[E:M] Watch Majidi's "Children of Heaven" to know why Ahmadinejad won and will win again + Israeli author backs boycott against Israel

0 views
Skip to first unread message

Hossein Derakhshan

unread,
Apr 15, 2008, 1:19:56 PM4/15/08
to editor...@googlegroups.com, chal...@googlegroups.com

 سردبیر:خودم


نگاه فراساختاری حسین درخشان به ایران و ورای آن


تازه ترین مطالب این وبلاگ را که به درخواست شما به آدرس ایمیلتان فرستاده شده است. لطفا ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.اگر می‌خواهید اشتراکتان را قطع کنید، پایین صفحه را نگاه کنید. برای مشترک دوستانتان آنها در این خبرنامه میتوانید آدرس ایمیل آنها را در این صفحه وارد کنید:  » فرم اشتراک ایمیلی «سردبیر: خودم»

توجه: برای دسترسی به این وبلاگ بدون فیلتر از این به بعد میتوانید از این نشانی استفاده کننید: httpS://i.hoder.com

 

  لينک‌دونی - Apr. 15

احمدی‌نژاد و بچه‌های آسمان


یکی از مهم‌ترین تغییرات فکری من در این یکی، دو سال اخیر آن است که دیگر فکر نمی‌کنم تمام مردم ایران مثل کسانی هستند که من با آنها رفت و آمد می‌کردم یا می‌کنم. زندگی کردن در شمال تهران و بعد هم افتادن وسط یک سری خارج‌نشین با مغزهای استعمارشده واقعا آدم را به توهم می‌اندازد.

البته نوجوان که بودم خیلی وجدانم بیدارتر بود. یادش بخیر که چقدر با رنوی قراضه‌ی هادی مفتح که آن موقع معلم و رفیق ما بود و الان مقام‌های بالا و بی‌سروصدای تحقیقی دارد این طرف و آن طرف می‌رفتیم و او من را چطور از آن جزیره‌ی ثروت و قدرت، یعنی مدرسه‌ی نیکان، بیرون می‌برد و زندگی در جاهای دیگر شهر و آدم‌های مختلف را نشانم می‌داد.

آن روزها، یعنی در سال‌های آخر راهنمایی و اول دبیرستان، یادم هست یکبار با مادر و پدر و برادر و خواهرم به یک رستوران نسبتا شیک شمال شهر رفته بودیم و من که یادم نیست قبلش چه دیده یا خوانده بودم،‌ آن‌قدر عذاب وجدان پیدا کرده بودم بخاطر زندگی مثل اعیان و اشراف که از فرط بغضی که گاهی هم آرام و بی‌صدا می‌ترکید، هیچی نتوانستم نخوردم. البته فکر کنم آن موقع در اثر تحولات سن بلوغ و اینها کمی افسرده شده بودم، ولی در هر صورت، هادی مفتح در من حس همدردی عجیبی را با کسانی که به سختی زندگی‌شان می‌گذشت برانگیخته بود و این مرا کاملا عوض کرده بود.

امروز می‌خواهم هم به خودم و هم به شما یادآوری کنم که چرا انقلاب شد، چه کسانی آن را با چنگ و دندان در دوران جنگ و با فرستادن جوان‌هایشان نگه داشتند، چه کسانی زیر برنامه‌های «توسعه‌ی» اقتصادی رفسنجانی و خاتمی -- که تقریبا ادامه‌ی همان برنامه‌های شاه بود -- له شدند، و چه کسانی با انتخاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری به ۱۶ سال فساد و نابرابری و پهلویزم عمامه‌دار «نه» گفتند و انقلاب را زنده کردند.

فیلم بچه‌های آسمان مجید مجیدی را تصادفی در گوگل پیدا کردم و می‌خواهم اینجا بگذارمش، چون ظریف‌ترین و قشنگ‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین فیلمی است که می‌توان راجع به تهی‌دستی آدم‌های شریفی که ما وجودشان را از دم انکار می‌کنیم، نگاه کرد. این فیلم در سالهای آخر دوران پادشاهی رفسنجانی ساخته شد و مصاحبه‌ای که در پایین از مجید مجیدی گذاشته‌ام کمی از پشت پرده‌ی آن را آشکار می‌کند. در آن یادی هم از مرتضی آوینی می‌شود که کاش زنده می‌ماند و می‌دید آن «نه»ی ۱۷ میلیونی را. اگر هم دوست داشتید مقاله‌ی چندی پیش اشپیگل از جنوب تهران را که چندی قبل به آن لینک داده بودم و گفته بودم که اشک به چشمانم آورده بود، درباره‌ی اینکه چه کسانی دوباره احمدی‌نژاد را به ریاست جمهوری خواهند رساند، بخوانید.


ویدیو: بچه‌های آسمان (قسمت اول)
ویدیو: بچه‌های آسمان (قسمت دوم)

ضمیمه:

- گفتگوی رضا درستکار با مجید مجیدی از سایت کتاب‌‌نیوز:
د.

در سال 1368 من به عنوان مدیر جنگهای ادبی - هنری «حوزه هنری» انتخاب شدم که هر فصل در یکی از استانها برگزار شد و دومین دوره آن در سیستان و بلوچستان بود. من برای یک سفر ده روزه به سیستان رفتم، تا از چند و چون مقدمات برگزاری جُنگ مطلع شوم.

در بازار زاهدان بچه‌هایی را دیدم، که کالاهای زیادی را از مرز پاکستان آورده بودند و می‌فروختند. در مرز ایران-پاکستان شهری است بنام تفتان که محله‌ای دارد بنام «شیرآباد» که خانواده‌ها به دلیل فقر زیاد، دخترهایشان را با قیمتهای بسیار پائین به پاکستانی‌ها می‌فروختند تا به کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج فارس فرستاده شوند. این فاجعه در قسمتهای شیعه‌نشین به وفور دیده می‌شد. به آقای یوسفی، که آن زمان، نماینده‌ی «سازمان تبلیغات اسلامی» در استان بود، گفتم چرا شما این بدبختی‌ها را به گوش مسؤولان نمی‌رسانید؟ گفت چند بار اینکار را کرده‌ایم، اما این موضوع به حدی خطرناک و گسترده است، که شاید نمی‌توان بیش از این مطرحش کرد! مدارکی هم بود که فروش دختربچه‌ها کار وهابی‌هاست. متوجه شدم نگاه دینی وهابی‌ها از هر گونه وجه معرفتی خالی است و به گمانم دنبال تخریب اسلام ناب هستند.

... فروش دخترها سرآغاز ماجرا بود و یادم می‌آید در همان منطقه «شیرآباد» خانه‌هایی بود که در آنها، بصورت دسته‌جمعی مواد مخدر مصرف می‌شد. من بصورت مخفی از این خانه‌ها فیلم گرفتم تا بتوانم بعداً یک مستند بسازم. بعد در برگشت به تهران با دوستان درباره‌ی ساخت یک فیلم داستانی بلند مشورت کردم. زیرا از معضلات حاشیه فقر به وفور گزارشهای مستند ساخته شده بود و جواب نمی‌داد... در ابتدا موافقتی در کار نبود و بخصوص آقای زم که به هیچ وجه رضایت نمی‌داد. نسخه‌ی اول فیلمنامه را که دادم آقای زم گفت: «این فیلمنامه خیلی تلخ و سیاه است و امکان ساخت آن به این شکل، اصلاً ممکن نیست.» اما با سماجت و پیگیری من آقای زم هم موافقت کرد به شرطی که از تلخیهایش کم شود که با اختصاص هزینه‌ی اولیه حدود 6 میلیون تومان کار را شروع کردیم.

یک ماه هم در سیستان برای یافتن بازیگرها گذشت که شخصیت جعفر (نقش اول فیلم بدوک) را از بین بچه‌های شیرآباد پیدا کردم. این پسر به قدری بدوی بود که وقتی من او را برای آماده کردن به ساختمان دوطبقه‌ای که اجاره کرده بودیم، بردم، از پله‌ها می‌ترسید و هنگام بالا آمدن دستش را به دیوار می‌گرفت. واقعاً از صفر شروع کردیم. از دادن آموزشهای اجتماعی و ارتباطی و آشنایی آنها با زندگی حداقلی شهری تا مسائل مربوط به فیلم و غیره. فیلمنامه‌ای که من از روی آن کار می‌کردم، کمی تفاوت داشت با چیزی که به حوزه‌ی هنری منطقه داده بودم، وقتی موضوع لو رفت حساس شدند و گفتند استاندار تصمیم گرفته از ادامه کار جلوگیری کند.

یک روز در یکی از چهار راههای اصلی که بصورت مخفی فیلمبرداری می‌کردیم، دوربین ما شناسایی شد و با ورود نیروی انتظامی به میدان، فرار را برقرار ترجیح دادیم! اما عوامل انتظامی من را گرفتند و به کلانتری محل مربوطه بردند و تعهد گرفتند که کار را تعطیل کنم، ولی ما ادامه دادیم که تهدید به بازداشت کردند. یک هفته مانده به عید نوروز، تنها جایی که برای ما باقی مانده بود، چابهار بود، اما بودجه ته کشیده بود و تهران هم حمایت نمی‌کرد! مقداری وسایل صحنه را که اضافی بود بردیم فروختیم که کار متوقف نشود. در چابهار به یک «لنچ» احتیاج داشتیم و صاحب لنچ هم روزی 100 هزار تومان می‌خواست و من دو روز لازم داشتم. مانده بودیم چه کنیم؟

آن روزها مصادف با برگزاری انتخابات مجلس خبرگان بود، یکی از کاندیداهای منطقه که آدم با نفوذی بود بر حسب تصادف آمده بود در منطقه برای رأی جمع کردن، به محض دیدن او به "محمد درمنش" اشاره کردم، دوربین را روشن کن و پشت سر من بیار. بعد از انجام یک مصاحبه‌ی کوتاه درباره انتخابات، که راستش ساختگی بود، از ایشان درخواست کردم، کمک کند تا صحنه‌های لنچ را بگیریم. ایشان هم با تقبل هزینه‌ها، کارمان را در چابهار راه انداخت! خدا پدرش را بیامرزد! بعد که فیلم آماده شد آنرا برای آقایان زم، تخت‌کشیان، سیدمرتضی آوینی و چند نفر دیگر نمایش دادیم. وقتی تمام شد سکوت عجیبی حکمفرما شد، آقا مرتضی با سرعت از استودیو خارج شد، آقای زم هم از پایان فیلم انتقاد کرد و گفت: قرار ما این نبود. من هم گفتم: به‌ هر حال واقعیت این است، اگر غیر از این انجام می‌دادم، خیانت کرده بودم.

نیم ساعت بعد آقا مرتضی [آوینی] مرا خواست. وقتی وارد اتاقش شدم مرا در آغوش گرفت و خسته نباشید گفت. علت خروجش را جویا شدم، گفت: این فیلم به قدری مرا تحت تأثیر قرار داد، که نمی‌توانستم ثانیه‌ای درنگ کنم، ترجیح دادم،‌ بغضم جایی دیگر بترکد. به من دلگرمی داد و بعدها نگاه حوزه هنری و بخصوص آقای زم را نسبت به قضیه تغییر داد. آوینی به علت حسن خلقی که داشت؛ همه را جذب خودش می‌کرد و یکی از خصوصیات اخلاقی او، کمک به فیلمسازان جوان بود، مثلاً ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از کسانی بود که با کمکها و حمایت‌های صحیح او فعالیتهایش را شروع کرد و فیلم «مهاجر» هم که از فیلم‌های شاخص سینمای جنگ محسوب می‌شود، محصول این کمکها بود.

همین طور من، که برای نمایش بدوک مشکل داشتم و ایشان کمک کردند. بدوک در «جشنواره‌ی کن» مورد توجه قرار گرفت و این باعث شد، "مهدی کلهر" مقاله‌ای در روزنامه‌ی جمهوری اسلامی بنویسد و فیلم را به سفارشی بودن از سوی جشنواره‌های خارجی محکوم کند. موج مخالفتها به‌جایی رسید که آقای لاریجانی – وزیر ارشاد آن زمان – نامه‌ای نوشت و دستور توقف حضور بدوک در جشنواره‌های خارجی را داد. بدوک هم اکران خوبی پیدا نکرد و خیلی زود از پرده پائین آمد. بعد آقای زم فیلم را به دفتر رهبری ارائه داد. مطلع بودم که ایشان، هفته‌ای یکی-دو فیلم تماشا می‌کند و از آنجا که همیشه نظراتشان متفاوت بود، فرصت را مغتنم شمرده و برای نمایش فیلم حاضر شدم.

بعد از آنکه فیلم تمام شد، آقای خامنه‌ای فرمودند: «اگر این فیلم مبتنی بر یک درام شکل گرفته که هیچ، اما اگر بر اساس واقعیات باشد، من حرف دارم.» آقای شجاعی گفت متأسفانه بدوک مبتنی بر واقعیات است. آقا برافروخته شده و از حاضران پرسیدند «اگر این امر واقعی است، چرا ما را مطلع نمی‌کنید؟!» ایشان بلافاصله از آقای زم خواستند هر آنچه به عنوان مستند در این زمینه وجود دارد برایشان بفرستد. باور نمی‌کنید، از روز بعد تمام مسؤولان سیستان و بلوچستان دنبال من بودند، تا گزارشهای خودشان را با گزارشهای من یکی کنند! بعدها شنیدم قسمت عمده‌ای از این مشکل بحمدالله رفع شده است. بد نیست بدانید در همان روزها، آقای رفسنجانی هم فیلم را دیده بود و یازده مورد ایراد گرفته بود که «چرا ما در دولت این همه سازندگی کردیم شما آنها را نشان نمی‌دهید؟ و فقط نقاط ریز و جزئی را برجسته می‌کنید؟» من هم به کمک آقا مرتضی [آوینی] یازده بندی که ایشان مورد ایراد قرار داده بودند را پاسخ دادم با این مضمون که وظیفه‌ی هنر اساساً از بین بردن نا آگاهیها و مطلع کردن مردم است. کدام شاعر یا نویسنده در تاریخ بشر آمده برای ساخت یک بنا مردم را آگاه کند؟ اگر فیلم بدوک ساخته نمی‌شد و مشکل بدوکی‌ها مطرح نمی‌شد، آیا معضلات‌شان حل می‌ش


Excerpt: Watch Majid Majidi's 'Children of Heaven' to know who voted and is going to vote again for Ahmadinejad.

نظرات ديگران
: این بهترین فیلم مجیدی ست. احتمالا تنها فیلم جهان که آدم دلش می خواهد قهرمان فیلم دوم شود نه اول!

: در مورد فقر و اختلاف طبقاتی در ایران که حرفهایی که در این پستت نوشتی و نقل کردی صحیح هستند. آگاه بودن مردم مرفه از وضعیت مردم محروم هم چیز مهمی است. البته باید اضافه کنم که همین سیستم آموزش رایگان دانشگاه‌های دولتی در ایران یکی از بزرگترین نعمتهای جهان است. من خودم برای اولین بار در دانشگاه با اشخاصی برخورد داشتم و رفت و آمد کردم که تصورش حتی یک سال پیش از آن غیرممکن بود (از این نظر که بطور طبیعی امکان نداشت ما و خانواده‌هایمان سر راه یکدیگر قرار بگیریم و با هم معاشرت کنیم). البته این واقعیتی است که در تمام جوامع با اختلاف طبقاتی زیاد به چشم می‌خورد. چاره‌اش اهم وارونه کردن سیستم طبقاتی و حاکم کردن ندارها با داراها نیست. فکر می‌کنم کلید اصلی یکی آموزش رایگان برای همه هست، یکی هم تغییر نظام آموزشی، کم کردن تأکید روی تئوری و اضافه کردن آموزه‌هایی برای باز کردن دید خردسالان جامعه نسبت به هم‌نوعانشان. --------------- • هودر: دقیقا زدی به هدف. اصولا زیرساخت‌های یک حکومت باید دست دولت باشه تا تبدیل نشه به نوندونی یه سری آدم طمع‌کار فاسد. در همین جهت دانشگاه آزاد باید دولتی و مجانی شود، چون با امکانات دولتی به این جا رسیده است. مدرسه‌های غیرانتفاعی هم باید مجانی شوند همانطور که در قانون اساسی آمده. این بدعت‌های غیرقانونی زمان رفسنجانی و خاتمی را باید نابود کرد، چون کاملا بر اساس اصول انقلاب ایران است.

: دمت گرم. فقط امیدوارم این چیزها که نوشتی فقط بازی سیاسی نباشه. یه خورده هم از استراتژیی که ایرانیهای مقیم خارج برای مقابله با حمله احتمالی به ایران باید اتخاذ کنند بنویس. -------------- • هودر: بازی سیاسی برای چی؟ وقتی که این جور حرف زدن حتی باعث می‌شه توی ایران هم زن سخنگوی دولت رو از فیلترشدن عقایدش مصون نکنه، آخه مگه آدم مغز خر خورده که بخواهد نقش بازی کنی؟ حمایت از احمدی‌نژاد الان یعنی خودکشی سیاسی و اگه من دنبال حسابگری بودم هرگز توی این شرایط این جوری نمی‌نوشتم.

: یکی از بزرگترین مشکلاتی که تو و خیلی از وبلاگ‌نویسان دیگر ایرانی که در ایران روزنامه‌نگار بوده‌اند دارید این است که همگی در خانواده‌های سنتی بزرگ شده‌اید؛ چون در ایران لازمه‌ی روزنامه‌نگار شدن داشتن پیش‌زمینه‌ی سنتی‌-مذهبی است. برای همین یکی مثل تو در سن ۳۲ سالگی به طرز بچه‌گانه‌ای جذب عقاید چپ می‌شود و یکی دیگر مدام درباره‌ی آلت تناسلی‌اش می‌نویسد که ثابت‌ کند روشنفکر است. همگی یک حالت تازه‌به‌دوران‌رسیدگی از خود نشان می‌دهید. پر واضح است که دغدغه‌ی تو زندگی مردم فقیر جنوب شهر تهران نیست. تو فقط می‌خواهی بگویی که عقاید چپ داری. و گرنه فقر و بی‌پولی که در زمان احمدی‌نژاد بیشتر شده ‌است. ------------- • هودر:: شما هم یا لابد در بغل کانت بزرگ شده‌اید (مثل اکبر گنجی) یا بغل یکی از شازده‌های بی‌سواد قاجار. یادت باشد که بزرگترین قهرمانان چپ در دنیا اتفاقا از خانواده‌های نسبتا ثروتمند می‌آیند. مهم این است که آدم وجدان و حس همدردی و ایستادن دربرابر بی‌عدالتی داشته باشد، حالا چه بی‌دین چه دین‌دار، چه بی‌پول و چه پولدار..


می‌خواهند جنگ نژادی-مذهبی راه بیندازند، حواسمان را به اینترنت و وبلاگستان جمع کنیم


خانوم، آقا خیلی حواسمان را باید امسال جمع کنیم. حرام‌زاده‌های آمریکایی قرار است جنگ مذهبی و نژادی در ایران راه بیندازند. به آدم‌هایشان پول بدهند که بمب بگذارند و آدم بکشند و بعد هم یک سری گروه‌های قلابی مثلا سنی مذهب یا وهابی یا چمیدانم جدایی طلب عرب یا ترک یا کرد مسوولیت آنها را قبول کنند. می‌خواهند جوان‌های شیعه‌‌ی متعصب را بزنند بکشند تا بعد که آنها از روی حماقت و نادانی رفتند و مثلا انتقام گرفتند آرام آرام این پینگ پنگ خونین را شروع کنند و کل ایران را در عرض شش ماه تبدیل به بغداد کنند. شوخی ندارم و آنها هم ندارند.

هرکسی که اوضاع عراق را در این چند سال دنبال کرده باشد می‌داند که هدف چیست. آمریکا رسما و علنا دارد در تمام کشورهای شیعه‌نشین منطقه اختلافات قومی و مذهبی راه می‌اندازد تا بجای اینکه آنها با آمریکایی‌های اشغال‌گر بجنگند، تمام نیرویشان را صرف جنگیدن با همدیگر کنند. (فقط برای نمونه این گزارش قدیمی نیویورکر را بخوانید.)

قرار است شدیدا از اینترنت و حتی وبلاگ‌ها برای این مقصود استفاده کنند. شوخی نمی‌کنم. فکر می‌کنید چرا یک دفعه وزارت خارجه‌ی آمریکا صدهاهزار دلار پول برای مطالعه‌ی وبلاگ‌های ایرانی و روابط شبکه‌ای آنها خرج می‌کند؟ فکر می‌کنید چرا یک دفعه کلی وب‌سایت مذهبی عجیب و غریب و دوآتیشه‌ی ضد شیعه یا ضد عرب یا ضد سنی یا ضد هر مذهب و نژاد دیگر از زمین سبز می‌شوند؟ فکر می‌کنید چرا یک دفعه از چند ماه کامنت‌دونی وبلاگ‌ها پر شده از کامنت‌های شدیدا نژادپرستانه‌‌ی ضد عرب یا ضد شیعه؟ چرا بالاترین و یوتیوب و این طرف و آن طرف
پر شده از این جور ویدیوها و لینک‌ها و کامنت‌ها‌؟ فکر می‌کنید همه تصادفی است؟

کاری که ما باید بکنیم یکی سکوت است و دیگری سانسور کردن و گزارش دادن بی‌تعارف هرجور کامنت و مطلب و ویدیوی نژادپرستانه‌ای است که این طرف و آن طرف می‌بینیم. نباید به این نظرات میدان داد، چون می‌خواهند با آنها ما را به جان همدیگر بیندازند. حواسمان را جمع کنیم. آتش این جنگ فقط با شلوغ کردن وشایعه ساختن و یک کلاغ چهل کلاغ کردن شعله‌ور می‌شود و ما هم تا جای ممکن باید از بزرگ کردن این اخبار و منتشر کردن آنها و شایعات پیرامونشان پرهیز کنیم.

جمهوری اسلامی بهترین کار را می‌کند اگر به خبرهای این چنینی پوشش زیاد ندهد، چون برد آمریکایی‌ها در این بازی فقط با همین خبررسانی مداوم که جو کل مملکت را عوض خواهد کرد و آدم‌های هر دو طرف را عصبانی‌تر و خشمگین‌تر تامین می‌شود. خوب می‌کند که مثلا وب‌سایت‌های نژادپرستانه‌ی ضد عرب یا ضد ایرانی یا ضد شیعه و ضد سنی را فیلتر می‌کند. ما هم باید سعی کنیم با تماس گرفتن با آی.اس.پی‌ها و سرویس‌دهنده‌گان به آنها هرجور که شده نگذاریم اینترنت تبدیل شود به بهشت نژادپرستان جنگ‌طلب.

باید سکوت کنیم و بقول محمد سالمی مظلوم بمانیم. چون کوچکترین حرکت ما برای انتقام مقل یک گلوله‌ی کوچک برف آرام آرام پایین خواهد آمد و تبدیل به بهمنی خواهد شد که داروندار همه‌مان را نابود خواهد کرد.

آمریکایی‌ها و اسراییل‌ها شدیدا روی دو موضوع دارند سرمایه‌گذاری می‌کنند و جمهوری اسلامی هم بطرز احمقانه‌ای گاهی گول آنها را خورده است: یکی گوناگونی نژادی است و یکی هم گوناگونی مذهبی.

جمهوری اسلامی سر ماجرای هسته‌ای به نظر من زیادی احساسات ناسیسونالیستی ایرانی کوروش و داریوشی ایرانی‌ها را بالا برده است. جوری که در خیلی‌ها به طرز ترسناکی به نژادپرستی بخصوص ضدعرب تبدیل شده که واقعا برای امروز و آینده‌ی ایران خطرناک است.

از نظر مذهبی هم یک سری گروه‌های افراطی شیعه‌‌ هستند و حتی به کمک یا اغماض جمهوری اسلامی پاگرفته‌اند که به شدت تفکرات ضدسنی پیدا کرده‌اند. درست مثل انجمن حجتیه که من خودم در زمان مدرسه نیکان رفتنم خوب از نزدیک می‌شناسمشان و می‌دانم که چقدر می‌توانند خطرناک باشند.

همه باید به گفتمان خمینی برگردیم که خوب فهمیده بود که شکاف‌های سنی و شیعه در دنیال اسلام بزرگترین عامل تسلط آمریکا بر این منطقه است و اگر مسلمانان همه‌ی دنیا باهم متحد باشند دیگر اثری از استمعار در کشورهای مسلمان باقی نخواهد ماند. برای همین روز وحدت درست کرد. برای همین روز قدس راه انداخت. برای همین جلوی مراسم کثیف و نژادپرستانه‌ی عمرکشان و امثال آنها ایستاد. برای همین از آبرو و اعتبار خودش برای ماجرای سلمان رشدی مایه گذاشت. چون نقشه‌های آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را از زمان جوانی‌اش خوب دیده بود و می‌دانست.

از همین نظر من با تاکیدهایی که احمدی‌نژاد بعضی وقت‌ها در زبان روی سمبل‌های مذهبی شیعه می‌کند مشکل دارم. (البته در عمل ایران خیلی بیشتر از دولت‌های قبل به کشورهای سنی‌نشین منطقه نزدیک‌تر شده و محبوب‌تر.) این کارها به ضرر منافع ملی ایران و به ضرر منافع تمام کشورهای مسلمان و به نفع آمریکایی‌ها است.

حواسمان باید جمع باشد. قرار نیست آمریکایی‌ها همیشه در نقش سنی‌ها یا عرب‌ها باز کنند و برای جنگ راه انداختن به شیعه‌ها و ایرانی‌ها بدوبیراه بگویند. بلکه خیلی آسان‌تر است که خودشان را ایرانی و شیعه جا بزنند و از آن راه اعتماد جلب کنند و آرام آرام زیر آتش را روشن کننند. حواسمان باید خیلی جمع باشد.

خواهش: درخواست می‌کنم اگر با این نکته موافقید، درباره‌اش در وبلاگ‌هایتان بنویسید. یا اینکه ابن نوشته را کپی کنید و در وبلاگتان بگذارید. یا اینکه به آن لینک بدهید. ولی شما را به هر چه می‌پرستید، این هشدار را به گوش همه برسانید.


Excerpt: The Americans and Israelis have stepped up their efforts in exploiting the -- sadly strong -- radical nationalist and Shiist sentiments in Iran and start a civil war in southern cities of Iran. And blogs and Internet are quite central to their plans. We should be very careful.

نظرات ديگران

: اوه چه عذاب وجدانی گرفتم از اینکه نمی‌توانم در وبلاگم چیزی در این مورد بنویسم یا حتی این مطلب را شیر کنم...سکوت یا دامن نزدن را شاید بتوانم عملی کنم...برای وبلاگی ها این چیزها خیلی هم جدی نیست٬ فعلاً که بحث اتاق خوابها گرم وگیراست...

: حسین خان چرا یکهو اسبت رم میکند !؟ بابا سی ساله دستگاه های اطلاعاتی امریکا و اسراییل بخصوص انگلیس بدنبال این فتنه هستند ٬ تازه وقتی اهود اولمرت علنا میگه اسراییل و اعراب در مقابله با قدرت گرفتن هلال شیعی !! در یک صف هستند این خودش کمک بزرگی میکنه تا ایران نزد مردم کوچه و بازار اعراب محبوب بشه یک نگاهی بنظر سنجی زاگبی در بی بی سی امروز بیانداز ... شیخ حسن نصر الله و اسد و احمدی نژاد میان مردم عرب محبوبتر از رهبرانشان هستند خب اثر گفتار اهود المرت همینه ٬ تازه ۷۳در صد مردم سعودی از سیاست انرژی اتمی ایران دفاع میکنند یعنی از ایرانی ها بیشتر !؟ نه دوست دو اتیشه من این نیرنگ ها اثری معکوس داره

: Yes, I really do agree with you Mr. Drakhshan. It has been a while that the retarded US administration is trying to weaken Iranians unity by trying to underline minor ethnical or religious differences. Just look at this video and notice how many times General David Petraeus use the words like Shiite and Sunni or Persian and Arabs as paradoxes: http://edition.cnn.com/2008/WORLD/meast/04/12/iran.us/index.html#cnnSTCVideo. They are putting money into it in order to flare the flame of ethnical or religious fights. This dirty and childish policy has been followed by fellow Americans as a retarded 19 century policy and recently they have shown from now on they will invest more into it by making bombs and so on. It is also obvious that even in Iraq they are making more racism in order too loot the Iraqis national wealth and control the energy flow in the region. The US administration is fighting this Petro-dollar warfare with every un-human method to keep the fake US supremacy in the world and to make the Persian Gulf as an American lake for Halliburton or Exxon and others. Now we have to watch out. The government of Iran should increase its efforts and should change its way immediately by for example passing a law in parliament to boycott the usage of any racist word in Iranians media. By the way, I think the general governmental Iranian media like public TV should change their attitudes regarding Iranian audiences inside Iran. They should consider and involve Iranian audiences in higher level of information by telling to everyone that what are the US goals in this confrontation and they should use experts from different ethnicities or religions from all around the world. They should stop telling that US is the enemy of Islam but they should say the US is the enemy of the wealth of Islamic world. They should conduct a research based propaganda against US administration and distribute it on media and then every ordinary person in Iran would know that the US is not the big Satan, but the Exxon and Halliburton are big Satans that are trying too loot this region and they should know exactly that United Defence is the big Satan who wants to sell as much arms as possible to make more wars and bloodsheds and misery into our land. We will be united forever for be loved Iran!

: what a moron. I hope they find a cure for paranoia

: هر کشوری که در قانون اساسی خود دین محوری دارد در برابر این خطر قرار خواهد گرفت که جنگ حیدری و نعمتی راه بیاندازند این کار سابقه داشته و بعید نیست امااااااا سالهاست که حکومت اسلامی ایران با کردها با بلوچ ها با ترک ها با بهائی ها با سنی ها باشریعتی ها با وهابیون با ایرانی ها سر جنگ دارد و با اسلام بیشتر از همه میجنگد و توانسته بیشتر مردم مسلمان ایران را از هر چه مذهب و اسلام است متنفر کند باید هوشیار این یکی باشیم امریکا که عددی نیست هودر خان

: این چرندیات چیه آخه حسین جون، این ها دنبال سیدالشهدا بودن، آقا هم طلبیدشون هیکل های پرپرشون رو فرستاد بهشت. آمریکا دیگه خر کیه؟

: این مساله مهمیه، تمامیت ارضی این کشور باید توسط مردمش فارغ از دین و مذهب و نژاد، حفظ بشه. حرفت کاملا درسته، اما دو نکته، اول اینکه اینجا نقش حکومت خیلی زیاده، حکومت باید بفهمه با رفتار گذشته اش موجب ایجاد چند دستگی تو کشور میشه و اگه نتونه ایرادات خودش رو در این زمینه (که خیلی هم زیادند) رفع کنه در واقع کمک به تجزیه ایران کرده. مورد دوم اینکه خود تو وقتی این همه لینکهای مختلف که اخیرا در مورد بهاییت میذاری، مثلا همین آخریش که نمیدونم رییس فلان جا بهاییه واسه همین گزارشهاش در مورد وضعیت بهاییان هست، در واقع به مخاطبت القا میکنی که بهاییان دارند سوئاستفاده میکنند و هیچی هم تحت فشار نیستند تو این کشور. خلاصه باید خودت هم خودت رو اصلاح کنی، اصلا نباید هیچ چی راجع به این موضوعات نوشت، چون هر چی بنویسی خودبخود یه عده ای رو تحریک میکنه.

: سلام آقا ما قبول داریم که می خواهند جنگ نژادی را بیندازند خود جمهوری اسلامی بیاد و با ارزش دادن به همه زبانها از جمله ترکی و ازاد کردن تدریس آن در مدارس بهانه نه به دست من ترک بده و نه به دست امریکا و امثال ذالک به نظر من در مورد قومبتها جمهوری اسلامی داره بد جوری احمقانه حرکت می کنه

: I completely agree that they will use the Net and blogs towards achieving this goal. It is what they did with Iraq, and even with Afghanistan. I think Iranian.com has fallen victim to it , especially now that they allow comments. There are many commenters who are straight up agent provacateurs, and sadly people fall for it and engage and produce the exact results that they are looking for. I am glad you are blocking the racist comments of people like this samsam (who has also left comments on my blog which i didn't publish) . According to their plan, which you have accurately described, any attention--even negative attention--is to their benefit because as long as it gets people talking about the differences in races, ethnicities, and religions in the region, they are happy. Good for you and I hope people listen to your words of caution even if they disagree with other things you may say.

: خب این حرکتت خیلی تف سربالا بود. یه عمره داری سانسور و حذف مخالف رو میکوبی، الان چون یک مدل سانسور رو میتونی توجیه کنی داری توصیه میکنی. خب هر سانسوری رو یک نفر میتونه توجیه کنه دیگه مغزفندقی جان.

: ..... ----------- • هودر: کامت‌های تو دقیقا ازهمون‌ مزخرفات نزادپرستانه‌ای است که من از این بعد حذف می‌کنم.

: صد در صد اين حرف را قبول دارم و اينها مي خواهند تمام خاورميانه را تبديل به فلسطين كنند. به جز اين مقاله سيمور هرش چندين و چند گزارش ديگر در مورد كمك امريكا و اسراييل به گروهك هاي مختلف است. تنها نتيجه اين جريانات تضعيف دموكراسي خواهد بود. تمام سرمايه مملكت و منطقه براي دفاع و جيب دلالان اسلحه خرج خواهد شد. بايد از هر طريق اعتراض جدي به اين قضيه كرد. نميدانم چطوري ... خوب است كه دوستان چطورش را تحليل كنند.


  لينک‌دونی - Apr. 14

اصلاح‌طلبان سیاست بلد نیستند


نمی‌دانم فرشاد قربان‌پور کیست، ولی خیلی از این مقاله‌اش در کارگزاران خوشم آمد. البته راستش را بگویم اول در کیهان خواندمش که انگار آنها هم با مقاله خیلی حال کرده بوند. به هر حال، خیلی صریح و واقعی و به‌موقع است و من هم تقریبا با تمامش موافقم. به همه خواندنش را توصیه می‌کنم. در ضمن، بدون اینکه ربطی به این نوشته داشته باشد من مدتی است احساس می‌کنم که کرباسچی دارد خودش را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده آماده می‌کند.

اصلاح‌طلبان نقد را بیاموزند

فرشاد قربانپور
کارگزاران، یک‌شنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۸۷

نقد به اصلاح‌طلبان نقد به خود نیست. بسیاری از كنشگران عرصه سیاست اصلاح‌طلبی و تحول‌خواهی در ایران را گمان بر این است كه اگر بخواهیم به نقد خود بپردازیم در واقع سنگی را برای اصابت به سر خود به بالا انداخته‌ایم. اما حقیقت چیز دیگری است. حقیقت مانند خورشید است كه طبق آن ضرب‌المثل فرانسوی «خورشید بدون بانك خروس هم طلوع خواهد كرد».

اصلاح‌طلبان از روزی دچار چنین دیدگاهی شدند كه در واقع درگیر بازی با مخالفان خود و درگیر بازی‌ای شدند كه قدرت آفریننده‌اش بود. زمانی آنان در دوره هشت‌ساله ریاست‌جمهوری خاتمی استدلال می‌كردند حالا كه اصلاحات از هر سو نقد شده و به قولی لگد می‌خورد خودی‌ها دیگر نباید این كار را بكنند. در آن زمان هر نوع نقد به اصلاحات، خاتمی، كروبی، مجلس ششم و... از مطبوعات دوم خردادی رخت بر بسته بود. اما دیر زمانی نپایید كه آنان ارزش و حرمت نقد را دریافتند. این نقد دقیقا از 4 تیرماه 84 آغاز شد اما بسیار زود دوباره فتیله این چراغ هم پایین كشیده شد.

استدلال‌ها باز از نوع همان استدلال سابق بود و مبنایی مشترك داشت. از نظر آنان جنبش اصلاح‌طلبی زیر فشار بی‌امانی قرار گرفته بود. دولتی كه از انتخابات دوران خاتمی بیرون آمد از نظر اصلاح‌طلبان به تمام مبانی اصلاح‌طلبی و تحول‌خواهی نقد جدی داشت بنابراین هیچ‌كدام را تاب نیاورد.

اما تمام حقیقت این نبود كه چون همه به اصلاح‌طلبان نقد دارند بنابراین اصلاح‌طلبان نقد از خود را باید فعلا (از 10 سال قبل به این سو) فراموش كنند. بلكه مسئله اصلی این بود كه اصلاح‌طلبان اساسا تاب نقد درونی را نداشتند. نگاه بسیاری از آنان همچون «دانای كل» بود. آنان همه چیز را می‌دانستند و برای هر امری پاسخی داشتند. از نظر آنان سطح افكار عمومی یكباره در پی دوم خرداد تا سطح بالاتر از لیسانس بالا آمده بود و حرف و استدلال شفاهی برای قانع كردن این باسوادها! كفایت می‌كرد. از نظر آنان همه باید می‌پذیرفتند كه مجلس ششم مجلس مصلحان و دانایان كل است و دولت خاتمی هم در عین اینكه می‌خواهد اما نمی‌گذارند كاری انجام دهد. آنان اكنون پس از 30 ماه كه از دولت احمدی‌نژاد می‌گذرد وقتی می‌بینند كه چگونه رئیس دولت برای هماهنگ كردن كابینه و معاونین خود بدون در نظر گرفتن جناح‌ها و شخصیت‌های سیاسی تغییرات اساسی ایجاد می‌كند انگشت حیرت می‌گزند. از نظر آنان این رئیس‌جمهور چگونه توانسته است وزیر كشور را تغییر داده و حتی شایعه برای تغییر وزیر امور خارجه گسترش یابد. این كارها در دوران اصلاحات انجام نمی‌شد.

این درحالی است كه این مسائل تنها یكی از انتظاراتی است كه همه از دولت خاتمی و اصلاح‌طلبان داشتند. آنان كه امروز به بیرون از قدرت رانده شده و در واقع فصل بیكاری و قهوه‌خانه نشینی خود را طی می‌كنند باید یكبار برای همیشه به این پرسش پاسخ دهند. آنان باید پاسخ دهند كه چرا خاتمی نتوانست وزرای دلخواه خود را به مجلس معرفی كند. آنان باید پاسخ دهند كه چگونه دولت نهم با آن موضع انتقادی مجلس به هر حال وزیر نفت دلخواه خود را به مجلس معرفی كرد. آنان باید پاسخ دهند كه چگونه دولت نهم توانست زیر بار این همه انتقاد، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را منحل كند در حالی كه در دولت قبل حتی در انتصاب رئیس آن مشكل وجود داشت. مشكل از این جهت كه كسی نباید به آن انتصاب اعتراض می‌كرد. من نمی‌خواهم به‌عنوان مدافع دولت نهم معرفی شوم. بحث من شجاعتی است كه دولت احمدی‌نژاد به خرج می‌دهد هر چند اعتراض خود را به پیامدهای چنین تصمیماتی دارم.

این درست نیست كه بسیاری گمان می‌كنند دولت احمدی‌نژاد به‌طور یكپارچه جناح راست را در پشت سر خود دارد. اتفاقا اكنون كه خوب نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه انتقادها به او كمتر از انتقاد جناح راست به دولت اصلاحات نیست. اما به نظر می‌رسد آنچه كه اصلاح‌طلبان قصد انجامش را بر اساس لوایح دوگانه خاتمی داشتند اكنون احمدی‌نژاد رسما اجرا می‌كند.

اما در این سو اصلاح‌طلبان هنوز در گرداب نگرش و تحلیل‌های «تمامیت‌دان» خود هستند. آنان همه چیز را می‌دانند و هر كار خود را تنها براساس تحلیل خود توجیه می‌كنند و مثلا نظر خود را به‌عنوان نظر مردم در توجیه عملكرد خود بیان می‌كنند.

اینكه مردم از عملكرد آنان رضایت دارند یا اگر انتخابات آزاد باشد صددرصد اصلاح‌طلبان رای می‌آورند استدلال كاملا درستی نیست. مردم هنوز بحث‌های شورای شهر اول تهران را در خاطر دارند. از نظر آنان انرژی هسته‌ای واقعا حق مسلم ماست. كژتابی اصلاح‌طلبان در این است كه گمان می‌كنند مردم این گفتمان را نپذیرفته‌اند. برعكس باید گفت مردم ایران در شرایطی بودند كه نیاز به اعاده غرور خود داشتند و شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» درست به همین دلیل مقبول افتاد. اگر اصلاح‌طلبان بخواهند باز هم بر شعار توقیف غنی‌سازی تاكید كنند اصلا جایگاهی نخواهند داشت، هرچند كه به نظر بسیاری از كارشناسان این تنها راه جلوگیری از ضررهای بیشتر است. اما در جایی كه رسانه در اختیار عده‌ای دیگر است تغییر گفتمان ممكن نیست. این تنها نمونه كوچكی است.

مسئله مهم دیگر اینكه اصلاح‌طلبان با وضعیتی كه امروز به آن دچار شده‌اند به هیچ وجه نیاز به دشمن ندارند؛ چرا كه خود دشمن هم شده‌اند. تصویری كه از كاندیداهای آنان در انتخابات دوره هشتم مجلس به چشم می‌خورد دقیقا همان چیزی را ترسیم می‌كرد كه دشمن اصلاح‌طلبان در نظر داشت. آنان یك روز بر عدم‌شركت پای فشردند و یك روز بر حضور حداقلی و یك روز با شعار حضور با 7 كاندیدا و... 30 نفر در تهران معرفی شدند. اگر اصلاح‌طلبان می‌توانستند در خانه تمام خانوارهای ایرانی حاضر شده و تك‌تك آنان را با توضیحات خود قانع كنند ایرادی بر كار آنها نبود. اما چگونه است كه تمام كاندیداهای آنان را ردصلاحیت كرده باشند اما همچنان 30 نفر در تهران اصلاح‌طلب وجود داشته باشد. حقیقت امر این است كه اصلاح‌طلبان بازی سیاست را بلد نیستند. آنان در روز انتخابات از در ضعف وارد می‌شوند و التماس می‌كنند كه لااقل پنج كرسی از نمایندگان تهران به آنها تعلق گیرد. (نقل از گفت‌وگوی كروبی با خبرگزاری فارس).

به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان برای بازسازی خود باید ابتدا نقد فراگیر را در درون خود آغاز كنند. آنان باید بیاموزند كه نقد نفی نیست. آنان باید یكپارچه شوند و از بازی با الفاظ برای تعیین تركیب‌بندی خود بپرهیزند. اكنون اصلاح‌طلبان به‌راستی چند تكه هستند و جزیره‌ای.

آنان می‌توانند برای یك دوره حضور در قدرت را از یاد ببرند و تمایلات قدرت‌خواهانه خود را در مسیر دیگری به كار گیرند و در این دوره به بازسازی تشكیلاتی بپردازند. از نظر تشكیلاتی چه اصلاح‌طلبان و چه راست‌ها دچار ضعف هستند. هركدام از این دو جناح زودتر به این یكپارچگی تمام و فراگیر دست یابند در دور بعدی انتخابات پیروز خواهند شد.

Excerpt: A great column by Farshad Ghorbanpour in Kargozaaran laments at the reformists and rightly says that they don't know anything about the Iranian people or how to perform politics.

نظرات ديگران

  لينک‌دونی - Apr. 13
 
 




--
- Hossein Derakhshan
Weblog: http://hoder.com


Reply all
Reply to author
Forward
0 new messages