تازه ترین مطالب این وبلاگ را که به درخواست شما به آدرس ایمیلتان فرستاده شده است. لطفا ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.اگر میخواهید اشتراکتان را قطع کنید، پایین صفحه را نگاه کنید. برای مشترک دوستانتان آنها در این خبرنامه میتوانید آدرس ایمیل آنها را در این صفحه وارد کنید: » فرم اشتراک ایمیلی «سردبیر: خودم»
توجه: برای دسترسی به این وبلاگ بدون فیلتر از این به بعد میتوانید از این نشانی استفاده کننید:
httpS://i.hoder.com لينکدونی -
May. 5
من تازگیها کمی از بحثها عقب افتادهام، ولی مهم این است که آدم اگر دلش ماهی میخواهد آن را تازه از آب بگیرد و کباب کند و بخورد. زمانش مهم نیست. مهم این است که فریزری نباشد. من به شدت با اینکه هر آدمی بیاید و در عرصهی عمومی اعلام کند که چه میخواهد و دنیا را چطور میبینید موافقم. خوشحالم که وبلاگ این امکان را به یک سری از گروههای معمولا خاموش که صدایشان از آنها گرفته شده داده است. هرچند که به خیلیها هم نداده است، چون این خیلیها اصلا پول یا آموزش کافی برای داشتن اینترنت و کامپیوتر و اینترنت ندارند. ولی باز همین که هست هم ارزش دارد. دقیقا از همین رو است که با این بحث چند وقت پیش بین یک سری از وبلاگها پیش آمد (و طبق معمول آن یک سری فکر کردند کل وبلاگستان یعنی خودشان، در صورتیکه خیلیها هرگز متوجه آن نشدند) دربارهی ترجیحات جنسیشان موافقم و آن را برای همهمان مفید میدانم. از دو نظر، یکی اینکه این یک قدمی است برای بازیافتن عاملیت برای کسانی که این عاملیت از آنها با وادار کردنشان به سکوت گرفته شده بود. عاملیت به معنی Agency است که خودمانیاش میشود اینکه من هم وجود دارم و خودم نظر و سلیقه و ذهنیت و تمایل و تقاضا دارم. تسلط پیدا کردن بر دیگران همیشه از راه گرفتن این عاملیت از یک انسان و وادار کردنش به سکوت از راههای گوناگون انجام گرفته است که اتفاقا علم و فلسفه (دین را هم میشود یک جور فلسفه دید) نقشی بزرگ در آن ایفا کردهاند. مثلا دلیل اینکه سفیدها قرنها سیاهان را به بردهگی کشیدهاند این بوده که مثلا گفتمان علمی یا فلسفی حاکم آن زمان سیاهان را از نظر عقلانیت دستپایین میدانسته و در نتیجه بهتر میدیده که عاملیت آنها ازشان بگیرد و خودش خودش جای آنها حرف بزند و تصمیم بگیرد. با زنها هم همین طرفتار شده است و همینطور با خیلی اقلیتهای دیگر و الان به نظر من حتی با نوجوانان هم همین رفتار میشود. (نباید فراموش کنیم که تا قبل از جنگ جهانی دوم در همین اروپای غربی «خیلی متمدن» خیلی کشورها به زنان حق رای نداده بودند.) اینکه یک زن ایرانی که همیشه وادار به سکوت شده است بیاید و بگوید که من هم آدمم و این جوری و آن جوری از بودن با یک مرد یا زن لذت میبرم، فارغ از محتوایش ارزش دارد. همانقدر که مثلا یک زن دیگر هم بیاید و بگوید که من هم مثل شماها زنم و آدمم و دل و هوس دارم، ولی دوست ندارم این چیزها را در وبلاگم بنویسم. این هم به هرحال عاملیت است، چون شکستن سکوت دربارهی چیزی است که اصولا در رد و اثبات آن همیشه سکوت حاکم بوده است. راستش را بخواهید من از همین نگاهِ عاملیت است که از اصل با این کمپین «یک میلیون امضا» مخالفم. یعنی حتی اگر جنبههای سیاسی و امنیتی آن را هم کنار بگذارید، باز هم کاری که این کمپین میکند یک جور گرفتن عاملیت از آدمهای ساکتشده است، منتها در شکلی دیگر که بهتر است برای حرام نشدنش در مطلبی جداگانه توضیحش دهم. جنبهی دوم این است که نباید به دام گوهرگرایی یا اسنسیالیزم در ماجرای جنس (sex) و جنسیت (sexuality) و جنسگونگی (gender) بیفتیم. تصور اینکه یک نوع آرمانی از «زن سکسی» یا «مرد سکسی» وجود دارد که همهی ما باید سعی کنیم به آن برسیم، یک افسانه و دروغ زیبا است. نه تنها هیچ زن یا مرد سکسی آرمانیای وجود ندارد، بلکه اصولا چیزی بنام تمایل جنسی خالص مردانه یا زنانه هم وجود ندارد و در نتیجه، بقول جودیت باتلر، حتی چیزی به اسم زن یا مرد خالص هم وجود ندارد. تمام این مفاهیم ساختههایی ذهنی و بشری هستند که در اثر یک جور بازیگری یا نمایش (Performativity) بطور ناآگاهانه و با تکرار تولید میشوند. خودمانیاش کنم: اینکه من یا شما از زن یا مرد بور یا مومشکی، چاق یا لاغر، پشمالو یا بیمو، خجالتی یا وحشی، قدبلند یا قد کوتاه، چشم تاریک یا چشم روشن، لبدار یا بیلب خوشمان میآید و یا دوست داریم با همخوابهمان دهانی یا مقعدی یا واژنی یا لمسی یا هر جور دیگری که به عقل بشری میرسد «حال» کنیم، هیچ اهمیتی ندارد. همهی ما عادی هستیم، چون اصلا چیزی به اسم طبیعی وجود ندارد. تمام اینها بر اساس تکرار و عادت و تجربه شکل گرفته است و هیچکدام ارزش ذاتی خاصی یا برتری خاصی به همدیگر ندارند. ما در رختخواب (و اصولا همیشه) در حال بازیگری و نمایش هستیم و بر خلاف فلسفهی افلاطونی که همیشه یک اصلی را برای چیزها قايل است و میگوید ما همیشه سایهها را روی دیوار غار میبینیم، باید راحتتان کنم: هیچ اصلی وجود ندارد، همه چیز همین سایهها است. حتی یک قدم هم میشود فراتر از مفهوم «بازیگرانه بودن هویت جنسی» برداشت و به اصل خود مفهوم جنس رسید. حرف باتلر این است که اصلا مفهوم جنس (sex) هم بیشتر از اینکه طبیعی باشد خود ما آن را طبق جنسیت یا تمایل جنسی (sexuality) میسازیم. یعنی وقتی میگوییم فلان مرد خیلی حالتش زنانه است یا فلان زن خیلی حالت مردانه دارد، یا مثلا در زوجهای همجنس میبینیم که یکی مثلا مادر است و یکی پدر، این یعنی حتی پیشفرض ما در طبیعی دانستن وجود چیزی به اسم مرد یا چیزی به اسم زن آن طورها هم که فکر میکنیم روشن و طبیعی و آشکار نیست. نقد او به تئوریهای فمینیزم هم از همینجا است که میگوید آنها تمام استدلالشان را برای پیشآوردن شرایط آزادی زن بر پایهی همین دوگانهی زن/مرد بنا میکنند، بدون اینکه خود آن را مورد سوال قرار دهند. در نتیجه یادشان میرود که وقتی از زن در مقابل مرد حرف میزنند، در واقع عاملیت را از کسانی که در جایی بین زن و مرد خود را میبینند، میگیرند و این نکته آن آزادی مفروض آنها را هم برای عدهای تبدیل به ظلم و سرکوب و سکوت میکند. وجه دیگر این نقد که به درد جوامعی مثل ایران هم خیلی میخورد این است که با زیر سوال بردن دوگانهی زن/مرد میتوان از افزایش تنش اجتماعی که در ایران امروزی عواقب شدیدا امنیتی هم دارد جلوگیری کرد، بدون اینکه اصل تلاش برای بهبود وضعیتت حقوقی زنان را زیر سوال برد. این هم بحثش مفصل است. خلاصه اینکه بهترین کاری که ما میتوانیم برای دیگران بکنیم، این است که به آنها امکان بدهیم حرف بزنند، نه اینکه جایشان حرف بزنیم. این خیلی مهم است.
Excerpt:
What I like blogging most for is that it is potentially giving a voice
to those who were discursively silenced. This is happening in Iran
through blogs written by women and that is fascinating. But still,
there still a big majority of Iranian women, who have no voice here and
we should be careful not to speak for them. That's another reason why
I'm against the "One Million Signature" campaign, in that a small group
of non-religious, rich, northern Tehranis can not speak for half of the
Iranian people.
نظرات ديگران
: البته ایراد دیگری هم که بر کمپین یک ملیون امضا وارد است این
است که یکی از حامیانشان یک آپارتمان گنده دارد. این اثبات میکنه که
همگیشان بی استثنا مستکبرند و از طبقه مرفهین بی درد. احتیاج به درد دارند
تا أدم شوند.
این رو همینطور که میتونین حدس بزنین به طنز نوشتم و داشتم parody نوشته
های شما رو در می آوردم. البته باید اعتراف کنم که من نوشته های کمپین رو
نخونده ام و قصد اعطای امضا هم رو ندارم. تمام اطلاعات بنده درباره کمپین
از خود وبلاگ شما میاد و با این وجود هنوز شما نتونستین این حقیر رو
متقاعد کنید که دولت آمریکا داره کمپین رو "می چرخونه" یا بهش کمک مالی
میده. آن موقع هم که لینک دادین برای اثبات مدعا تون و من رفتم مطلب رو
ببینم دیدم که مدعای شما چیزیست و آنچه بهش ارجاع دادید چیز دیگر.
ومن الله التوفیق.
----------
: این طور که پیداست شما خودتان همه چیز را قبلا بریده اید و
دوخته اید . تمایز رفتارهای زنانه و مردانه و یا تمایلات زنانه یا مردانه
مختص انسان نیست . در طبیعت یک شیر نر رفتار متفاوتی از یک شیر ماده دارد
. تفاوت غریزی رفتار هر جنس با جنس دیگر چنان چشمگیر است که می توان گفت
در یک قلمرو و یک خانواده شیر نر نوع کاملا متفاوتی از زندگی را در کنار
جفتش پیش می گیرد . در سایر جانوران نیز همین طور است . تنها در گونه های
دارای حیات ابتدایی است که اصولا جنسیت دیده نمی شود و جنسییت موجب بقا هم
نیست . رفتار همجنس گرایانه در جانوران دیده نمی شود . شاید البته ادمی
روزی آن را به حیوان آموزش دهد. به نظر من برخلاف عقیده شما آن چه حاصل
ذهنیت و به قول شما حاصل تمایز های زبانی است نه رفتارهای جنسی طبیعی بلکه
رفتارهایی است که اگاهانه برای نفی جنسیت وضع می شود . این کاری است که
انسان ابتکار می کند . چرا این کار را می کند نمی دانم . زیرا همان طور که
انسان به عنوان یک اورگانیسم بسیار عالی رفتارهای جنسی اش در حدکمال او را
از جنس مخالفش جدا می کند . ذهنیت پردازی , تنوع طلبی و علاقه به
خودنماییش از راه متفاوت به نظر رسیدن , در حد کمال است . اگر ادمی
رفتارهای طبیعی خود را با بازیگری می آمیزد , دلیلش بازهم تمایل به تنوع
طلبی اش هست . اگر مردی می خواهد بگوید که من مرد نیستم و زن هم نیستم و
در مرز بین این دو بودن کاملا آزادم , این یک رفتار صد در صد انسانی ,
اجتماعی و برخاسته از تمدنی است که او را پرورده است . اما اگر آن چه شما
می گویید زاییده اعتقادتان نباشد و شما از تمایلات واقعی تان صحبت می کنید
فکر می کنم درصد خیلی مختصری از ادم ها در این تمایل شما شریک باشند . در
هر حال من فکر نمی کنم این طور باشد . فکر می کنم شما مایلید چنان در
آزادیخواهی افراط کنید که ازادیخواهان جهان به خاطر این که فکر این نوع
آزادی را نکرده بودند , از خجالت بمیرند .
--------------
• هودر: استدلال من برپایهی نظرات جوودیت باتلر بود که بد نیست کمی
دربارهی او و نظراتش نگاهی بکنی و دقیقتر و مستقیم بخوانی ببینی چه
میگوید. من خیلی خلاصهه و فقط یکی دو تا از جنبههای اصلی آن را گفتم.
:
به نظر من قبل از این که راجع به مطلبی بنویسی باید خودت خوب مطلب رو فهمیده باشی.
---------
• هودر: شاید هم بد نباشه تو بجای ریاضی و فیزیک کمی با زبان علوم انسانی و تئوری و فلسفه آشنا بشی.
: من در مورد ادامه استدلال هایت در این متن هم حرف دارم که بی
خیالش می شوم فعلا اما از این که یک بار هم توانستی از زاویه ای غیر از
نگاه بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی به کمپین یک میلیون امضا نگاه کنی
خوشحال شدم. نوشته ای از همین نگاهِ عاملیت است که من از اصل با این کمپین
«یک میلیون امضا» مخالفم. ... کاری که این کمپین میکند یک جور گرفتن
عاملیت از آدمهای ساکتشده است...
لطفا یا در ای میل یا در همین جا یا در وبلاگ به هر حال یک جایی به من بگو
منظورت از آدم های ساکت شده چه کسانی هستند؟ خودشان ساکت شده اند یا
ساکتشان کرده اند؟
چه عاملیتی داشته اند؟
چه کسانی و چطور آن را گرفته اند؟
کلا مایلم این چند خط را گسترش بدهی
:
آفرین. معلومه باز یه کتاب خوندی!
: نظر من اینه که برای شروع خودت بیا این جا اعلام کن که مرد
نیستی . اگه نمی خوای این کار رو بکنی بهتره به یک روانپزشک مراجعه کنی و
درد و مرض هایت را این جا به همه تعمیم ندی .
لينکدونی -
May. 4
لينکدونی -
May. 3
لينکدونی -
May. 1
|