خاطراتی از میرزا جواد آقا تهرانی - ره

2 views
Skip to first unread message

mohammad t

unread,
Oct 7, 2009, 4:20:53 PM10/7/09
to taghizade_mohammad

احتیاط شدید در بیت المال

 

هنگامی که ایشان بعنوان نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شدند، در تهران که بودند سعی می نمودند از بیت المال استفاده نکنند و احتیاط زیاد می نمودند حتی از غذای آنجا نمی خوردند.

بعدها برای فرزندشان نقل نموده بودند که:

 من وقتی در مجلس خبرگان اول برای تدوین و تنظیم قانون اساسی شرکت داشتم، شبها در منزل فرزندم در تهران مقیم بودم و روزها ایشان مرا با وسیله شخصی خود به مجلس می برد و ظهر برای نهار برمی گرداند و مجددا" عصر می برد و چون مسافت راه از مجلس تا خانه طولانی بود من به ایشان گفتم لزومی ندارد که برای نهار به منزل بیایم در همانجا نهاری می خورم.

 

 بنا شد که من ظهرها در مجلس بمانم اما چون نمی خواستم از غذای بیت المال استفاده کنم، صبح که از منزل بیرون می رفتم چند عدد میوه ( سیب یا پرتقال یا غیره) با خود می بردم . ظهر برای ادای فریضه نماز پائین می آمدیم پس از پایان نماز، مراقب بودم که رفقا برای صرف نهار بروند و کسی متوجه من نباشد.

 آنوقت  می رفتم و میوه هائی را که با خود آورده بودم  را از جیب درمی آوردم و می خوردم ، این ناهار من بود، بدون اینکه کسی متوجه شود حتی برادرت هم نمی دانست.

 

 

ارزش واژه ها

 

عصر روز پنجشنبه ای در منزل آیة الله مروارید  مجلسی منعقد بود ، گاهی هم که برای میرزا جواد آقا میسر می شد تشریف می آوردند، یکروز در حین سخنرانی ، خطیب لفظ کنترل را بکار برد ، پس از پایان مجلس ، میرزا جواد آقا به ایشان فرمودند: لفظ کنترل، لاتین است تا می توانی از الفاظ خارجی اگر چه مشهور هم هست استفاده نکن.

 

 

راه مبارزه با شیطان

 

ایشان می فرمودند:

راه مبارزه با شیطان آن است که به او اعتناء نکنی زیرا شیطان متکبر است، هر چه به او بیشتر اعتناء کنی او سرکش تر می شود.

 

 

 

باقیمانده غذای مؤمن شفاست

 

در مجلسی برادران زیادی بودند مرحوم  میرزا جواد آقا یک استکان چای برداشتند و به کسی که پهلوی شان نشسته بود فرمودند : مقداری از چای را میل کنید سپس بدهید به بغل دستی و همینطور تا آخر و سپس هر یک از برادران قدری میل کردند آنگاه ایشان باقیمانده چای را میل نمودند، به مصداق حدیث شریف سورالمؤمن شفاء « نیم خورده مؤمن شفاست».

 

 

سرباز امام زمان – عج

 

در بازدید منطقه جنگی ناگهان صدای خمپاره ای برای فرود آمدن به گوش رسید در همین لحظه فرمانده مسئول گفت : همه بخوابید! همه خیز برداشتند و خوابیدند و از آن جمله آقا میرزا .

پس از رفع خطر، همه برخاستند ولی آقا بلند نشدند، گفتند: آقا خطر برطرف شده بلند شوید؛ ایشان فرمودند: تا فرمانده دستور ندهد بلند نمی شوم، همان فرمانده آمد و گفت: آقا خواهش می کنم بلند شوید.

آنگاه برخاستند و بازدید را ادامه دادند.

این عمل به خاطر این بود که  امام (ره) فرموده بودند: اطاعت از فرماندهی لازم و واجب است و سرپیچی از آن خلاف شرع است.

 

در جبهه یک نوجوان بسیجی خدمت ایشان می رسد و می گوید آقا بیائید با هم یک عکس برداریم، ایشان می فرمایند  : من به شرطی با شما عکس می گیرم که یک قول به من بدهید، قول بدهید وقتی فردای قیامت دست جواد را می گیرند که به طرف جهنم ببرند، بیائید و مرا شفاعت کنید !

آن جوان قول می دهد و بعد آقا با او عکس می گیرد.

 

 

در هنگامه جنگ ایران و عراق، ایشان در جبهه بعنوان یک بسیجی لباس رزم پوشیده و در سنگر حق علیه باطل می جنگیدند.

یک روز در واحد ادوات، خمپاره 120، ایشان 14 گلوله شلیک می کنند بنام چهارده معصوم (ع) که به ترتیب گلوله ها را از نام مبارک پیامبر اکرم (ص) شروع و به نام حضرت مهدی ( عج ) ختم می کنند.

 

 پس از این که 14 گلوله تمام می شود، دیده بان به وسیله بی سیم سئوال می کند چه کسی گلوله ها را شلیک نمود؟

می گویند: آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی!

دیده بان اضافه می کند، علت سئوال من این بود که با دوربین می دیدم که کلیه گلوله های شلیک شده به هدف اصابت نمود و تاکنون چنین چیزی سابقه نداشته است.

 

احترام به کودکان سادات

 

شخصی از اقوام سببی ایشان که از سادات محترم است نقل می کرد:

روزی به دیدن آقا آمده بودم و به همراه من برادر کوچکم که در آن موقع سنش حدود 7 یا 8 سال می شد بود، داخل اطاق با آقا مشغول صحبت بودیم، هر چندگاه آقا با تمام قامت از جایشان برمی خاستند و می نشستند.

این کار را چند بار با اندک فاصله ای تکرار کردند، وقتی دقت کردم فهمیدم علت قیام و قعود ایشان بخاطر برارد کوچکم می باشد، چون او بازیگوش بود و چندین باز از اطاق خارج شد و برگشت و هر نوبت که وارد اطاق می شد، آقا به احترام سیادت او می ایستاد و بعد می نشست.

 

 بعد از اینکه متوجه قضیه شدم، دست او را گرفتم و پهلوی خودم نشاندم که دیگر رفت و آمد نکند تا مزاحم آقا نشود، ایشان با مهربانی و عطوفت فرمودند: « بگذار بچه آزاد باشد و مزاحم او نشو آزادش بگذارید تا بازی کند. »

 

 

پرواز روح از بدن

 

درباره خارج شدن روح از بدنشان خودشان در کتاب فلسفه بشری و اسلامی صفحه 33 می فرمایند:

نویسنده شخصا" از کسانی هستم که روحم را یعنی خودم را یک نوبت در مقابل بدنم وجدان و مشاهده نموده ام، مانند مشاهده خودم اکنون در مقابل لباس که از خارج از بدنم در مقابل چشمانم گذاشته و مشاهده می نمایم و در آنحال به وجود واقعی مرگی که جدائی روح از بدن باشد چنان ایمان آوردم که اکنون ایمان به وجود شمس در عالم دارم ( اگر نگویم که مطلب قویتر و روشن تر از این بود).

 

از قول مرحوم آیة الله العظمی اراکی نقل شده است که:

خلع روح آیه الله میرزا جواد آقا تهرانی به مراتب بالاتر از خلع روح مرحوم آیه الله قزوینی بوده زیرا خلع مرحوم قزوینی توسط اسباب خارجی بوده یعنی با علومی که داشتند این عمل را انجام می دادند ولی مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی بدون واسطه اسباب خارجی بوده است.

http://www.salehin.com/fa/salehin/hekayat/m_j_tehrani/

--
فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ غَيْرِكُمْ،آمَنْتُ بِكُمْ، وَتَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِما تَوَلَّيْتُ بِهِ اَوَّلَكُمْ، وَبَرِئْتُ اِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْدآئِكُمْ
Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages