                                                                                                                                                     

 

Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages