اگر اشرار يهود در طي قرون و به تدرج موفق به نفوذ در آموزههاي مسيحيان و مسيحيت شدند و باعث شكلگيري مسيحيت صهيونيستي شدند، همين اشرار، با نفوذ در برخي جماعت مستعد، ايجاد التقاط از قرن دوازدهم هـ . ق به تدريج زمينههاي شكلگيري دلتايِ شومِ مسلمانان صهيونيست شدند. وهابيّت، بهائيت و روشنفكري ليبرال، اضلاع مثلثي را به وجود آوردند كه از ميانة آن مسلمانان صهيونيست سر برآوردند. سه جريان كه بن ماية باور مهدوي و فرهنگ انتظار را نشانه رفتند.
«تولّي و تبرّي» جستن يك اصل و يك ضرورت اعتقادي دينداري است. ديوار و حصن حصيني است كه اردوگاه اعتقادي، فرهنگي و تمدّني مسلمانان را از بيگانگان و نفوذ خصم در امان نگه ميدارد. در طول تاريخ، غفلت از اين امر يعني تولّي و ولايتجويي و در مقابلش تبرّي و دوري جستن باعث بروز بسياري از خسارات در حوزههاي مختلف مربوط به جهان اسلام شده است. همة تلاش دشمنان دينداري هم، همواره مصروف فراموشي اين اصل و يا ايجاد شبهه در تشخيص مصاديق شده است. با همين موضوع يعني تولّي و تبرّي شما ميتوانيد تمامي وقايع فرهنگي و تمدّني 1400 سال جهان اسلام و مسلمانان را بررسي و تحليل كنيد. ريشة بسياري اختلافات امروزي ميان ما هم به همين امر بر ميگردد. ما، يا اين اصل را فراموش كرده و هيچ گرفتهايم، يا در سهلانگاري و تسامح به حاشيه رانديمش و يا آنكه در تشخيص مصاديق موضوعات و اشخاصي كه بايد نسبت به آنها تولّي و يا تبرّي جست دچار شبهه شدهايم لذا در همة مناسبات فرهنگي و تمدّني گيج ميخوريم.
زيارت عاشورا، مرامنامة شيعه بودن است. در همة زيارات و ادعية ماثوره اين اصل ضروري لحاظ شده است. تولّي و تبرّي جستن بايد همراه با معرفت و آگاهي، گواهي قلبي، تضمين عملي، بيان لفظي و بالاخره به روز و همراه با مصداق شناسي باشد. تنها از اين طريق دين و دينداري و دينداران از لابهلاي اعصار و قرون به صحنة تاريخ و حيات اجتماعي، سياسي روز كشيده شده و دوام ميآورد و كاركرد جدّي و مؤثّر پيدا ميكند. در غير اينصورت تنها به دردِ استخوان سبك كردنِ دمِ مرگ پيرمردها و پيرزنها ميخورد.
چنانكه ملاحظه ميكنيد اين اصل ضروري دو سويه است. در يك سو يعني تولّي متوجّه دوستي و ولايت ورزي و اردوگاه خودي است و در يك سو يعني تبرّي و برائت جستن متوجّه اردوگاه بيگانه و غيرخودي است...
چنانكه باور مهدوي و گفتمان موعودگرايانة مسلمين، دورمانده و عاري از اين امر باشد جز عباراتي بيخاصيّت، شاعرانة بي وضع و موضع، بدون كاركرد، تزئيني و ادبيّاتي مخصوص تفنّن و تفريح نيست.
حال اگر سؤال شود، مهدويون، در تبرّي جستن و توّلا، از چه ميزان آگاهي و معرفت دربارة ائمّة دين و كفر برخوردارند، تا كجا اين مهرورزي و تبرّي جستن در كنج خانة قلبشان وارد شده، چه شناختي از مصاديق بارز جبهة دشمني و دوستي دارند و به چه صورت و شيوهاي اين باور را اعلام كرده و برايشان هزينة عملي و عيني ميپردازند چه پاسخي حاضر داريم؟ پاسخ هر كس به خودش برميگردد امّا، به هر روي، توسعة آگاهي و معرفت دربارة هر يك از اين وجوه ميتواند باعث توسعه و ارتقا و ژرفاي معرفت مهدوي و موعودي ما و مخاطبين ما شود.
امروزه، مؤمنين آل محمّد(ص) مبتلاي جبهه و ائتلاف شوم «صليب و صهيون و سلفيگري» هستند.
آگاهي و وضعگيري مقابله ما در برابر اين اردوگاه بايد وسيع، به روز و همراه با وضعگيري باشد. ما كه در قرن 2 هـ .ق زندگي نميكنيم. مؤمنين، همين امروز در قرن پانزدهم هجري توسط پياده و سوارة سربازان صليب و صهيون و سلفيون در حوزههاي نظامي، سياسي، فرهنگي، طب، تغذيه و ساير مباحث پايمال و لگدكوب ميشوند.
هفتة پيش، از مسيحيّت صهيونيستي و ظهور ايدئولوژي آرماگدون توسّط ائتلاف صليب و صهيون در طبّ و تغذيه و كشاورزي گفتم، امّا، مطمئن هستم گفتوگوي جدّي از «مسلمانان صهيونيست» برخي را برخواهد انگيخت. بله، مسلمانان صهيونيست؛ اگر اشرار يهود در طي قرون و به تدرج موفق به نفوذ در آموزههاي مسيحيان و مسيحيت شدند و با سكولاريزه كردن مسيحيت و فاسد كردن مسيحيان از آنها سواري گرفته و باعث شكلگيري مسيحيت صهيونيستي شدند، همين اشرار، با نفوذ در برخي جماعت مستعد، ايجاد التقاط از قرن دوازدهم هـ . ق به تدريج زمينههاي شكلگيري دلتايِ شومِ مسلمانان صهيونيست شدند. وهابيّت، بهائيت و روشنفكري ليبرال، اضلاع مثلثي را به وجود آوردند كه از ميانة آن مسلمانان صهيونيست سر برآوردند. سه جريان كه بن ماية باور مهدوي و فرهنگ انتظار را نشانه رفتند.
سه جريان كه از خانة استعماري غربي سر برآوردند، سه جريانِ حامي يهوديت صهيونيستي، سه جريانِ مقابله كننده با امام زمان(ع) در حال حاضر و در هنگامة ظهور.
روز قدس امسال يكي از مظاهر اين مثلث شوم مسلمانان صهيونيست را ديديم. به همان سان كه همه روزه شاهد كشتار مؤمنين در يمن، پاراچنار (در مرز پاكستان و افغانستان) و عراق هستيم.
زمينهساز شكلگيري اين سه جبهه يعني وهابيّت، بهائيّت و روشنفكري ليبرال كه از عصر قاجار به جان جهان اسلام افتاده تضعيف اصل «تولّي و تبرّي» و غفلت از آن بود. روزنهاي كه اشرار يهود و استعمارگران از آن وارد شدند و بر جماعتي از مسلمانان مسلّط شدند. از همين طريق ما شاهد احياء بدعتهاي بنياميّه، حمايت از زايشگاه بنياميّه، يعني، يهوديّت صهيونيستي شديم و در آينده نيز همينها در حمايت از نمايندة تمام عيار ائتلاف صليب و صهيون و سلفيگري يعني «سفياني» از ميان سرزمينهاي اسلامي برخواهند خاست. مگر جز اين است كه سفياني ملعون از نوادههاي معاويه با حمايت روميها و فرنگيها براي حمايت از يهوديان حاكم بر بيت المقدّس خروج كرده و با در نورديدن ميداني به وسعت شامات وارد عراق شده و همة مهدويون و مؤمنين را تهديد ميكند؛ در آن روز هم مسلماننمايان صهيونيست يعني «وهابيون، بهائيان و روشنفكران ليبرال» هوادار سفياني خواهند بود. كاش روايات آخرالزّماني مندرج در منابع را بخوانيم تا دريابيم در كجاييم و به كجا ميرويم. صليب آويخته بر گردن پادشاهان يكي از كشورهاي اسلامي در كنار ملكة انگليس همان اندازه معرّف دلتاي مسلمانان صهيونيست است كه استقرار مركز بهائيان در حيفا و عكّا و بالاخره اظهار چاكري و افتادگي روشنفكران ليبرال در برابر كعبة فرهنگي و لژهاي فراماسونري فرانسوي و انگليسي.
سربازي در اردوگاه حضرت صاحبالزّمان(ع)، در گرو معرفت دربارة امام و دشمنان امام است. اين شايستگي بدون ولايت تام به امام و تبرّي تمام از جبهة دشمنان امام ممكن نيست.
سربازي، شايستة مردان و زناني است كه با روحية جهادي و به قصد مبارزة فكري، فرهنگي و عملي با مظاهر كفر و شرك و نفاق جاري در عصر حاضر و سالهاي قبل از ظهور امام، در ميدان حاضر ميشوند؛ وگرنه در هر كجاي دنيا و زير هر درخت سرو صنوبري ميشود نغمه سرود، شعر خواند و خط نوشت. قصد كرده بودم از دستور كار بيلدربرگ بگويم وقت از دست رفت. باشد تا بعد انشاءالله.
اشماعيل شفيعي سروستاني
جمعه 17/7/88 راديو معارف
http://mouood.org/content/view/9492/3/